به پایتخت و تکمیل تحصیلات را در سر داشت، اما بار سفر بستن و ترک زادگاه و کسب رضایت از پدر و مادر کار چندان ساده ای نبود: بالاخره برای رسیدن به هدفم سال 1368 راهی تهران شدم و مدتی را در خانه یکی از اقوام ماندم. دوره پنجم ابتدایی را متفرقه امتحان دادم و در مدرسه شبانه نامنویسی کردم و 3 سال راهنمایی و 3 سال دبیرستان را خواندم و سال 1375 موفق به اخذ مدرک دیپلم شدم. بعد از دیپلم در دانشگاه، رشته اطلاع
. وقتی تصمیم گرفتم که درسم را تمام کنم به همسرم گفتم که با دو پسرمان که یکی 3 ساله بود و یکی 4 ساله، به آمریکا پیش برادرش برود تا کارم تمام شود. برادر همسرم، خسرو هریتاش بود که در آمریکا درس کارگردانی سینما را می خواند. او هم قبول کرد. من 6 ماه تمام در دانشکده اتاق گرفتم و کارم را انجام دادم. همان روز که درسم تمام شد، به آمریکا رفتم و با همسر و بچه ها به ایران برگشتیم. در واقع زندگی کاری من با مدرک
شدیم، هنوز پا به زمین قبرستون نذاشته بودیم، بچه ها همه، با نشاط بودن، همه، آماده کار بودن، همه، قبراق برای اینکه بریم و زودتر قبر بکنیم و با این مردم همدردی کنیم. هر کدوم، به محض اینکه دو قدم از مینی بوس دور می شدن، نزدیک جنازه ها که می رسیدن، صورت شون عوض می شد، اون سرزندگی و نشاط گم می شد، انگار تازه سختی کار رو می فهمیدن، یه قدم که به جنازه ها نزدیک می شدن، ناخودآگاه، روشون رو برمی گردوندن. چه
به گزارش ایسنا، حسین جلایی پور در سال 1344 در خانواده ای مذهبی در تهران متولد شد. پدرش در چهارراه مولوی تهران مغازه زغال فروشی و سپس برنج فروشی داشت. وی معتمد بازار بود و از مقلدان حضرت امام خمینی (ره) بود و با روحانیون انقلابی نیز نشست وبرخاست داشت. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به خاطر فعالیت های انقلابی بازداشت و تا سقوط رژیم شاهنشاهی در زندان بود. حسین دارای چهار برادر و