سایر خبرها
روایتی دردناک از فقر و فحشای زنان در خیابان ها/این زن لبخند نمی زند!
ویراژ دادن است.خطر برخورد آنقدر زیاد است که یک لحظه دلم برای زن می سوزد و با شدت دستش را می کشم.روی جدول کنار خیابان پهن زمین می شود.بلندش می کنم دستم را کنار می زند و می گوید: از جانم چه می خواهی؟ می گویم: داشتی تصادف می کردی! می گوید: خوب که چه؟ نهایت می مردم ! یا نهایتا یک ماه در بیمارستان بستری می شدم و شبها جای خواب داشتم! و بعد می خندد.بی محابا می خندد و سیگاری آتش می کند و من اندوهناک ترکش می
سفرنامه اربعین (قسمت اول)
ازای هر نفر، با یک جماعت از مشهد هم پیک شدم. میثم، طلبه ی مشهدی که عربی خوب بلد بود با راننده حساب کرد. از کوت تا نجف هم حدودا 130 کیلومتر بود. گوشمان بریده شد ولی چون دیگر آفتاب داشت غروب می کرد و رسیدن به نجف به نوعی منتفی می شد، راضی شدیم. همسفر شده بودم با خانواده ی آقای حبی. آقای حبی مرد با دانش و تجربه ای بود که زکات دانشش را هم به خوبی می پرداخت. من جلوی تاکسی زرد رنگ
ازدواج معکوس، درک واقعی یا احساسی
سنی زوجین نیست. 'ترمه - ن' بازنشسته شده، با این که به چهره اش نمی آید 55 ساله است و چند ماهی است از همسر 40 ساله اش جدا شده است. او می گوید: هشت سال پیش در حالی که در بهترین شرایط شغلی بودم با همسرم که یکی از مراجعه کنندگان به اداره بود آشنا شدم و به رغم مخالفت خانواده هایمان با او ازدواج کردم . وی افزود: او وضع مالی متوسطی داشت و ما زندگی مان را در خانه من شروع کردیم ، او در
شوهرم توقع دارد دخترم خرج زندگیمان را بدهد
او هم سرباری باشد برای زندگی من و دخترم. برای همین تصمیم به جدایی گرفتم و دوست ندارم حتی یک لحظه دیگر در کنار این مرد زندگی کنم. در ادامه مرد میانسال نیز به قاضی گفت: آقای قاضی من پیر شده ام و دیگر وقتش رسیده بود که در خانه بمانم و استراحت کنم. از طرفی هم وقتی با همسر دومم ازدواج کردم متوجه شدم که دخترش کار می کند و در آمد خوبی هم دارد. حتی می دانستم که او خرج زندگی مادرش را هم تامین می
مقام معظم رهبری کم نظیر نیست!
هاشمی می گویم/ اینگونه نیست که هرچه هاشمی بگوید قبول داشته باشم/ خیلی جاها ایشان نتوانسته من را نسبت به مواضعش قانع کند * درباره مواضع فائزه و خانم عفت مرعشی با آیت الله هاشمی درگیر شدم * اولین آخوندی هستم که در رسانه ملی اعلام کردم تقلب در انتخابات 88 دروغ است * به موسوی نامه دادم که اغتشاش را کنار بگذارد * اگر آیت الله هاشمی علیه قوه قضائیه صحبت کرده باشد
هم شمر خوانده ام هم امام
همسرم صحبت می کردیم. به او گفتم یادت هست با دست خالی آمدم مشهد و رفتم سراغ خیاطی؟ وقتی انقلاب شد بازار کار کساد شده بود، بعد از آن به شهرداری رفتم و همانجا ماندگار شدم، بعد هم بازنشسته شدم و این زندگی آبرومند را ساختم، اینها همه لطف امام حسین(ع) است. خدا به او 9 فرزند خوب و سالم بخشیده؛ 6 دختر و 3 پسر. این بزرگ ترین ثروت حاج مهدی است؛ فرزندانی صالح. او می گوید: همه را بزرگ کردم و خانه بخت فرستادم
دلم برای محمدجوادم تنگ می شود ولی خدا را شکر می کنم/ برای فرزندانم حسین و زینب امانت دار خوبی باش
الزیاره شما بودم که پرسیدم کی رفته بودی گفت سال قبل که به ماموریت اعزام شده بودم محل ماموریت سوریه بود. امسال نیز حدود دو ماه قبل، پس از برگزاری جشن ازدواج خواهر کوچکترش یک شب آمد و گفت که می خواهم بروم و می خواهم که مرا حلال کنید و مراقب همسر و فرزندانم باشید. به همراه مادرش از زیر قرآن رد کرده و بدرقه اش کردیم در مدتی هم که سوریه بود تقریبا هر دو روز یکبار تماس می گرفت و جویای حال
گفته بود می روم سیستان ولی از سوریه تماس گرفت
هایمان را هم همینطور تربیت کردیم. خانواده ما در همان زمان شاه هم انقلابی بود. یادم هست که پدرم یک بار برای شهدای قم تعزیه گرفت و آنجا اعلامیه هم پخش کردند. وقتی هم که ژاندارمری از موضوع مطلع شد به هیأت ما آمد اما پدرم رفت و با صحبت موضوع را حل کرد. * تصمیم گرفتم به تهران بیایم تا سال 60 شربیان بودم و همان جا هم ازدواج کردم. سال 61 به اینجا (فیروزآباد ورامین) آمدم و
پیرغلامی که پس از نیم قرن نوکری امام حسین(ع) مداح کارتن خواب ها شد
/> فرزندانم طباطبایی اند در گذشته سن ازدواج پایین بود و جوانان زودتر سرو سامان می گرفتند. سید محمد هم از آن جمله جوانان قدیم است که در 16 سالگی رخت دامادی به تن کرده است. در اوج جوانی با دختر دایی مادرش که زن سیده ای است ازدواج کرده و حاصل این ازدواج هم 6 فرزند است. فرزند اول آنها دختر است و 5 فرزند دیگرشان همگی پسرند. او در ادامه از تک دخترش صحبت می کند و می گوید: خدا را شکر همه
روایت خواندنی از عجیب ترین داروخانه تهران
و از دو همسر خود دو گروه فرزند داشت. این آقا مدام به اینجا می آمد و درددل می کرد. با همه این مشکلات همسر دومش هم سرطان گرفت و فوت کرد. خودش هم چند وقت بعد دچار مشکل شد و من متوجه شدم که سرطان حنجره گرفته است. سریع به او کمک کردم که در بیمارستان بستری شود. یکی از همکارانم آقای دکتر برقعی هم او را عمل کردند و به من قول دادند که این آقا حداقل 10 سال زندگی کند. همین جور هم شد. بیشتر از 10 سال هم عمر
داریوش پاداش اخلاصش را با شهادت گرفت
همسرم ضربه سختی در زندگی ام بود و زمانی که در این لحظات مضطرب می شدم، تنها پناهم قرآن بود و همین آیات قرآن آرامبخش لحظاتم بود. همسر شهید رضایی نژاد تصریح کرد: در لحظه های سخت و زمانی که به قرآن پناه می آوردم، شاهد آیاتی بودم که خداوند در آن آیات می فرماید که شهدا زنده اند و همین آیه آرام بخش لحظه های سختم بود. وی بیان کرد: مدتی است مجری برنامه ای در خصوص خانواده های شهدای
خانواده ای که مهمانیشان جلسات قرآن است + فیلم
کلاس زبان می رفت و هم در خانه با مادرش تمرین حفظ قرآن می کرد. دریافت بختیاری یادآور شد: این حرکت باعث شد فاطمه نیز در بطن مادرش با صوت قرآن آشنا شود و انس با قرآن در خانواده تا جایی پیش رفت که رفت و آمدهای ما نیز جلسات قرآن است یعنی وقتی به جلسه قرآن می رویم انگار به مهمانی رفته ایم. اینکه فرزندانم حافظ قرآن شدند ثمره کار همسر من است و او در حد استاد است چون اساتید 40 شاگرد
مبلغان مذهبی در کلاس آموزش پیشگیری از ایدز
، مادران ایدز احیای ارزش ها از سه زن مبتلا به اچ آی وی دعوت کرده بود که در این نشست و برای مدعوین درباره بیماری خود صحبت کنند. سامیه، یکی از مبتلایان ایدز بود که در این نشست و در مقابل مردان هیات دار درباره ابتلای خود و ادامه زندگی با ایدز گفت. من این بیماری را از شوهرم گرفتم. او هم به دلیل خالکوبی مبتلا شده بود. بعد از فوت همسرم متوجه بیماری ام شدم. وقتی به این انجمن مراجعه کردم و
داغ ناموس به قتل شوهر خواهر انجامید
. پرینت تلفن را گرفتم و به مغازه اش رفتم. گفتم پایت را از زندگی من بیرون بکش اما او منکر همه چیز شد. وقتی چند ماه بعد، با همسر و دخترم به مشهد رفته بودیم، به طور اتفاقی دیدم که دارد پشت تلفن با احمد حرف های عاشقانه می زند. همانجا تصمیم گرفتم طلاقش بدهم. از هم جدا شدیم اما خیلی زود خبردار شدم، به عقد احمد درآمده. دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. یک اسلحه کلت کمری خریدم و با ماشین سراغش رفتم. سوارش
مشتری مردان روسپی چه کسانی هستند؟
و به خاطر پر کردن خلاهایم روابط عاطفی و جنسی با آنها برقرار می کردم. تا اینکه بعد از گذشت سه، چهار سال از مادرم و تمام دخترهایی که با آنها در ارتباط بودم متنفر شدم تا جایی که تصمیم گرفتم از آن لحظه به بعد انتقام بگیرم. من در مسیری افتاده بودم که خودم هم از خودم متنفر شده بودم. به خاطر ظاهر مناسب و زیبایی که داشتم، می توانستم به راحتی از دخترها سو استفاده کنم. دخترهایی که خلا عاطفی داشتند را طی مدت
شلیک انتقام به داماد
دستگیری عامل جنایت مسلحانه وارد عمل شود و خیلی زود جواد دستگیر شد . این مرد خشن در بازجویی ها، قتل دامادشان را به گردن گرفت و انگیزه اش را از این جنایت مسلحانه اختلافات عمیق دانست . پرونده این جنایت خانوادگی با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد . این مرد به خاطر قتل شوهر خواهرش در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی قربان زاده و دو قاضی مستشار تحت محاکمه قرار گرفت
از شیشه بگذر و پاک باش/از فرزندانم متنفر بودم
از شیشه بگذر و پاک باش ... به گزارش شفا آنلاین ، بیشتر از 5 بار می خواستم ترک کنم؛ اما نمی شد. می خواستم ولی نمی شد؛ اما بالاخره تونستم. مریم 28 سال دارد و 2 سال است که پاک شده است. اولین بار 16 سالم بود که کنار بابام تریاک کشیدم. ولی از 20 سالگی به بعد دیگه تریاک برام جذابیتی نداشت. بابام همون موقع ها بود که مرد. به واسطه یکی دو تا از دوستای بابام رفتم سراغ شیشه. دوست و
تصور می کردم بتوانم عاشق همسرم شوم
زن جوانی که بدون هیچ علاقه ای با شوهرش ازدواج کرد و تصور می کرد می تواند در آینده عاشق شوهرش شود، درنهایت راهی دادگاه خانواده شد و درخواست طلاق داد. به گزارش آرمان، چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و درباره علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی روز اولی که با شوهرم آشنا شدم هیچ علاقه ای به او نداشتم. اما از آنجایی که شوهرم مرد خوبی بود و همه از او تعریف می کردند
مرد 30 ساله، ناگهان 80 ساله شد!
چین و چروک های مختلفی بر روی بدنم مشاهده کردم و سرانجام صورتم نیز دچار چین و چروک های زیادی شد و به این شکل پیر و چروکیده درآمدم! همسر این مرد می گوید: وقتی که با او بیرون می رویم مردم به شکل عجیبی به ما توجه می کنند و چند بار از من پرسیدند که چرا با اینکه جوان هستم با یک پیرمرد ازدواج کرده ام. این زن می گوید شرایط همسرم برای من مهم نیست، چراکه من او را خیلی دوست دارم و هیچوقت رهایش نمی کنم.
شوهرداری شما چطور است؟
باشد. مرد همچون سایه است مرد ها عاشق زنانی می شوند که بتوانند برای او کاری کنند. مرد دوست دارد جایگاه خود را داشته باشد. او خود را تامین کننده خانه می داند و تقویت این حس در او باعث می شود تا زن خود را بیشتر دوست داشته باشد. اگر شما هیچ نیازی نداشته باشید، از خود مراقبت نکنید یا احساسات خود را نادیده بگیرید، مرد نمی تواند آن طور که شایسته هستید شما را دوست داشته باشد. به
اگر مدافعان حرم نبودند امروز تروریست ها در مرکز ایران بودند
ایرانی ها از جمله شهید همدانی به منزل او دعوت شدند وقتی وارد منزل این شخص شدند همسر و فرزندان به استقبال آنها آمدند و بعد وارد پذیرایی منزل شدند. سفره ناهار را گشودند این سرهنگ ارتش عراق که این دو ایرانی را دعوت کرده بود می گفت وقتی به همسرم گفتم دو ایرانی را دعوت کرده ام، گفت: به هیچ وجه حق خرید غذا از بیرون را نداری. 48 ساعت در آشپزخانه به تنهایی غذا آماده کرد چرا که دو ایرانی می خواستند میهمانش
چهل روز از درگذشت خبرنگار شهید حادثه منا گذشت
خبرنگار با یکدیگر ارتباط داشتیم. چه در دوره ای که من در وزارتخانه بودم و چه دوره ای که در بنیاد تعاون فعالیت داشتم. تا همین اواخر که او به این سفر معنوی رفت با هم ارتباط داشتیم. حتی در مراسم ازدواج او نیز شرکت کردم. سفر های سخت و طاقت فرسایی را در کشور به اتفاق آن رفتیم. وی ادامه داد: می توانم بگویم او یک انسان اخلاقی و خوب و متدینی بود که او را از دست دادیم. اخلاق فردی و حرفه ای او ما را به
واکنش استاد اخلاق حامی دولت از اشرافی گری هاشمی و روحانی
نتوانسته من را نسبت به مواضعش قانع کند * درباره مواضع فائزه و خانم عفت مرعشی با آیت الله هاشمی درگیر شدم * اولین آخوندی هستم که در رسانه ملی اعلام کردم تقلب در انتخابات 88 دروغ است * به موسوی نامه دادم که اغتشاش را کنار بگذارد * اگر آیت الله هاشمی علیه قوه قضائیه صحبت کرده باشد قطعاً کار غلطی بوده است * عدم اعتراف خاتمی به عدم تقلب در انتخابات
8داستانی که قاتل همسر و فرزند سرهم کرد
! در این بخش رئیس دادگاه پرسید زنی به نام بتول که با وی رابطه دوستی داشتی عنوان کرده بعد از ناپدید شدن رقیه و حدیثه کوچولو دست به خودکشی زده ای. حسین گفت: به خاطر حفظ آبرویم قرص خوردم. از کنایه های خانواده همسرم خسته شده بودم و می خواستم به زندگی ام پایان بدهم. بتول نیز زنی بود که با او آشنا شدم و می خواستم وی را به صورت موقت به عقد خود دربیاورم اما همسر و دخترم گم شدند و نتوانستم با بتول عقد موقت کنم. بنابر این گزارش، در پایان سه قاضی عالیرتبه برای صدور رأی نهایی با هم وارد شور شدند. اخبار حوادث - ایران ...
معمای حل نشده 7 داستان 7ساله یک پرونده جنایی
بار داستان دیگری را مطرح کرد. او گفت: روزی که پسرم در خانه نبود با همسرم درگیر شدم. آن قدر از دستش عصبانی بودم که با چاقو او را کشتم. بعد از آن جسدش را در شهرری دفن کردم و روی صورتش اسید پاشیدم. بعد هم دخترم را به یک مرد عرب فروختم. پلیس این بار هم به دنبال جسد رفت ولی آن را نیافت. برای همین امید باز هم تحت بازجویی قرار گرفت. او داستان جدیدش را این گونه مطرح کرد: من و همسرم و دخترم به کن
شهیدی که 31 سال روزه بود +تصاویر
آقای شمخانی بود. در سپاه آنجا یک تئاتری طنزی نمایش دادند که مرحوم حسین پناهی و حاج صادق آهنگران از بازیگرانش بودند. بعد هم از مهمانان یک پذیرایی مختصری کردند و این مراسم تبدیل به مراسم ازدواج یا عروسی ما شد. بعد از ازدواج دو هفته ای در روستای پدری حاج حمید زندگی کردیم. اما فاصله اهواز تا روستا زیاد بود و به خاطر مشغله حاج حمید ما به خود شهر اهواز نقل مکان کردیم. گفت بیا برویم سنت شکنی
سرنوشت مرموز مادر و دختر در هاله ای از ابهام
با خواهرم اختلاف داشت و مدام به او تهمت می زد حتی چند بار به من گفت که خواهرت با مردانی رابطه دارد. شوهرخواهرم دچار سوءظن است و من فکر می کنم از سرنوشت خواهرم خبر دارد و حرف هایی که می زند برای منحرف کردن ماست . او مدعی شد احتمالا شوهرخواهرش به نام پرویز پنهان کاری می کند و از سرنوشت این دو خبر دارد. با شکایت این مرد بود که پرونده به جریان افتاد و مأموران پرویز را بازداشت
خبرنگاری که فالگیر شد +عکس
وقت پیش در حوالی پل سیدخندان گرفتار پیشگویی هایش شده بودم. زن جوان مکث می کند و می گوید: پول ندارم اگه همیشه همین جایی، یه وقت که پول دستم اومد میام سراغت. هر کار می کنم زن جوان برای مرحله بعدی قانع نمی شود و می رود. چند دقیقه بعد مرد جوانی از کنارم می گذرد و همین بازی دوباره تکرار می شود و با پس وپیش کردن جملات و مردانه کردن آنها، سرنوشت پسر را هم با 5هزار تومان پیشگویی می کنم. پلان
فرهنگ در رسانه
من خیلی معنی دارد، دریچه ای است به دنیا، چون ما دنیا را می رباییم و بعد آن را اینجا روی صحنه می آوریم. تشکیل تئاتر ملی توسط یک گروه والی با بیان اینکه ما به ملیت ها و مسائل مختلف جهان در تئاتر روبه رو هستیم، گفت: وقتی دچار عارضه تئاتر شدیم سال ها نشستیم و گفتیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که آنچه تئاتر ما را می سازد چیزی است که از این جامعه برمی خیزد. پس فکر کردیم باید
انیمیشنی که آمده تا کاستی سینما را جبران کند
به خاطر فعالیت در رشته ی فیلمبرداری بود. بعد که کم کم با گرافیک آشنا شدم، فهمیدم این مدیا قوی تر از همه ی اینهایی است که تجربه کرده ام. در دوره ای هم آرشیو خیلی خوبی از تمام انیمیشن های دنیا جمع کرده بودم که شامل انیمیشن های تاریخ سینمای قدیمی، سبک های زاگرب ، ژاپنی و مانگا بود و کارم این شده بود که شبانه روز آنها را نگاه می کردم. جوری شده بودم که غیر از انیمیشن به چیز دیگری فکر نمی کردم.