سارق و قاچاقچی مسلح برای خودش مجلس ختم گرفت
سایر منابع:
سایر خبرها
زورگیری های خشن در پوشش مسافرکش
پرونده، سه شاکی حضور داشتند و هرکدام جزئیاتی را مطرح کردند. یکی از شاکیان به قاضی گفت: در یکی از روزهای تعطیل نوروز سال جاری برای رفتن به جایی دنبال تاکسی بودم، اما به خاطر شرایط کرونایی و تعطیلات نوروز خیابان خلوت بود و به ناچار سوار خودروی عادی شدم. پس از چند دقیقه دو متهم با تهدید و نشان دادن چاقو، اموالم را گرفتند و بعد از خالی کردن کارت هایم، من را از خودرو پیاده کردند . در ادامه یکی از
همسرکشی با همدستی مرد غریبه
مردی غریبه اقرار کرد. متهم گفت: از مدتی قبل با همسرم اختلاف داشتم. در این اثنا با مردی جوان آشنا شدم و ارتباط ما شکل گرفت. در نهایت در حالی که از شرایطم خسته شده بودم، با شوهرم درگیر شدم و او را با واردکردن ضرباتی به سرش به قتل رساندم. بعد با آن مرد تماس گرفتم و همه چیز را برایش تعریف کردم. قرار شد جسد را از خانه بیرون ببریم. او به منزلم آمد و با هم جنازه را جابه جا کردیم و سپس من در شکایتی دروغین ادعا کردم همسرم مفقود شده است. بنا بر این گزارش زن میانسال در حال حاضر در بازداشت است و تحقیقات درباره این پرونده همچنان ادامه دارد. ...
بازسازی صحنه قتل عام خانوادگی در کرمانشاه
اعتراف به قتل همسر 31 ساله خود که دختر خاله اش نیز بود و خاله و دختر خاله دیگرش در مقابل چشمان پسر 6 ساله خود گفت: چندی قبل همسرم طلاق گرفت و با پسرم به خانه مادرش رفت. من از این موضوع خیلی ناراحت بودم به همین خاطر مدام به انتقام فکر می کردم. آن شب با نقشه قبلی و به بهانه دیدن فرزندم وارد خانه خاله ام شدم در فرصتی مناسب داخل آبمیوه ای که خریده بودم داروی بی هوشی ریختم و با خوراندن
پای درد دل معتادان بهبودیافته ماندگاریِ ترک اعتیاد، بدون شغل محال است
مددکارش صحبت کند تا مشکل خانواده اش را حل کنند. خانواده ام من را پذیرفتند مرد جوانی در ابتدای سالن خیاطی پشت یک چرخ صنعتی نشسته است. سرعت زیادی در کارش دارد و هر بار که پایش را بر پدال چرخ می گذارد صدای گوش خراش چرخ همه جا را پر می کند. این مددجو کامران نام دارد و 30ساله است، حدود 4 الی 5 سال است که مواد مصرف می کند. او می گوید: از بدبختی زیاد سمت مواد مخدر رفتم و مصرف کننده تریاک شدم
گره کور در قتل مرموز پسر نوجوان
عمدی را رد کرد و مدعی شد که بی گناه بازداشت شده است. در ادامه نوبت به شاهدان ماجرا رسید. یکی از شاهدان گفت: پس از اینکه متوجه شدم در کوچه سر و صدا شده است خودم را به جلوی در رساندم و دیدم متهم با یک قمه که در دستش بود داد می زد که سینا کشته شده است. شاهد بعدی دایی مقتول بود که به جایگاه رفت و گفت: آن شب بیرون از خانه بودم که پیامکی از خواهرزاده ام دریافت کردم. سینا در پیامک
فروش گردنبند با نصف قیمت!
/> چهار روز بعد از این ماجرا، جوان سارق به نام فرشید بازداشت شد. او علاوه بر سرقت گردنبند طلای علی دایی به سرقت گردنبندهای بیست نفر دیگر از شهروندان تهرانی اعتراف کرد. این در حالی بود که همدستش از کشور فرار کرده و ماموران موفق به دستگیری وی نشدند. سرانجام پرونده این متهم با صدور جلب به دادرسی برای محاکمه او به شعبه 1148 دادگاه بعثت تهران ارسال شد. پرونده همدست فراری اش نیز در دادسرای سرقت
قتل در تهران به خاطر طلب 2.5 میلیون تومانی / قاتل: زمان حادثه مست بودم
قتل رسانده است. زمانی که مأموران به محل رسیدند تحقیقات خود را آغاز کردند و متوجه شدند متهم جاوید نام دارد و بعد از واردکردن ضربه بر بدن سعید از محل متواری شده است. هرچند شهروندان سعید را به بیمارستان رساندند اما او جانش را از دست داد و نتوانست دوام بیاورد. با توجه به مدارک به دست آمده و نشانه هایی که از جاوید وجود داشت، مأموران او را ردیابی و بازداشت کردند. جاوید در بازجویی ها به قتل
قتل پسر در سکوت خانه / اعدامم کنید
خودمان را بکشیم و از این زندگی خلاص شویم. اما مانی پول را خرج مواد مخدر کرد. من از قتل او پشیمان هستم و طلب بخشش دارم.او همیشه در دعوا هایش به پدر و مادرم که فوت شده بودن فحش میداد و همین رفتار هایش باعث شد آخرین بار از کوره در بروم . سپس وکیل وی دفاع پرداخت و گفت :موکلم از قتل فرزندش پشیمان است و به همین خاطر درخواست دارم در مجازاتش تخفیف قائل شوید. در پایان جلسه قضات وارد شور شدند تا رای صادر کنند. اخبار وبگردی را در اینجا بخوانید:
ماجرای دختر انگشت نما!
این ماجرا به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی شمالی مشهد گفت: فرزند ارشد یک خانواده پنج نفره هستم که در رشته طراحی و گرافیک در دانشگاه تحصیل می کنم اما برای این که هزینه های تحصیل و شهریه دانشگاه را بپردازم در یکی از کارخانجات تولید مواد غذایی کار می کنم چرا که پدرم مدعی است توان پرداخت هزینه های تحصیلم را ندارد و هر بار که موضوع را با مادرم در میان می گذارم، کارمان به درگیری و سروصدا می کشد
پدر بی رحم سر پسرش را برید و جسدش را تکه تکه کرد / در تهران رخ داد
روز از این ماجرا گذشته بود که ماموران پلیس دریافتند مرد جوانی چند روز قبل ناپدید شدن برادر 30 ساله اش به نام نوید را به پلیس اعلام کرده بود . وی به ماموران گفت : من چند سال قبل به دام اعتیاد افتادم و برای ترک مواد مخدر به کمپ رفتم و مدتی آنجا بستری شدم. اما وقتی به خانه برگشتم خبری از برادر کوچکم نبود. مادر ما چند سال قبل فوت شده و من و برادر هایم با پدرمان زندگی می کنیم. پدرم می گوید
قتل پدر به خاطر توجه به همسر دومش
پسری که به اتهام قتل پدرش بازداشت شده است، می گوید توجه مقتول به همسر دومش و بدهی 5/1 میلیاردی او باعث بروز حادثه شده است. به گزارش جوان شامگاه دوشنبه 27 دی ماه امسال قاضی مصطفی واحدی، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران با تماس تلفنی مأموران کلانتری 133 شهرزیبا از قتل مرد میانسالی داخل خودروی پژو 206 باخبر و همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی راهی محل شد. تیم جنایی در
سرقت نیسان آبی قتل نگهبان را رقم زد
دو سارق هنگام سرقت نیسان آبی در شمال تهران، نگهبان ساختمانی را زیر گرفتند و او را به قتل رساندند. مأموران یکی از متهمان را بازداشت کرده اند و در تلاشند همدست وی را نیز دستگیر کنند. به گزارش جوان روز جمعه، 16 مهرماه امسال به مأموران کلانتری 137 نصر خبر رسید دو سارق ناشناس هنگام سرقت خودروی نیسان، مرد جوانی را زیر گرفته و فرار کرده اند. مأموران پلیس پس از حضور در محل حادثه دریافتند مرد
مرد سالخورده به میز محاکمه رسید
پا های کشف شده متعلق به همان نیم تنه ای است که چند ساعت قبل در خزانه پیدا شده بود. تلاش برای کشف بقایای جسد ادامه داشت تا اینکه مرد جوانی با مراجعه به اداره پلیس، مأموران را از ناپدیدشدن برادر 30 ساله اش به نام نوید باخبر کرد و گفت: مادرم چند سال قبل فوت شده بود و من و برادرانم با پدرمان زندگی می کردیم. به خاطر شرایط سختی که داشتم، گرفتار اعتیاد شدم، اما مدتی بعد تصمیم گرفتم برای ترک مواد به کمپ
زورگیری لاکچری با پوشش زنانه
خودروی مدل بالایم پیاده شدم و در حال حرکت بودم که یک خودروی شاسی بلند توقف کرد. راننده دختری جوان بود که آدرس پرسید و خواست او را راهنمایی کنم که قبول کردم. وقتی سوار ماشین شدم او حرکت کرد و بعد شروع به حرف زدن کردیم و بعد پیشنهاد دوستی داد. در محلی خلوت ناگهان توقف و من را تهدید کرد. آنجا بود که فهمیدم او مرد است و پوششی زنانه دارد. آن مرد با تهدید، پول و گوشی تلفن همراه گران قیمت و اموالی را که
مرگ دروغین زندانی فراری
گورستان قراردادند، اعلامیه ترحیم در کوچه و محله نصب کرده و مراسم سوگواری گرفتند. همه فکر می کردند من مرده ام. خانواده ام به همه گفتند که با دوستم به دریا رفته و غرق شده ام. حتی با چهره گریم شده در مراسم خودم هم شرکت کردم. در این سال ها با هویت جعلی زندگی می کردم. مدارک یک شخص مرده هم در اختیارم بود. با دستور بازپرس کشیک دادسرای ناحیه 34 تهران، این مرد با پرونده اش به زندانی که از آنجا گریخته بود، انتقال یافت. منبع: جام جم این مطلب برایم مفید است بلی 0 نفر این پست را پسندیده اند ...
ادعای تاسفبار سحر زکریا : من مواد می کشم؛ معتادم! + فیلم
منتشر کرد . او در این لایو با لحن کنایه آمیزی به مصرف مواد مخدر خود اشاره می کندو این در حالی است که چهره بسیار شکسته ای دارد. اکثر مخاطبان نسبت به او انتقاد های شدیدی داشتند و واکنش های منفی ای به صحبت هایش نشان دادند. سحر زکریا، بازیگر سینما و صداوسیما، در استوری اینستاگرام خود نوشته بود: پس از این بود که یادداشتی که گویا خواهر این چهره ی نوشته است، منتشر شد: و
سارق مرده زنده بود
رفته بی خیال پولم شدم. شاکی می گفت که مدتی پس از این ماجرا به همراه خانواده اش به تهران نقل مکان کرده و یک روز در یکی از قهوه خانه ها و به صورت اتفاقی مهدی را دیدم که سرگرم قمار است. او وقتی مطمئن شده که متهم فراری زنده است، مخفیانه او را تعقیب کرده تا اینکه آدرس خانه و محل کارش را به دست آورده و پس از آن نیز تصمیم گرفته پلیس را خبر کند. مجرم تحت تعقیب با اظهارات این مرد
داستان تبهکار مرده ای که زنده شد
باشگاه خبرنگاران جوان چندی پیش مردی به پلیس پایتخت مراجعه و شکایت عجیبی را مطرح کرد. او گفت: من در یکی از شهرستان های اطراف تهران زندگی می کردم. حدودا دو سال و نیم پیش از مردی در شهرستان مان پول طلب داشتم. آن زمان پول زیادی بود و من هرکاری کردم نتوانستم این پول را از آن مرد که آشنایم بود پس بگیرم. تا اینکه یک روز به ما گفتند حمید مرده است. خانواده اش برای او مراسم ختم گرفتند و گفتند که در دریا
یادی از 4 شهید خانواده تقوی که برای انقلاب اسلامی جان عزیز را فدا کردند
زندگی می کردیم. به یک باره چند مرد وارد حیاط خانه ما شدند. کابل برق را از روی دیوار کشیدند، چند لایه کردند و مادرم را کتک زدند. بعد هم همه ما را بردند. زندان ها و شکنجه ها را به یاد می آورم. حتی قادر به گفتنش نیستم، اما از وقتی وارد ایران شدیم، زندگی ما به مرور ثبات گرفت و به آرامش رسیدیم. خاطرات آن روز ها هرگز از ذهن ما نمی رود. روز های دشواری بود؛ به همین دلیل انتظار داریم نسل جوان جامعه بداند این انقلاب با خون شهدای بسیاری شکل گرفته است. برادر کوچک شهیدان تقوی
مرده سازی برای فرار از دست پلیس و طلبکاران!
برای رد مال باید پرداخت می کردم. یکی از دوستانم پیشنهاد داد مواد مخدر بفروشم، بنابراین وارد باند قاچاق فروشان شدم. من از دوستم مواد می گرفتم و بین خرده فروشان تقسیم می کردم و در مدت کوتاهی هم پول خوبی به جیب زدم، اما مأموران مرا شناسایی کردند و یک روز به پاتوقم آمدند که در تعقیب و گریز از دست آن ها فرار کردم. مرگ ساختگی پس از فرار خیلی ترسیده بودم و احتمال می دادم به زودی دستگیر و در
شاهد قتل مخوف پس از 7 سال اسرار جنایت را برملا کرد
حادثه 24 - 7 سال قبل شاهد یک درگیری مرگبار بودم اما از ترس جرأت نمی کردم چیزی بگویم. این اظهارات شاهد قتل مردی جوان است که در همه این سال ها تصور می شد در جریان یک حادثه جانش را از دست داده است. چند روز قبل مردی جوان به پلیس آگاهی یکی از شهرهای جنوب غربی کشور رفت تا اسرار جنایتی 7ساله را برملا کند. او گفت: یکی از شب های بهمن سال93 بود و من مهمان خانه خواهرم بودم. اما هنگام برگشت و در
شاهدی که بعد از 7 سال راز قتل را برملا کرد
به گزارش ایران، چند روز قبل مرد جوانی قدم به یکی از کلانتری های دزفول گذاشت و وقتی مقابل افسر نگهبان نشست با صدایی لرزان گفت: 7 سال است که صدای فریاد های مرد جوان در گوشم می پیچد و یک لحظه رهایم نکرده است. من شاهد قتل او بودم، اما نتوانستم کمکش کنم. مرد جوان ادامه داد: بهمن سال 93 بود، آن زمان 19 سال بیشتر نداشتم، اما با اینکه سال ها از آن ماجرا گذشته، بخوبی همه ماجرا را به یاد دارم
ثریا 22 ساله ام و از شوهرم خلافکارتر ! / زن مطلقه بازداشت شد !
به گزارش رکنا، این ها بخشی از اظهارات زن 22 ساله ای به نام ثریا است که هنگام سرگردانی در خیابان های مشهد مورد ظن نیروهای گشت پلیس قرار گرفته بود. این زن جوان که مدعی بود در ساعت 3 بامداد و برای تهیه مواد مخدر از خانه مادرش خارج شده است، درباره سرگذشت تلخ خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری امام رضا(ع) مشهد گفت: پنج سال بیشتر نداشتم که پدرم را از دست دادم و در کنار مادرم بزرگ شدم. آن
زن همسایه وجدان مرد خائن را بیدار کرد / آتوسا هم خائن بود !
اش را از دست داده بود ولی من حتی اشک های حنانه و چهره زرد و زار پسرم را هم نمی دیدم و تنها به هوسرانی های خودم می اندیشیدم تا این که زن جوانی در یک روز سرد زمستانی از من خواست او را تا ایستگاه اتوبوس برسانم که در مسیرم قرار داشت. آتوسا و همسرش در یکی از بلوک های آپارتمانی نزدیک منزل ما زندگی می کرد و من چندین بار او را در مجتمع مسکونی دیده بودم . وقتی سوار خودروام شد، از
ابهام در پرونده قتل پسر نوجوان
که حامد پیامک فرستاد و در آن گفت چند نفر در حال اذیت و آزارش هستند. همان موقع همراه دوستم سوار موتور شدیم و به آدرسی که حامد فرستاده بود، رفتیم. وقتی به آن کوچه رسیدیم، از موتور پیاده شدم و شروع به صدا زدن حامد کردم. همان موقع بود که حامد از در خانه ای بیرون آمد، اما دوباره داخل خانه رفت. برای بار دوم که بیرون آمد، دیدم چاقو به گردنش خورده و زخمی شده است. پشت سر او امید را دیدم. شک ندارم امید قاتل است. در ادامه شاهد دیگری گفت عامل قتل دوست متهم به نام بهنام است. او گفت: بهنام بود که با قمه به گردن مقتول ضربه زد و فرار کرد. در پایان هیئت قضایی جهت صدور رأی وارد شور شد. ...
راز جنایت پس از 7 سال فاش شد
خیابان درگیر شده و کتک خورده بود. دلیل دعوای آنها را نمی دانستم. برادرم قصد داشت از آن مرد شکایت کند، ولی فرصت پیدا نکرد. یک روز که برادرم می خواست به خانه پدرم برود، دیگر برنگشت. ما متوجه شدیم که آخرین بار برادرم با همان مرد میانسال و دو پسرعمویش دیده شده بود. برای همین احتمال می دهیم که آنها برادرم را کشته باشند. بازداشت مظنونان قتل مرد جوان با اعلام این شکایت، موضوع در
روایتی از حاج قاسم قبل انقلاب/ حالا من یک انقلابی دوآتیشه بودم
جاری بود. یکی از آنها با پوتین روی شکمم ایستاد و آنچنان ضربه ای به شکمم زد که احساس کردم همه احشای درونم نابود شد. به رغم ورزشکار بودن و تمرینات سختی که در ورزش کاراته و زورخانه می کردم، توانم تمام شد و بی هوش شدم. وقتی به هوش آمدم، در اتاق بسته بود و من محبوس در آن بودم چون محل اداره آگاهی و راهنمایی و رانندگی در یک مکان و در مقابل هتلی بود که در آن، سابق کار می کردم، آنها مرا به خوبی می
از لو رفتن کارمند فاسد توسط مجرم تا فرار مرگبار دختر 20 ساله
شد. هفت سال گذشت تا اینکه راز ماجرا با صحبت های یک شاهد مخفی فاش شد. مردی 27 ساله به پلیس آگاهی دزفول مراجعه کرد و راز جنایت را لو داد. او با سرنخ هایی که به پلیس داد، مشخص کرد که قاتل همان مرد میانسال است که از زندان آزاد شد. این مرد اظهار کرد: هفت سال پیش من شاهد یک جنایت بودم. یک روز که از خیابان رد می شدم، شاهد درگیری چند مرد بودم. سه نفر یک مرد را به شدت کتک می زدند. وقتی درگیری شدت