سایر خبرها
مرد پولدار در دام جن گیر شیاد افتاد - ادعای عجیب قربانی اسید پاشی در مورد حادثه - همسرم شغل مادرم
مرد پولدار در دام جن گیر شیاد افتاد مرد جوانی که ادعا می کرد مورد آدم ربایی قرار گرفته است، با اظهارات متهمان پرونده، جن گیر از آب درآمد. ادعای عجیب قربانی اسید پاشی در مورد حادثه مرکز اطلاع رسانی پلیس آگاهی تهران بزرگ، از طراحی سناریوی اسید پاشی در محله نازی آباد توسط قربانی حادثه خبر داد. همسرم شغل مادرم را مسخره می کند و می خندد مرد جوان
خواهرش را اذیت کرد درخواست طلاق داد
مرد جوان وقتی دید که خواهرش از عروس جدید خوشش نمی آید به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاق داد. به گزارش جام جم، چندی پیش مرد جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و درخصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی از روز اولی که با همسرم ازدواج کردم تنها خواهرم با این ازدواج مخالف بود اما حرفی نمی زد و سعی نمی کرد که دعوا به راه بیاندازد ولی از طرفی هم نمی توانست ارتباط صمیمی با
اولین اشتباه من دوستی با بابک بود!
کرده بود. آن جا بود که فهمیدم بابک و خانواده اش اعتیاد دارند. این گونه بود که من نیز در جمع خانوادگی آنان درحالی که باردار بودم، گرفتار مواد مخدر شدم. در همین زمان همسرم دچار بیماری صعب العلاج خونی شد و من به ناچار نزد پدر و مادرم بازگشتم اما کسی از دیدن من خوشحال نشد و هیچ کس از آمدنم استقبال نکرد. مدتی بعد و به پیشنهاد خواهر مطلقه ام دست به فروش موادمخدر و مشروبات الکلی زدیم اما خیلی
زن ماموریت رفت شوهر درخواست طلاق داد
باشگاه خبرنگاران جوان: مرد جوان وقتی دید که همسرش برای ماموریت کاری به کیش رفت، درخواست طلاق داد. چندی پیش مرد جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی همسرم می خواهد برای ماموریت کاری به کیش سفر کند و چند ماهی در آنجا تنها باشد. هرچه به او می گویم این ماموریت را کنسل کن، فایده ای ندارد. وی افزود:همسرم می گوید به کارش علاقه
خاطره چطور شد چادری شدم (2)
گرمای شدید در نمی آورد همه اون خانم رو که خیلی هم جوان بود و حدود 22 سال سن داشت رو فوق العاده دوست داشتن؛واقعا گل بود و حافظ کل قرآن 0 من هم سعی کردم خودم رو مثل ایشون بکنم و از اون به بعد هد سر میزدم اما چادر نه... تا این که یکی از همین روزهای ماه محرم یکی از دوستام دعوتم کرد حسینیه ی پیش خونشون ما هم رفتیم؛ خانواده دوستم بسیار مذهبی بودن و پدر ایشون هم روحانی بودن وقتی تو
شاگرد پلاستیک سازی که مرد فولادی ایران شد/رمز و رازهای مرد میلیارد تومانی ایرانی
دست روی زانوی خودش بگیرد و بایستد. بر این اساس هنگامیکه سوم راهنمایی ام تمام شد به توصیه ایشان و با حمایت مادرم به کارخانه پلاستیک سازی رفتم. مادرم تاکید داشت بروم این کار را انجام دهم و حمایت کرد. سر خیابان خانی آباد کارخانه پلاستیک سازی بود که رفتم آنجا و شاگرد کارخانه شدم. بعد وارد دبیرستان شدم. آن زمان یادم هست که هنگام تحصیل به عنوان حرفه باید در جایی برای طرح کاد مشغول کار می شدم و چون علاقه
علی انصاریان: کاش قبل از مادرم بمیرم
گذاشته ام و خودم تنها 30 درصد آن پول را برداشته ام. همیشه اولویت اول من خانواده ام است و بعد به خودم اهمیت می دهم. من هرچه دارم از صدقه سر پدر و مادرم است. حاضرید برای مادرتان چه کارهایی انجام بدهید؟ دوست دارم آنقدر زندگی کنم که یک روز قبل از مادرم نباشم. آیا مادرتان آرزویی داشته که شما برایش برآورده کنید؟ سعی می کنم که سالی یک بار مادرم را به مشهد بفرستم
گفتگو با بانوی انتظار فاطمه صدیقی همسر آزاده ناصر شفیعی
تهران کنار اومدم، البته نه به راحتی. خبر ورود یه کوچولو، رنگ جدیدی به زندگی بخشید. حس مادر بودن، تلخی سخت دوری از خانواده را برایم کم کرد. وقتی وارد ماه های سوم و چهارم حاملگی شدم، حال خوبی نداشتم. مدام خون دماغ می شدم. انگار برا آب و هوا بود. با مشورت پزشک برگشتم فریدون شهر. خیلی خوش حال بودم. نمی دونم به خاطر بچه بود یا این که چند وقتی می تونستم پیش مادرم باشم. شهریور 57 یه دختر ناز جمع ما رو 3
قتل،7روز مانده به 18سالگی
ایستاد که پدر و مادر غزاله برای قاتل دخترشان حکم قصاص خواستند. آرمان در دادگاه منکر قتل عمدی شد و گفت: من قبلا تحت فشار به قتل عمدی غزاله اعتراف کرده بودم. اما حالا می گویم من او را نکشتم و بی گناهم. غزاله در راه پله ها به زمین افتاد و جان سپرد. تایید سلامت روانی متهم ادامه این جلسه برای معرفی پسر نوجوان به کمیسیون پزشکی قانونی به جلسه بعد موکول شد. پزشکی
هشدار فست فودی !
شاید همسران برای کمک به دخل و خرج خانه سرکار میروند و مشغول کسب و کار می شوند ، خوب طبیعیه چنین خانواده ای فرصت کمی خواهند داشت تا با هم باشند . برای بچه هاشون وقت بگذارند و غذای خانگی درست کنند . اشکال از کیست ؟ از چیست ؟ مادر ،همسر ، جامعه یا مشکلات اقتصادی ؟ پیدا کردن راه عشق و علاقه به خانواده در رستوران ها !! این روز ها زیاد شاهدیم که مرد خانه دیر میاد . مادر خانه حوصله نداشته
خود باوری با چشم دل
خانواده ام. سین: موسیقی گوش می دهید؟ جیم:بله اما نه هر موسیقی ای سین:بهترین خاطره زندگی تان؟ همه خاطره هایم بهترین هستند خصوصا لبخند های مادرم. سین : با همه این تفاسیر بگویید دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟ جیم : دوست دارم به حوزه علمیه وارد شوم. سین: حرف آخر شما ؟ جیم: با دلت نگاه کن ، دنیا کوچکتر از آن است که نتوانی پیدایش کنی خانه دل که روشن باشد چشمانت بسته نیست . برای آگاهی از آخرین اخبار و پیوستن به کانال تلگرامی باشگاه خبرنگاران جوان اینجا کلیک کنید. ب ...
متهم در جلسه دادگاه منکر قتل دختر جوان شد
میله بارفیکس خونی بود؟ آرمان: پیکر غزاله را به اتاقم آوردم و میله بارفیکس هم در اتاقم بود. دستم خونین بود و با آن میله و فرش را کنار زدم که خونی شد. رئیس دادگاه: اعترافات قبلی خود را قبول ندارید؟ آرمان: تحت فشار بازجویی بودم. من یک روز هم از پدر و مادرم دور نبودم اما بعد از دستگیری 76 روز در سوئیت نگهداری می شدم. وکیل متهم نیز در دفاع از موکلش اظهار کرد
3 ماجرای خواندنی از امام حسن مجتبی (ع)
کار بر پیرزن سخت شد و از آن محل کوچ کرد و به مدینه عبورش افتاد. امام حسن (ع) او را دید و شناخت. پس پیش رفت و فرمود: مادر مرا می شناسی؟ پیرزن گفت: نه! فرمود: من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم. آنگاه دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آنگاه او را نزد برادرش حسین بن علی فرستاد، آن حضرت نیز به همان اندازه بدو بخشید و او را نزد عبدالله بن جعفر فرستاد و او نیز عطایی
دختر یخی ایران را بشناسید +تصاویر
علاوه بر ورزش در تحصیل هم حسابی موفق است و دانشجوی نمونه کشوری در رشته هوانوردی است. در یک یاز روزهای سرد اواخر آبان ماه با زهره عبدالله خانی، دختر یخ نورد ایرانی گپ و گفت داغی داشتیم. چه شد که سراغ صخره نوردی و یخ نوردی رفتی؟ - پدر و مادر من کوهنوردی می کردند و به واسطه آنها با این رشته آشنا شدم. از کودکی با پدر و مادرم به کوه می رفتم و استارتش را مدیون پدر و مادرم هستم
خانواده ای که شبیه محمدعلی فردین است/تصاویر
خانواده تختی وجود داشت، دارم. شبی که غلامرضا تختی به رحمت خدا رفت ما جایی مهمان بودیم و فردای آن روز مطلع شدیم. خبر فوت او خیلی روی پدر و مادرم اثر گذاشت. او با پدر و مادرم خیلی صحبت می کرد و آنها همگی سنگ صبور هم بودند. اما بعد از فوت تختی ارتباط ما با خانواده ایشان خیلی کم شد و این روزها هم کلا از آنها بی خبرم و از شما می شنوم که بابک پسر تختی اسم پسرش را غلامرضا گذاشته است. اصلا خبر
گربه را باید دم حجله کشت
خوبی از آنها استقبال کردند و بعد از صحبت های اولیه پاسخ مثبت خود را برای این ازدواج اعلام کردند و خیلی زود عروسی سر گرفت. شب عروسی وقتی خانواده ها تازه عروس و داماد را به خانه ی جدیدشان رساندند از آنها خداحافظی کردند و به خانه های خود برگشتند. عروس و داماد که در حیاط نشسته بودند، دیدند گربه ای به آنها نزدیک می شود داماد با خشم به گربه گفت برو برای من آب بیاور. گربه تنبل نگاهی به مرد کرد و
جدایی به خاطر فرزند بیمار
زن جوان زمانیکه دید فرزند شوهر دومش مرتب بیمار است و باید از او پرستاری شود، به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاق داد. به گزارش مردم سالاری، چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و درخصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی 8 ماهی می شود که با شوهر دومم ازدواج کرده ام. از روز اولی که با این مرد ازدواج کردم او یک دختر 2 ساله داشت و از من خواست که از دخترش هم مراقبت
محاکمه مجدد عامل قتل جوان فوتبالیست
روزنامه ایران: عامل یک جنایت کینه جویانه که جوان فوتبال یستی را کشته و تا پای چوبه دار رفته بود بار دیگر محاکمه شد. چهارم اسفندماه سال 89 در تهرانسر جنایتی خونین رخ داد. یک کینه و اشتباه کافی بود تا با مرگ پسری دو خانواده سرگردان دادسرا و دادگاه شوند. جوان ورزشکار به کام مرگ فرو رفت و ثانیه های زندگی پسر دیگری معکوس به شماره افتاد. پسری به دل خاک رفت و جوانی با جرم قتل پشت
این هشدار را جدی بگیرید؛ خانواده ها از طلاق فرزندشان استقبال می کنند/ طلاق زیرزمینی، موجب خشونت می شود
مراکز مشاوره خانواده که از بعد عید عملا همه دادگاه های خانواده باید داشته باشند، از مشاوران، اساتید و محققانی استفاده شود که واقعیت های جامعه را بیان کنند. او با انتقاد از سخت شدن قوانین طلاق گفت: این واقعیت را بپذیریم که با سخت کردن قوانین نمی توانیم از واقعیتی که دارد در جامعه اتفاق می افتد جلوگیری کنیم؛ مگر این که موضوعی طلاق های پنهان هر روز بیشتر شود، و این آسیب بیشتری دارد.
گپی با سحر قریشی و سمانه پاکدل، بدون سانسور!
برای این که نقش شان در فیلم از 5 سکانس به 15 سکانس برسد پول خرج می کنند. همین مسائل باعث شده که حاشیه ها و شایعات این حرفه هر روز بیشتر و بیشتر شود. به نظر من بازیگری شغل مقدسی است، سینما و تلویزیون مقدس است. وظیفه من به عنوان بازیگر این است که با نقشی که بازی می کنم به جوان هایمان چیزی را بیاموزیم. ما هنوز در این عرصه مشغول یادگیری هستیم. بالشخصه همین جا اعلام می کنم که حاضرم بدون دستمزد
من 2 بار ازدواج کردم نه 4 بار - شاهین خودکشی کرد - قرار است قلعه نویی بین ما حکم کند
عادی ندارد و حرف هایی می زند که از ذهن بیمارش تراوش می کند.امیدوارم خدا او را شفا بدهد. وی درباره اینکه شاهین بیانی گفته بود که شاهرخ سند خانه پدری اش را به اسم همسر چهارمش زده است گفت:پدرم وقتی مرد،سه دانگ خانه را توقیف کردند.از همه این ها بدتر تهمت زدن برای رسیدن به چندرغاز پول است.بعد هم من فقط دو بار ازدواج کردم.پسرم شهاب 33 ساله است و در آلمان زندگی می کند.از او بپرسید پدرش آدم خوبی
امام رضا(ع)؛ قوی ترین پشتوانه زندگی
. روز هم نتوانستم سر کارم حاضر بشوم و مرخصی گرفتم. از ساعت 12 ظهر لباس هایم را پوشیدم و آماده شدم. آن چند ساعت برایم به اندازه یک عمر گذشت. می خندد و می گوید: با اینکه فقط 4 سال از آن روز ها گذشته ولی انگار خیلی جوان تر از حالا بودم. ساعت 4 و در صحن اصلی قرار بود نشان آستان قدس رضوی به من و چند خادم افتخاری دیگر اهدا شود. بسیاری از خادمان کنار یکدیگر جمع شده بودند. حس فوق العاده ای بود.
شهیدی که کارگری می کرد و پول آن را برای پدر و مادر می فرستاد
می رود. در این سال ها دور از خانواده در کنار عمو و عموزاده ها زندگی می کند و تمام سختی های زندگی و کار دشوار را تحمل می کند تا اینکه هوای جبهه و شهادت به سرش می زند. اکبر بابایی عموی ذبیح الله صحبت درباره برادرزاده را اینگونه شروع می کند: ذبیح 3 سال پیش برای کار و تامین مخارج خانواده اش از افغانستان به ایران آمد. اوایل کنار من به عنوان کارگر در ساختمان سازی کار می کرد. کمی بعد که مهارت کسب کرد از
شکایت پیشکسوت استقلال از برادر فوتبالی اش
هم اسمی از او در رسانه ها نمی آورند و از او با ب.ز یاد می شود که آبرویش نرود بعد یک نفر به راحتی در رسانه ها با آبروی من بازی می کند که خودش را مطرح کند. چه کسی گفته مادر من سواد ندارد او مدرک کلاس یازده قدیم را دارد که معادل دیپلم است. از 15 سالگی به خانواده ام خدمت کردم یکی نیست از برادر من که هرروز با یک رسانه حرف می زند بپرسد که از این صحبت ها چه چیزی عاید او می شود و
مادر شهیدی که فقط برای جوان امام حسین (ع) گریست/ فرق مدافع حرم شکافت
بر مصیبت جد غریبم امام حسین(ع) بگریید. دیگر مجالی برای صحبت کردن و نشستن پای درد دل این مادر و همسر شهید وجود نداشت. دیگر آرام و قرار نگرفتند و بی تابی ها شروع شد. آری این قصه هم گذشت و چرخ فلک به سرعت صاعقه می گردد. امروز شهید سجاد مرادی در اصفهان تشییع می شود و در گلستان شهدا برای همیشه سکنی می گزیند اما ما بعد از شهدا چه خواهیم کرد؟ شهدای مظلوم مدافع حرم به
کجا خوش است؟ آنجا که دل خوش است
سرویس اندیشه جوان ایرانی ؛ بخش شعر و ادبیات: نویسنده: الهه رشمه مورد استفاده: در مورد افرادی به کار می رود که با مشکلات زیاد زندگی می کنند اما دل خوشی دارند. در کشوری دور، مرد جوانی بود که با مادر پیرش زندگی می کرد. جوان هرچه تلاش می کرد و به دنبال کار بود، کمتر موفق می شد. به همین دلیل زندگی آنها روز به روز سخت تر می شد. تا اینکه یک روز پسر به مادرش گفت: در
سفرنامه اربعین (قسمت سوم)
. گوشی ها هم که از دم مرز به بعد دیگر خط نمی داد. دلتنگ شدم و درجا نشستم به نوشتن. یاران ره عشق منزل ندارد این بحر مواج ساحل ندارد ... یک صندوق خیریه بود برای کودکانی که خانواده هاشان در حمله ی داعش شهید شدند. 25 هزار دینار برای خرج برگشت داشتم. پنج هزارتا را دادم. خدا قبول کند. فکر کنم پول کافی برای برگشت نداشته باشم. محض ریا، جهت اطلاع. تصاویر
فرزند مهاجرانی با قید وثیقه آزاد شد/توضیحات او درباره بازداشتش
حجت الاسلام والمسلمین محسنی اژه ای و نیز شیوه رفتار کارشناسان سازمان اطلاعات سپاه در طول دوران بازداشت، سپاسگزاری کنم. در این بخش شاهد رفتار حقوقی صرف و محترمانه و کاملا بر اساس آموزه های انسانی و اسلامی بودم. به من اجازه داده شد که تقریبا هر 2 یا 3 روز با خانواده ام و نیز 2 بار طی این مدت با پدر و مادرم صحبت کنم و ملاقاتی نیز با خانواده ام داشته باشم. دوم: در طی این 21 روز از سوی دیگر
بازیگری که سرطان را شکست داد
شد. می خواهم بگویم باید برای زندگی خوب جنگید و عجله نکرد. همه زیبایی زندگی به تلاش و به دست آوردن است. شما یک خانواده خوب و منسجم دارید و 2 فر زند موفق یعنی سپند و کمند امیرسلیمانی که هر کدام در حرفه بازیگری موفق هستند؛ چگونه می شود یک خانواده خوب داشت؟ - اول از همه باید بگویم من و همسرم در وهله اول برای بچه هایمان دوست بودیم و بعد پدر و مادر. در خانه ما هیچ وقت من و تویی وجود
گفتگوی صمیمانه با عضو جوان امدادگر شهرستان چادگان
گفتگوی صمیمانه با عضو جوان امدادگر شهرستان چادگان همه زیبایی های انسانیت یکجا در هلال احمر تبلور پیدا می کند 1- خودتان را معرفی کنید و بگویید از چه سالی وارد هلال احمر شدید؟ هادی لطفی چادگانی ، متولد 1370 در شهرستان ساحلی چادگان هستم . در خانواده ای مذهبی و متدین متولد شده ام و در حال حاضر دانشجوی ترم آخر کارشناسی حرفه ای مدیریت امداد در سوانح در دانشگاه علمی کاربردی