سایر منابع:
سایر خبرها
از آشنایی با احمدی نژاد تا شهادت +تصاویر
نزدیکان این شهید والامقام است. در یک عصر پاییزی سرد و بارانی تصمیم گرفتم برای عرض تسلیت و ادای احترام همچنین گپ وگفت خبری به منزل شهید باقری بروم. ساعت حدود هفت شب بود که به خیابان آذربایجان و کوچه ملکی رسیدم، بنرهای روی دیوار با پیامهای تبریک و تسلیت "عبدالله جان شهادتت مبارک" مطمئنم کرد که راه را درست آمده ام. زنگ خانه را زدم و مورد استقبال گرم فاطمه شانجانی همسر شهید قرار گرفتم. وارد شدم
قربانیان اسیدپاشی چگونه زندگی می کنند؟ + تصاویر
در محل کار ندارم ،الان رئیس می آید اما چند ثانیه بعد تمام صورتم شروع به سوزش کرد که فکر کردم شاید آب جوش است. پس از گذشت چند ثانیه ف.خ با چاقویی که به همراه داشت به سمت من حمله ور شد و من روی زمین در اسیدها غلط می خوردم، تنها راه محافظت وجود صندلی ای بود با چرخاندن آن مانع از فرو رفتن عمیق چاقو در جسم خود می شدم. در این حین از او پرسیدم برای چه این کار را انجام می دهی؟ که مدعی شد تو با
چشمه ای از فضائل امام حسن مجتبی (ع)
) بازگردانید. ماءمورین او را به حضور علی (علیه السلام) باز گرداندند، قاتل حقیقی به حضور علی (علیه السلام) آمد و گفت : ای امیر مؤمنان ! سوگند به خدا، قاتل آن شخص این قصاب نیست ، بلکه او را من کشته ام . امام به قصاب فرمود: چه موجب شد که تو اعتراف نمودی من او را کشته ام ؟ قصاب گفت : من در یک بن بستی قرار گرفتم که غیر از این چاره ای نداشتم ، زیرا افرادی مانند این ماءمورین ، مرا کنار جنازه بخون
باید مقابل کارشکنی ها ایستاد
گفت: این مساله را تا پایان پیگیری خواهم کرد . گفتنی ست، تک قطعه های پدر ، خورشید عشق ، اقیانوس ، حیف ، وقتی نبودم ، بی تو می میرم ، یادت رفته و چقدر خوب شد تک قطعه هایی هستند که در کنار آلبوم احساس فروردین با صدای رضا دخت منتشر شده اند.
دوست ندارم دخترم بزرگ شد سریال های ماهواره ای ببیند
بوده اند!اگر دلت بخواهد فقط همکارانت برایت به به و چه چه کنند نیکوتر است که در سینما باشی ولی اگر بخواهی در دل مردم هم جایی داشته باشی، راهش، تلویزیون است. *چون تو را می شناسم باورم می کنم.اما موضوع بعدی که می خواهم راجع به آن تو صحبت کنم این است که با توجه به اینکه در دنیا، مدیوم سریال سازی ارتقا پیدا کرده، بازی کردن در سریال ها، برای خودش کلاس ویژه ای پیدا کرده ،حالا جریان معکوس شده و
"خداوند متعال نگاه به ظاهر ما نمیکنه"
آمد حج ، بعد آمد مدینه خدمت پیغمبر اکرم (ص) . آمد از پیغمبر (ص) تشکر کند ، گفت آقا من خیلی از شما ممنونم که به من ذکری تعلیم دادید که من از برکت آن ذکر خیلی مقامات پیدا کردم ، خیلی مکاشفه برای من شده ، کرامات از من سر میزند . پیغمبر اکرم (ص) فرمود کدام ذکر است پدر جان ؟ گفت اون ذکری که شما فرمودید ای خدا تو بد خدایی هستی و من خوب بنده ای هستم . من یک سال گفتم . پیغمبر (ص) گفت : چی؟؟ گفت اینجوری
افزایش خانواده تک نفره در ایران
ایم که جان حرف زدن نداریم. آخرش هم سر اجاره خانه دعوایمان می شود. می خندد و می گوید: همان دیزی یک نفره برایم بس است، از سرم هم زیاد است. همیشه جای کسی خالی است سوگل، تنها زندگی می کند. پدر و مادرش از همدیگر جدا شده اند. پدر با همسر جدیدش در ویلای لواسان ساکن است و مادر مقیم تورنتوی کانادا و فرزند، تنها در یک خانه بزرگ حوالی تجریش زندگی می کند. تا سال ها مادربزرگ همدمش بود تا این
وصیت من این است که مردم متحد باشند
بگیرید تا موقع جان دادن تکان نخورم و عراقی ها متوجه جایم نشوند. یک هفته از شهادتش می گذشت. وقتی پدر بالای جنازه ی رضا رسید هنوز از زخم کتفش خون می آمد. پدر فوری یک پارچه آورد و به خون شهید آغشته کرد. گفت :می خواهم این پارچه را به منتقم خون شهداحضرت مهدی علیه السلام هدیه کنم. سه نفر با لباس سپاه آمدند توی خانه.بعد از احوال پرسی فهمیدم از دوستان رضا بوده اند. گفتند: رضا را
پیشنهادهای ابوسفیان به پیامبر(ص) پس از مسلمانی / احوال معاویه در شجره ملعونه اش
. معاویه را در کنار خودتان قرار دهید، نه به عنوان کاتب وحی - که حالا بیان می کنم خودشان توضیح می دهند که او، کاتب وحی نیست - بلکه برای اینکه وقتی شما دستوراتی برای قریش و اقوام دیگران دارید، او بنویسد. بعد هم طوری باشد که معاویه را بخشیده باشید. چون همان طور که بیان کردیم: معاویه در ابتدا که فتح مکّه انجام شد، نیامد و بعد هم با برادرش یزید، به اباسفیان نامه دادند که تو اشتباه کردی پذیرفتی
طنز؛ شلوارها برای چه به پرواز در می آیند؟
؟ اونم با این همه کیسه هوا و ایمنی و کوفت و فلان؟ یا مثلا شهربازی هامون که حتما باید توی برنامه سفر مهمون های خارجی قرار بگیره. چون توی کشورهای خارجی ترس و هیجان دستگاه های بازی فیک و کنترل شده است و آب تو دل طرف تکون نمی خوره. اما ما اینجا به تکنولوژی ای رسیدیم که برای طبیعی تر شدن ماجرا، هر آن امکان داره یه تیکه از دستگاه کنده بشه و استفاده کنندگان رو به دیار باقی بشتابونه!
مریم وطن پور، خاله قاصدک بچه ها
های تلویزیون به خوبی آن را برای خودش حفظ کرده. دوست داشتم ذوق بچه ها وقتی با او همراه هستند را ببینم که نشد اما در قاب تلویزیون به راحتی می شود این همه هیجان خالص را دید. شانزدهم مهرماه و روز جهانی کودک بهترین زمان برای گفتگو با کسی است که جانش به جان بچه ها وصل است. خودش مادر است و کودکی دارد به قول خودش قند عسل. راستی، بچه ها چرا این قدر تو را دوست دارند مریم وطن پور ؟ چرا خاله
روی برگی بنویس عشق؛به بهانه زادروز فضل الله توکل
هم شدم اما نرفتم. به این علت که به قدری از خون وحشت داشتم که حتی نمی توانستم آزمایش خون بدهم. پدر و پدر بزرگ من علاقه بسیاری به کتاب و موسیقی داشتند. پدر بزرگم بسیار مهمان دوست بود و تقریباً بیشتر ایام هفته، باغچه بزرگی که در خیابان انتظام داشت محل رفت و آمد میهمانانی بود که اکثریت آنها هنرمندان مشهوری چون استاد صبا، مرتضی محجوبی، رهی معیری، حسین یا حقی و... بودند. بنابراین باید بگویم محیط زندگی
فضیلت زیارت اربعین در روایات
تو مژده می دهم که هر کس قبور شهیدان آل محمد (ص) را زیارت کند مرادش از این کار رضایت خدا و تقرب به پیامبر (ص) باشد، از گناهانش بیرون می آید چون روزی که مادرش او را زاد. امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 28، چاپ نجف بحار، ج 98، ص 20 حدیث هفدهم __________________________________ امام باقر و امام صادق علیهما سلام: من احب أن یکون مسکنه و مأواه الجنة، فلا یدع
سرگذشت جوان ایرانی که گرفتار داعش شد
برسانند و او آنها را متقاعد کرده که این کار باعث می شود پلیس به داعشی بودن آنها شک کند. پاسپورتم را به طرفم پرت کرد و گفت بدو تا جایی که می توانی، چون این جماعت دست بردار نیستند و هر فرصتی به دست بیاورند حتماً تو را خواهند کشت. پاسپورتم را برداشتم و در حالی که نگاهم به نگاه داعشی ها بود فقط دویدم. فکر کنم یک ساعتی از ترس دویدم. از شانس بد، ماشینی هم رد نمی شد که سوارم کند. چند ساعتی
پست اینستاگرامی پرویز فتاح، دل تویسرکانی ها را سوزاند
گونه آغاز و تمام می کند "صورتت را پوشانده اند، انگار که دیدنی نیست، اما من دوست دارم تو را ببینم نترس کسی دست به پوست سوخته ات نمی زند، پوستی که حالا تحمل حتی یک بوسه را هم ندارد، فقط میخوام تو را آن طور ببینم که خودت خواستی، مگر خودت نخواستی که صورت ات را با جان دو نفر معاوضه کنی؟ صورتی که به دو برابر جان آدمیزاد قیمت دارد دیدنی است، نیست؟ آنچه را تو فروخته ای خدا خریده است، باور کن،
خدا برای عقوبت عجله نمی کند
الهی در جان و جهان است بنابراین انجام نهی الهی موجب از بین رفتن داده های خداوند به انسان، موجب سقوط و کفران می شود. این مفسر با بیان اینکه خود امر و نهی الهی هم سبب کمال و رشد انسان است، به مسئله سجده نکردن شیطان در قرآن اشاره کرد و ادامه داد: خداوند در آنجا فرمود: قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ ...، فرمود: چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی
شبهات مربوط به رسول اکرم (ص)
مجموع آنها، می توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. اکنون به تعدادی از این روایات با استناد به کتب فریقین اشاره می نماییم: الف. کتاب های شیعه: روایت اول: امام صادق (ع) می فرمایند: چون پیامبر اسلام (ص)، ذراع (یا سر دست) گوسفند، را دوست می داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.[1] در این روایت، به مسمومیت پیامبر (ص) تصریح شده، اما در آن
بدون مواضع رهبر انقلاب دل های داغدار فاجعه منا تسلی نمی یافت
به گزارش نماینده در آغاز این برنامه، مهدی قزلی مدیر عامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان پس از عرض خیر مقدم به حضار گفت: چند بار قلم به دست گرفتم تا که چیزی در وصف منا بنویسم اما هربار بخاطر بزرگی این داغ، نتوانستم چیزی بنویسم. آن جا بود که به حال شاعران غبطه خوردم. شاید اگر نویسنده ها به سرعت نتوانند در این ماجرا نوشته ای بنویسند، شاعران قادرند در زمان کوتاهی این کار را انجام دهند .
مجموعه اشعار ویژه شهادت رسول اکرم (ص)
میزند ای وای دلم دل بریدن ز تو بابا بخدا آسان نیست بعد تو واسطه ی وحی خدا با ما کیست؟ این جوان کیست که از دیدن رویش در دل غصه داخل شده و خنده ز لب شد زائل آه یارب شده انگار صبوری مشکل گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل : با اجازه بگذارید بیایم داخل با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد پرده از صورت پوشیده ی خود
به مناسبت چهلمین روز درگذشت سرپرست گروه تواشیح باقرالعلوم
مادر، تو گفته بودی پدر به دیدار خانه خدا می رود و باز می گردد؟! نگفتی خودش نیز محو جلوه خدا می شود... می دانی که دختر پدری است... حال و روز جامانده گروه تواشیح را از این سفر معنوی نگو، ششمین نفر با خود مرور می کند که کاش شما را در این سفر تنها نمیگذاشت... شنیده ام قبل از اعزام به حج با پنج نفری که عازم بودید تصمیم گرفته بودید که نفر ششم را با هزینه شخصیتان به عمره مفرده بفرستید که مبادا
روایت دیدار یک خبرنگار با پدرشهیدی که دیروز به فرزندان شهیدش پیوست
شدند. چون غسل و کفن نداشتند. سیدجواد پلاکش در منطقه بر گردنش بود و کسی در خانه پلاک به گردنش نمی دید. پلاک سید کریم اما همیشه و در همه حال همراهش بود. یادداشت جیبی! پدر به سیدکریم گفت: صبح تا شب تظاهرات و تجمع ضدشاهی و... تو فقط یازده سال داری. آخرش زیر دست و پا له می شوی و جنازه ات هم شناخته نمی شود که به دست ما برسد. کریم گفت: چشم باباجان . همین! اما
بنیاد در آینه مطبوعات
زدم و گفتم: دلم می خواهد زیر گلویت را بوسه بزنم. عیسی نیز سرش را کمی بالا گرفت و گفت: بفرما! او هم مرا بوسید و از هم خداحافظی کردیم. همان لحظه سرم را به سمت حرم امام رضا (ع)چرخاندم و گفتم: به شما سپردمش. لحظه ای، عیسی را بی سر و دست و در تابوت و خونین دیدم! بعد از آن طاقت نیاوردم و دندان به لب گرفتم و تا زمانی که به خانه رسیدم، گریه می کردم. زمانی که عیسی را به معراج آوردند، به خاطر وضعیت جراحاتی که داشت، ابتدا اجازه نمی دادند او را ببینیم، درحالیکه من از مدتها قبل آماده چنین لحظه ای بودم و به آن شخص گفتم: ما که بالاتر از حضرت زینب (س)نیستیم. "انتهای پیام" ...
پنجشنبه ها ما اینجا هیئت داریم ...
چشم روزگار بر او زار می گریست خون می گذشت از سر ایوان کربلا نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد فریاد العطش ز بیابان
دونده ها
کردند. سرعت او از همه بیشتر است. چون او که این قدر تند فاصله ی خود تا زمین را طی می کند باید به نظر من حتی جایزه ی نفر دوم را هم به او بدهند. تازه او فایده های زیادی هم برای ما دارد. نور خورشید طبیعت را زنده می کند و به ما گل ها جان می دهد. اگر او نبود که هیچ وقت موجود خوشبویی مثل من پیدا نمی شد اما این داوران عزیز این موجود پرسرعت و با ارزش را ندیدند. من اگر به جای آفتاب بودم با گرمایی که داشتم همه ی
بسته اطلاعاتی مفصل "کافه سینما"، درباره سینگل جدید ادل: گفتگو، آمار و ارقام، ویدیو کلیپ، لباس ها و آن چه ...
درباره ترس از اینکه آلبوم 25 هرگز منتشر نشود: ترانه های زیادی نوشتم که توی آلبوم جدید نیستن چون واقعا خوب نبودن. اعتماد به نفسم به خاطر کارهای خودم کم شد. یک آلبوم درباره مادر بودنم نوشتم و فکر کردم برای همه خیلی خسته کننده باشه. به خاطر همین دور انداختمش. احساس کردم هیچوقت این اتفاق نمیافته و هیچوقت نمی تونم این آلبوم رو تموم کنم. این یک روند طولانی بود و من واقعا می خواستم بی خیالش
داستانی از یوهنای سالخورده
پرنده هایی که آواز می خواندند می زد زیر آواز اما حالا دیگر دل و دماغ این کارها را نداشت. باد همچنان به شاخ و برگ های درخت بید می خورد و از آن صدای خواندن ترانه می آمد اما کسی نمی فهمید که او چه می خواند و تنها کسی که می فهمید یوهنای پیر بود. چون او از همه چیز خبر داشت و همه ی ماجراهایی را که در خیلی وقت پیش ها اتفاق افتاده دیده بود. وقتی که سال ها پیش تازه آن کلبه ساخته شده بود مرد خیاط که به
جایگاه برادری و برابری در حادثه عاشورا+ فایل صوتی
بشر شش سؤال اصلی دارد: من کیستم؟ از کجا آمده ام؟ با کیستم؟ برای چه آمده ام؟ به کجا آمده ام؟ به کجا می روم؟ یعنی از این دنیا باید یک چیزی بفھمم و بروم ... ترسم بروم عالم جان نادیده/ بیرون روم از جھان، جھان نادیده در عالم جان چون روم از عالم تن/ در عالم تن، عالم جان نادیده البته ھمیشه به مقدار قدرت و توانایی، مکلف ھستیم، و باید بفھمیم به کجا آمده ایم و تمام تکالیف و
هرکارپسندیده ای اگرحرام نباشد،عمل صالح است
عزیز پیش خدا شدی و متقی شدی، خواه ناخواه و به طور ناخودآگاه در میان مردم عزیز می شوی و قرآن در این باره خیلی سفارش می کند. می فرماید متقی شو، آنگاه عزیز می شوی. هرچه رابطه با خدایت محکم تر باشد، عزت اجتماعی تو بیشتر است. در این باره فی الجمله صحبت کردم. دوم علم است. اگر کسی می خواهد اجتماع او را دوست داشته باشد، باید عالم باشد. هرچه علمش بیشتر باشد، نفعش بیشتر، ولو نفع هم برای اجتماع نداشته
کوه کوتوله ها
یک دختر دیگر گذاشت و پرسید: بگو ببینم، تو چه هنری داری دختر جان؟ ، و دختر جواب داد: من هنری ندارم اما از کشور شما، یعنی کشور نروژ خیلی خوشم می آد و همیشه دوست داشتم با کسی ازدواج کنم که اهل اون جا باشه تا من رو با خودش به اون جا ببره. دختری که از همه کوچک تر بود یواشکی در گوش پادشاه گفت: من می دونم که اون چرا کشور نروژ رو دوست داره. اون به خاطر خودش اون جا رو دوست داره، چون شنیده که وقتی
دانشجویان بعد از اشغال سفارت برنامه ای نداشتند
نهایت، مذاکرات طولانی و تبلیغات منفی بر روحیۀ مردم آمریکا تأثیر گذاشتند و ریگان با شعار انتخاباتی بامداد برای آمریکا در سال 1980 به قدرت رسید. جان لیمبرت، یکی از گروگان های سفارت آمریکا در تهران و مسئول میز ایران در وزارت خارجه ایالات متحده در دوره اول اوباما، در خاطراتش لحظاتی همچون آغاز حمله به سفارت، حماقت خودش در تلاش برای آرام کردن جمعیت و نخستین روزهای گروگانگیری را توصیف می کند