سایر منابع:
سایر خبرها
باهنر: استاد لابی هستم/ با احمدی نژاد خیلی مشورت کردم اما توجه نکرد
اجرایی پیشنهاد نمی کند! یک خاطره ای برایتان تعریف کنم. در دوره مجلس ششم که من رای نیاوردم، کارمند وزارت مسکن بودم. آقای مهندس عبدالعلی زاده در آن دوره وزیر مسکن بودند و از من دعوت کردند و گفتند هر کاری که می خواهی به تو بدهیم. من هم گفتم که کارهایی که بلدم به درد شما نمی خورد، کارهایی را هم که شما می خواهید، من بلد نیستم. چون خیلی کارهای مهندسی بلد نیستم و نمی توانم در این سطح به شما کمک کنم. او از من
تهران ، منطقه 18 ، محله نسیه برها
زندگی می کنیم. سه نصفه شب باید پاشیم بریم حمام. بعد دیگه اتوبوس ها فقط تو شهرک می پیچن، در حالی که شهرک شماره دو هم اتوبوس به آذری دارد و هم آزادی. ما گفتیم یکی از این خط ها را بیندازند اینجا. ما باید برای این یه مسیر کوچیک راه اندازه سه،چهارتا مسیر کرایه بدیم. یه مسیر بریم سرچارراه. یه کرایه بدیم چارراه پیاده شیم، برویم سر شماره دو و یه کرایه بدیم و بعد واسه آزادی و آذری یه کرایه بدیم تو این نداری
سعید آقاخانی؛ رستگاری در ساعت خوش
دوست داشت و خیلی متمرکز ظاهر شد و همان روز اول فیلمبرداری هر نگرانی وجود داشت از بین رفت چون سعید در همان پلان اول ما را غافلگیر کرد و به نظرمان آمد انتخاب درست بوده. تقریبا یکی دو هفته از فیلمبرداری گذشته بود که به سعید گفتم تو سمیرغ را می گیری؛ مطمئن بودم این اتفاق می افتد، شک نداشتم. 4- بازی در فیلم مثل خداحافظی طولانی برای بازیگر سخت است چون فیلم مینمالیست و حداقل گرایی است. در
خیانت جنایت می آورد
و همسرم تیره شده بود، به او گفتم بهتر است این رابطه را تمام کند،اما الناز منکر می شد. من همسرم را طلاق دادم اما بعد از مدتی دوباره آمد و به من گفت حاضر است همه کارهایی که کرده را جبران کند و دوباره برگردد. من زنم را دوست داشتم و واقعا با علاقه زیاد با او زندگی می کردم، وقتی الناز گفت حاضر است همه کارهایش را جبران کند من هم قبول کردم که دوباره با هم زندگی کنیم. او را از تهران به کیش بردم. به همسرم
اولین گفتگو با سعید آقاخانی بهترین بازیگر جشنواره
تلویزیون را آورده بودم گذاشته بودم توی اتاق خواب و صدایش را هم بلند کرده بودم. آن شب خیلی اتفاقی تلویزیون شاخ به شاخ را پخش کرد و من به خاطر شرایطی که داشتم تا صبح گریه کردم، بعد هم رفتم به یکی از این انجمن ها خودم را معرفی کردم و از آن موقع به بعد ترک کردم. اتفاقا اصرار کرد که به فرهاد اصلانی هم زنگ بزنم تا بتواند با او هم حرف بزند. این اتفاق خیلی برایم خوشایند بود. فیلم من توانسته بود زندگی
آیا جمهوری اسلامی درباره رژیم پهلوی به مردم دروغ گفت؟
است و نویسندگان در این اثر متذکر شده اند که خط تاریخ نگاری در دوره پهلوی، با بزرگ نمایی معضلات بر ضد قاجار بسیار پر رنگ بوده است و از آنجا که تاریخ را در دوره پهلوی بیشتر روشنفکران با گرایش عصر جدید پهلوی می نوشتند، بنابراین سعی می کردند به نحوی خود را از انحطاط قاجاریه جدا کنند و بدین صورت وانمود کنند که در یک طرف، حکومت منحط و ضعیفی به نام قاجاریه بوده و در طرف دیگر عنصر روشنفکر قرار داشته است
انواع تربیت در پرتو نماز قابل تحقق است
است. اگر ما گفتیم الله اکبر! خدا بزرگ است. اگر خدا بزرگ است، دیگر آمریکا بزرگ نیست. خدا بزرگتر از ابر قدرت ها است. بزرگتر از تصورات است. بزرگتر از تهدیدات است. الله اکبر! وی عنوان کرد: امام(ره) با دست خالی دوازده بهمن وارد شد، شاه با دست پر گریه کنان فرار کرد. او همه چیز داشت و امام(ره) هیچی نداشت. خدا دل ها را به سمت امام(ره) برد و تنفر از شاه... توجه به بزرگی خدا، من اگر گفتم: او بزرگ
کدام بازیگران سینمای ایران دست به قلم هستند؟
این کار ارتباط دارد. وی در زمینه ادبیات نمایشی و فارسی تحصیل کرده است. وی در بین همکارانش در زمینه وبلاگ نویسی و یادداشت در نشریات مختلف تجربیات بیشتری دارد، اما داستان نویسی را به صورت جدی از سال 1370 آغاز کرد. سال 1388 مجموعه داستان چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس را منتشر کرد و ماه شب چهارده عنوان دومین کتاب اوست که در سال 1389 منتشر شد. این کتاب شامل یادداشت های وبلاگ اوست. مالیخولیای محبوب من
نخستین کنگره 139 شهید دانشجوی استان کرمان برگزار شد
/> پیراهنی که در دستام بود را گرفت و پوشید، داشت اشک می ریخت که یک باره گفت: برو آزادی! گفتم چرا؟ گفت چون شیعه هستی و اسمت علی هست، برو. پا شدم دویدم، دور شدم اما دیدم که هنوز نشسته و گریه می کنه، دویدم و از حال رفتم. چشم که باز کردم دیدم در بیمارستان هستم. همه اقوام دورم بودند، پدرم گفت: علی کاظم، تو زنده ای؟ تعجب کردم، گفتم آره، چطور؟ گفت:ِ ما تورا دفن کردیم! تعجم بیشتر شد. ادامه داد
پسر عموی"عفت" عارف را تهدید کرد
: "اگر زمانی گفتم من از آقای هاشمی رفسنجانی مستقل هستم، آن روز، روز پایان زندگی سیاسی من است." حسین مرعشی را با شوخ طبعی هم می شناسند، تا جایی که وقتی شخصی در مجلس کار اشتباهی انجام می دهد همه انگشت اتهام خود را به سوی حسین مرعشی دراز می کنند و در همین رابطه آقای رئیسی هم می گوید:"این کار غیر از تو از هیچ کس دیگری بر نمی آید." البته از نظر مرعشی بدون شوخی نمی توان زندگی کرد و زندگی یک
سؤالی که به ذائقه مشاور رئیس جمهور خوش نیامد / تیتر تند خبرگزاری مجلس درباره احمدی نژاد / ضرغامی از شیوه ...
درباره درخواست وزیر امور خارجه آرژانتین از همتای آمریکایی اش برای بررسی حادثه آمیا در مذاکرات هسته ای اش با ایران، گفته: همان طور که می دانید این مذاکرات مربوط به برنامه هسته ای ایران بوده و تمرکز مذاکرات ایران و گروه 1+ 5 هنوز روی مسأله هسته ای قرار دارد و به همین صورت نیز ادامه خواهد داشت. گفتنی است، دولت آرژانتین با ارسال نامه ای از آمریکا خواسته است، پرونده انفجار آمیا را در میان بحث
ناگفته هایی از زندگی شهید عماد مغنیه از زبان مادرش
دانستند این منطقه کجاست، اما عماد گفت بنت جبیل در جنوب قرار دارد و چند روز بعد که اوضاع در جنوب آرام شد، ساک خود را برداشت از او پرسیدم کجا؟ گفت جایی می روم. سعی کردم مانع او بشوم اما وقتی پافشاری کرد، اجازه دادم. وقتی عماد بازگشت گفت که دوره آموزشی داشته و به بنت جبیل رفته بود. در سن 14 سالگی به جنبش فتح پیوست او در این سن یعنی 14 سالگی به جنبش فتح پیوست و با گروهی از نیروهای
عکس شما را در آینده روی اسکناس می بینم!/دعای آقای قاضی برای دختر امام
صورت با همه بی بضاعتی قبول کردم و با استعانت از آنکه سخنش ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا یَسْطُرُونَ (1) است می نویسم. گفتن از کسانی که شامل وَ لَهَدَیْنَاهُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا (2) و مصداق وَ مَن یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاء وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا (3) هستند، آسان نیست.
گفت وگو با یک تک تیرانداز زن ایرانی + عکس
پرسیدند تو چطور نام قائدالاعظم الخمینی را تکرار می کردی و بیشتر شکنجه می شدی؟ با آن شکنجه ها ما می لرزیدیم! گفتم من امام خمینی(س) را دوست دارم و شکنجه های سخت تر را هم تحمل می کنم. چه سالی وارد ایران شدید و فعالیت سیاسی را از چه زمانی آغاز کردید؟ در 14 سالگی به ایران تبعید شدم و فعالیتم را در ایران ادامه دادم زمانی که وارد ایران شدم اعلامیه امام خمینی(س) را همراه داشتم. فردی که
بولتن موسیقی ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فجر/5
موسیقایی خاص که برای کودکان قابل فهم باشد ، ترکیب ، رنگ آمیزی و ساز بندی از جمله ویژگی های موسیقی کودک بشمار می رود. وی اظهار داشت: تدریس ساده موسیقی به کودک همانند نوشتن کتاب اول برای دانش آموزان امری سخت ، پیچیده و دشوار است که باید با ظرافت های دقیقی صورت گیرد. وی با تاکید بر لزوم پرورش خلاقیت کودکان خاطرنشان کرد:برای تدریس موسیقی به کودکان نباید همچون روش های صد سال گذشته
خاطرات جالب یک شاهد عینی از سقوط ساواک رشت
را از کجا می دانست؟ دو، سه ساله بودم، در خانه ما برق نبود، ولی ما رادیوی نفتی داشتیم. پدرم هر شب نفت در چراغ ویژهٔ رادیو می ریخت، با سختی بسیار رادیو را روشن می کرد تا بتواند رادیو مسکو بشنود. صبح ها هم به رادیو بی بی سی گوش می داد. این کار معمول او بود. هنوز آهنگ آغاز اخبار و صدای زنگ دار گوینده رادیو مسکو در گوشم می پیچد. پدرم به شدت شیفتهٔ سوسیالیسم بود و نیز عاشقانه خدا را می
دنیای پرخاطره کریم باوی؛ از مستطیل سبز تا جبهه های جنگ
؟ قلعه نویی هم گفت بله خیلی خوب است. همان موقع قلعه نویی به گوشه زمین رفت و یک سانتر کرد و من هم روی دست دروازه بان و مدافعان بلند شدم و آن توپ را وارد دروازه کردم و سپس عبداللهی به من گفت تو کجا بودی و کجای کره زمین زندگی می کردی؟ بعد من را به اتاق برد و به من گفت تو چطوری این قدر به هوا بلند می شوی و سر می زنی؟ او گفت باید به تمرین بیایی که من به او گفتم می خواهم به جبهه بروم و امروز هم به خاطر امیر
قزوه: مسابقه رباعی من زنده ام یک مانور ادبی بود/ آباد: خط نانوشته ای از حضور زنان در دفاع مقدس بیان شد
من زنده ام درباره سرنوشت این اثر، بیان داشت: زمانی که داشتم این کتاب را می نوشتم بر حسب تکلیف بود یعنی انجام تکلیف می کردم به امری که باید انجام می دادم. به گفته وی، در واقع نگارش کتاب من زنده ام ، ادای تکلیف به فرمایشات مقام معظم رهبری بود و گفتم شاید یک خط نانوشته ای از تاریخ دفاع مقدس در حوزه اسارت زنان یا آزادگی زنان یا زنان آزاده در این تاریخ باشد که اگر ما ننویسیم بعد از ما
گفتگو با روحانی اهل سنتی که پای تفحص شهدای شیعه جانباز شد
بودم، عراقی ها شهدایی را که پیدا می کردند می آوردند خانه ما. من هم یک اتاق منزل را برای شهدای عزیز اختصاص داده بودم و این شهدا در خانه ما مهمان بودند تا بچه ها بیایند و از ما تحویل بگیرند. منزل ما قریبا معراج شهدا شده بود. خاطره ای دیگری به ذهنتان می رسد؟ در یک ماه اخیر ما در منطقه حاج عمران دنبال شهدا می گشتیم. در این منطقه به دلیل شرایط خاص عراق، برق ما حدودا 8 الی 9 ساعت
خاطره رهبر معظم انقلاب از آزادسازی سوسنگرد
آن ها هم زبان او را. ارتشی ها هم خیلی دوستش داشتند. تعدادی نیروهای نامنظم هم در مشت چمران بود و قرار بود جلوتر از همه بروند و خط شکن های اول باشند. تعدادشان زیاد نبود اما کارایی چمران می توانست کارایی زیادی به آن ها بدهد. این ترتیبی بود که ما دادیم و خیالمان هم راحت شد. ساعت حمله، در اصطلاح ساعت سین بود، علی الطلوع 26 آبان ماه بود. شب عملیات جزو شب های خاطره انگیز من است. شب عجیبی بود
آیا جمهوری اسلامی درباره رژیم پهلوی به مردم دروغ گفت؟
اجازه ندادند ساخته یا تعریض و مرمت شوند. با کشتیرانی ایران و سد زدن روی کارون مخالفت کردند. این ها تکاپوهایی بود که در دوره قاجار صورت گرفت. علاوه بر سیاست های انگلیس در قبال ایران و نقش آفرینی عمال بیگانه، افراد وابسته داخلی هم عاملی برای عدم توسعه شناخته می شوند... میرزا حسین خان سپهسالار یکی از عوامل و موانع توسعه ایران بود. یعنی واقعاً نمی دانست این ها این برنامه را برای ما
سوءظن خونین به نامزد
دقیقه بعد از آمدنش بود که کمربند را برداشتم و دور گردنش حلقه کردم، آنقدر فشار دادم که صورتش کبود شد و دیگر نتوانست نفس بکشد. وقتی که داشتی گلویش را فشار می دادی تقلا نکرد که خودش را نجات دهد؟ من از پشت به او حمله کردم. اصلا متوجه نشد تا بتواند کاری بکند، آنچنان کمربند را فشار داده بودم که نفسش بند آمده بود. چه کسی به پلیس زنگ زد و ماجرای قتل را گفت؟ خودم این کار را کردم. چند ساعتی از مرگ ریحانه
به سید احمد خمینی گفتم التماس دعا/سرکرده های خلق مسلمان نه ملی بودند نه مذهبی/برخورد رییس جمهور با ...
آتشین انجام داد که کل صحبتهای من را باطل کرد.اینها به داخل ارتش هجوم بردند.مسئول مهمات را پیدا کرده و به اسلحه خانه هجوم بردند و کل اسلحه ها رو برداشتند. ما با ارتباطاتی که با مساجد داشتیم گفتیم هر جا افراد مسلح دیدید دستگیر کنید و آن شب تا صبح مشغول جمع اوری اسلحه ها بودیم. جواب سید احمد اقا را کوتاه دادم چند روز در کمیته بودیم نه خواب داشتیم و نه خوراک. روزهای سختی بود.نه
مانند شهیدان زندگی کنیم
پدر هم واجب است چون خدا فرموده است که از پدر و مادر خود اطاعت کنید و با آنها مخالفت نورزید. من می گویم باید به خط مقدم بروم ولی او قبول نمی کند حالا بگو چه کار کنم؟ من که مات و مبهوت مانده و شرمسار ایثار و فداکاری آنها شده بودم،هر دو را در آغوش گرفتم. صورت هایشان را بوسیدم و گفتم: نمی دانم. خودتان با هم کنار بیایید. ازآنها جدا شدم ولی می دانستم که هیچکدام از آن پدر و پسر از تصمیم خود عقب
گفت وگوی ماهنامه نجوم با سه نفر ایرانی پروژه مارس وان
که یک روزی ما باید این کار را انجام بدهیم. از طرف دیگر، سال 2008 یک شرکت روسی، طرح مشابهی را با همین عنوانی که مارس وان داشت منتها با یک صورت دیگری ارائه کرده بود. آن موقع من ثبت نام کردم و درخواست دادم، شاید دو سه ماهی بیشتر با آن ها در ارتباط نبودم و به هر ترتیب آن طرح اجرایی نشد. شاید مشکلات مالی یا مسائل فن آوری داشتند. زمانی که من این بحث طرح اسکان چهار فضانورد را از این شرکت شنیدم، دوباره
نقاشی سرچشمه گرفته از تفکر و باورهای فرهنگی است
الهام از پیچش ها و حرکات آن است و بیان مظامین ادبی در قالب رنگ و فرم می باشد و بالاخره دوره چهارم روایت سیمرغ در شاکله نقاشی انتزاعی است. دوره های کارهای عاشورایی، خیال و سیمرغ چه نقاط مشترکی دارند؟ همه دوره ها حکایت دردمندی و دل تنگی است . روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم / که پریشانی این سلسله را آخر نیست ( سعدی ) نقاشی بدون شناخت و استفاده درست از عناصر بصری چون رنگ ها و