سایر منابع:
سایر خبرها
قاتل با لباس نو به محل جنایت بازگشت
داشتم رازم را برملا می کرد به خاطر همین دعوتش را قبول کردم و به خانه اش رفتم. حلیمه تنها بود و از من پذیرایی کرد. لحظاتی بعد اما به من مشکوک شد و تصمیم داشت به خانه مینا برود که از پشت سر با گلدانی به سرش کوبیدم که روی زمین افتاد. برای اینکه از مرگش مطمئن شوم، با چاقو چند ضربه به او زدم که فوت شد. پایان تراژدی خونین با مرگ پسر خردسال بعد از قتل عروس و مادرشوهر، ترس تمام وجودم را
تفریحات تهرانی ها در 100 سال پیش
کردند و جزو خانواده شان به حساب می آوردند. الک دولک بازی از دیگر تفریحات دارالخلافه نشینان در دوران قاجار، الک دولک بازی بود که کودکان و حتی بزرگسالان به آن علاقه بسیاری داشتند. الک دولک بازی به این صورت اجرا می شد که با قرعه انداختن، شخصی چوب ضخیم و کلفتی را به دست می گرفت و چوب کوتاه را روی دو آجر یا دو سنگ قرار می داد و به وسیله چوب کلفت، با ضربه شدیدی چوب کوچک را به فضا پرتاب
مشهورترین بیوه های سیاه تاریخ
کرد. لیدیا نه تنها همسرش بلکه به شش فرزندخود نیز شکلات سمی خوراند. وقتی همه اعضای خانواده جان سپردند، لیدیا به راحتی توانست پول بیمه عمرشان را به چنگ بیاورد. پس از مرگ خانواده حالا وقت آن بود که لیدیا پول بیشتری به دست آورد، به این ترتیب او با کشاورزی پیر و ثروتمند ازدواج کرد، یک سال پس از ازدواج، کشاورز به دست همسر جوانش مسموم شد و جان باخت. لیدیا در ازدواج های بعدی هم شوهرانش را به
از بازگشت احمدی نژاد به خبرها و جلسات پشت پرده نگرانهای هسته ای تا سوء استفاده داعش از اخبار آخرالزمان و ...
/> گلزن سال های دور پرسپولیس گفت: روز بازی با ملوان انزلی در استادیوم آزادی کنار نوری نشسته بودم و به او گفتم که باید رفاقت و دوستی بین بازیکنان بیشتر شود. فرشاد پیوس که چند روزی درگیر بیماری پدرش بود، حالا خیالش آسوده تر شده و در شرایط بهتری قرار دارد. صحبت های پیوس را در زیر بخوانید: - پرسپولیس به نظرم مشکل روحی و روانی دارد. همه ما پیشکسوتان باید در این شرایط به
گاف یک وزیر در تفویض اختیارات/ کوتاهی در تحویل300هزار واحد مسکن مهر/ سکوت غرب در برابر مسلمان کشی/ شعبان ...
ایران پیش از مذاکرات یک سال و نیم اخیر گفت ...وزیر خارجه خاطره ای تعریف کرد و گفت: من دیشب سعادت داشتم خدمت رهبرمعظم انقلاب شرفیاب شوم. پریروز هم ایشان یک بار دیگر محبت کردند. فرمودند منطقی صحبت کنید... دعوا نکنید.یک بار یکی از دوستان گفته بود بعضی وقت ها که ظریف در جلسه با کری صدایش بالا می رود محافظان سرشان را داخل اتاق می کنند.دفعه بعد که آقا را دیدم گفتند چرا در جلسه داد می زنی؟ همین جوری لبخند
فوتبالیست های که پیک یا راننده آژانس می شوند
تصمیمم جدی بود اما وقتی سوار تاکسی شدم با خودم فکر کردم و گفتم دیگر برنمی گردم و پشت سرم را نمی بینم و تنها رو به جلو نگاه می کنم. استقلال را در فکر و ذهنم کشتم تا شروع دوباره ای داشته باشم. به همین خاطر رفتم داماش و دو سالی آن جا بودم که یک سال آقای گل هم شدم. بعد از داماش کجا رفتی؟ با حسین فرکی صحبت کردم و گفتم می خواهم با تیم بزرگسالان تمرین کنم. به من گفت با نفت قرارداد ببند و
دیگو کاستا: خشن نیستم کمی جنگنده ام!
اسپانیولی به صحبت پرداخت. در فوتبال گذشته نیز بازیکنان زیادی شبیه کاستا بودند. شاید معروف ترین آن ها اریک کانتونا بود که با وجود مهارت بالا در زمین مسابقه، اخلاق بسیار تندی داشت و بارها با بازیکنان حریف درگیر شد. همان ابتدا مشخص بود که کاستا یک فرشته نیست ولی بر خلاف چیزی که همه فکر می کنند یک بچه شرور نیز نیست. * شیوه مربی گری ژوزه مورینیو را زمانی که در چلسی بازی کرده ای با
ایران از لنز چشم آبی ها!
بروم. میانه بازار دوباره گیج شدم مانده بودم به راست بپیچم یا چپ که دوباره موسوی پیدایش شد. وسط خیابان بود. من را که دید، لابد بعد از دیدن قیافه گیجم، دوید سمت و داد زد: آی لاو یو (دوستت دارم). بعد هم دستش را حلقه کرد و گذاشت روی قلبش. پس انگلیسی می دانست! چه اشتباهی کرده بودم! مردمی عاشق توریست مقصد بعدی، اصفهان بود. سوار اتوبوس شدم و راه افتادم. مسیرمان از وسط کویر می گذشت
روزهایی که با حنا و آنشرلی و پینوکیو گذشت
چقدر دل ما گاهی می دود و روزگار رفته را تند تند ورق می زند و خودش را با هر تلنگری به آغوش کودکی ها و نوجوانی هایمان پرتاب می کند . سرخوشانه می رود و در ما هوای آن زمان هایی را به پا می کند که در دامان روزها و شب هایی روشن و عاشقانه ، می آموختیم و سن مان بالاتر می رفت و چه خوب به رویاها و اتفاقات و دوست داشتنی هایمان جان دوباره می دهد . به همان سالهایی می رود که دست و رو شسته
جنایت عضو سابق گروهک منافقین در تهران / مثله کردن جسد به شیوه آموزش های پادگان اشرف
روی یکی از فرش های خانه اش ریخته و به این بهانه از من خواست تا فرش را در بالای پشت بام منزلش شستشو کنم " ."مسعود . ب" در اظهارات خود به کارآگاهان گفت : " معصومه با طرح ادعای اینکه بر روی یکی از فرش های خانه اش شربت آلبالو ریخته ، از من درخواست کرد تا فرش را به پشت بام منزلش برده و در آنجا بشویم . زمانیکه در حال شستن فرش بودم ، متوجه شدم که رنگ قرمز خارج شده از داخل فرش نه به خاطر رنگ شربت آلبالو
حتی سیداحمدآقا هم روی امام(ره) تاثیر نداشت/ امام ریشه جمهوریت را از اسلام گرفت
نشود، صبح که خبر رسید به مدرسه فیضیه و طلبه ها یک مجلسی را اول در مدرسه فیضیه برگزار کردیم که خدا مرحوم آیت الله حائری را رحمت کند و بعد از آن حرکت کردیم به سمت وادی السلام که زمان بازگشت، ما را شناسایی کردند. یک بار دیگر هم گزارشی علیه بنده بود که در قزل قلعه آن روز دستگیر شدم و بار آخر و چهارم بود که در دورانی بود که حدود 2 سال مخفی بودم و بیشتر در مشهد با اسم مستعار زندگی می کردیم و در
قتل پر ابهام یک زن و عروس و نوه اش در شمال تهران
با روش های متفاوت دست به این جنایت تلخ زده باشند یا اینکه قاتل ابتدا سراغ عروس رفته و پس از قتل خاموش وی وارد خانه مادرشوهرش شده و پس از قتل این زن وقتی پسربچه از مدرسه بازگشته در اقدامی بی رحمانه وی را نیز از پای درآورده است. یکی از همسایه ها در این خصوص گفته که همیشه حلیمه در زمان بازگشت نوه اش وی را از سرویس تحویل می گرفت و آن روز چون او را ندیده علیرضا را تا در خانه مادربزرگش که
وسوسه شیطانی؛ انگیزه 3 جنایت در تجریش
پذیرایی کرد و برایم چای آورد و همان موقع بود که وسوسه های شیطانی به سراغم آمد و نقشه سیاهی کشیدم. می خواستم نقشه ام را اجرا کنم اما زن جوان شروع به داد و فریاد کرد و می خواست مرا از خانه بیرون کند. من هر چه تلاش کردم نتوانستم او را ساکت کنم و در یک لحظه سیمی به دور گلویش انداختم و او را خفه کردم. دست و پایم را گم کرده بودم و می خواستم زودتر از آنجا فرار کنم اما وقتی از در خارج شدم مادر
خالکوبی این متجاوز بامرام چند تا لایک داره؟
آیدین سیار سریع نوشت: متاسفانه در سال های اخیر شاهد این هستیم که مسائل مختلف یکی پس از دیگری از حالت خانوادگی خود خارج می شوند و رفته رفته به شکلی درمی آیند که نمی شود با زن و بچه آنها را پیگیری کرد و به تماشا نشست! مثلا در حوزه سیاست، آقای احمدی نژاد هشت سال به زور سعی داشت با ما صمیمی شود، می آمد محکم می زد پشت ما و صحبت از لولو و آب و اونجایی که می سوزه و پشم و پیل مخالفان می کرد، ما هم که
پایان بندی فیلم Gone Girl
اگر او به قتل همسرش محکوم شود ایالت میسوری از قانون اعدام تبعیت می کند. پس از این که Nick بعد از بازگشت همسر خود "نجات" پیدا می کند، شما برای چند لحظه احساس راحتی می کنید اما بلافاصله و با تمام وجود آرزو می کنید ای کاش Amy برای اَعمال شرم آور خود به شدیدترین شکل ممکن مجازات شود. متاسفانه این موضوع نه در فیلم و نه در کتاب رخ نمی دهد. در کتاب و در فیلم، وقتی Amy به Nick یادآوری می کند بعد
کی روش مربی خط دفاع منچستر بود
باشگاه نفت تهران خدمت کرده تا نظر او را در مورد علل موفقیت این تیم و همچنین مسائل روز فوتبال کشور جویا شویم. گفتگوی ناصر فریادشیران با بانک ورزش را در زیر بخوانید: درحال حاضر فعالیت خاصی در عرصه فوتبال انجام نمی دهید؟ خیر، بنده اخراجی تیم نفت هستم. از سال 82 به مدت 3 سال سرمربی تیم نفت بودم، توانستم با کمک دوستان و همکاران و بازیکنان 2بار این تیم را قهرمان کنم. بعد از آن خودم را
پایان آوارگی خانواده 5 نفره زیر پل بعثت+شرح ماجرا
: پدرم ناراحتی قلبی داشت و بعد از مدتی بنا به دلایل نامعلومی اخراج شد. *اصلاً من آدم خوبی نیستم زن و بچه من چه گناهی کرده اند پدر این خانواده گفته: 42 سال سن دارم. به علت بیماری و یک سری از اتفاقاتی که نمی توانم عنوان کنم 8 ماه در بیمارستان بستری بودم که پس از ترخیص حکم اخراج از سازمانی را که در آن مشغول به فعالیت بودم، دیدم. وی در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه: "آیا بیمه
چیزی به نام مافیای نشر را تکذیب می کنم
کودکان در مدرسه شدم. بعد از آن در سنین نوجوانی در مغازه ای که متعلق به پدرم بود، این کار را به صورت گسترده تر ادامه دادم. زمانی که در خدمت سربازی بودم، سرتیپ دادگر که مسوول ورزش نیروی هوایی بود، مرا برای امور دفتری در دفتر خود مشغول به کار کرد و توانستم در دوران سربازی با امور پرسنلی و اداری آشنا شوم. پس از آن برای ادامه کار وارد حوزه نشر و چاپ کتاب شده و رسما عضو اتحادیه ناشران شدم. به دلیل
تا 6 سال آینده تراکم را در تهران فروخته اند
حالا جمعیت ثابت به 8،7میلیون و جمعیت شناور به بیش از 12میلیون نفر رسیده و همه می خواهند ساخت وساز کنند و وقتی می گویی نه، طبیعتا ناراضی می شوند. مثلا در مورد همان مثال سعادت آباد، حاکم شرع این اجازه را داد و بدون هماهنگی با شهرداری و وزارت مسکن و شهرسازی اقدام کرد و به خیال خودش به مردم خدمت می کرد اما هزینه هایش را وبال گردن دستگاه ناظری مثل شهرداری کرد. مردم در آن سال ها شبانه خانه می ساختند و
ناگفته های آمنه بهرامی بعد از بخشیدن مجید
بینایی ام بودم در حالی که چندین روز در اردوگاه آوارگان بودم و خانواده ام قادر به تأمین بقیه هزینه های جراحی نبودند یک زن خیرخواه 27 هزار یورو برای درمانم کمک کرد. اما خیرین هم خسته شده اند. آمنه بهرامی پس از گذشت هفت سال از حادثه و اصرار زیاد برای قصاص بالاخره به آرزویش رسید و حکم قصاص "مجید" همان مرد اسیدپاش صادر شد. در حالی که رسانه ها و جامعه آماده اجرای قصاص بودند آمنه در یک کلمه گفت: من
مشکلات نان آوران کوچک!
مشارکت های شهروندی شهرداری تهران در انجمن حمایت از حقوق کودکان فعالیت می کند. همه اهالی ناصرخسرو، خانه کودک ناصرخسرو را می شناسند. اینجا از هر رهگذری نشانی خانه کودک را بپرسی با اشاره دست راه را نشان می دهد. به گفته سعیده نورمحمدی، مدیر این خانه کودک، پدر یا برادر بیشتر کودکان خانه کودک ناصرخسرو، در محدوده بازار با گاری کار می کنند و یک گاری چرخ اقتصاد یک خانواده را می چرخاند. چرخی که همیشه هم به خوبی
زن جوان 2 مرد را به قتل رساند!
خانه مان آمدند و قرار بود پس از تهیه فیلم های غیراخلاقی از 2 مرد مهمان ، از آنها اخاذی کنیم. همدستم مهدی به 2 مرد بی هوش موادمخدر (کراک) تزریق کرد که باعث مرگ یکی از آنها علی شد، سه روز جسد را در کمد پنهان کرده و بعد از خانه خارج کردیم.سپس مهدی با کمک شوهرم، احمدرضا را به قتل رساند و او را به خارج از خانه انتقال داد و جسد را به آتش کشید.پس از ثبت اظهارات زن جوان و تایید گفته های او از سوی شوهرش
آتش زدن پدر به خاطر مخالفت با ازدواج
احتمال قوی قربانی یک انتقام کور شده است.از سوی دیگر در شاخه دیگری از تحقیقات مشخص شد دختر 17 ساله مقتول قصد ازدواج با پسری را داشته که پدرش با این ازدواج مخالف بود همین موضوع باعث اختلاف شدید پدر و دختر شده بود. با کشف این سرنخ دختر نوجوان به اداره آگاهی احضار شد که در همان بازجویی های اولیه به ارتکاب قتل اعتراف کرد و گفت؛ پدرم مخالف ازدواج من و میثم بود به همین خاطر تصمیم گرفتم او را به قتل
قاتل: به پسرم تجاوز کرد ، کشتمش!
خودرواش را اعلام کرده و گفته بود سلاحش هم سرقت شده است. آزمایش های انجام شده نشان داد منوچهر با سلاحی به قتل رسیده که متعلق به مامور پلیس است. به این ترتیب ظن ماموران نسبت به قاتل بودن سعید بیشتر شد. متهم در دور تازه بازجویی ها اتهام قتل را قبول کرد و گفت: بعد از سرقت وقتی به خانه رفتم متوجه شدم پسرم به شدت ناراحت است، آنقدر حالش بد بود که نتوانست حرفی به من بزند. تا اینکه بالاخره توانست صحبت کند. او
تجاوز به دخترک 6 ساله توسط راننده آژانس
هیچ امیدی ندارد که دخترک شش ساله اش، بار دیگر بهبودی خود را بازیابد، انگار که همین دیروز بود که در ظهر یک روز زمستانی پرده از رازبزرگ دخترش برمی دارد و جهان به سرش خراب می شود؛ می گوید دخترکش را چند سالی است که از پوشک گرفته اما استرس ناشی از حادثه سبب عدم کنترل ادرار و مدفوع فرشته اش، شده است. آن گونه که مادر فرشته عنوان کرده 28 مهرماه سال گذشته بود که او به همراه دو خانواده دیگر که جملگی
قتل هولناک دوست به خاطر توهم مزاحمت
نیسانش از خانه بیرون رفت. وقتی شب به خانه برنگشت نگران شدم و با تلفن همراهش تماس گرفتم اما گوشی او خاموش بود و کسی هم از او خبر نداشت. حالا فکر می کنم اتفاق ناگواری برایش افتاده است.بعد از طرح شکایت، پرونده به دستور قاضی دادسرای جنایی، در اختیار تیم زبده ای از کارآگاهان مبارزه با آدم ربایی اداره 11 پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.در حالی که کارآگاهان تحقیقات گسترده ای را برای ردیابی راننده نیسان آغاز
عکس زن خیانتکار ، سرنخ کشف جنایت
/> پس از بررسی های مقدماتی، جسد به پزشکی قانونی منتقل شد و کارآگاهان به بازجویی از همسر مقتول پرداختند. مریم در تحقیقات گفت: امروز برای انجام کاری از خانه خارج شدم که پس از بازگشت با جسد همسرم در یکی از اتاق ها رو به رو شدم. البته شوهرم با افراد زیادی اختلاف داشت و احتمال می دهم به دست یکی از آنها کشته شده است. از سوی دیگر کارآگاهان وقتی در تحقیقات محلی از اختلاف شدید امیر و
بخشش زن همسرکش
جریان تلاش برای یافتن ردی از پوریا مطلع شدند لاله با شوهرش درگیری های شدیدی داشت. اطلاعات موجود نشان می داد پوریا به موادمخدر اعتیاد داشت و از وضعیت روحی خوبی برخوردار نبود. از آنجایی که لاله این مسایل را از ماموران پنهان کرده بود، مورد بازخواست قرار گرفت. او این بار به قتل اعتراف کرد و گفت: سال ها بود با پوریا زندگی می کردم. بعد از اینکه صاحب فرزند شدیم متوجه شدم پوریا اعتیاد دارد. او
فیلم برداری عامل جنایت از صحنه سوزاندن یک مرد!
دستگیر و روانه زندان شد من هم با سپری شدن مدت عقد موقت، صیغه فرد دیگری به نام ر شدم و به زندگی ام ادامه دادم اما وقتی گ از زندان آزاد شد، با ارسال پیامک هایی از من تقاضا می کرد که دوباره با او ازدواج کنم اما من به او می گفتم که شوهر دارم و نباید مزاحم من شود! این در حالی بود که گ دست بردار نبود و مدام برایم پیامک می فرستاد تا این که شبی همسرم پیامک او را دید. آن شب به ر گفتم من خودم
پدر و مادری، پسر به دنیا نیامده خود را اهدا می کنند!!
. وضعیت را می فهمید. به خانواده های تان گفته بودید که باردار است؟ نه. ظاهرش هم نشان نمی داد. اولین تصمیم تان چه بود؟ فکر کردیم بچه را بیندازد. پس چرا آزمایش های پیش از تولد نوزاد را برای سنجش وضعیت سلامت بچه انجام دادید؟ نمی دانم. می خواستیم مطمئن شویم که سلامت است اما بعد تصمیم مان صد در صد شد که سقط شود. آن زمان هم، پیک موتوری بودید؟ بله آن زمان تازه پیک موتوری شده بودم. تقریبا یک سال می شد که