سایر منابع:
سایر خبرها
دربی 81/ فریدون زندی: هیچ وقت دوست نداشتم با عدد 4 محبوب شوم/ خیلی استقلالی ام
استقلال برد، من سه تا را حضور داشتم. اگر اشتباه نکنیم اولین دربی بود، دربی سال 90 بود که استقلال با دو گل برد. بله، این اولین دربی ام بود. چقدر برای حضور در دربی ها انگیزه داشتی؟ هر بازیکنی که در استقلال و پرسپولیس بازی می کنند، دوست دارد در این مسابقه باشد. یک جورهایی در طول فصل دنبال این بازی هستند. برای من هم خیلی هیجان داشت. می دانید که هیجان را خیلی دوست دارم. دوست دارم
زن: با چکش فرزاد را کشتم و مثله کردم!
روزنامه شرق، این زن گفت: وقتی 17ساله بودم از لای کتاب درسی ام اعلامیه ای که مربوط به سازمان منافقین بود پیدا کردند و همان هم باعث شد زندانی شوم و زندگی ام تحت تأثیر این اعلامیه از بین رفت، بعد از آزادی ازدواج نکردم. در این سال ها خودم کار می کردم و هزینه زندگی ام را تأمین می کردم. در کار ساخت وساز بودم و زندگی موفقی داشتم. در این سال ها با مردی آشنا شدم که خیلی مرد خوبی بود و با هم کار می
اسب و شمشیرم برای شما، بدون خودم
حسین" پیچیده بود. همه دور و بر سفیر امام زمان جمع شده بودند، خوشحال از اینکه امام زمانشان درخواست آن ها را لبیک گفته. همه کوچه ها زمزمه بیعت با حسین علیه السلام است. مسلم به خانه بزرگان می رود. بزرگان به دیدار مسلم می آیند. همه در تکاپو هستند. نگاه ها به روی مرد سنگین شده است. مرد خود را بین دو راهی می بیند. عبادت یا امام زمان؟! تصمیم خودش را گرفت. از شهر بیرون می رود. نمی خواهد هیچ
1+80 راز ناشنیده از دربی
داد و با واکنش تند این بازیکن مواجه شد. اگر اکبرپور آن توپ را وارد دروازه پرسپولیس می کرد، استقلال قطعا بازی را به سود خود تمام کرده بود. ناراحتی اکبرپور از آنجا بود که قلعه نویی به جای تنبیه علی علیزاده که پنالتی عجیبی انجام داده بود به او بند کرده است. 12. در روز 16 شهریور 52 درست در لحظه ای که همایون بهزادی گل ششم را زد، در ورزشگاه زیر پل حافظ که شهید حیدرنیای امروزی است و روی تشک A
پیرغلامی که شب عاشورا بیمارستان را به هم ریخت +تصاویر و فیلم
مجلس، آن قدر خوب خواند که اولین بار، لقب بلبل شرق تهران را به او دادند. هنوز هم مداحان قدیمی، آن روز را به خاطر می آورند. خودش می گفت: مداحان از هر فرصتی برای گرفتن شعر استفاده می کردند و چون نمی توانستند مرا در خانه پیدا کنند، فرصت را در خیابان و کوچه غنیمت می شمردند. به یاد دارم شبی را که باران سختی می بارید. عبا را دور گردن پیچیده بودم و با دوچرخه به خانه می رفتم. یک دفعه مداحی را
رازهای جدید از دربی 6 تایی ها فاش شد
بار با حضور در برنامه "خط قرمز" خیلی از واقعیت ها را گفتم ولی می خواهم این بار با مستندات واقعیت ها را بگویم. به خدا خسته شدم این قدر بی دلیل اسم من را آوردند. فوتبال یک بازی گروهی است، اگر تیم ببرد همه در آن برد سهیم هستند و اگر تیم ببازد همه مقصر هستند، حالا چه یک گل بخورند چه شش گل. ای کاش آن موقع می گذاشتند از آن بازی فیلمبرداری شود و بعد معلوم شود چه کسانی مقصر بودند. * مثل اینکه
می دانید؟ جامعه عوض شده است
عامه مردم جذابیت دارد و این اتفاق افتاد و مردم با آن ارتباط برقرار کردند. در مورد شهرزاد من نگاه مثبتی دارم و آدمی نیستم که بیایم و برای فیلمی تبلیغات کنم، یعنی خیلی علاقه مند به این کار نیستم، ابتدایش گفتم که زیرنویس دادن و توضیح دادن که سریال این است و اون است، بلد نیستم. یعنی من حوصله این کارها را ندارم و اصلا کار من نیست که ببینم مردم با آن ارتباط برقرار می کنند یا نمی کنند اما در مورد
گفتگو با آرش مجیدی و همسرش درباره دختری به نام میشا
ناآرام، شر و ... بودیم. ولی دختر همیشه دختر است، چه خانه پدرش باشد، چه ازدواج کند، همیشه بابا، بابا سر زبانش است. میلیشیا: من همان ابتدا دختر دوست داشتم. اصلا برایم دختر بودنش خیلی مهم بود. در کل خانواده من علاقه زیادی به دختر دارد. شاید پسرها گاهی آنقدر قلدری می کنند که پدر و مادرها می گویند کاش دختر بود. (می خندد) شاید این حرف در ذهنم باقی مانده بود، شاید هم چون خودم با مادرم رابطه خوبی
زندگی، مهرجویی، سینما
خانواده ای سنتی بزرگ شده بود، درست مثل خود من. خانواده من خیلی سنتی بودند؛ تحت تاثیر مادربزرگم بودم. از شش هفت سالگی نماز می خواندم. در حالی که بر من واجب نبود. همه به من این موضوع را گوشزد می کردند. شبانه روز نماز می خواندم. یادم است سفری خانوادگی به جنوب داشتیم و گفتم که باید نماز بخوانم. به من گفتند که تو در سفر هستی و نباید نماز را کامل بخوانی. تا اینکه –فکر کنم- به دورود رسیدیم.
ماجرای کربلا رفتن یک شاعر
بر دوش محتشم انداخت مقبل میگوید : من هم شاعر اهل بیت بودم و دوست داشتم پیامبر به من هم بگوید تو هم اشعارت را بخوان . هر چه انتظار کشیدم نفرمود . مایوسانه از حرم خارج شدم که دیدم حوری مرا صدا میزند ای مقبل ، فاطمه زهرا سلام الله علیها به نزد پدر آمد و فرمود به مقبل هم بگویید تا اشعارش را بخواند . مقبل گوید رفتم روی منبر پله اول ولی دیگر پیامبر(ص) به من نفرمود برو بالاتر فهمیدم
روایت های عاقد از ازدواج های عجیب!
که تصمیم گرفت خاطراتش را مکتوب کند؟ من همیشه در جمع اقوام و دوستان اتفاقاتی که هنگام عقد عروس و دامادها می افتاد را تعریف می کردم. واکنش اطرافیان هم بسیار جالب بود و خیلی استقبال می کردند. عده ای به خاطراتم می خندیدند، عده ای هم تعجب می کردند و برخی هم ناراحت می شدند. این واکنش ها باعث شد که یک روز به خودم بگویم حالا که این همه دیگران از این تعریف ها استقبال می کنند. چرا این خاطرات را ننویسم
مجموعه اشعار ویژۀ شهادت امام رضا (ع)
اینم که مطیع تو نبودم گه گاه تو را دیدم و نشناختم ای وای صد حیف که آغوش برایت نگشودم گاهی به سر سفره کنار تو نشینم همراه تو ای شاه غذا میل نمودم یا فاطمه می گویم و این اذن دخول است راهم بده من سینه زن یاس کبودم گفتم به شما شیعه اثنی عشرم، نه از کودکیم گریه کن جدّ تو بودم در صحن دو چشم من از آن روز که
استحاله فرهنگی را در دولت کارگزاران شروع کردیم
دانشگاهی بنده اس، که یک سخنرانی در مورد توسعه شهری در ایران در واقع گوش بدهید. من گفتم بله علاقه دارم و با هماهنگی رسمی وارد ساختمان اصلی وزارت کشور شدیم و من وارد اتاق شدم و چون خودم برای در واقع گوش دادن سخنرانی آمده بودم نه لباس رسمی داشتم نه یادداشتی داشتم و در واقع با این دوستم رفتم صندلی پشت اتاق نشستم. دیدم که بعد از چند دقیقه جناب آقای تاج زاده که آن زمان معاون سیاسی وزارت کشور بودند
هنر لوکس عوام پسند
زمینه ای که فکرش را بکنید، طراحی می کند و گرته می زند. فلسفه اینکه تلاش می کنید طراحی های پرمفهوم را به زندگی مردم عادی بیاورید، چیست؟ آن اوایل که تازه کار بودم، فکر می کردم کار خوب و طرح بی نظیر وقتی واقعا بکر و عالی است که سر از موزه ها درآورد اما بعد که بیشتر جلو آمدم، دیدم کار خوب، وقتی واقعا عالی است که بتواند از کوچه و خیابان ها و از خانه مردم عادی سر درآورد. این را فهمیده
پسرم هنوز زنده است
. مراسم ختمش آن قدر شلوغ بود که من فرصت پاسخ دادن به افرادی را که برای تسلیت آمده بودند نداشتم. آیا در خانواده شما فرد دیگری هم برای اهدای عضو داوطلب شده است؟ خودم در فکر این کار بودم. اطرافیان و دوستان و نزدیکان شما وقتی از تصمیم شما مطلع شدند چه گفتند؟ حقیقت این است که همه استقبال کردند. من خودم جلسه ای تشکیل دادم و همه را دعوت کردم و گفتم که چنین تصمیمی دارم و هزینه ای
هنوز هم مرگ هر بیمار رنج ام می دهد
استفاده از سلاح های شیمیایی شدم تا حدی توانستم این علاقه به حقوق را درآنجا ارضا کنم. من نماینده وزارت بهداشت در این کنوانسیون بودم. من وقتی نیاز مردم را می بینم و اینکه می توانم به مردم کمک کنم من را راضی نگه می دارد ولی هنوز با اقتضائات این شغل کنار نیامده ام. شاید باور نکنید من بیمار جوانی داشتم که همین چند وقت پیش فوت کرد، من تا هفته ها افسرده شده بودم و ناراحت بودم و به خانمم هم گفتم
نماز، یک خداشناسیِ بسیار با عظمت است+فایل صوتی
من آمد و گفت: می خواهم خدا را ببینم. به او گفتم اگر خدا را به تو نشان بدهم، لجاجت نمی کنی؟ گفت نه. گفتم به [قانون] کنش ها و واکنش ها توجه کن. قطعاً در پشت پرده خبری است که وقتی نواختی، خواهند نواخت. این را یقین بدانید. این پیشنهاد را مدت ها پیش داده بودم که مجله ای منتشر کنید که از شهرستان ها و از روستاها و نقاط دوردست، هرکس حادثه ای را که نمونه ای از کنش واکنش است، بنویسد و برای ما ارسال کند
دوست ندارم تیمم با هر حربه ای پیروز شود
درپی استقلال در دربی ها هم دیگر تکرار شدنی نیست. البته خودم خیلی دوست دارم دوباره تکرارش کنم اما بعید است که دیگر کسی بتواند چنین بردهایی را رقم بزند. اهل کری خواندن هم هستید آقای مظلومی؟ کری خوانی اگر از ادب خارج نشود جالب است اما اصولا مربیان کمتر وارد چنین فضاهایی می شوند چون نقش محوری در تیم های خود دارند. تمام توجه من به پیروزی در کنار یک بازی جوانمردانه است
خوش اخلاق ترین و مهربان ترین راننده تاکسی کیست+ عکس
سازمان تاکسی رانی هم می رسد تا در سال 72، 82 و 83 به عنوان بهترین راننده تاکسی انتخاب شود و سال 80 نیز به عنوان شهروند نمونه شناخته شود: چهار سکه بهار آزادی جایزه گرفتم که همه را به همسرم هدیه کردم. چون من خودم طلا هستم و نیازی به طلا ندارم! در خانه هم خوش اخلاقمبرای خود اصولی دارد و آنقدر مقید به انجام این قوانین شخصی است که همه بندهای آن را از حفظ است و با سرعتی عجیب و غریب و بدون هیچ مکثی تمام
روایت سه گانه از زنان خیابانی در تهران
اتاقم. یک اتاق داشتیم خانه مادر شوهر. پر عروسک بود اتاقم. ایستگاه امام خمینی(ره) شلوغ است. خیلی ها پیاده می شوند و خیلی ها سوار. نازی کیفش را توی بغلش سفت نگه داشته. شوهرداری بلد نبودم زیاد. اول خرجمان یکی بود با مادر شوهرم. هرچه درست می کردند همه با هم می خوردیم. یک روز گفتند خرجتان را سوا کنید. همان وقت ها بود که شوهرم تازه مواد را شروع کرده بود، با دوست هایش. غذا درست کردنم زیاد خوب
بهترین گلر دربی: دوست دارم در پرسپولیس با فوتبال خداحافظی کنم
/> * بازی های پرسپولیس را دنبال می کنی؟ - بله... همچنان به شدت پیگیر اوضاع و احوال پرسپولیس هستم و تمام مسایل باشگاه را دنبال می کنم. پرسپولیس تیم محبوب من است و حتی اگر در این تیم نباشم، همه چیز را پیگیری می کنم. * پس حتما می دانی که روز جمعه دربی برگزار می شود؟ - من امیدوارم پرسپولیس برنده دربی باشد و اگر هزار سال هم بگذرد، چیزی غیر از این نمی گویم. پرسپولیس برای
تبعات شکست سرخ ها در دربی از دید هاشمی نسب
مثل هادی نوروزی پیدا کنید، پس اینکه من طرفدار چه تیمی هستم اصلا مهم نیست. خیلی ها در گذشته در مورد من حرف هایی زدند که بهتر است در موردش حرفی نزنم ولی هر تصمیمی هم که در گذشته گرفتم برای بهتر شدن وضعیت خودم و خانواده ام بود. هاشمی نسب در مورد گل هایی که در دربی ها به ثمر رساند گفت: برای من تمامی گل هایی که در دوران فوتبالم زدم دوست داشتنی هستند. من اصلا به قهرمانی های لیگ یا افتخارات
خاطرات تبلیغی حجت الاسلام قرائتی
نتیجه انسان را به سقوط بکشاند. پایِ منبر، این قدر حدیث نشنیده ام! جوانی کم سن و سال بودم، امّا به مطالعه احادیث علاقه داشتم. گاهی که پدرم می گفت مثلا برو پنیر بخر، به مغازه بقالی رفته و به او می گفتم: می خواهی برای شما یک حدیث بخوانم؟. او می گفت: بخوان و من حدیثی را می خواندم. روزی مرد بقّال به من گفت: آنقدر که تو برای من حدیث گفتی، پای منبرها نشنیده ام! کدام خانه بهتر است؟
قتل همسر و فرزند به دلیل سوظن
این بار پرونده برای محاکمه متهم به لحاظ جنبه عمومی جرم در اختیار دادگاه قرار گرفت. متهم بعد از اینکه کیفرخواست علیه او خوانده شد، در جایگاه حاضر شد و گفت: من زن و بچه ام را به عمد نکشتم. آنها را خیلی هم دوست داشتم. مدتی بود که به رابطه زنم با مردی غریبه شک کرده بودم و نشانی هایی که این رابطه را تأیید می کرد، پیدا کرده بودم. روز حادثه با زنم درگیر شدم. به او گفتم کاری می کنم پشیمان شود
این پرسپولیس دیگر مفت باز نیست/ باخت سنگین استقلال را پیش بینی می کنم
پرسپولیس باشد. در آخر کسی مثل ورمزیار را هم همیشه دوست داشتم. جالب است که بگویم جواد زرینچه یک بار می خواست به پرسپولیس بیاید و من نگذاشتم. به او گفتم تو از کشاورز به استقلال برگشتی. بهتر است در این تیم بمانی. شاهدم در این قضیه هم شهرام زمانی است. من زرینچه را همیشه دوست داشتم و دارم و این مسئله آسیبی به او نمی زند. امیر عابدینی شیرین ترین خاطرات شما از داربی ها چیست؟
مؤسس عرفان حلقه: اجنه به ما حمله می کنند
: هرکسی که از رحمانیت من غافل بشود، من خودم شیطان را بر او می گمارم که با او نزدیک باشد. این شیطان کدام است؟ یک شیطان اولیه: اگر ابلیس باشد که آن از روز اول بوده و همیشه با ما هست. این شیطان، شیطان ثانویه است. همین که گروه موجودات غیرارگانیک است. حالا به من حمله ور می شوند. این تفسیر را هیچ کس در منابع اسلامی نگفته است... حالا ما می گوییم. ردش کنند، اصلا فلسفه خلقت جن را
مظاهری: 4 گل خوردم اما این بهترین بازی من در لیگ برتر بود!
4 گل روحیه ام را از دست ندادم. مظاهری تاکید کرد: وقتی گل چهارم را خوردیم دوست داشتم کاری برای تیمم انجام دهم و برای شروع بازی عجله داشتم. فکر نمی کردم بازی را مساوی کنیم و واقعا خدا دوستمان داشت که بازی مساوی شد. 4 گل خوردم اما با جرات می گویم که این بهترین بازی من در لیگ امسال بود. تا حالا در یک بازی 4 گل و حتی 3 گل هم نخورده بودم و این اولین باری بود که چنین چیزی را تجربه می کردم. با
روایت راه 800 کیلومتری رسیدن به ایران با پای تیرخورده
این حادثه تمام شد . در آن سه ماه و نیم فضای کلی آنجا چگونه بود؟ شاید قریب یک ماه بود که در آنجا بودم که بتدریج حرکت نیروهای طالبان از استان هرات به سمت استان جوزجان شروع شد و اینها آمدند و میمنه و شِبِرقان و شهرهای بزرگ را گرفتند و بعد وارد استان بلخ شدند و آمدند و در حومه مزار شریف مستقر شدند. تا حدودی مشخص بود که اینها از طرف پاکستان حمایت می شوند. اینکه پشت سر پاکستان چه
در صداوسیما مجانی کار می کردم !/عشق کم شده است/ یا قید بچه دار شدن را بزنید یا اقلاً دو تا سه بچه ...
سرمایه گذاری می شود. همین چند شب پیش در یکی از شبکه های ماهواره ای شهرکی را نشان می داد که سال ها آرزوی ساخته شدن آن را داشتم و تماماً تصویر تخیل من بود؛ شهرک کار و علم مخصوص بچه ها. بچه ها در این شهرک رها می شدند تا شغل مورد علاقه شان را تجربه کنند. با رعایت مسائل ایمنی ابزار و وسایل همه مشاغل در ابعاد کوچک تهیه شده و به عنوان نمونه بچه ای که دلش می خواهد خلبان شود، می تواند داخل هواپیما بنشیند و
مرور 35 سال در 60 دقیقه با دروازه بان سرخابی ها
کسی سراغی از من نگرفته بود. در تنهایی گریه می کردم. در همان یک ماه اول تعدادی از مربیان و بازیکنان به من سر زدند اما دیگر فراموش شده بودم. همانجا فهمیدم که در فوتبال پهلوان زنده را عشق است. سه ساعت صبح و سه ساعت بعدازظهر وزنه می زدم و به استخر می رفتم. از آقای صفی زاده تشکر می کنم که برای من زحمت کشید. او من را به آلمان فرستاد تا مداوا شوم. با کمک او بود که خانه خریدم. به او گفتم می