، خبری نشد. ترسیده بودم، فکر کردم چاره ای نیست. آهسته اسلحه را برداشتم، مسلح کردم و به سمت آن ها نشانه رفتم. هر چه ماشه را چکاندم اسلحه شلیک نکرد. هراسم بیشتر شد. دوباره با شدت بیشتر اهرم تلفن را چرخاندم. ناگهان در اوج ناامیدی، صدایی از آن طرف خط آمد: الو، الو، به گوشم. موضوع را گزارش دادم. فردی که روی خط بود گفت: چند لحظه منتظر باش. همچنان هیجان زده و منتظر بودم که تلفن زنگ خورد. مرکز پیام گفت
. عکسی را روی موبایل نشانش داد و انگار شک کرده بود که سرم فریاد کشید : اهل کجایی؟ لب و دندانم از ترس به هم می خورد و سیدحسن فهمیده بود چه خبر شده که از همان روی خاک صدای ضعیفش را بلند کرد : خاله و دختر خاله ام هستن. لاله، نمی تونه حرف بزنه! چشمانم تا صورتش دوید و او همچنان می گفت : داشتم می بردم شون دکتر، خاله ام مریضه. و نمی دانم چه عکسی در موبایلش می دید که دوباره مثل سگ بو
خوابی دیدم از خواب پریدم و دنبال مادرم گشتم تا خوابم را بازگو کنم ناگهان یادم آمد مامان دیگر نیست، به رختخواب برگشته و با گریه خوابیدم، مادرم به خوابم آمد گفت بگو چه خوابی دیدی برایش تعریف کردم و آرام شدم، گویی واقعی بود و مامان هنوز زنده بود... زهرا خانم که اکنون دانشجوی رشته علوم قضایی است، ادامه می دهد؛ در حال حاضر خواهرم کوثر دانشجوی مهندسی صنایع است، سه خواهر دیگر نیز مشغول تحصیل
ای دیده بگشوده به دنیا زینب کبری تهنیت گو بر علی و مادرش زهرا(س) ای نور عین کوثر زهرا (س) جان حسین زینب کبری خوش آمدی ای گل زهرا(س) مرحوم حاج محمدرضا سقازاده، که یکی از وعاظ توانمند بود، نقل می کند: روزی به محضر یکی از علمای بزرگ و مجتهد مقدس و مهذب، حاج ملاعلی همدانی مشرف گشتم و از او درباره مرقد حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) جویا شدم، او در جوابم
. خالق نوای ماندگار اپرای جهانی رستم و سهراب به ایرنا گفت: با وجود تمام مشغله ها در مسیر کاری ام برای انجام رسالت و دین خود به عنوان یک شهروند تلاش کرده ام حتی از کارهای روزمره ام بگذرم و ماه هاست که در منزل هستم. در این مدت تلاش کردم کارهایم را بیشتر از طریق فضای مجازی انجام دهم. چکناواریان در ادامه در مورد هدیه شب یلدا گفت: مدت ها اینستاگرام من فعال نبود و شب یلدا آن را دوباره فعال