سایر منابع:
سایر خبرها
آیا فردیدی ها نا اُمیدند؟!
عماریون : نیست انگاری و شعر معاصر بی شک کتابی مهم و جدی است. از آن کتابها که واقعاً نویسنده در سطرسطر آن فکر می کند و حرف تازه می زند و بدون پابند شدن به رسومات و عادات پژوهشیِ علم کُش(همه بچه های در بند علوم انسانی آکادمیک می دانند چه می گویم) واقعاً پژوهش می کند و فکر و علم تولید می کند و به گمان من در هر حوزه ای از علوم انسانی هر چند سالی حداکثر یک یا دو کتاب از این دست نوشته و منتشر می شود
خاطره صدرعاملی از پرواز تاریخی امام(ره)
آمد که در نهایت یک تیم انتخاب شد . صادق در طول پرواز سعی می کرد که یک رابطه خوب با کادر پرواز و همچنین خبرنگاران که از جاهای مهم آمده بودند و با نهایت خونسردی ، مهربانی امام و آرامش امام را به انها انتقال می داد. اگر صادق در آن پرواز نبود قطعا ما به مشکلات زیادی برمی خوردیم لحظه به لحظه مصاحبه می کرد و مراقب همه چیز بود. اوج خاطره من زمانی است که به فرودگاه رسیدیم. هنگام نشستن هواپیما
پروژه هارپ،بلوف علمی-سیاسی آمریکا برای ارعاب کشورهای جهان
رادیو وصل کرده بود . گزارشگر لحظه به لحظه این سفر علمی و تاریخی ! را با شور و هیجان گزارش می داد. کلاس ها تعطیل و همه دانش آموزان و معلمها حتی فراش مدرسه هم با زن و بچه هاش تو حیاط جلو دفتر اجتماع و ساده لوحانه با نگرانی و استرس و با نفس حبس شده در سینه ، اخبار این سفر را دنبال می کردند و نمی دانستند که در آن زمان ، ماه دست نیافتنی ست و همه این بلوف ها به قصد نشان دادن برتری علمی از مغز
روحانی از عملکردم در وزارت ارشاد راضی است
که شما ملاقاتی با مقام معظم رهبری داشته اید و ایشان گفته اند من به دو دلیل از این که شما به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی انتخاب شدید خوشحال شدم یکی این که شما فرزند چهره بی بدیل انقلاب اسلامی یعنی آیت الله شیخ احمد جنتی هستید و دوم این که خودتان جزء تحصیلکردگان سطوح عالی فقه و اصول در حوزه های علمیه هستید. آیا شما دیدار دیگری با رهبری داشتید؟ - من دو دیدارخصوصی با ایشان داشتم و قریب
عبدالرضا علیزاده با شاخه گل کجا می رود؟!
زمانه باورش برای شما و خیلی های دیگر سخت باشد اتما ما واقعا همدیگر را دوست داریم. با اینکه الان 9 سال از ازدواج مان می گذرد و 18 سال از زمان آشنایی مان اما هر روز بیشتر از دیروز دوستش دارم و به همدیگر وابسته هستیم. برای همین اصلا این حرفی که می گویند با ازدواج، دوست داشتن ها ازغ بین می رود و همه چیز عادی و یکنواخت می شود را قبول ندارم. برای خود من اصلا اینطور نبوده. اعتقاد همسرم هم همین است و چون حس
بولتن تئاتر ؛ مجلۀ خبری روزانۀ تئاتر (7 اسفند)
تشییع پیکر بهرام ریحانی ، برنامه ریزی علی پویان برای اجرا در تئاتر شهر، جشنواره های تئاتر از نگاه لک، نادری و تجنگی، تقدیم اجرای دو نمایش یک صبح ناگهان به کارگردانی حسین پاکدل و پاییز به کارگردانی نادر برهانی مرند به روح بهرام ریحانی ، آغاز بازبینی پنجمین جشنواره سراسری تئاتر ایثار، گزارشی از تئاتر جدید گروه جینگولد به کارگردانی دیوید استالر در ایتالیا، و درنهایت صحبت های لیلی رشیدی درخصوص نخستین تجربه کارگردانی اش در تئاتر سرخط مهمترین اخبار تئاتر و هنرهای نمایشی امروز را به خود اختصاص داد.
برای مردی که لبخندهای دلنشین دارد
بیرون از کشور با او همراه شوند، صداقت و صفای دل اوست. پس 25 سال آشنایی با او و علیرغم همه اختلاف نظرهایی که با او داشتم، حالا پس از این همه سال، چیزی که از او بیاد دارم مردی است با مثبت نگری و مثبت اندیشی زیاد که همیشه برای هر اتفاقی یک لبخند دارد. فکر کنم این چیزی است که از ما خواهد ماند، خاطرات نیک. کاش در این استان نشان های بیشتری داشتیم.
چادر مشکی امانت حضرت زهرا (س) است/ خواهر ارمنی گفت شما را به امام حسین (ع) حجابتان را رعایت کنید
بانوان در کشور ایران و میان شیعه ها این گونه باشند و این تاسف برانگیز است. بازیگر سینما و تلویزیون ادامه داد: من در حال کارگردانی فیلمی هستم که در مورد شهدای اقلیت است. در کشور ما بالغ بر 100 نفر از ارامنه و کلیمیان شهید شدند ولی جایی از آنها نامی برده نشده است. وی تاکید کرد: در منزل خانمی ارمنی با او گفت و گویی داشتم که لحظه ی اذان ظهر شد و این خانم برای من مهر و جانماز آورد گفتم
بهرام ریحانی در خانه ابدی آرام گرفت
خواهر بهرام ریحانی نیز درباره او گفت: بهرام همیشه بین ماست، او نمرده و در قلب مان زندگی می کند. آخرین خواسته بهرام درباره بچه های سرطانی بود، تمام دغدغه او در یک سال گذشته کمک کردن به این بچه ها بود. او فقط به خاطر این بچه ها با وجود بیماری به روی صحنه رفت و اجرا کرد. من از همه مسوولان خواهش می کنم به آخرین خواسته و دغدغه او توجه کنند. در بخشی از این مراسم علیرضا نادری که دفترچه خاطرات
تازه عروس برای قتل شوهر
شنیده است خیلی بد می شود. بعد به هال رفتم، سیم تلفن را دور گردن هومن انداختم و خفه اش کردم، طلاها را هم برداشتم و رفتم، البته طلاها بعدا گم شد. وقتی نوبت به ستاره رسید تا از خودش دفاع کند، او قبول کرد به عمویش پیشنهاد قتل داده اما گفت از این پیشنهاد، پشیمان شده بود. ستاره گفت: دانشجوی رشته طراحی روی چوب بودم و درسم را خیلی دوست داشتم. وقتی هومن به خواستگاری ام آمد و صحبت کردیم قبول کردم. من
انتظار رئیس جمهوری از حوزه های علمیه؛ نظریه پردازی برای حل مشکلات و تحکیم اعتماد متقابل دولت و ملت
کنند. همان قدر که حمایت حوزه ها از دولت برای ما مهم است، نقد و تذکر آنها نیز برای ما اهمیت دارد. رییس جمهوری با اشاره به اینکه همه حق دارند دولت را نقد کنند به ویژه حوزه ها که دولت به آنها تعلق دارد، گفت: همواره بزرگترین افتخار زندگی ام این بوده است که در دوره ای طلبه مدرسه فیضیه و حوزه علمیه قم بوده ام و هنوز هم اگر فرصتی دست دهد و از من بپرسند که دوست دارم کجا بروم، می گویم که دوست
نقش های صادق طباطبایی در تحولات انقلاب
. در گفت وگوهایی که با ایشان داشتم، می گفتم که درباره فلان موضوع به این صورت بوده و ما می دانیم و حاج احمدآقا می گفتند که خب شما این موضوع را اطلاع دارید و بروید بگویید. می گفتم همین طور که نمی شود گفت. ایشان می گفتند این خاطرات و مسایل را مکتوب کنید. بعضی از این مطالب را نوشتم و برخی را ننوشتم و برخی را هم که نوشتم به سرقت رفت! برای همین در مقدمه کتاب می نویسد: تا آنجایی که به خاطر دارم. اما هنوز
احمد مهران فر هنوز یخ اش باز نشده؟!
متفاوت! دایی اسدالله نقشی است که از من واقعی ام بسیار دور است. مردی حدود 45 ساله که چند سالی از خود واقعی ام بزرگ تر است و در عین حال رفتارها و گفتارش اصلا شبیه به من نیست. حتی فضایی که در آن بزرگ شده هم از من دور است. این تفاوت را دوست داشتم و دلم می خواست آن را به هر شکلی شده و تا می توانم متفاوت بازی کنم. اول رئال بعد طنز! چه در کار کمدی و چه در کار جدی یا ملودرام یا هر
تنبیه جالب فرمانده برای 14 روز غیبت سرباز! (عکس)
راه نداد یکبار حسین خرازی که فرمانده لشکر 14 امام حسین(ع) بود می رود نزدیک در دژبانی. یک بچه بسیجی آنجا نگهبانی می داد. خرازی را به جا نمی آورد و به او می گوید: "کارت داری؟" خرازی می گوید: "نه؛" آن بسیجی هم می گوید: "راهت نمی دهم." خرازی به خاطر نداشتن کار مدتی را توی آفتاب می ایستد. در واقع آن بسیجی او را بیرون توی آفتاب نگه می دارد و راهش نمی دهد. بعد که مسئول دژبانی می آید
اعترافات هزار صفحه ای سلطان رشوه/ هنوز کیف اش را نکرده دارم کتک می خورم!
نیز نقش داشته با این توضیح که در جلسات بازجویی مورخ 3/9/1390 و 1/10/1390 در پاسخ به این سؤال که در خصوص خروج اسناد و مدارک مجموعه امیرمنصور آریا و تبانی های انجام شده در این رابطه در قبل و بعد از دستگیری آقای م.ا. چه اقداماتی انجام شده، پاسخ می دهد: روز شنبه 15/5/1390 بود من در دفترم بودم. آقای م. ا.تلفنی گفت هر چقدر موجودی در حساب های بانکی هست همه را خارج و چک بانکی کنید. ما هم همه حساب ها را تا
علی اصغر تا آخرین لحظه همراه نیروهایش ماند
بود و می توانست صحبت کند. دیدم سر اصغر پایین افتاده است. خودم را به او رساندم و سرش را بین دستانم گرفتم. به او گفتم: اصغرجان ذکر بگو، می رسیم، دیگه تموم شد. خیلی بی حال شده بود، اما در همان وضعیت لبخند می زد و مشخص بود که نای حرف زدن ندارد. کمی بعد دوباره گفتم اصغر بیداری؟ سرش را تکان داد. چون هر لحظه احتمال شهادتش می رفت، نزدیک پد هلیکوپتر باز صدایش کردم و گفتم اگر می تواند دستش را
متعّجب از محرومیت آزار دهنده و غیر قابل تحمل سیستان و بلوچستان
/> بنده و آقای هاشمی دوران ممتدی در استان های مختلف کشور با هم همکار بودیم. مثلاً یک مقطعی من مدیر کل سیاسی استان کردستان بودم و ایشان مدیر کل سیاسی کرمانشاه بود. و یا یک مقطعی معاون سیاسی کرمانشاه شدم و ایشان معاون سیاسی کردستان بود. همیشه به دلیل حوزه کاری مشترک با یکدیگر مبادله اندیشه و همفکری داشتیم و رابط ما عمدتاً کاری بوده. بعد از آن که تحت شرایط مجبور به بازنشستگی پیش از موعد شدم. ارتباط ما در
از بیم تا هیم
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سبلانه ، در باتلاقی فرو رفته بودم و هیچ امیدی به زنده ماندن نداشتم؛ آخرین لحظات عمرم را تصور می کردم و با هر صلواتی که می فرستادم، اندکی فرو می رفتم؛ یاد دوران نوجوانی ام افتادم همیشه تصور می کردم که مکان و زمان مرگم چگونه خواهد بود؟ حالا که در باتلاق قرار بود جان دهم، مکانش برایم مشخص شد اما زمانش... . خودم را به خدا سپردم و از او خواستم مرا در آرامش
گفتگو با پروانه کاظمی، هیمالیانورد ایرانی
فکر می کنم و نه انتخاب قله هایم بر مبنای سختی و آسانی و شانس صعود است. گاهی دیگران به من توصیه می کنند کوهی را انتخاب کنم که بتوانم حتما صعود کنم و به اصطلاح ریسک کمتری داشته باشد ولی من فقط می خواهم از کوه لذت ببرم. با کوهستان معامله نمی کنم! شاید در بین همه کوه هایی که رفته ام آمادابلام را که شش هزار و هشتصد متر است بیشتر از بقیه دوست داشته باشم. دلم می خواهد باز هم آنجا بروم. آمادابلام به
جشنواره سینمای اروند /از توصیه امام جمعه آبادان به سینماگران تا آثار برگزیده جشنواره
من فیلم کوتاه می ساختم از چیزهایی می ترسیدم که اکنون به آنها می خندم چون امروز دیگر فکر نمی کنم که این مسائل ترسناک باشند. یکی از ترس های من در آن زمان این بود که وقتی تجربیات فیلم سازان بزرگ را می خواندم یا می شنیدم، به نظرم می رسید که آنها همه چیز می دانند و در هر رشته ای از فیلم سازی گرفته تا فلسفه سررشته دارند. کارگردان نامزد دریافت برنده جایزه نخل طلایی در فیلم “گذشته”خاطر نشان
کرار بازیکن من بود، برای همیشه اخراجش می کردم
لیگ خاک مُرده پاشیده اند. کدام تیم را شانس اصلی قهرمانی می دانی؟ سپاهان یک تیم کامل است. استقلال، تراکتورسازی، فولاد و نفت هم رقابت نزدیکی دارند. برخی حرکات جاسم کرار را به کارهای تو در زمان فوتبالت تشبیه می کنند؛ خودت چنین حسی داری؟ من چون از پرسپولیس به استقلال رفتم، شدم یاغی، جنجالی، حاشیه ساز، بی انضباط و...! آخر من کی از این کارها کردم؟ در کل اسم ما به خاطر آن
آرزویم همکاری با فدراسیون خادم است
ادا کردم؛ بنابراین مادیات برایم اهمیتی ندارد. به هر حال این برخوردهای بد همراه شده بود با پیشنهادهای خارجی که از کشورهای مختلف داشتم؛ پیشنهادهایی که یا برای مربیگری و سرمربیگری بود یا تمرین دهنده و پست هایی همچون مدیر تیم های ملی، که به هر ترتیب پس از بررسی تمام پیشنهادها، جمهوری آذربایجان را بهترین پیشنهاد دیدم و راهی باکو شدم. وقتی به جمهوری آذربایجان رفتید، شرایط کشتی و کشتی گیران
کفاشیان:نه اصلاح طلبم نه اصولگرا، "خنده گرایم"!
این قدر انتقاد نمی شد (می خندد). من زمانی در بانک مرکزی بودم و همه ارزهای مملکت هم دست من بود ولی کسی من را نمی شناخت و انتقادی هم وجود نداشت، حالا چون در فوتبال هستم خیلی از من انتقاد می شود. نمی دانم. البته شاید به این خاطر هم باشد که بعضی وقت ها کمی می خندم و با خوشرویی جواب می دهم. به عنوان سوال آخر بپرسم که آیا به شما فشاری برای نوشتن استعفا آمده است؟ نه. یک بار در دولت قبل برای نوشتن استعفا فشاری به من آمد که من گفتم باشد قبول می کنم ولی عواقب لطماتی که به فوتبال وارد می شود به عهده خودتان است. ...
هنوز هم هوای همه را دارد
و می بردش مسجد و باز برمی گرداند حتی برای نماز صبح و بعد از آن هم می رفت مدرسه. مؤدب بود و بسیار درس خوان، با همه مهربان بود، خانواده دوست و ... پدرش همین طور می گوید ولی محاسن حسین تمام نمی شود. اعتقاد عمیقی به ساده زیستی داشت. وقتی ازدواج کرد، گفتم می خواهیم برایت قالی دستی بخریم، گفت: خودم می خرم. بعد از خریدش فهمیدیم موکت خریده است، از این ها مهم تر شرط ازدواجش بود که علاوه بر تأکید بر ساده
چرا مرد خشمگین همسر نوجوانش را به قتل رساند؟
به قتل همسرش اعتراف کرده و گفته بود: زنم را دوست داشتم. عاشقش بودم و نمی خواستم او را از دست بدهم. فکر می کنم حالم بد شد که این کار را کردم. صبح بود. یادم نیست ساعت چند از خواب بیدار شدم، به آشپزخانه رفتم صدایی در گوشم می گفت او را بکش. فکر می کردم به من خیانت کرده است. چاقو را برداشتم و به خانه پدرزنم رفتم. زنم شب را در خانه پدرش مانده بود. وقتی به آنجا رسیدم سارا را بیدار کردم و او را با چاقو
حمله شدید قلعه نویی به فردوسی پور
خاطر این است که آن زمان قلعه نویی خوب بود و کاش بودید و می دیدید که چه تعریف و تمجیدی از من می کرد. آن زمان خوب بودم و حالا که آمده یک جای دیگر بد شدم. تا زمانی که جای دیگری بود با مصاحبه کردن با قلعه نویی برند شده بود اما حالا علیه قلعه نویی است در صورتی که من نسبت به آن زمان پخته تر هم شده ام. * اما می شود کمی هم تعامل ایجاد کرد و با گفتگو مسایل را حل کرد؟ - مردم مشخص می
از لغو قراردادهای کاری به خاطر چادری شدن تا هدیه معنوی رهبر معظم انقلاب
الان سعی در حذف این قسمت دارند حتی در این برنامه قرائت قرآن نیز داشتم. وی در پایان صحبت های خود گفت: در آذرماه سال 93 مقام معظم رهبری فرمودند الهام چرخنده از نظر من سربازی کرده و چون من نمی توانم به او درجه بدهم لقب زهرایی رامی دهم؛ چرا که زهرایی یعنی یک نفر در مقابل همه! گفتنی است در پایان این مراسم پرشور بیش از 20 بانوی دانشگاه اصفهان و علوم پزشکی مفتخر شدند با دستان الهام چرخنده مزین به حجاب برتر چادر شوند و اولین چادر زندگی خود بعد از تولدی دیگری خود را از دستان این بانوی آزاده هدیه بگیرند. انتهای پیام/ ...
یادی از شهید حمید باکری در سالگرد شهادتش
ها را شکست، به خصوص برادرش مهدی را و به خصوص وقتی که یادش می افتاد مهمات به دستش نرسیده و تنها توی آن محاصره مانده من هم آنجا بودم کنار آقا مهدی. عراقی ها سعی داشتند تانک هایشان را عبور بدهند این طرف و بچه ها فقط با آرپی جی جلویشان ایستاده بودند ... بعد از رفتن حمید چهر ه ی آقا مهدی خیلی عوض شد. در هر سکوتش و هر آرامشش آدم حس می کرد بر می گردد به طرفی خیره می شود که حمید شهید شده بود و
پ نه پ جدید و خنده دار
/> بچه که بودم تو جمع فامیلی نشسته بودیم دختر داییم داشت صحبت میکرد یه دفعه کنترلشو از دست داد از خجالت داشت میمرد من میخواستم از دلش در بیارم گفتم اشکال نداره بابای منم همیشه تو خونه از اینکارا میکنه/الهی حال پدرمو باید میدید/ به خاطر این فداکاری هم کتک خوردم فامیلمون اومده میگه شما دانشجویی ؟ گفتم پ ن پ پشت کنکور مهد کودک گیر کردم ! رفتم واسه کنکور !!! عجله داشتم کارت
کارتن خوابی یک سرمایه دار!
به گزارش شیرازه ؛ افتخار می کنم کارتن خوابم؛ مجبورم این را بگویم چون خودم این راه را انتخاب کردم. مهندس بودم. 35 کارمند داشتم. صاحب سرمایه، شرکت، ماشین، خانه و زن و بچه بودم. تا اینکه وسوسه درآوردن پول کلان به سراغم آمد. پول، ربا می دادم؛ به همین دلیل پول هایم روز به روز افزایش پیدا می کرد. یکی از دوستانم پیشنهاد خرید یک زمین را در نیاوران داد. من هم قبول کردم چون قیمتش خیلی خوب بود