سایر خبرها
نگاهی به سینمای کیمیایی: چاقو، ناموس و رفیق
اتوبانی که حاصل تخریب منزل و محله قدیمی شان است با بغض می گوید: شهر شده مثل بهشت اما... نیروی شر این بار برج سازان هستند و کرم که زمانی نارفیقی کرده و آدم فروشی. هر دو نیرو در یک جا همدست می شوند تا سلطان و دختر محبوبش را از ادامه راه شان بازدارند. آریستوکراسی و نوکیسگی و دلالی می خواهند رفاقت و غیرت و عشق را نابود کنند و جز با حمله ای انتحاری نمی توان با آنها رو در رو شد. در مرسدس
گپی با سحر قریشی و سمانه پاکدل، بدون سانسور!
آنچنانی داخل کشور و نه خیلی خرج های دیگر. زمانی هست که شما در خانه نشستید و پدر و مادرتان خرج شما را می دهند یا شوهرتان خرج شما را می دهد یا آقایی هست که می گوید اگر بیکار شوم، همسرم شاغل است، خرج مان را تامین می کند و برعکس. ولی من بالشخصه واقعا روی این را ندارم که دوباره به خانواده ام رجوع کنم و بگویم هوای من را داشته باشید. من 8 سال در این عرصه مشغول کار هستم، ضمن این که آن اوایل
جزئیات دستگیری کیف قاپی که قاتل دختر جوان شد +عکس
بردند که روزبه همان قاتل فراری دختری درخیابان آیت الله کاشانی است. بدین ترتیب روزبه برای تحقیقات جنایی در اختیار مأموران اداره ویژه قتل قرار گرفت و در اعترافات ابتدایی اصرار بر بی گناهی کردتا اینکه پس از روزهای پرسکوت روز دوشنبه 16 آذرماه سال جاری وقتی دید چاره ای جز اعتراف ندارد دست به افشای راز آن شب شوم زد. روزبه گفت: من شیشه ای هستم و هزینه موادم را با سرقت تهیه می کنم. شب
رهایی پسر قاتل از مجازات اعدام
با جسد یک پسر روبه رو شدند. با مشخص شدن هویت این جسد به نام علیرضا 21 ساله، پلیس ماموریت خود را برای شناسایی و دستگیری عاملان این قتل آغاز کرد. آنها در نخستین گام از تجسس های خود به استعلام شماره پلاک خودروی دو پسر جوان که با آن پا به فرار گذاشتند، پرداختند. ماموران پلیس خیلی زود توانستند صاحب میانسال این خودرو را شناسایی کنند. این مرد پس از احضار به کلانتری به ماموران گفت که آن روز خودرویش دست
طرفداران احمدی نژاد سریال مرا کوبیدند/ فرانسه پایگاه تروریست هاست، داعش یا منافقین فرقی نمی کند
همین جامعه هستیم و داریم فیلم می بینیم، سریال های روز می بینیم. اگرچه من تقریبا متهم هستم که کمتر فیلم می بینم ولی قاطبه مردم با سریال های اغراق شده ارتباط برقرار نمی کنند، اگر هم برقرار کنند، لحظه ای است. یعنی شب با ولع ممکن است کسی این سریال را ببیند، وقتی تیتراژ تمام شد، بلند شود، در آن قسمت هم کلی ماشین، هلی کوپتر و هواپیما و کشتی هم داغان کرده باشند اما در نهایت این مخاطب می دانی چه می گوید
مدافع حرمی که برای رفتن به سوریه گریه کرد و به التماس افتاد
/> * چه سالی؟ سال 62 بود؛ اول فرودین. 20 روز مرخصی گرفتم و چند روز هم در راه بودم. کلا شاید 8 روز منزل بودم. مادر: ایشان آمد منزل ما و به پدرم گفت دارایی من سرجمع 32هزار است. اینقدر این حرفش به دل پدرم نشست که قبول کرد و گفت چون آدم صاف و صادقی هستی من به تو دختر میدم. آن موقع مثل الان نبود که اینهمه تجملات باشد. ** اولین عروسی حزب اللهی را در محل مان گرفتیم
حقوق 15 میلیونی برای ضربه زدن به اسلام/داعش جرات جنگ با ایران را ندارد
با اشاره به حضورش در جنگ هشت ساله دفاع مقدس و عملیات های مهران و فاو، ادامه می دهد: در شهرداری بنت مشغول به کار بودم که خبر دادند، می شود برای دفاع از اسلام داوطلبانه به سوریه رفت. لذا از شهرداری استعفا داده و به عشق اسلام وارد دسته های رزمی شدم و در آنجا به همراه فرزندم تک تیر انداز بودم. این پدر شهید اهل سنت می گوید: روزی که بار سفر بستم، فرزندم سلمان هم پیشقدم شد و خواست او را هم با
آرزویش داشتن یک قبر در کربلا و یک قبر در قطعه 26 بود/ نام فرزندش را "حمیدرضا" گذاشتیم
بود؟ پدر شهید: یک دختر و پنج پسر دارم که حمیدرضا فرزند دوم خانواده بود. دفاع پرس: از روحیات و اخلاقیات شهید برایمان بگویید. پدر شهید: از کودکی سعی کردم فرزندانم را بسیجی پرورش دهم. خدا را شاکرم که تمام فرزندانم هیاتی و عاشق اهل بیت(ع) هستند. در دوران دفاع مقدس از سال 60 تا اتمام جنگ تحمیلی در پشتیبانی جنگ بودم که موادغذایی و پوشاک را به رزمندگان می
سوالات صریح خبرآنلاین،پاسخ های صریح تر شهرام جزایری/ازکروبی و احمدی نژاد تادعوت دولتمردان به مناظره
قطعنامه ها کاغذ پاره اند. اما می گوید که عصر احمدی نژاد برای آنها که فعالیت اقتصادی ناسالمی داشتند، طلایی بوده. جزایری بدون روتوش درباره متهم مهمترین دادگاه اقتصادی این روزها می گوید بابک بز گر شد که از گله به در شد! اما در صحبت های رسمی اش به او توصیه می کند که راست بگوید چرا که النجاة فی صدق . او که بزرگترین افتخارش را تایید خوش حسابی اش از سوی بالاترین مرجع قضایی می داند، در پایان 13 سال
شهدا را فقط شهیدان و خانواده شهید میشناسند/ جای خالی خیلی ها اصلا حس نشد
پیرمرد قصه ما اول با راننده خوب صحبت کرد سپس به سمت من برگشت و گفت پسر روز تعطیل کجا بودی و من هم بجای آنکه بگویم تشییع جنازه شهید گفتم سرکار بودم و پیرمرد نیز دعا کرد برای من و همه کارگرها و سپس من گفتم حاجی روز تعطیل کجا بودی شما تو این هوای سرد؟ پیرمرد خسته ما با لحنی سرحال گفت: دیشب پای تلویزیون بودم که اعلام کرد فردا صبح یه شهید را از فلاورجان تشییع می کنند به سمت خیر آباد و من هم خب
درخواست شهید مدافع حرم از حاج قاسم
سجاد طاهر نیا به تاریخ 23 مرداد 1364 شمسی، در خانه ی پاسداری از اهالی رشت متولد شد. حدود 18 سال داشت که لباسِ پدر را بر تن کرد و تقدیر چنین بود که خون سرخش، آبروی مضاعف گردد برای پدرِ مجاهدش. سجاد طاهرنیا در سال 1394 شمسی، توانست با اصرار فراوان، خود را به یگان های مدافع حرم در سوریه ملحق کند و سرانجام، در اول آبان ماه همین سال، مصادف با تاسوعای حسینی، در نبرد با مزدوران سعودی و پیروان
ردیابی قاتل با برگ جریمه خودرو
ایلخانی به قتل دختر جوان اعتراف کرد. در جلسه بازجویی مادر، خواهر و دوست مقتول حضور داشتند. خواهر مقتول در حالی که گریه امانش نمی داد با چشمانی اشکبار رو به متهم کرد گفت چرا وقتی خواهرم به در خودروی شما آویزان بود، خودرو را نگه نداشتی تا او را از در خودرو جدا کنی. مادر و دوست مقتول هم هر کدام سؤالی از متهم کردند، اما روزبه فقط سکوت کرد و چشمانش را به زمین دوخت. سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده
اقرار به قتل از عذاب وجدان در زندان
است، بعد از آن بود که وی برای تحقیقات روانه دادسرای جنایی شد. وی در بازجویی ها دوبار به قتل اعتراف کرد و در حالی که به سختی حرف می زد، گفت: ساعت 22 و 30 دقیقه شامگاه 25 دی ماه سال قبل مرد قاچاق فروش 25 ساله ای را به نام ارسلان هنگام خرید مواد مخدر در زیر پل جناح در غرب تهران به قتل رساندم. پس از آن جسدش را به داخل خودروی پرایدی که سرقت کرده بودم منتقل کردم و به طرف یکی از شهرهای غربی به راه
زمانی که خیلی ناراحتم به خوابم می آیند/سفر کربلا پیشکش دل پرغصه مادر
بیش از دو سه بار به جبهه اعزام شد ولی غلامرضا یک دفعه بیشترعازم نشد که در همان عملیات اول مفقود و این مفقودیت ده سال طول کشید. مادر شهید می گوید بعد از مفقود الاثری غلامرضا برای حضور دوباره یدالله در جبهه ها مخالفت نکردم، چون برای خدا و دین اسلام رفت وحتی در زمان اعزام برایش آینه قرآن میگرفتم. در خانه نمی گذاشتند دست به سیاه و سفید بزنم وی افزود: این دو شهید هر دو در هنرستان
برکات، اعمال و مناسبت های ماه ربیع الاول
شد و نیز روز انقراض دولت بنی مروان در سال 132 است. روز چهاردهم در سال 64 در چنین روزی، یزید بن معاویه به هلاکت رسید. وی پس از سه سال و 9 ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمی بود - که مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت ابی عبداللّه الحسین(ع) و یارانش می باشد - در سنّ 37 سالگی در منطقه حوران زندگی ننگینش به پایان رسید، جنازه اش را در دمشق دفن کردند، ولی اکنون اثری از او
علی انصاریان: کاش قبل از مادرم بمیرم
خانواده ام کنار گذاشته ام و خودم تنها 30 درصد آن پول را برداشته ام. همیشه اولویت اول من خانواده ام است و بعد به خودم اهمیت می دهم. من هرچه دارم از صدقه سر پدر و مادرم است. حاضرید برای مادرتان چه کارهایی انجام بدهید؟ دوست دارم آنقدر زندگی کنم که یک روز قبل از مادرم نباشم. آیا مادرتان آرزویی داشته که شما برایش برآورده کنید؟ سعی می کنم که سالی یک بار مادرم را
چند روایت زنانه از شیره کش خانه های زابل + تصاویر
شب از نیمه هم گذشته و به خلاف خیابان های خلوت زابل، پاتوق ها و شیره کش خانه های زابل شلوغ است؛ شیره کش خانه هایی که مرد و زن، دختر و پسر و پیر و جوان را گرد تا گرد هم نشانده و همگی گرد سفید کراک دود می کنند. به گزارش پایگاه خبری بانکداری الکترونیک شب از نیمه هم گذشته و به خلاف خیابان های خلوت زابل، پاتوق ها و شیره کش خانه های زابل شلوغ است؛ شیره کش خانه هایی که مرد و زن، دختر و پسر و پیر و
فرصت سازی به سبک امام خمینی(ره)
داد در جبهه بودم، خاطره زیبائی را درباره پدر دو شهید شنیدم که می گفتند: وقتی پسر دوّمش را در قبر گذاشته اند، شهید خندیده است. تلفن کرده و به ملاقات آن پدر بزرگوار رفتیم او می گفت: پسرم چهار سال در جبهه بود تا این که در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید؛ دوستانش از زمان شهادت تا سردخانه و قبل از دفن عکس هایی از او گرفته بودند. او عکس ها را به ما نشان داد و ادامه داد: وقتی شهید را در قبر گذاشتیم، دیدیم
طرفداران احمدی نژاد سریال مرا کوبیدند - فرانسه پایگاه تروریست هاست، داعش یا منافقین فرقی نمی کند
جامعه هستیم و داریم فیلم می بینیم، سریال های روز می بینیم. اگرچه من تقریبا متهم هستم که کمتر فیلم می بینم ولی قاطبه مردم با سریال های اغراق شده ارتباط برقرار نمی کنند، اگر هم برقرار کنند، لحظه ای است. یعنی شب با ولع ممکن است کسی این سریال را ببیند، وقتی تیتراژ تمام شد، بلند شود، در آن قسمت هم کلی ماشین، هلی کوپتر و هواپیما و کشتی هم داغان کرده باشند اما در نهایت این مخاطب می دانی چه می گوید؟ امشب هم
فیلمنامه 300 میلیونی؛ از غیبت ابوجهل و تحریف ابولهب تا نادیده گرفتن نفوذ جریان یهود و نفاق ابوسفیان!
همان روز پس از پیگیری فراوان متوجه می شود که در خانه عبدالله بن عبدالمطلب پسری متولد شده و از این جهت با تعدادی از جماعت قریش، درب خانه جناب آمنه آمده و تقاضای دیدار نوزاد را می نماید که چون مولود را آوردند و یوسف یهودی او را دیدار کرد، جامه از شانه مولود کنار زد و چشمش به خال سیاه و درشتی که روی شانه وی بود، بیفتاد. دراین وقت قریشیان مشاهده کردند که حالت غش بر آن مرد عارض شد و به زمین افتاد؛ در
اعتراف دزد کیف قاپ به قتل دلخراش دخترجوان
این بخشی از اعترافات سارق کیف قاپی است که هنگام سرقت کیف دختری جوان در غرب تهران، مرگ او را رقم زده است. این حادثه دلخراش ساعت 23:30ششم آبان ماه امسال رخ داد. آن شب دختر 29ساله ای به نام فرناز با خودروی 206خود از پارکینگ خانه شان در خیابان آیت الله کاشانی خارج شد و درحالی که کیف دستی اش روی صندلی عقب بود از ماشین پیاده شد تا خواهرش را از پشت آیفون صدا بزند. آنها قرار بود در آن شب به هیئت عزاداری
معرفی رمان " یادت نرود که... "
چراغ و رفتن به خانه. صندلی را چرخاند و پشت به پنجره نشست. سر را تکیه داد عقب. خسته بود. دیگر نمی توانست همه ی آدم های دور و برش را راضی نگه دارد. اوضاع باید تغییر می کرد. - زل زد به حیاط. درخت انار هنوز سرپا بود. فرامرزی چند روز پیش که به خانه باغ آمده بود گفته بود که از لیلی زیر همان درخت خواستگاری کرده و فروغ سال ها پیش در یک روز تابستانی زیر سایه ی آن درخت به کیوان گفته بود که انار
روایتی از آخرین لحظات امام رضا(ع)
مرا فرستادی. سپس عبایش را به سر انداخت و به خانه رفت و به من فرمود: در را ببند، سپس در بستر افتاد. *حضور امام جواد(ع) بر بالین پدر من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا(ع) است، جلو رفتم و عرض کردم: از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود، فرمود: آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم
کرامات امام رضا(ع) در طول سفر به ایران
آنچه در ادامه می خوانید گزارشی از کرامات امام رضا(ع) در سفر به ایران است : از خدیجه دختر حمدان نقل شده است که گوید: وقتی حضرت در نیشابور در محله غزو به خانه ما وارد شد، در کنار خانه درخت بادامی کاشت. آن درخت روئید و بزرگ شد و در همان سال میوه داد و مردم خبردار شدند و از میوه اش برای شفای مریض ها می بردند. هر که به دردی مبتلا می شد برای تبرک و شفا از آن می خورد و سلامتی خود را باز می
فضیلت زیارت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا(ع)
، تَوَکَّلْتُ عَلَی اللهِ، به نام خدا و به (یاری) خدا و بسوی خدا و بسوی فرزند رسول خدا بس است مرا خدا و توکل کردم بر خدا، اَللّهُمَّ اِلَیْکَ تَوَجَّهْتُ، وَاِلَیْکَ قَصَدْتُ، وَما عِنْدَکَ اَرَدْتُ خدایا به درگاه تو رو کنم و به سوی تو آهنگ دارم و آنچه در پیش تو است (از فضل و احسان) می خواهم هنگامی که از خانه بیرون می روی بر در خانه خود بایست و بگو:
فرماندهان شهید/ علمدار کمیل؛ شهید ابراهیم هادی
آیینه خاطرات ** حدود سال 1354بود که مشغول تمرین بودیم که ابراهیم وارد سالن شد و یکی از دوستان هم بعد از او وارد سالن شد و بی مقدمه گفت: داداش ابراهیم ، تیپ وهیکلت خیلی جالب شده.وقتی داشتی تو راه می اومدی دوتا دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف می زدن،شلوار وپیراهن شیک که پوشیده بودی و از ساک ورزشی هم که دستت بود، کاملاً مشخص بود ورزشکاری. ابراهیم با شنیدن این حرفها یک لحظه جاخورد
چرا امام رضا(ع) ولایتعهدی را قبول نکرد؟
سیاسی دارد می کند. گرچه سیاست ما، عین دیانت ماست و دیانت ما، عین سیاست ما. همانچه که شهید عظیم الشّأن، آیت الله مدرّس تبیین فرمودند. ولی علی أیّ حال ببینید که اگر انسان بخواهد به یک پیروزی برسد، باید امام و امّت وجود داشته باشد. مع الأسف یکی از دلایل صلح حضرت هم همین بود که امّت، امّت نبود. اگر امّت، امّت بود، مطیع امام بود. چرا امیرالمؤمنین بعد از پیامبر عظیم الشأن خانه نشین شد، طبعاً
سینمای ایران| زائران امام رضا (ع) از قیصرتا آسمان هشتم
جوشکار ساده راه آهن است که دور از خانواده در جنوب کار می کند. به او خبر می رسد که زنش پری که دچار بیماری عصبی است، مدتی است از خانه رفته و فرزندش را پیش مادر و پدر محمود گذاشته. محمود با وجود سخت گیری های کارفرمایش، به خانه اش در کرج برمی گردد و سعی می کند زنش را پیدا کند. از زن صاحب خانه و نجار همسایه و اقوام پری و پدر و مادر خودش سراغ زن را می گیرد، اما هیچ کس از او خبری ندارد. همسایه نجارش، او را
از شفای عالم سنی و کودک نابینا تا برآوردن حوائج هندوی غیر مسلمان
دهم که او را داخل حرم ببرد. بعد از ساعتی دیدم ولوله ای در حرم به پا شد و با چشمان خودم دیدم که آن دختر مرده زنده شده است. خاطره از بهاره: 6 سال پیش بود که دکترها مادرم را به دلیل بیماری قلبی جواب کردند و گفتند چند ماهی دیگر زنده نمی ماند، مادرم که دیگر کار هر شبش گریه شده بود جهت درمان و معاینه راهی سفر مشهد شد. مادرم می گفت: مشهد که رسیده بودند قبل از
شرح مختصری از زندگی امام رضا (ع) / از ولادت تا شهادت
عهدی شماست و دوست دارم مردم به این وسیله اطمینان پیدا کنند که ولایتعهدی را براستی پذیرفته ای ! امام پیشنهاد وی را پذیرفت به این شرط که نماز را همچون جدّش رسول خدا (ص) برپا دارد. مأمون هم قبول کرد و دستور داد تا نظامیان و درباریان و همه مردم صبح روز عید نزدیک خانه امام گرد هم آیند و امام را از منزل تا محل نماز همراهی نمایند. امام از خانه خارج شد، در حالی که خود را خوشبو ساخته، عبایی بر