سایر خبرها
وزیری که کارگر کوره آجرپزی بود
سوی اتاق ها کمی مانده به ساعت هشت شب، زن و مرد و پیر و جوان و کودک در حال کارند.خاک رس را ملات می کنند، گل می سازند، قالب می گیرند و خشت می زنند و خشت می چینند. کار معصومه و اقبال و همسران و کودکانشان تمام شده است. معصومه و اقبال کرد هستند. پدرانشان جنگ زده شده اند و از سردشت و مهاباد در جست وجوی کار رسیده اند اینجا. پدر و مادر و خواهر و برادرانشان کارگر همین کارخانه اند و خودشان و همسرانشان هم و
قتل شوهر به دلیل اختلافات خانوادگی
تشخیص داده نشد، به همین سبب تحقیق از وی ادامه یافت تا اینکه مرضیه دچار تناقض گویی شد و درنهایت به کشتن شوهرش اقرار کرد. زن 30ساله در اعترافاتش گفت: من و تیمور از سال ها قبل با هم اختلاف داشتیم و هر روز رابطه مان خراب تر می شد تا اینکه شش سال پیش با داشتن دو فرزند تصمیم گرفتم از او جدا شوم. مدتی بعد از طلاق، چون نمی خواستم زندگی فرزندانم تباه شود دوباره با شوهرم ازدواج کردم، امیدوار بودم این بار مشکلات
حرف های کم سن ترین پدر ایران:در خرج زندگی ام ماندم/برای شیر خشک فرزندم پول ندارم
علاقه داشتم در یک کوچه زندگی می کردیم و از اول هم در بازی های بچگانه مان می خواستیم با هم ازدواج کنیم در نهایت عاشق شدیم و با وجود مخالفت های خانواده با هم ازدواج کردیم، در ابتدا نه خانواده من رضایت داشتند نه خانواده عمویم اما ما خیلی اصرار کردیم، حالا هم پشیمان نیستم فقط زندگی خیلی سخت است. به دلیل سن کم کسی به من کار نمی دهد بهزاد در خصوص کارش می گوید: من هیچ سوادی ندارم و
آرزوی مرجانه گلچین در روز تولدش
قلبی من سلامتی و زندگی پر از آرامش برای خودم و مردم ایران است. چه خاطره ی خوبی از روز تولدتان دارید؟ در این چند سال در سالروز تولدم اتفاقات خوبی را تجربه کردم؛ با جشن تولدی که گروه سعید آقاخانی و مجموع شاهگوش برایم گرفتند واقعاً غافلگیر شدم. بهترین و بدترین اتفاق زندگی تان در سالی که گذشت چه بود؟ مشکلات و عواطف مردم ایران برای من بسیار اهمیت دارد و به
عشق دوران جوانی فاجعه آفرید
او بدرفتاری می کند با من تماس گرفت. همین تماس باعث شد تا ارتباط ما باهم بیشتر شود و همسرم از این ماجرا با خبر شد. حدود یک سال پیش پیام هم از این موضوع با خبر شد. فکر می کنم همسرم ماجرا را به نحوی به او گفته بود. من از زندگی با همسرم راضی نبودم، اما اگر پروانه وارد زندگی ام نشده بود به زندگی بااو ادامه می دادم. او ادامه می دهد: تهدیدهای پیام از همان زمان شروع شد، به من گفتند که
مادرمدافع حرم:شهادتش را ازخدا می خواستم
هنگامی که کوچک بود در مسجد چهارمین شهید محراب الهیه که آن زمان به تازگی بنا شده بود مکبر بود و بسیار به انجام این کار مشتاق بود. خواهر شهید نوروزی: همانگونه که مادرم برای پنج فرزند خود شهادت می خواست من نیز برای دو فرزند خود از خداوند شهادت را آرزو می کنم و نذر کرده ام که اگر عمری باشد خودم پسرم را زمانی که شهید شد کفن و دفن کنم و همین طور دخترم را زیرا که ما همه عاشق شهادت هستیم و این
جهانی برابر؛ زندگی و کار بدون برچسب جنسیت
فریماه فلاحی: من با این فکر که امروز به عنوان مدیر ارشد اجرایی زن فیس بوک چکار خواهم کرد، بیدار نمی شوم، اما این لقبی است که بقیه به من می دهند. وقتی مردم درباره یک خلبان زن، یک مهندس زن یا یک راننده زن مسابقات اتومبیل سواری حرف می زنند، واژه زن به اندکی تعجب و شگفتی اشاره دارد. در حالی که مردان در دنیای حرفه ای به ندرت از طریق چنین لنز جنسیتی ای دیده می شوند. البته غیرقابل انکار است
پدر 13 ساله!
. خانواده زینب هم موافقت کردند و ما با هم ازدواج کردیم. بهزاد آریش تک فرزند است از زن دوم پدرش. 4برادر دارد و یک خواهر که همگی شان برای بهزاد ناتنی اند. بهزاد می گوید مادرم وقتی خیلی کم سن و سال بودم مرا تنها گذاشت و نامادری ام مرا بزرگ کرد. بهزاد آنقدر در زندگی سختی کشیده که می گوید اصلا نمی خواهد با صحبت کردن در مورد روزهای گذشته، آن خاطرات را دوباره به یاد بیاورد. تا
سرگرمی اشتباه این زن عامل طلاقش شد
به گزارش جنوب نیوز؛ سجاد پس از این که به شعبه 268 دادگاه خانواده مراجعه می کند برگه ای را به دست قاضی عموزادی می دهد و روی نیمکت می نشیند. قاضی عموزادی پس از بررسی دادخواست می گوید: دلیل اصلی ات برای جدایی از همسرت چیست؟ سجاد بدون هیچ معطلی به قاضی می گوید: آقای قاضی دیگر تحمل زندگی با همسرم را ندارم. او خیلی سر به هواست و زندگی را برای هردوی ما جهنم کرده است. او مرتب سرش با تلفن همراه
نمی خواستم اورا به قتل برسانم
پرسید و افسر پرونده در پاسخ به او گفت: علت مرگ هنوز مشخص نیست، اما ظاهرا فرد یا افرادی با جسمی سنگین به سر او زده و مرتکب قتل شده اند. شما در زمان قتل کجا بودید؟ زن میانسال پاسخ داد: امشب به خانه خواهرم رفته بودیم اما اکبر، همسرم با ما نیامد. ساعتی پیش سعید گفت زودتر به خانه می رود و مدتی از رفتن او گذشته بود که تماس گرفت و از مرگ پدرش در مقابل خانه خبر داد. نمی دانم چه کسی شوهرم را کشته
رهیافت اخلاقی حق زبان مادری به روایت مصطفی ملکیان/شرق
خود سخن بگوید و بنویسد و بخواند، نگرفته ام، بنابراین چرا من نباید اجازه داشته باشم که به زبان مادری خود سخن بگویم و بنویسم؟ اگر من به زبان مادری خود سخن می گفتم و می نوشتم و با این کار مانع آزادی تو در سخن گفتن و نوشتن به زبان مادری خودت می شدم یا وقتی با نوشتن و گفتن به زبان مادری خودم، یک آزادی دیگری از سنخ دیگری را از تو می گرفتم، در آن صورت تو حق داشتی به من اجازه ندهی که من به زبان مادری ام
ماجرای مردی که عاق والدین شد
صداقت گفته بود این سرنوشت وی به علت آن بوده که از سوی پدرش عاق شده است! چند مرد مصری هم داشتیم که با زنان ایرانی ازدواج کرده بودند. جالب اینکه طلاق در این افراد کمتر از ازدواج مردان ایرانی با زنان مصری بود. یک روز با یکی از آنها درباره تفاوت واکنش زن های ایرانی و مصری درباره ازدواج دوم همسرشان سوال کردم. وی پاسخ داد اگر زن مصری مطلع شود که همسرش قصد ازدواج با زن دیگری را دارد او را کباب
اول عقل اقتصاد، بعداً قصد ازدواج!
و بچه اش خوش شود که همسر و پدر خانواده بدون دخالت دیگران کاری را انجام داده است. هر چه می گذرد دلم برایش بیشتر می سوزد و بیشتر از این، به خاطر وابستگی مالی که به پدرش دارد برای زن و بچه اش ناراحت هستم. شاید اگر قبل از ازدواج خودش تجربه می کرد، برای آینده اش تصمیم می گرفت و والدینش اجازه می دادند که مستقل عمل کند، این اتفاقات پیش نمی آمد. وقتی برای فرار از این مسئولیت ها خودت را به
تختی پهلوانی برای تمام دوران (7 نظر)
غلامرضا جوان چارشانه خوش تیپی، که وقتی می خندید در عین حالی که چشمانش ناپیدا بود، دوست داشتنی تر می نمود، اما عظمت و وقارش پابرجا بود. بچه خانی آباد تهران (5 شهریور 1309) اصالتاً همدانی، دو برادر و دو خواهر داشت که از همه کوچکتر بود. یکی از سه کشتی گیر این مملکت که تصویرش را در تالار افتخارات فیلا گذاشتند. حاج قلی پدربزرگش از اربابان محله خانی آباد، یخچال دار معروف تهران بود. او در دکانش
بازی خطرناک
یزدفردا"سرویس اجتماعی"خبرهای پلیسی استان یزد=پلیس اردکان:- پنج سال از ازدواج من با مجتبی می گذشت ، از حرف های درگوشی و سرکوفت های مادر شوهرم کلافه شده بودم ، از کنایه زدنها و طرز نگاه خواهر شوهرم خسته شده بودم . از گریه های آرام و بی صدای شبانه ، از تنهایی ، از خوردن انواع گیاهان دارویی تجویز مادر و همسایه های دور و نزدیک ، از نداشتن حس مادری از همه و همه به تنگ آمده بودم ، با اینکه مجتبی
بولتن سینمای جهان ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینمای جهان (2 اسفند)
بازیگر مرد نقش مکمل: رضا کاتب برای بقراط فیلمنامه غیراقتباسی: عبدالرحمان سیساکو و کسن تال برای تیمبوکتو فیلمنامه اقتباسی: سریل گلی و فولکر شلوندورف برای فیلم دیپلماسی بازیگر زن تازه کار: لوان امرا برای خانواده بلیه بازیگر مرد تازه کار: کوین عزیز برای عشق در نبرد اول آهنگساز: امین بوحفا برای تیمبوکتو صدا: فیلیپ ولش و رمان
خواهرم فاسد بود اما من او را نکشتم!
مشکوکی جانش را از دست داده است. زمانی که پلیس در محل حاضر شد پدر مقتول ادعا کرد دخترش بیمار بود و از پله ها به پایین پرت و همین هم باعث مرگش شد. چند روز بعد پزشکی قانونی اعلام کرد علت مرگ سودابه زمین خوردن نبوده و او بر اثر خفگی جانش را از دست داده است. با توجه به این نظریه تحقیقات آغاز و پلیس متوجه شد روز حادثه سودابه و برادرش سعید در خانه تنها بودند. این خواهر و برادر با هم اختلاف داشتند و با توجه
" همسرم می گوید شاید تاریخ مصرفمان گذشته است"
بهشان می دهم. اصلا قادر نیست که راحت و کامل بنشیند. دائما باید با پشتی و این ها ثابت نگهش داریم. چندین بار زخم بستر گرفته و مداوایش کرده ایم. * تا به حال خواسته اید برایشان پرستار بگیرید؟ هرچند کارهایشان زیاد است اما نمی توانم برایشان پرستار بگیرم چون پرستار اگر مرد باشد که به من نامحرم است و زن باشد هم به ایشان نامحرم است. به همین دلیل به هرصورتی که هست خودم کارها را انجام
شهید رحیمی خود را نه فقط رایزن فرهنگی که مبلغ انقلاب می دانست
شما در تربیت فرزندان در برهه ی زمانی سخت اکنون به ثمر نشسته است؛ در این خصوص صحبت بفرمائید. همسر شهید رحیمی: ازدواج من به دلیل متفاوت بودن شدید خانواده با مشکلاتی همراه بود؛ یکی از شروط من برای ازدواج با آقای رحیمی ادامه فعالیت های فرهنگی بوده است؛ در خصوص تربیت فرزندان همواره خود مجبور به دنبال کردن درس و تربیت آن ها بودیم، من به این امر علاقه داشتم چرا که به انقلاب، رهبری و
از آشنایی در شبکه اجتماعی تا انتقام جویی خونین
سلامت نیوز : پسر جوان وقتی تصمیم به جدایی از دختر مورد علاقه اش گرفت نمی دانست گرفتار نقشه انتقام جویی خواهر او خواهد شد. به گزارش سلامت نیوز به نقل از همشهری، مدتی قبل پسری نزد پلیس پایتخت رفت و به مأموران گفت: در فیس بوک با دختری به نام نوشین آشنا شدم. آشنایی ما با چت کردن شروع شد و مدتی بعد بالاخره او از من خواست همدیگر را ببینیم. وقتی سر قرار حاضر شدم نوشین آمد و وقتی می خواست سوار
وقتی فصیح از گفتن تاریخ تولدش طفره می رود/ دیدار با همینگوی در یک روز بهاری
/> اسماعیل فصیح پیش از هر سخنی به درخواست دهباشی و کریم امامی مختصری از زندگی خود را شرح می دهد و می گوید: من بچه (چهاردهم یا شانزدهم) و آخری یک کاسب چهارراه گلوبندک بودم. از 5، 6 سالگی قصه خوانی را شروع کردم. یکی از خواهرهایم کتاب کرایه می کرد، لیلی و مجنون نظامی و میشل زواگو یا هر چه گیر می آمد. برایم بلند بلند می خواند. بعد خودم از ده دوازده سالگی... فکر می کنم یک خواننده جبری یا compulsive reader و
همسرم اصرار دارد که در یک خانه اجاره ای زندگی کنم
چندی پیش مرد جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و درخصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی یک سال پیش همسر اولم فوت کرد و من با یک زن دیگر آشنا شدم. اما وقتی با هم ازدواج کردیم همسرم اصرار می کند که از خانه خودم که برای خودم است به خانه او بروم و در ماه کلی پول اجاره بدهم. مرد جوان ادامه داد:وقتی با همسر دومم آشنا شدم و به عقد یکدیگر در آمدیم او اصرار کرد که من به خانه
زنان، طلایه داران اقتصاد مقاومتی
/> موضوع اشتغال بانوان در اسلام نفی نشده است، این اسلام بود که برای زن سهم مالکیتی قائل شد و این در حالی بود که قبل از اسلام زنان حق مالکیت چیزی را نداشتند و با ورود اسلام به ایران شخصیت زنان ارج نهاده شد و زنان توانستند در ارث سهیم و فعالیت اقتصادی داشته باشند . در اسلام به فعالیتهای اقتصادی برای همه مردم تاٴکید شده در این خصوص مردان و زنان هر دو مشمول این تاٴکیدات هستند. امام خمینی(ره
سینمای ایران در مرداب کلیشه های روشنفکرزده
روزنامه منتشر می کند! داستان فیلم در قالب سه اپیزود(فصل) ترسیم می شود و شخصیت محوری هر فصل فیلم، یک زن است. اپیزود (فصل) دوم فیلم، رویکردی کاملاً فمینیستی دارد. این بخش فیلم درباره دختر جوانی است که پدر و مادر خود را از دست داده و تحت تکفل خانواده عمه اش زندگی می کند. به دلیل مخالفت خانواده عمه، او مجبور می شود که به طور پنهانی با مرد مورد علاقه خود ازدواج کند. با این وجود، خانواده عمه مانع از
حمید عسگری: بهترین اتفاق زندگیم ازدواجم است/ خواننده ارکستر ملی نمی شوم
الان نام آن خاطرم نیست از این داستان به عنوان تیتر اصلی خود استفاده کرد. آنها حتی از من خواستند که عکس دو نفره ای داشته باشیم که همسرم موافقت نکرد. من همین جا اعلام می کنم که مهم ترین اتفاق زندگی من همین آشنایی با همسرم و ازدواج با بود. بنابراین برای من تا همیشه زندگی در کنار خانواده در درجه اول قرار دارد. می گویند خواننده ها دست پخت خوبی در عرصه آشپزی دارند. آیا حمید عسگری میانه ای با
می خواهم مسلمان بکشم! (عکس)
رسانه های غربی از عراق، این مسأله واقعیت جلوه می کند. موضوع سیاه در برابر سفید ، خوب در برابر شرور ، در تمامی فیلم ها وجود داشته است. سربازان ایالات متحده جلوه ای انسانی داده می شوند. آن ها نام و فامیل و همسر و فرزند دارند. آن ها با زخم های عمیق فیزیکی و روحی باز می گردند، در حالیکه جمعیت بومی عرب- زن و مرد و کودک- به عنوان تروریست به تصویر کشیده می شوند و هیچ خانواده و احساسی ندارند و
زهره حمیدی: 16 سالگی عروس شدم!
، اما پیشنهاد یک دوست باعث شد، او مسیر زندگی اش را تغییر دهد و وارد دنیای بازیگری شود، می پرسید چطور و چگونه، این مصاحبه را بخوانید تا به پاسخ تمام سوال های تان دست پیدا کنید، مصاحبه ای که بارها شما خواستید با ایشان انجام دهیم، چرا که خاطرات زیادی از ایشان داریم... در 16 سالگی عروس شدم در خانواده ای کاملا سنتی بزرگ شدم، به همین خاطر وقتی شانزده سالم بود، وقتی همسرم به خواستگاریم آمد
فرشته های خدا روی زمین
/> از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد. می گوید: زمانی که از روزنامه همشهری تماس گرفتند و گفتند خیری پیدا شده که می خواهد حمایت ات کند برایم باورکردنی نبود. با خودم فکر می کردم که چگونه می شود کسی ندیده و نشناخته به یک معلول، آن هم با شرایط خاصی که من دارم اعتماد کند. به هر ترتیبی که بود و در اوج ناباوری های من قرار ها گذاشته شد و من با خانواده حسینی آشنا شدم. کار ها زود تر از آنچه من در ذهن می پروراندم
"برای پشیمانی دیر شده" / پسر جوان: عاشق دختر خاله ام بودم ولی با دختران شیشه ای رابطه داشتم
پزشک مراجعه کردم و پس از انجام آزمایش خون متوجه شدم که متاسفانه مبتلا به بیماری ایدز هستم و این مساله به خاطر ارتباطی بود که با آن زن معتاد برقرار کرده بودم و حالا حدود 1 سال از زمانی که متوجه بیماری ایدزم شده ام می گذرد و در این مدت کارهای درمانی لازم را انجام داده ام اما مادرم هیچ اطلاعی از این موضوع ندارد و من واقعاً نمی خواهم او هیچ گاه از این ماجرا چیزی بداند چون دیگر تحمل مشکلات بیشتر از
شلدون ادلسون؛ حاکم اصلی فلسطین اشغالی
/> ارتباطات آدلسون با رژیم صهیونیستی، ارتباطاتی تنگاتنگ و شخصی است. در زمانی نامعلوم، وی عاشق یک زن اسراییلی، به نام مریم فاربستاین شد. همسر آدلسون، در حیفا به دنیا آمد و در یک مدرسه خوب دوران دبیرستانش را گذراند. وی دوره خدمتش را نیز در انستیتو تسلیحات بیولوژیکی رژیم صهیونیستی، سپری کرد. پس از اینکه یکی از پسرانش (از ازدواج اولش) بر اثر مصرف بیش از حد دارو جان خود را از دست داد، وی زندگی اش را وقف