سایر منابع:
سایر خبرها
از نحوه آشنایی با احمدی نژاد تا شهادت در تپه های بلاصم+ تصاویر
در آن استان حضور داشتیم و مدام در برنامه بودیم موقع نماز که می شد می گفتم تازه باید نهار را صرف کنیم بعد از آن نماز بخوانیم. ولی عبدالله نماز اول وقت می خواند و بعد نهار صرف می کرد. من 15 سال با عبدالله بودم و هر چه در مورد او بگویم کم گفته ام فقط امیدوارم شهادت نصیب ما هم بشود. از تاجیک پرسیدم چرا پیکر شهید باقری با تأخیر به کشور برگشت؟ علت خاصی نداشت، جاده ای که بچه ها
قربانیان اسیدپاشی چگونه زندگی می کنند؟ + تصاویر
قلبی و اعصاب و روان شده اند. زیور از شب حادثه چنین می گوید: بعد از آن که همسرم فوت کرد به اصرار خانواده اش به منزل برادرشوهر کوچکم آمدم تا در یکی از اتاق های خانه او زندگی کنیم. آن ها بر این عقیده بودند که بعد از مرگ شوهرم نباید تنها بمانم. حتی تهدیدم می کردند که یا فرزندانم را از من می گیرند یا مجبورم که به عقد برادر شوهر بزرگ متأهل درآیم. به همین خاطر تمام سختی نقل مکان را به دوش کشیدم
تفاوت طلاق در گذشته و امروزه/ دختران امروزی راجع به طلاق چه می گویند؟
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طلوع یزد : در سال های گذشته کلمه طلاق در دل همه وحشت می انداخت؛ طوری که زنان از بیوه شدن و مردان از تنها شدن می ترسیدند. خانواده ها از طلاق گرفتن فرزندشان وحشت داشتند و از به زبان آوردن این جمله که فرزندمان طلاق گرفته است واهمه داشتند. سال های پیش، دختران و پسران بعد از رفتن به خانه بخت، تمام مشکلات و سختی های پیش رویشان را تحمل می کردند و سعی در حل آن
شهادت در نزدیک ترین نقطه به حرم امام حسین(ع)+تصاویر
. سیدمحمد،عموی سیدجمال را در سال 60 ترور کردند و پسر عموش سیدمحمود در عملیات خیبر به شهادت رسید و بعد از سیدجمال برادرش سید علی اصغر در کربلای5 عدد شهدای خانواده قریشی را به پنج تن رساند. سیدجمال را بارها در حال مداحی در جاهای مختلف دیده بودم. سبک خواندن سید مثل صادق آهنگران بود و گاهی هم سوز مخصوص خودش را اضافه می کرد. سید گردان حضرت علی اکبر (ع) لشکر 10 سیدالشهدا (ع) را برای رزم انتخاب
ماجرای اولین دیدار امام و عسگراولادی
خوشم نمی آمد و بیشتر دنبال درس و مشق بودم. روزها در بازار کار می کردم و شب ها در میدان بهارستان به یک آموزشگاه شبانه می رفتم، اما مرحوم اخوی از سال 1328 با آیت الله کاشانی همراهی کرد. بعد از کودتای 28 مرداد که مرحوم آقای کاشانی منزوی شد، اخوی به قم رفت و در درس های مرحوم آیت الله سید محمدتقی خوانساری و آیت الله بروجردی شرکت کرد. در سال های 1336، 1337 هم با حضرت امام آشنا شد. قضیه 28 مرداد در گرایش
آیت الله ملک حسینی (ره) شخصیتی تکرار نشدنی
عرفه برای اولین بار رفتم، گلزارشهدای یاسوج دیدم فضای داخل وسن در همان گوشه است که درخواب دیدم. گذشت و هفته بعد آن آیت ا... برحمت خدا رفت. درمراسم ختم ایشان در مصلی، دیدم عکس جوانی که قرآن میخواند در مراسم هست. سوال کردم گفتند این شهید ملک حسینی فرزند آیت الله ملک حسینی است. جوان قاری، همان شهید بود همچون فضای داخلی گلزار که تاآن روز ندیده بودم.” نسبت به درایت علمی ودرجه اجتهاد بی ادعا و
پسر 17 ساله ای که دیپلم نگرفته و هیجان گلزنی به پرسپولیس/خرافاتی نیستم؛90 و عادل هم طلسم ندارند!
، توپ را قاپیدم و فرار کردم و با گلرشان تک به تک شدم ، ضربه ام هم خوب رفت و گل شد. برایم خیلی هیجان انگیز بود. گل زدن در بازی به این سختی ، برایم خیلی اتفاق هیجان انگیزی بود. بعد هم ، همه بزرگترهای تیم برای خوشحالی سمتم آمدند و تازه متوجه شدم چه کار مهمی انجام داده ام. در اصفهان بعد از بازی با شوخی می گفتند یک بچه مدرسه ای پرسپولیس را از جام حذفی حذف کرده اما وضعیت تحصیلی یار جوان ذوب آهن به
سکه ی نقره
. من خیلی ناراحت شده بودم. چون احساس می کردم که دیگر خوار و ذلیل شده ام. توی کشور خودم مایه ی شادی و خوشحالی بودم اما این جا همه را ناراحت و عصبانی می کردم. پیرزن وقتی مرا به خانه برد تصمیم گرفت که مرا سوراخ کند تا دیگر کسی نتواند با من کسی را گول بزند. او گوشه ی بدن مرا سوراخ کرد. این قدر دردم آمد که صدایم می خواست درآید. پیرزن نگاهی به من کرد و گفت: اصلاً شاید تو سکه ی شانس باشی
تعزیه ای که بانوان صحنه گردان آن هستند + تصاویر
هنری مثل گرافیک، هنرهای تجسمی و صنایع دستی مدرک بگیرد و بعد از آن که پایش به مدرسه باز می شود و معلم هنر می شود، این علاقه خود را به صورت جدی خود را نشان می دهد. زمانی که در مدرسه معلم بودم، متوجه استعدادهایی در بچه ها شدم.و کار را با همان دانش آموزان شروع کردم. کم کم که کار جلو رفت، خیلی ها برای همکاری با ما داوطلب شدند. خودم هم هم زمان پیش استادان مختلف آموزش دیدم که البته بسیاری از این آموزش
با تئاتر تعزیه بانوان آشنا شوید+تصاویر
گرافیک، هنرهای تجسمی و صنایع دستی مدرک بگیرد و بعد از آن که پایش به مدرسه باز می شود و معلم هنر می شود، این علاقه خود را به صورت جدی خود را نشان می دهد. زمانی که در مدرسه معلم بودم، متوجه استعدادهایی در بچه ها شدم.و کار را با همان دانش آموزان شروع کردم. کم کم که کار جلو رفت، خیلی ها برای همکاری با ما داوطلب شدند. خودم هم هم زمان پیش استادان مختلف آموزش دیدم که البته بسیاری از این آموزش ها از طریق
گفت وگوی خواندنی با مجری چالشی صداوسیما
می کشیم و از کیهان تا توقف ممنوع را مرور می کنیم. در خانه ما کتاب نبود محمد دلاوری در سال 1352 در یک خانواده بازاری تهرانی متولد می شود. فرزند ناخلف این خانواده من بودم که جای نشستن در حجره پدر ، زیر گذر لوطی صالح ، یا در حال تماشای نقش و نگار کاشی های چهارسوق بزرگ بودم یا ورق زدن کتابهای کتابخانه مسجد امام .پیش از آنکه در جهان من کتابخانه کشف شود، در خانه فقط کتاب قرآن و
دوست ندارم دخترم بزرگ شد سریال های ماهواره ای ببیند
فروش فیلم نقش بسزایی داشته باشی. حرف غیر عادی نمی زنم،9 سال برند مطرح استخری در تلویزیون را دارم در نظرم می گیرم. به نظر من، زمان این بهره برداری، همان 6-5 سال پیش، بعد از دلنوازان و فاصله ها بود. ****وقتی خمیره بازیگری، شکل می گیرد و چهارتا طرفدار پیدا می کند، آنقدر از او کار می کشند و آنقدر از او پول در می آورند که بازیگر مورد نظر ممکن است خودش خسته شود * تو با
حامد زمانی: حمایت از من دردسر دارد
می گویم. پس دو عامل در ایجاد همه این آثار دخیل است؛ یکی دغدغه و دیگری حس است. انتخاب شعرهای شما برای آهنگ هایتان به چه ترتیبی انجام می شود. شعرهایتان چه قشری از مخاطبان را در بر می گیرد، آیا برای همه اقشار جامعه می خوانید و یا تنها برای بخش خاصی از جامعه؟ شعار در شعر خوب است و باعث تحرک می شود. زمانی بود که حامد زمانی تنها برای خودش و بچه های هم عقیده ی خودش شعر و آهنگ می
افزایش خانواده تک نفره در ایران
که چشمانش را بست تا برای همیشه سوگل خانواده ای بماند برای یک نفر. حاضر نیست از ایران برود. قصد ازدواج ندارد، چون هنوز نمی داند مرد آینده اش او را برای مال و اموالش می خواهد یا خودش، با دوستانش رفت و آمد ندارد، چون همیشه برای بریز و بپاش دورش هستند. می گوید: طلاق بلای جان بچه های ایرانی است. حالا هم من خانواده تک والد را تجربه کرده ام و هم زندگی تک نفره. هر دو عین همدیگر هستند. تنهایی و
نویسنده کتاب راز قطعنامه: کسانی که جام زهر به امام دادند صحنه گردان فتنه 88 بودند
گزارش کذب بوده است، گفت: آخر خردادماه سال 67 رضایی به دیدار هاشمی می رود و می گوید چند میلیارد دلار برای عملیات جبهه کنار گذاشتیم، هرچه می خواهید بنویسید و بعدا هم مشخص شد که دولت شش میلیارد دلار ذخیره ارزی داشته اما به امام می گویند پول نداریم. چند روز بعد از این ملاقات هاشمی در 27 خرداد 67 به امام گزارش می دهد که فرماندهان تجهیزاتی از ما می خواهند اما برای فراهم کردن آن پول نداریم.
وصیت من این است که مردم متحد باشند
بود توی این عملیات شهیدمی شود.گزارشگر رادیو رفت جلویش و پرسید : پیامتان برای مردم چیست ؟رضا پیام نداد. گفت : وصیت من این است که مردم متحد باشند. تیر خورد توی کتفش و به شدت زخمی شد. چند نفر از بچه ها می خواستند برش گردانند به شهر، ولی خودش مانع شد. گفت : اگه منو ببرید عقب، توی راه شهید می شم. شما هم به خاطر من خودتون رو به زحمت نیندازید. فقط من رو به طرف قبله بخوابونید، دست و پایم را هم
جوشکاری که فرمانده سپاه شد/ شهید اثری نژاد افتخار مرودشت است
. نگاهی به پوتین های پاره اش انداخت و سرخ و سفید شد. از فرماندهان تدارکات سپاه بود, اما به اندازه یک پوتین برای خودش نمی خواست. رفت بیرون یه کفش نو خرید و برگشت:گفت به خاطر شما. شب برای نماز رفت مسجد. وقتی برگشت, با یه دمپایی پاره بود. کفش رو دزد برده بود. خندید و گفت حتما او بیشتر از من به اون نیاز داشته! پوتین پاره اش را پوشید و رفت! ***روز اول
روی برگی بنویس عشق؛به بهانه زادروز فضل الله توکل
آلبومی با صدای خودش در رسانه ها منتشر شد، کاری که وی از آن به عنوان قمار یاد می کند. توکل در این مورد و رفتن به سمت خوانندگی در آلبومی با آهنگسازی خودش می گوید: من در ابتدا خواننده بودم و در سال 33-34 یک بار از طرف مدرسه در برنامه ارتش خواندم و بعد از آن هم در ارکستر خوانندگی کردم؛ اما بعد از آنکه به سن بلوغ رسیدم و تن صدایم تغییر کرد دیگر نخواندم. اما در میهمانی های دوره ای که در خانواده برگزار می
سرگذشت جوان ایرانی که گرفتار داعش شد
چون آشنایی با این علامت ها نداشتم نتوانستم جواب بدهم و لو رفتم که من لال نیستم. آن مرد با خشونت یقه ام را گرفت و سرم داد کشید. مدام می گفت ایرانی، ایرانی؟ من می گفتم نه، آذربایجانی، آذربایجانی! با شنیدن صدای مرد عرب 20 - 30 مرد عرب زبان که قیافه شان خوفناک بود دورم جمع شدند. آنها را در طول مسیر بارها دیده بودم، زن و بچه ای همراهشان نبود. به ترکی گفتم که می خواهم به اروپا بروم. یکی از
آلودگی این روزهای هوای اهواز
/> ویرم می گیرد وسط بحث بپرم، ولی جلوی خودم را می گیرم. زن، پشت دست بچه می زند تا دیگر به عروسکی که از آینه ماشین آویزان شده، دست درازی نکند. ونگ ونگ بچه که بلند می شود، می گوید: ساکت شو حوصله تو یکی رو ندارم. بعد رو می کند به راننده: همه اش می گن بیرون نیایید، پس کار و زندگی مونو چه کنیم؟ نگاه راننده، مانده روی آرم بنز چروکی مدل i 036 نمره تهران که پسر جوانی، سقفش را برداشته و کله را باد می دهد. راننده
37 سال از فرار مرد شماره 2 ساواک گذاشت
/> اولین شاکی سه روز بعد خانواده زندانیان سیاسی در باشگاه دانشگاه تهران جمع شدند. در میان آنها یک پزشک از ثابتی بابت شکنجه برادرش اعلام جرم کرد. فرد دیگری هم به نام جلیل ظروفچیان، ثابتی را مقصر مرگ بی دلیل برادرش می دانست. برادرش را گماشته همسر ثابتی به قتل رسانده بود. ماجرا از این قرار بوده که 18 اسفند سال قبل همسر ثابتی در فروشگاه شارل ژوردن در خیابان شاه عباس مشغول خرید کفش بوده اما متوجه می شود
به مناسبت چهلمین روز درگذشت سرپرست گروه تواشیح باقرالعلوم
خدمت کرده است و عشق به رهبری از دوران سربازی در دلش بوده است. پدرش به رابطه به دوستانه اش با پسرش و رابطه فراتر از پدر و پسری شان اشاره می کند و به بیان خاطره ای از دو روز پیش از سفرش به مکه مکرمه می گوید: دو روز قبل از اینکه به سفر مکه برود به منزلش رفته بودم به من گفت من به خیلی از آرزوهایم که می خواستم رسیدم هم در بُعد زندگی مشترک، هم دارای خانواده و پدری خوبم و هم دارای تحصیلات خوب
افشای پشت پرده سامانه ارسال فیلم به جشنواره های خارجی فقط با پرداخت 10 هزار تومان!
بیان ساده بدون ارجاع به آمار و ارقام و مقایسه شرکت های پخش ایرانی با خارجی صحبت کنم. ساعتی قبل از اینکه از من بخواهید نظرم را در این باره بگویم با مستندسازی صحبت می کردم که تصمیم داشت فیلمش را ده دقیقه بلندتر کند تا به جشنواره فیلم برلین برساند. تعجب کردم چون تقریبا همه فیلم شان را کوتاه تر می کنند تا داستان سر راست تری داشته باشند و متعجب بودم از اینکه ایشان با چه منطقی می خواهند این
روایت دیدار یک خبرنگار با پدرشهیدی که دیروز به فرزندان شهیدش پیوست
اتاق از عکس شهید پر است. آقای خوش قلب طوسی از اولین روزهای جنگ تا آخرین روزهای جنگ 8 سال در جبهه ها امدادگر بوده است. نمازمان تمام نشده، منیره خانم از راه می رسد. او با نشاط و هیجان از موزه خانگی شان می گوید، از زحمتی که برای گردآوری یادگار های برادرانش کشیده است و...! پس از دیدن آثار فکر می کنم این موزه تکان دهنده ترین موزه ای است که در همه عمرم دیده ام. خانواده خوش ذوق و شاعر پیشه
بنیاد در آینه مطبوعات
این محله چقدر به فضای سبز و پارکهای بازی مناسب برای بچه هایشان نیاز دارند. شهرآرا چهارشنبه 13/8/94 در خطر و خط امروز می خوانید عکس حرم بارگاهی خانواده شهید فهمیده در مشهد حسین فهمیده در همان روزهای نخست شروع جنگ تحمیلی، تصمیم می گیرد به جبهه برود. او از خانه به بهانه گرفتن نان مبلغ پنجاه تومان گرفته بود، پول را به دوستش داده و از او می خواهد که نان را بخرد و به
خاموشی چراغ در شب خواستگاری از چه خبر می داد
مهمی نیست. شاید این خاموش شدن چراغ خانه در شب خواستگاری و عروسی نشانه ای از شهادت من باشد که من با شنیدن این حرف بسیار ناراحت شدم و تمام بدنم به لرزه افتاد. محمدحسین دارای مدرک سیکل بود و در روستا به مشاغل کشاورزی و بنایی می پرداخت که با آغاز جنگ برای دفاع از کشور به جبهه رفت. وی هفت سال به طور مداوم در جبهه های حق علیه باطل حضور داشت و سرانجام در منطقه حاج عمران شاهد وصل را در آغوش کشید و
بنیاد در آینه مطبوعات
حضور در منزل شهدا و دیدار با خانواده معززشان، دینی است به گردن همه ما که دل در گرو انقلاب اسلامی و ارزشهای مقدس و متعالی آن داریم. لازم به ذکر است؛ شهید حسینی از شهدای گمنام 8 سال جنگ تحمیلی بود که با آمدن به خواب دخترش، هنگام تشییع شهدای گمنام، تابوت خود را به خانواده اش نشان داد. در این دیدار، پیشنهاد نامگذاری میدانی در خیابان فدائیان اسلام به نام شهید حسینی را خانواده این شهید مطرح کردند که
دونده ها
کنم حلزون حق داشت که دوم شود چون او خیلی زحمت کشید. من می دیدم که او چقدر پشت کار داشت. حلزون با وجود این که خانه اش پشتش بود یک سال تمام با همه ی توانی که داشت دوید تا برنده شود. او این قدر با سرعت دوید و از جان خودش مایه گذاشت که ران پایش هم توی این مسابقه شکست. پرستو که هیچ کس برای داوری به نظرش اهمیت نداده بود گفت: من دوست داشتم وقتی که برنده ها را انتخاب می کنند نظر من را هم بپرسند
مهدی میرباقری، هنرمندی که آثارش را گارانتی می کند
آتبین به نمایش گذاشت به همین بهانه با او گفت وگو نشستیم. آقای میرباقری شما در زمینه نقاشی دیجیتال فعالیت داشته اید. کمی درباره آموختن هنر و به ویژه روی آوردن به این نوع از نقاشی صحبت کنید. من در دانشگاه به توصیه اساتیدم نقاشی را دنبال کردم. هرچند با ورود به دانشگاه از چهارچوب های گرافیک که در دوره هنرستان آموخته بودم فاصله گرفتم. من از سال سوم هنرستان وارد کار حرفه ای گرافیک
زنی که در حالت کُما بچه دار شد! (+عکس)
زایمان کرده ام و بچه ام صحیح و سالم است." او همچنین گفت که: "بغل کردن او برای اولین بار برایم فوق العاده بود. احساس می کردم او به من بسیار نزدیک است. من محسور شده بودم." اخرین زمانی که این مادر در سلامتی کامل بود، به نوامبر سال گذشته بر می گشت. که از بارداری او 23 هفته می گذشت. او درحالی که کارهای خانه را انجام می داد احساس سردرد شدید می کند. او همسرش مت را صدا می کن و سپس از حال می رود