سایر منابع:
سایر خبرها
بنیاد در آینه مطبوعات
دیدم تصور می کردم که لخته های خون است. بعد از آن، او را به بیمارستان صحرایی امام حسین(ع) منتقل کردند و اقدامات اولیه درمانی را بر روی او انجام دادند. بعد از آن، من برگشتم که البته تمام ذهنم پیش او بود. بعد از چند روز از شهید موسوی و برادر عذرایی مطلع شدم که سید شهید شده است. گرمی خون و ذکر لبش امروز با گذشت 28 سال از آن حادثه دو چیز را فراموش نکردم. اول گرمی خون سیدعبدا... را که هنوزآن
قهرمان های نگون بخت سریال های ایرانی
بدبختی شروع شده بود. او از همان بچگی بین کودکان کار رشد می کند و با اینکه پدری بقایت مایه دار دارد اما گرفتار شدن پدرش توسط پلیس ترکیه و بعد نامردی دختر عمه اش و دسیسه ای که همسر دایی اش می چیند، باعث می شود باران از خانه فرار کند و گرفتار آدمی به نام شکیب شود که رییس گدایان است و به گدایی، فروشندگی در خیابان و حتی دزدی بیفتد! * سختی ها در چه برهه ای از زندگی کاراکتر اتفاق افتاده: باران جزو
4 مهاجم خانه دختران دانشجو در دام پلیس
پسران نقابدار که با حمله به خانه دانشجویی دو دختر دست به سرقتی شیطانی زده بودند در دام پلیس افتادند. به گزارش روزنامه ایران، 12 مهرماه سال جاری 2 دختر دانشجو که در خانه شان هدف زورگیری سیاه 2 پسر جوان قرار گرفته بودند با مراجعه به کلانتری 126 تهرانپارس از سرنوشت سیاهشان پرده برداشتند.خیلی زود بازپرس ایزدموسی از شعبه پنجم دادسرای ناحیه 34 دستور داد تیمی از مأموران اداره 16 پلیس آگاهی
حمله دزدان نقابدار به خانه زنان تنها در تهران
سالن شده و ما را تهدید به قتل کردند. وی اضافه کرد: از ترس نمی دانستم چکار کنم. دو پسر جوان با تهدید چاقو به زور مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند. آنها قصد داشتند مهسا را نیز مورد آزار و اذیت قرار دهند که با التماس های او از این کار منصرف شدند. مردان نقابدار سپس با تهدید کارت بانکی من و دوستم را گرفتند و به همدستش که در خیابان بود، دادند. ساعتی بعد متوجه شدم سه میلیون و 800 هزار تومان پول
حضرات آیات ناصری ،اعرافی وصدر طباطبایی از حوزه تهران و کرمان جهت انتخابات خبرگان ثبت نام کردند
یزدفردا :آیت الله ناصری امام جمعه و نماینده ولی فقیه در استان یزد و آیت الله علیرضا اعرافی امام جمعه شهرستان میبد و رییس جامعه المصطفی برای شرکت در انتخابات خبرگان رهبری از حوزه تهران ثبت نام کردند . به گزارش خبرنگار انتخاباتی یزدفردا :قرائن حکایت از آن دارد که به دنبال قطعی شدن حضور آیت الله ابوالقاسم وافی تولیت سابق مسجد جمکران قم و نماینده فعلی مجلس خبرگان رهبری استان یزد و به احترام حضور وی در انتخابات حضرات آیات ناصری و اعرافی تصمیم به ثبت نام از حوزه تهران بزرگ را گرفته و از آ ن حوزه ثبت نام نمودند و در همین رابطه آیت الله سید جلیل صدر طباطبایی که در کارنامه خود سابقه یکدوره حضور در مجلس شورای اسلامی از حوزه یزد را دارد از حوزه کرمان برای حضور در انتخابات مجلس خبرگان رهبری ثبت نام کرده است. آیت الله ابوالقاسم وافی یزدی در مهرماه 1314 در روستای حسین آباد، حد فاصل یزد و رفسنجان به دنیا آمد. ابوالقاسم وافی یزدی در مهرماه 1314 در روستای حسین آباد، حد فاصل یزد و رفسنجان به دنیا آمد. پدر آیت الله وافی مرحوم حاج محمود وافی از کشاورزان با تقوا و مؤمن یزد بود که به روستای حسین آباد آمده بود و در آنجا به زراعت روزگار می گذراند. او که خود بخشی از دروس مقدمات حوزه های علمیه را فراگرفته بود، به مقام مرجعیت شیعه احترام بسیار می نهاد و همواره آرزو داشت فرزندانش به سلک روحانیت تشیع در آیند. مادر حجة الاسلام و المسلمین وافی نیز دختر مرحوم ملا محمد ابراهیم لاری معروف به طرزجانی از علمای بزرگ حوزه یزد بود. از کشاورزان با تقوا و مؤمن یزد بود که به روستای حسین آباد آمده بود و در آنجا به زراعت روزگار می گذراند. او که خود بخشی از دروس مقدمات حوزه های علمیه را فراگرفته بود، به مقام مرجعیت شیعه احترام بسیار می نهاد و همواره آرزو داشت فرزندانش به سلک روحانیت تشیع در آیند. مادر حجة الاسلام و المسلمین وافی نیز دختر مرحوم ملا محمد ابراهیم لاری معروف به طرزجانی از علمای بزرگ حوزه یزد بود. ابوالقاسم وافی در پنج سالگی آموختن قرآن را آغاز کرد و پس از گذراندن دبستان و دبیرستان در حوزه علمیه یزد دروس مقدمات و بخشی از دروس دوره سطح را فرا گرفت. او در سال 1336 برای تکمیل تحصیلات خود به قم عزیمت کرد . و در دروس دورة سطح استادان برجستة دورة حوزه علمیه قم شرکت کرد. پس از آن به درس خارج استادان بزرگ حوزه علمیه قم رفت و از محضر بسیاری ، کسب فیض نمود. حجة الاسلام و المسلمین وافی ، در سالهای تحصیل خود به محضر استادان و بزرگان بسیاری شرفیاب شد. او که تا قوانین را در حوزه علمیه یزد فراگرفته بود، با ورود به قم به درس شرح لمعه حضرات آیات شیخ علی پناه اشتهاردی ، ستوده و صلواتی رفت و سپس در درس رسائل آیة الله مکارم شیرازی و آیة الله نوری همدانی شرکت کرد. مکاسب را نیز در محضر آیة الله مشکینی و آیة الله شهید بهشتی آموخت و برای فراگیری کفایه به درس آقایان سلطانی طباطبایی (ره )، حاج آقا رضا صدر(ره ) و منتظری رفت . با به اتمام رساندن دروس دورة سطح ، چند ماه در درس خارج فقه (کتاب القضاء) حضرت آیت الله العظمی بروجردی شرکت کرد که متأسفانه عمر با برکت ایشان به پایان رسید و از درک فیض بیشتر محروم گردید. وی سپس به درس خارج فقه و اصول حضرات آیات عظام ، شیخ مرتضی حائری ، گلپایگانی ، امام خمینی و محقق داماد رحمة الله علیهم رفت که بیشتر آن (حدود پانزده سال ) در محضر آیة الله العظمی شیخ مرتضی حائری (ره ) بود. او همچنین بخش هایی از مکاسب را از محضر حضرات آیات اراکی و بهجت فرا گرفت . در بخش فلسفه و تفسیر نیز از محضر علامه سید محمد حسین طباطبایی (ره ) بهره برد. او بخشی از اسفار را در خدمت حضرت آیة الله جوادی آملی ، شرح منظومه سبزواری را از محضر شهید مفتح و بخش منطق منظومه رااز محضر حضرت آیة الله حاج شیخ یحیی انصاری شیرازی فرا گرفت . حجة الاسلام و المسلمین وافی در سالهای تحصیل و پس از آن با طلاب فرهیخته و فاضل بسیاری رابطه دوستی داشت که از جمله آنها می توان از شیخ محمد حسین امراللهی نام برد. حجة الاسلام و المسلمین وافی در دوره اول و دوم مجلس شورای اسلامی با پیشنهاد و مشورت علمای بزرگ یزد و قم نمایندگی مردم تفت را عهده دار شد. وی هم اکنون نماینده مردم یزد در مجلس خبرگان برعهده دارد. وی تولیت مسجد جمکران را تا 21 شهریور 1392 عهده دار بود. وی تولیت مسجد جمکران را تا 21 شهریور 1392 عهده دار بود. ...
اعتراف قهرمان ورزشی به قتل فجیع پدر
پایگاه خبری تحلیلی بویرنیوز (BoyerNews.com) : یک مربی باشگاه بدنسازی و قهرمان ورزش، پس از گذشت 15 روز از قتل هولناک پدرش، در نهایت راز یک جنایت خانوادگی را فاش کرد. این پسر اعتراف کرد که در یک درگیری مرگبار پدرش را با ضربه های چاقو از پا درآورده است. به گزارش شهروند، عقربه ها ساعت 14 روز 15 آذرماه را نشان می داد که ماموران کلانتری 103 گاندی در جریان یک جنایت در خیابان شریعتی، بالاتر از
نظر رهبر انقلاب درباره چارلی چاپلین/ واکنش وزیر کشور به اظهارات جنتی/ اعتراف قهرمان ورزشی به قتل فجیع ...
قهرمان ورزش، پس از گذشت 15 روز از قتل هولناک پدرش، در نهایت راز یک جنایت خانوادگی را فاش کرد. این پسر اعتراف کرد که در یک درگیری مرگبار پدرش را با ضربه های چاقو از پا درآورده است. به گزارش شهروند، عقربه ها ساعت 14 روز 15 آذرماه را نشان می داد که ماموران کلانتری 103 گاندی در جریان یک جنایت در خیابان شریعتی، بالاتر از خیابان ظفر قرار گرفتند. وقتی ماموران به محل جنایت رفتند، در بررسی های نخست مشخص شد
مرگ هولناک زن جوان و دخترش در کوچه خاکستری - عامل مرگ زن جوان اعتراف کرد
خوابیدم. صبح روز بعد حدود ساعت 7 یا 8 صبح بود که از خواب بیدار شدم اما هنوز همسر و دختر کوچکم در خواب بودند. در این لحظه یاد حرف های شب گذشته او افتادم و کنترلم را از دست دادم و تصمیم بدی گرفتم. چکش را از آشپزخانه برداشتم و به طور ناگهانی ضربه ای به سر همسرم کوبیدم، او فقط جیغ بلندی کشید که دیگر من فرصت هیچ عکس العملی را به او ندادم و ضربات دیگر را نیز فرود آوردم. خون به در
حمله وحشتناک چهار پسر به خانه دانشجویی دو دختر
دار که چاقو و قمه در دست داشتند، وارد خانه شدند. چاقویی زیر گلویمان گذاشتند و با تهدید پول و طلاهایمان را خواستند. یکی از پسرها درکنار دوستم ماند و پسر دیگر به زور مرا به اتاق برد. یک میلیون تومان طلا و مقداری پول به همراه کارت عابرم که 4 میلیون تومان در آن بود، به او دادم. زورگیر خشن به زور شماره رمز کارتم را از من گرفت و بعد تلفنی با یک نفر دیگر حرف زد و از او خواست به در خانه ما بیاید تا کارت را
نقش محسن رضایی، فرمانده کل سپاه در شکل گیری کربلای5 و تداوم جنگ
ما نیست. می خواهند بروند مرخصی. من صبح تا حالا داخل منطقه می چرخم و هیچ کاری انجام نداده ام. براساس تکلیف است که داخل منطقه هستم. هیچ کاری جز شناسایی دست من نیست. مأموریت من مشکل است. جای من و امین (فرمانده لشکر31 عاشورا) را عوض کنید. نیروهای خط شکن امین دست نخورده است. نیروهای خط شکن من در کربلای4 به کارگرفته شدند، من نیروی خط شکن ندارم. دیشب هم رفتم پل کوثری تحویل بگیرم، گفته اند بیست وپنج روز
دستبرد شوم به خانه دختران دانشجو
پیک رستوران است در را باز کردیم اما ناگهان 2 پسر نقابدار به زور وارد خانه مان شدند. آنها با چاقو تهدیدمان کردند که اگر سکوت نکنیم ما را به قتل می رسانند. بعد طلاهایمان را دزدیدند و یکی از آنها با تهدید مرا به اتاق دیگری برد و بی توجه به التماس هایم مورد آزار و اذیت قرار داد. آنها که ظاهرا همدستانی در بیرون از آپارتمان داشتند کارت عابر بانک مرا سرقت کردند و به زور رمزش را گرفتند و همه 4
بشکند دست ملت اگر دوباره به روحانی رای بدهند/احتمالا احمدی نژاد از اولیا خدا است
حدود دویست بار این کلمه را تکرار کردم به طوری که آن ها فکر کردند من دیوانه شده ام همین طور که دیوانه وار بله می گفتم از ساواک خارج شدم و دیگر کسی دنبال من نیامد به سر خیابان آمدم و به سرعت تاکسی گرفتم و به منزل فلسفی رفتم زمانی که ماجرا را برایش تعریف کردم خیلی اعصبانی شد و شروع کرد به فریاد زدن و قوت قلب دادن بعد از آن گفتن انبیا هم برهنه می شدند و به بستر زناشویی می رفتند و با حرف هایشان کمی بهتر
برخی مسیر مداحی را عوض کردند! جوان را نباید با اعمال مشمئز کننده و خلاف شرع جذب کنیم
به خیر کند. خدا به داد این ها برسد. نتوانستیم امام حسین علیه السلام را به این دختر و پسر بشناسونیم. به نظر شما جامعه هیئتی، مداح، پیرغلام و ... چقدر توانسته ایم فرهنگ سازی کنیم که باعث بروز چنین ناهنجاری ها نشویم؟ الان بایستی مقداری روی مسایل فرهنگی اسلامی کار شود. با فعالیت سازمان تبلیغات، خانه مداحان و سایر نهادهای مرتبط کار به صورت علمی انجام می شود و این خیلی خوب است. با
فالوده موشوحلوایی و شربت اسفندیاری
کرمانی ها با فالوده های موشو حلوایی به خوبی آشنا هستند. آن روز ها فالوده فروشان، تابستان ها و در هوای گرم، فالوده وبستنی می فروختند اما در زمستان ها در بساطشان حلوا و ارده پیدا می شد و چون هشت ماه از سال را حلوا می فروختند، به موشو حلوایی معروف بودند. یکی از روزهای گرم تابستان، پنج ریال از مرحوم پدرم گرفتم و با اشتیاق رفتم که فالوده بخورم. هنوزدو قاشق ازفالوده ام را نخورده بودم که صدای
کلاس درس مهمتر از اتاق وزارت/خودباوری بر مبنای خردورزی، محور تفکر دکتر شکوهی
1394/10/4 - 14:09 510404 خبرگزاری شبستان- خراسان جنوبی ؛ روز چهارم تیرماه 1305 بود. روزی از روزهای آغازین فصل تابستان و چند روزی از شروع فصل گرما می گذشت در خانه علی اکبر شکوهی در قصبه خوسف نوزادی متولد شد که نام او را غلامحسین گذاشتند. دوران کودکی غلامحسین در محیط خانه و به دور از بازی های معمول و داشتن همبازی از میان بچه های همسایه گذشته بود. سال 1311 به مدرسه ای در خوسف
اشک های واقعی قاتل شیشه ای
خانوادم بودم و با همه سختگیری هایشان با آنها زندگی می کردم و شب زود برمی گشتم به خونه. خب بعدش چی شد؟ دوباره برگشتم پیش بابام ولی دوستام دست بردار نبودند طوری شده بود که حتی از خانه پدرم و خودش هم دزدی می کردم اما او با همه سختی و اذیت هایم هرکار کرد تا دوباره زندگی عادی داشته باشم، بعد از آن مرا برای ترک با سختی به کمپ برد. آثار ضربه پات برای چیه؟ می خواستن مرا ببرن کمپ برای
بابا بزرگی که به قلب مردم پل زد
سوادی بود به من گفت تو پسر باهوشی هستی دوست داری با سواد شوی؟ وقتی متوجه علاقه من شد، قرار گذاشت تا در مواقع بیکاری به من خواندن و نوشتن بیاموزد و این گونه بود که با سواد شدم و علاوه بر این توانسته بودم در کار بنایی مهارت کسب کنم. وقت آن رسیده بود که ازدواج کنم. به خواستگاری دختر عمویم که دختر کدخدای روستای سیف آباد بود رفتم. با هم ازدواج کردیم و با وجود اینکه همسرم در خانه پدرش زندگی راحت و آسوده
مادری که چشمش را نذر پسرش کرد!
شهدای ایران : هنوز فکر می کردم خواب می بینم و الان سوت بیدار باش اردوگاه زده می شود و از خواب می پرم! ولی نه، دیگر باورم شده بود که بیدارم. ماشین ایستاد و وارد خانه شدیم. داخل حیاط چشمم به پدر و مادرم افتاد که در بین حلقه ای از بستگان درجه ی یک منتظرم بودند. با شور و شوق به طرفشان رفتم و پس از ده سال خم شدم و پای پدرم را بوسیدم. پس از آن بلافاصله پای مادرم را هم بوسیدم
سناریوی دروغین مرد سارق برای فرار از زندان
. من تنها بودم و خلافکار تا اینکه به خاطر ارتکاب چند فقره سرقت مقرون به آزار و سابقه های قبلی با حکم قاضی به 10 سال حبس محکوم شدم و به زندان افتادم. در زندان تنها بودم و هیچ کسی به ملاقاتم نمی آمد. خیلی خسته شده بودم تا اینکه این نقشه به ذهنم خطور کرد. با خودم گفتم که به دروغ اعتراف به قتل می کنم و هنگامی که برای نشان دادن محل حادثه بیرون می روم از دست مأموران فرار می کنم، اما الان فهمیدم که
قهرمان شنا: عذاب وجدان داشتم
داخل پذیرایی روبه رو شدند که پس از بررسی مشخص شد با 27 ضربه چاقو به پشت، شکم و سر به قتل رسیده بود. بالای سر جسد، پسر 24 ساله مقتول هم با چشمانی گریان حضور داشت که مشخص شد وی پیمان نام دارد و اولین کسی بوده که مأموران پلیس را در جریان قتل پدرش قرار داده است. بررسی های اولیه نشان داد مقتول در شرکت واحد اتوبوسرانی کار می کرده و این خانه متعلق به دو دختر دوقلو و پسر جوانش است که هفت ماه قبل اجاره کرده
آیت الله بهاء الدینی مردی از جنس نور / زندگینامه
انجام آن به این صورت بود، که یکی از آقایان فرعی را می خواند یا حدیثی از امامان شیعه قرائت می کرد. ایشان در همان مجلس قدری فکر می کرد، و بحث را شروع می فرمود و همه شقوق و جوانب آن فرع را بیان می کرد، که باعث اعجاب دوستان اهل فضل می شد، بدون مراجعه به کتاب و مطالعه قبلی. در بحث قضا که مدتی در محضرشان بودم. آقایان حدیثی را از وسائل الشیعه شیخ حرعاملی می خواندند. ایشان روی آن فکر می کرد و روز
ندای لبیک یا رسول الله(ص) از شیعه و سنی برخاست + تصاویر
علمیه منتظریه نیز گفت: من یک طلبه اهل سنت بودم که با امضا و تایید حجت الاسلام ابراهیمی فر به مدرسه عالی تربیتی معرفی شدم و در آنجا در سطح کارشناسی قبول شده و بعد به عنوان معلم در جمع گنبدی ها حاضر شدم که در نهایت نزدیک به 30 سال خدمت کردم و امروز دانش اموزان من در گنبدکاووس از مسئولیت و شهرتی برخوردار شده اند. وی در ادامه به آیه اشدا علی الکفار رحماء بینهم اشاره کرد و افزود: چند سالی
مربی بدنسازی پدرش را با چاقو کشت
وسایل منزل و دیوارها مشهود بود، با بررسی جسد مقتول نیز مشخص شد که وی با 27 ضربه چاقو به قتل رسیده است. در ابتدای تحقیقات، پسر 25 ساله ای که فرزند مقتول بود و آثار بریدگی و خونریزی روی دستش مشهود بود، به بازپرس جنایی تهران گفت: من و دو خواهر دوقلویم جدا از پدرمان در این خانه زندگی می کنیم و پدرمان هر از چند گاهی به ما سر می زد، پدرم راننده شرکت واحد بود و آخرین بار پدرم را دیشب دیدم
این پسر خیلی ترقیات دارد
چگونه نام نیکش، به روزگاران باقی مانده است. نامش میرزا محمد تقی، زادگاهش هزاوه، از محال فراهان عراق (اراک) و خانه پدری اش در نزدیک تپه یال قاضی هزاوه بوده است. پدرش کربلایی محمد قربان و مادرش فاطمه سلطان نام داشتند و سال تولد او، با یکی دو سال پس و پیش، گفته شده که در 1222 قمری (1185 یا 1186 شمسی) بوده است و به احتمال زیاد به هنگام شهادت، بین 45 تا 47 سال عمر کرده است. مدت صدارتش از 22
کسی که نیما را به ما شناساند
کند طاهباز تا موقعی که زنده بود احترام داشت. احترامش هم زیاد بود اما موقعی که درگذشت اولین ضربه را از جایی خورد که تمام عمرش را صرف آن کرده بود: از جانب نیما. پسر نیما در چند مصاحبه متوالی، طاهباز را به تحریف آثار پدر متهم کرد: پس از خاموشی پدرم در سیزدهم دی ماه سال 1338 من یادداشتی در میان دفتر یادداشت های روزانه نیما پیدا کردم، نیما در این یادداشت یا وصیت نامه از محمد معین به عنوان
درخواست مقتول از قاتل برای اعتراف به جنایت
دادند. با حضور تیم تحقیق در محل حادثه مشخص شد که قربانی مرد 55ساله ای است که با 27ضربه چاقو به قتل رسیده است علاوه بر این پزشکی قانونی اعلام کرد که آثار شکستگی روی جمجمه وی وجود دارد که نشان می دهد ضربه محکمی به سرش وارد شده است. پسر مقتول که در محل حادثه حضور داشت به کارآگاهان گفت: مادرم یک سال و نیم پیش فوت کرد و من و خواهرانم به همراه پدرم زندگی می کردیم. ساعت 10صبح روز
هزار تو درتو در درون من (مریم ناصری)
عالم غیب خبر می داد. گویی در دالان گم شده بودم. سرما هم تمامی نداشت. زمستان جا به بهار نمی داد. چاره ای نبود باید گرم می شدم والا خون در رگهایم یخ می زد. جز کتابها کسی نبود که بداند چه می خواهم. دو خواهر بزرگتر به خانه ی بخت رفته بودند وسر گرم نگهداری از همسر و فرزند، از حال و روز من بی خبر.مادر بی خبرتر. همهمه شروع شد. دختررا چه به این حرفها. بس است هر چه خواندی.به کجا رسیدی؟ پسر خوبی است. آشنای
پدری که در سالروز ولادتش به شهادت رسید/ مادرم گریه کرد و گفت: امیر دیگه باباتو نمی بینی
/> مامان راست می گفت. هر چقدر منتظر شدیم بابا از ماموریت برنگشت. دیگر هیچوقت بابا را ندیدم. تازه متوجه شدم که چی شده و من چه کسی را از دست داده ام. یاد آن روز بارانی افتادم. تازه می رفتم کلاس اول ابتدایی که موقع تعطیل شدن مدرسه باران شدیدی می آمد. چتر هم نداشتم. مانده بودم که چطور بروم خانه. از خیس شدن زیر باران می ترسیدم. با نا امیدی از مدرسه آمدم بیرون. صدای ماشین بابام را شنیدم. آن موقع بابا یک پیکان
پدرکشی با 27 ضربه چاقو
پسر 25 ساله به خاطر مسائل مالی با 27 ضربه چاقو پدر خود را به قتل رساند. این پسر که نه اعتیاد دارد و نه از مشکل روحی یا روانی رنج می برد تنها به خاطر به دست آوردن ارث و میراث اقدام به قتل پدر 55 ساله اش کرده است. به گزارش فرهیختگان، ظهر چهاردهم آذر بود که وقوع یک فقره قتل به پلیس 110 در خیابان شریعتی بالاتر از ظفر اعلام شد و ماموران کلانتری 103 گاندی در محل حاضر شدند. در مشاهدات اولیه
خاطره ای از استاد بهمن بیگی:
پرسیدم گفت من پسر فلان یاغی معروف هستم ...یاغی معروفی که تحت تعقیب حکومت بود و حکم تیرش را داشتند...من جا خوردم گفتم پسرک چرا اینجا آمده ای برایم مایه دردسر می شوی ..گفت من راه پدرم را دوست ندارم می خواهم معلم شوم نه یاغی ...قانع شدم با استفاده از نفوذم اجازه تحصیلش را گرفتم پدرش را کشتند ولی او یک دانش آموز نمونه و یک معلم خوب شد . در جشن سالیانه مدارس سیار او بالای سن آمد و از من تعریف کرد و گفت ...اگر بهمن بیگی نبود شاید الان من یک یاغی بودم ناگهان دختر خانمی از ته سالن فریاد زد: شاید اگر آن زمان کسی بود پدرت یک معلم خوب بود نه یک یاغی... و من گریستم.. ...