سایر منابع:
سایر خبرها
پخش 50 فیلم در ایام عزاداری اربعین
و رنجور حاج قربان است که سال های سال در خانه اش از هیات عزاداران امام حسین در ظهر عاشورا پذیرایی می کرد. پس از فوت حاج قربان که قیمه ظهر عاشورا را می پخت هر یک از فرزندانش مشکلات زندگی را بهانه کرده و دیگر مراسم نذری را برگزار نمی کردند. 6 سال بعد ملوک به بیماری سرطان کبد مبتلا شده و پزشکان او را جواب می کنند. نوه اش محمد هادی که می داند این آخرین عاشورایی است که مادربزرگش می بیند با تلاش فراوان
کربلا؛ تجلی تمام خوبی ها و کمالات
را بردار. نمی خواستم خون ریخته شود، می خواستم ببینم تو دل می کنی یا نه؟ دیدم دل کندی. هرچه خدا گفته انجام بده. اگر خداست دیگر غصه نمی خوریم . در کربلا می بینیم که فرزند امام حسین از پدرش می پرسد: چرا ما را می کشند: السنا بالحق ما مگر حق نیستیم؟ می گوید: خوب اگر حقیم مرا بکشند. این گفتنش آسان است. تسلیم فرمان خدا، هرچه خدا گفت، ما تسلیم هستیم. این مهم است . 3-سپاسگزاری خداوند
روایت کارگردان سینما از حضور یک آقازاده در جبهه - قهرمان من با یک یا اباالفضل قید بازوبند پهلوانی ا
کرده بودم که پدرم خوابیده است. گفت: کاظم 10 شاهی به او کم دادی. گفتم: آقاجون، به اندازه 10 شاهی، برنج ریختم برایشان. گفت: ... خوردی ! تق زد به پای من و بعد به او گفت که خانم... خانم.... صبر کنید، این بچه من اشتباه کرد، 10 شاهی به شما کم داد. دست کرد در دخلش و 10 شاهی به او داد. آقا ما را می گی بغض کردیم که یعنی چه؟ من که کار بدی نکردم. نه دزدی کردم و نه اجحاف! شب که داشتیم به خانه برمی گشتیم، پدرم
مادر شهید مدافع حرم: شما فریب نخورید و با آمریکا دست ندهید
شوند/شایسته است شهدای ما در نبرد تن به تن بمیرند روز عاشورا یک مراسمی دعوت بودیم وقتی داشتیم می آمدیم بیرون در راهروی آن خانه، خبر دادند داعشی ها یک اتوبوس از بچه های منطقه 17 را زدند. پاهایم یکهو سست شد. گفتند هیچ خبری از آن ها نیست. من ناخودآگاه سرم را به دیوار تکیه دادم و شروع کردم به گریه کردن. احساس کردم دارم فرو می ریزم. به خدا گفتم کمک کن من حالاتم طوری نشود که کسی بفهمد من به هم
مداحی که حاضر شد نابینا بماند، اما پزشک صهیونیست درمانش نکند + تصاویر
. 68 ساله بود و این، عمر زیادی نیست. ولی می گفت که مادرش هم در 68 سالگی مرده است و او بیش تر از این عمر نمی کند. روز چهارم شعبان سال 89 روضه هایش را به سختی رفت. رمق از جانش رفته بود. همان شب به بانیان پنجم ماه زنگ زد و گفت که فردا منتظرش نباشند. نگفت که هیچ وقت منتظرش نباشند! فردای آن روز راهی بیمارستان شد. قندش بالا رفته بود. به این امید که طی دو سه روز آن را کنترل می کنند و به خانه برش
قدیر از همان کودکی گلچین شده بود
چند نفر به سوریه رفته اند و حالا قدیر را جو گرفته که به سوریه برود. قدیر با عشق پایش را به خاک کشور سوریه گذاشت. غیر از آقا قدیر و برادر مرحوم شان پسر دیگری دارید؟ یک پسر دیگر دارم. حاج آقا فکر می کنید دلیل این عشق و علاقه وافر آقا قدیر به اهل بیت از همان سن پایین چه بوده است؟ خداوند مهری در دل بعضی از این بچه ها می گذارد که از همان زمان که به دنیا می آیند از بقیه
رونمایی از تحقیر پرسپولیس در جنوب/ دژآگه بهترین هافبک چپ ایران شد + تصاویر
کند. وی گفت: پُست بازی ما زیاد دیده نمی شود و من در واقع کارگر پرسپولیس هستم. خیلی سخت است از تیم های بدون تماشاگر به چنین تیم بزرگی بیایی خیلی زمان می برد بازیکن جا بیفتد. با پشتکار و اعتمادی که به خودم داشتم تمریناتم را اضافه کردم و خدا کمک کرد روز به روز بهتر شوم و در ترکیب جا بیفتم. وی درباره اینکه چرا قراردادش را با نفت تهران تمدید نکرد و آیا دلیلش پستش بازی اش بود گفت
کربلایی ترین کربلایی اربعین حسینی/ او از همه زودتر رسید+تصاویر
فریدونکنار نشست، صدای گریه آقازاده ای می آمد که پدرش قرار بودی روزی در لشکر سربازان شمالی حضرت روح الله علمداری کند. حاج حسین بصیر که خود را فرزند عاشورا می دانست نام فرزندش را مهدی نهاد. مهدی از همان آغازین روزهای کودکی همچون پدرش عاشق امام حسین (ع) و دلباخته عاشورا بود، همین ارادت خاص به اباعبدالله (ع) بود که مهدی را سه سال متوالی برای پابوسی در ایام اربعین پای پیاده به شش
به بهانه 12 آذر روز جهانی معلولان" پرونده زهرا پر از آه است
دنیای دخترانه خود ضجه می زد. آدم معتاد کافی است خمار بشود و نشئه اش بپرد، کافی است چیزی به او نرسد تا همه چیز را به هم بریزد و فراموش کند که بچه هایش عزیز دل او هستند. در پرونده اش ثبت شده است پدرش روزگاری راننده بوده، اما بعد ها به اعتیاد دچار شده است، هم او و هم همسرش. پدر زهرا 39 ساله و مادرش 36 ساله است و هر دو دارای سواد ابتدایی، پدر کارگر و مادر خانه دار و زهرا 13 سال داشت که تحویل بهزیستی
ابراز تاسف رامبد جوان از برگزار نشدن فینال خنداننده برتر و 82 خبر خندوانه ای
حال شان بهتر است. چند وقت پیش خانمی را دیدم در خیابان جلوی من نگه داشت و با من حرف زد، او می گفت دختری دارد که دیپلمش را گرفته و یک سال در خانه مانده و افسرده شده و در حدی این افسردگی زیاد است که از اتاقش بیرون نمی آید، می گفت من و شوهرم نمی دانستیم باید چه کار کنیم ولی از وقتی برنامه شما شروع شده هر شب نگاه می کند و الان با دوستانش قرار گذاشته و با هم به کوه می روند. او از من تشکر کرد از این
جایزه جهانی مبارزه با سلاح های شیمیایی برای پدر علم سم شناسی ایران
ادینبرو شدم. قصد برگشت نداشتم، چون بورسیه و حقوقم قطع شده بود، ولی وقتی بمباران شیمیایی شروع شد، احساس وظیفه کردم و برگشتم. آن زمان شبانه روزی کار می کردم. علاوه بر درمان بیماران، پزشکان و پرستاران را هم باید آموزش می دادم و راهنمایی می کردم. پزشک ارتش از جبهه به خانه زنگ می زد که چکار کنم و من راهنمایی می کردم. گاهی در شبانه روز دو ساعت هم نمی خوابیدم. تو خودت هم شیمیایی شدی! پدرش
هم نشینی با مرگ، روایت یک تریلوژی گفتگو با محمود حسینی زاد
بدهید هیچ گاه نتیجه ی مطلوبی نخواهید گرفت. بنابراین من با ترجمه بسیار با علاقه و مثل نوشتن دوباره برخورد می کردم و به همین دلیل احساس رضایت از نوشتن را در ترجمه کردن پیدا می کردم و سعی می کردم زبان مخصوص نویسندگان جوان آلمان را از طریق ترجمه پیدا کنم. کتاب هایی بود که هنگام ترجمه فکر می کردم واقعا خودم آن ها را نوشته ام و به عنوان مترجم جای نویسنده قرار می گرفتم اما نوشتن سه گانه سیاهی چسبناک شب
حال و هوای کارمند بانکی که شهید شد
اتفاق، ساده تر هم برگزار شد. درباره بچه ها و رابطه پدر با آنها در این سالها بفرمایید؟ فرزند اول ما طیبه خانم متولد سال 61 است، اکثر طفولیت ایشان حاج حمید جبهه بود، به همین خاطر وقتی کسی از ایشان می پرسید شغل پدرت چیست؟ می گفت: جبهه کاره! فرزند دومم آقا محمود که در سال 63 به دنیا آمد. ایشان برای گذراندن دوره دافوس تهران بودند و بعد هم که به لطف خدا زهرا خانم و محمد
یک روز با عبدالحمید منصوری خبره نرم افزارهای بانکی ایران
نوشتن می کنند. آغاز دهه 70 برایش پایان همکاری با وزارت نفت است. طی این نیم دهه احساس می کند در وزارت نفت هم به سقف خودش رسیده ضمن آنکه رفیق عزیزش ترابیان به داده پردازی رفته و زیر نظر مسیح قائمیان مشغول طرح های جالب و جدیدی است. منصوری که به عنوان مشاور با شرکت های متعددی کار می کند، نیم نگاهی هم به داده پردازی جدید دارد. پیش از این حتی با یک سال مرخصی بدون حقوق در شرکت ایران کاوه مدیر
از باختر تا باخترِ امروز
جمله علی اکبر دهخدا، به دنبال او می گردند. در این جست و جو همسر و پدر همسر او را دستگیر می کنند و بارها مورد بازجویی قرار می دهند اما در هیچ کدام از آنها به نتیجه نمی رسد. دستگیری، محاکمه و اعدام در روز جمعه 5 اسفند سال1332 اختفای191روزه فاطمی به پایان می رسد و مخفیگاه او توسط یکی از همسایه ها که وی را در حیاط خانه دیده بود شناسایی می شود. روز بعد سروان جلیلوند به سرگرد علی اکبر
متن زیارت اربعین شهادت امام حسین علیه السلام
خلیل خدا وَ نَجیبِهِ ، اَلسَّلامُ عَلی صَفِیِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیهِ ، اَلسَّلامُ عَلیَ الْحُسَینِ و بنده نجیب او سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر حسین الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ ، اَلسَّلامُ علی اَسیرِ الْکرُباتِ ، وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ مظلوم و شهید سلام بر آن بزرگواری که به گرفتاریها اسیر بود و کشته اشک روان گردید اَللّهُمَّ اِنّی اَشْهَدُ اَنَّهُ
مردی که چون یک پرنده پرواز کرد
نه چندان آشکارا در پی ضدیت با نخبگان فرهیخته ای بود که پیش از او می زیستند. برخلاف او که در اندیشۀ جمع بندی تاریخ روسیه در حیات بعدی بود، آلکسیی ویچ همچنان پایبند تجربیات و خاطرات نسل خویش است. در واقع مقصودش از ما در آخرین کتابش هم نسلان خود او است. آلکسیی ویچ بر این باور است که گرفتن جایزۀ نوبل باعث می شود فارغ از هزینه های زندگی به نگارش دو کتاب جدیدش بپردازد من وقت زیادی را صرف نوشتن کتاب
نگاهی به یک قرن مجاهدت علمی و عملی آیت الله العظمی اراکی(ره)
خبرگزاری حوزه به مناسبت سالگرد رحلت شیخ المجتهدین حضرت آیت الله اراکی (ره) گوشه ای از زندگی پربرکت این مرجع فقید شیعه را ورق زده که ارائه می گردد. * ولادت حضرت آیت الله العظمی شیخ محمد علی اراکی (ره) در 24 جمادی الثانی 1312 ه ق. در اراک دیده به جهان گشود. پدرش، حجت الاسلام حاج احمد آقا، مشهور به میرزا آقا فراهانی ، از علمای مشهور آن سامان بود. مادرش نیز از نوادگان امامزاده
قسمت کوچکی از فسادهای جنسی و اخلاقی فرح پهلوی / فساد دربار شاه + عکس
ممکن است شاهی که خود مظهر فساد است و خواهر و مادرش در پیش چشمش به هرزگی می پرداختند از رابطه همسرش ناراحت شود؟ شاید پاسخ فرح به ملکه تأییدی بر استنباط ما باشد. فرح گاهی اوقات رعایت شأن و جایگاه ملکه را نمی کرد و با هر بی سر و پایی طرح مراوده می ریخت. از جمله با مربی اسکی اش که یک نجار سوئیسی بود، در حال معاشقه دیده شد. رفتار جلف فرح در کاخ یک مرتبه شاه را نیز به خشم آورد. او
بنیاد در آینه مطبوعات
حال شکوفایی است. بنابراین شما خواهران گرامی با ایثار، زندگی را مدیریت و هزینه های زندگی را کم کنید. خراسان پنج شنبه 5/9/94 یادواره شهدای روستای "چهارطاق" باخرز برگزار شد یادواره 7 شهید روستای "چهارطاق" شهرستان باخرز برگزار شد. فرمانده سپاه شهرستان باخرز در این مراسم گفت:مردم ولایتمدار شهرستان باخرز در طول تاریخ انقلاب با حضور حداکثری خود در جبهه های حق علیه باطل و تقدیم
شکرانه شهید شاکری با اهدای سرش
کشتند و لباسش را تکه تکه کردند. من تو طویله مشغول دوشیدن گاو بودم. یهو دیدم بلندگوی مسجد خبر شهادت، شهیدی را اعلام می کند با ظرف شیر آمدم بیرون، خوب گوش دادم دیدم میگوید: رضا شاکری...سست و بی حال شدم؛ شیر از دستم افتاد و و بچه ها مرا گرفتند. خدا می داند تا وقتی که زنده هستیم می سوزیم! آخرین باری که داشت به جبهه می رفت، آمد منزل ما، پدرش نبود مرا از حوض خانه مان دوش
فرزند شهید بصیر در راه کربلا جان سپرد+تصویر
بیمارستان های بغداد قرار دارد و گفته می شود امروز برای انتقال پیکرش اقدام می شود. مرگ ناگهانی این زائر کربلا و فرزند شهید در حالی حین راهپیمایی اربعین و عشق به زیارت سیدالشهدا(ع)رقم خورد که پدرش حاج حسین بصیر نیز 7 سال مداوم به عشق امام حسین(ع) در جبهه های جنگ تحمیلی حضور یافت و عاقبت شهید شد. حاج حسین بصیر فرمانده شجاع سالهای جنگ تحمیلی اهل فریدونکنار مازندران بود که در 2 اردیبهشت 1366 در شب عملیات کربلای 10 بر فراز ارتفاعات ماووت خمپاره ای بر سنگر او فرود آمد و حاج حسین بصیر در سن چهل و پنج سالگی بعد از هفت سال حضور مستمر در جبهه های نبرد به شهادت رسید. انتهای پیام/ ...
به حمله دار قرض ندهید !
خورت، مورد حمله نیروهای حکومتی، به فرماندهی کیکاوس میرزا که اتفاقی در اصفهان حضور داشته و لشکری برای سرکوب در اختیارش گذاشته شده بوده، قرار می گیرند. [37] در ناسخ التواریخ گفته شده است که در این وقت حاجی کیکاوس میرزا در اصفهان از بهر ضبط تیول و سیورغال جای داشت . [38] رساله مستقلی در باره آن ماجراها تحت عنوان بلوای اصفهان در سالهای 1265 1266 منتشر شده که در چندین مورد آن، نام کیکاووس میرزا به عنوان
طی آیین با شکوه در راستای ارج نهادن به مقام ادبی رهدار
همکاران من بودند در برپایی این همایش ها قدرشناسی و سپاس خودم را اعلام کنم . فاطمه احمدی نقال شاهنامه و عضو انجمن بلازه با ارایه گزارشی از سیر زندگانی و تلاش های فرهنگی رهدار بیان کرد : او متولد روستای شاعر خیز رهدار است ، روستایی کهن با مردمان باسواد و دارا بودن مکتب خانه و مدرسه دولتی و طبیعتی زیبا و بکر با محیط نوستالژیک اینچنین مردان و زنان را به طبع زیبایی شعر لری غراخواند اما در
بروس لی اسطوره ای با تغذیه ای عجیب
میلیون ها تماشاگر دارد. بروس لی در حرکاتی زیبا همزمان قدرت تندر و سرعت آذرخش را به نمایش می گذارد. در برابر چشمان حیرت زده میلیون ها تماشاگر تلویزیون پنج تخته چوبی را که قطر هر یک 3 سانتیمتر است با یک ضربه درهم می شکند. خوش شانسی بروس لی در آنجاست که ریموند چو، فیلمساز معروف هنگ کنگی یکی از تماشاگران آن برنامه تلویزیونی است. همان شب تلفن خانه بروس لی زنگ می زند. آن طرف ریموند چو است که به
هواپیمای اختصاصی برای درمان "یک سگ"!؟
/> * دعا برای صوت قرآن! شب بیست ویکم ماه رمضان، بعد از مراسم احیا و قرآن سرگرفتن، از جوانی پرسیدم: امشب از خدا چه خواستی؟. گفت: از خدا خواستم صدای خوبی به من بدهد که بتوانم قرآن را زیبا تلاوت کنم!. * چهارمین شهید محراب آیت اللّه اشرفی اصفهانی، پیرمرد نودساله و عالم وارسته ای که عمری نماز شبش ترک نشده بود، می گفتند: می بینم که من چهارمین شهید محراب می باشم
گفت و گو با پیرغلامی که حالا برای کارتن خواب ها مداحی می کند
شهرداری هم از این اقدام حمایت خواهد کرد. به یاد ندارم صدایش در خانه بلند شود حاجیه خانم منتظری درباره همسرش کوتاه صحبت می کند و می گوید: من به یاد ندارم که ایشان در خانه داد زده باشند. سعی فرزندانمان هم این بوده که نسبت به ما بی احترامی نکنند. حاج آقا همواره با فرزندانش مثل یک دوست رفتار کرده و در حل مسائل و مشکلات آنها کمک شان کرده اند. او به همه آنها یاد داده که همه کارها