سایر منابع:
سایر خبرها
روایت های حفاظت از امام (ره) در 12 بهمن 57
، چون باید همه ما چهارچشمی مواظب امام باشیم. وقتی ایشان را بغل کردم و پیشانی شان را بوسیدم اولین فردی هم بودم که ایشان را بوسیدم قطرات بسیار درشت اشک از زیر عینکی که به چشم داشتم، می ریخت. حضرت امام دستی به سر من کشیدند و آمدند و سخنرانی کردند. بعد از سخنرانی هم یک ربعی استراحت کردند. بعد قرار شد سوار بلیزر بشوند تا عازم بهشت زهرا بشویم. وقتی امام به سمت بلیزر آمدند دیدم که
فرهنگ در رسانه
. امیریوسفی هنگام حضور روی صحنه با معرفی خود به عنوان معضل امیریوسفی گفت: خواب تلخ بعد از 12 سال اکران شد و من بسیار خوشحالم. وی ادامه داد: دوست داشتم امروز من به همراه عوامل فیلم آشغال های دوست داشتنی روی سن حاضر می شدیم و امیدوار بودم امسال حداقل یکبار فیلم؛ آنهم بعد از سه سال؛ برای موافقان و مخالفان فیلم به نمایش درمی آمد. در بخش پوستر تندیس جشنواره به علی باقری (طراح پوستر فیلم من می خوام شاه بشوم) اهدا
یک خاطره دیگر از هاشمی "تکذیب" شد! + عکس
و سریع به قم بردند به صورتی که حتی مرحوم پدرم معسور شده بود و می خواستند برای قضای حاجت بروند ولی گفتند ما اجازه نداریم بایستیم. به قم که رسیدیم آقا را به شکل بی ادبانه ای هول دادند داخل منزل طوری که زانوی ایشان آسیب دید. اولین نفری بودم که به عراق برای زیارت امام رفتم * بعد از خروج امام خمینی(ره) از کشور و در واقع تبعید ایشان، چطور؟ رابطه مرحوم ابوی شما با حضرت امام چگونه
مهری: مشکل ما گرانی کتاب نیست/ شعبانی: هدف اصلی شعر پرورش ذوق هنری کودک است
را با کتاب و کتابخوانی حفظ کنم. لذا بعد از 18 سال فعالیت در شغل معلمی در آموزش و پرورش، به خاطر علاقه زیادی که به کتاب و حوزه نشر داشتم معلمی را رها کرده و رو به سوی انتشار کتاب آوردم. ما در حوزه نشر و تولید کتاب کم کاری کرده ایم و 30 سال است که مرتب گناه را به گردن دیگران می اندازیم. در زمانی که معلم بودم احساس می کردم کودکان ما نیاز به آموزش دارند اما 26 سال از آن زمان گذشته است و احساس می کنم
سورپرایز نود با مصاحبه ویژه با علی دایی
. 107 گل رسمی: همه اینها خواست و لطف خدا بوده است شاید برخی فکر کنند این تعداد گل زدن ساده است اما باید از خیلی چیزها بگذری تا به یکسری چیزها برسی. شاید من در آلمان 11 شب به بعد را نمی دیدم. من در تیم ملی همبازیان خوبی داشتم و اگر آنها نبودند من به این تعداد گل نمی رسیدم. گذشته بازیکنانی نظیر عزیزی، کریمی، باقری، مهدوی کیا بود که توانستم به این رکورد برسم. هر رکورد برای زدن است و یکی
آنچه درباره "بیل گیتس" نمی دانستید!
دست من نشست و از او پرسیدم که آیا می خواهد که شب برای رقص بیرون برویم، ولی آن شب قرار بود که با یک عدۀ دیگر بیرون برود. چند هفتۀ بعد او را در پارکینگ دیدم و گفتم: "چند هفتۀ دیگر می توانی بیرون بیایی؟" و او گفت، خوب چیزی که من گفتم خیلی به مذاقش خوش نیامده بود." هیچکدام از آنها در ابتدا فکر نمی کردند که رابطۀشان جدی خواهد شد. "من در آن زمان هنوز خیلی تک بعدی بودم. در دهۀ سوم
ماجرای پولدار شدن علی دایی
به گزارش تهران پرس ، مرور حرف های دایی در این مصاحبه راه را به ما نشان می دهد. این که چطور می شود از سختی ها گذشت و به جاهایی رسید که دست هیچ کس به آن نمی رسد. فوتبال توانایی مالی زیادی به شما داده ... برای پول در آوردن، سختی هم کشیدید؟ تا 8-7 سالگی زندگی ما خوب بود. بابایم توی اردبیل 5-4 ماشین شخصی داشت. بعد از انقلاب به خاطر اعتقاداتی که داشت 4-3 سالی رفت توی کمیته امداد و
مصاحبه خواندنی و جنجالی لیلی گلستان (2)
را پرسید و من گفتم گلستان. گفت یک گلستان می شناسم که مترجم است، چه کاره ات می شود؟ و من جواب دادم که خودم هستم. دوباره بلند شد و ایستاد. گفت: به یک شرط جواز می دهم که روز افتتاح کتاب فروشی، مرا هم دعوت کنید. و دعوتش کردم. شانس با من بود. شش سال کتاب فروشی داشتم؛ از سال 1360 تا 1366 و بعد هم سال های بد آمدند؛ جنگ و بلبشو و کتاب های جلد سفید. بی اجازه و با اجازه و... هیجان کتاب مردم را
خسارت 40هزار میلیارد تومانی موادمخدر به کشور/دست های آلوده ای که با قاچاقچیان همکاری می کنند
و اصلا ممنوع شده است، چون جا نداریم، در سال 1393 مجموع 352 هزار نفر را دستگیر و محکوم کرده ایم. در زمینه مبارزه با باندهای موادمخدر، در سال58، در مجموع 142 باند متلاشی کردیم اما در سال 93، مجموع باندهای موادمخدر متلاشی شده به 2971 باند رسید و طی 35 سال بعد از انقلاب، مجموعا 37 هزار باند موادمخدر را متلاشی کردیم. درگیری های مسلحانه در سال 68 (درگیری های مسلحانه قبل از آن ثبت نشده است) در
من بودم و دوربین و قصه ای که عاشقانه بود!
دلبری را همان اول نپذیرفتید؟ خیلی خسته بودم. و البته ترسیدم. آدم باید صادق باشد! از یک طرف خستگی نقش مریم را از پدر آن دیگری داشتم و از طرف دیگر وقتی فیلمنامه دلبری را خواندم، متوجه شدم فقط خودم هستم، بازیگر دیگری نیست، هیچ دم و بازدمی به عنوان یک نیروی انسانی وجود ندارد که بتواند به من نیرویی بدهد. دیدم من هستم و یک دوربین و قصه ای که به نظر خودم کاملا عاشقانه بود. چون فقط عشق می
گلوریا هاردی: زندگی ما از سینما جدا نیست
بیشتر شناخته شوی. پیشنهاد بازی در این سریال از طرف چه کسی و چطور مطرح شد؟ من در تهران شاگرد خانم حاجیان بودم. البته قبل از آن در فرانسه به دلیل علاقه به بازیگری کلاس می رفتم. رشته اصلی من موسیقی است و در کنار کار موسیقی بازیگری را هم دنبال کردم و دوست داشتم این رشته هنری را یاد بگیرم. وقتی به ایران آمدم در کلاس های خانم حاجیان شرکت کردم و بیشتر یاد گرفتم. خانم حاجیان برای بازی در سریال
شهادت در وقت اضافه/ اولین جنازه ای که در عمرم دیدم شوهرم بود
بیاید با من حرف بزند. دائماً گلایه داشتم از خدا، از اطرافیانم، از همه آدم و عالم. دائم از خودم می پرسیدم چرا امین رفت؟ چرا بقیه مانع از رفتن امین نشدند؟ دائماً ناراحت و دلگیر بودم. منتظر بودم بیاید منت کشی! امین حاضر نبود ناراحتی مرا ببیند حالا چطور حاضر بود مرا با این داغ بزرگ بگذارد و برود؟ بعد از دو سه روز دیدم دیگر فایده ای ندارد. فکر کردم باید معامله ای کنم. گفتم خدایا! شوهرم را در
سوسن صفاوردی: من را به مهناز افشار منتسب نکنید!
شما صورت گرفته، شما سینما را نسبت به چند سال قبل بیشتر دنبال می کنید؟ - طبیعتا حساس تر شده ام، ضمن اینکه من همیشه فیل و سینما و در کل زبان هنر را دوست داشته ام و دو سالی هم معاون دانشکده هنر بودم. البته آنجا شاید چون مجبور بودم قانونمند باشم، ممکن است الان خیلی از بچه ها از من شاکی باشند. مثلا اولین کاری که در آن دانشکده انجام دادم سیگار را ممنوع کردم که این اصلا در دانشگاه هنر فاجعه است
طلاق پایان زندگی نیست!
کردم و مهمانی می دادم، حالا دوباره شده بودم دختر خانه، دختر پدری که به شدت متعصب بود و اعتقاداتش در مورد طلاق و زن طلاق گرفته سخت بود. طلاق که گرفتم، شدم انگشت نمای مردم و یک دفعه همه نگاه ها نسبت به من عوض شد، محل زندگی ما کوچک است و همه همدیگر را می شناسند. از نظر آنها زن مطلقه یک تهدید بزرگ برای مردانی است که زن دارند، دورادور به گوشم می رسید که پشت سرم چه حرف هایی می
علی دایی: دانشگاه مسیر زندگیم را عوض کرد
تیم متالورژی با سایر واحدهای دانشگاه فرق داشتند چون ما خشن تر از سایر گروه ها بودیم. * من سه سال و نیم در خوابگاه زندگی کردم. مطمئن باشید اتفاقی نمی توان موفق شد و باید زحمت کشید. من شب ها درس می خواندم و فقط یک درس را افتادم که آن هم ترم اول بود. من هم کار می کردم و هم درس می خواندم. در کار تولید پوشاک بودم و شریک هم داشتم. * پدرم خیلی دوست داشت مهندس شوم و به خاطر او مهندس
جشن تولد عراقی ها برای یک اسیر
.... فقط زیرپوش نازکی به تن داشتم و ضربات پیاپی شیلنگ، تمام پشت و کمرم را سرخ و کبود کرده بود. من فریاد می زدم و از درد به خود می پیچیدم. زیرا هنوز جای زخم هایی که سه روز پیش بر اثر کابل های آنها بر بدنم ایجاد شده بود، خوب نشده بود. البته ناگفته نماند که ضربات آنها چون با شیلنگ های تو خالی زده می شد، نسبت به کابل درد چندانی نداشت. اما فقط برای اینکه رهایم کنند، داد و فریاد به راه انداخته بودم. بدین ترتیب، عراقی ها عید نوروز را به من تبریک گفتند. ضمناً آن روز، روز تولد من هم بود. راوی آزاده: عبدالحمید اکبرنیا ...
روز های پیروزی انقلاب به روایت عکاس/لحظه دستگیری رئیس ساواک توسط مردم را عکاسی کردم
شاپور بود. گزارشی از او تهیه کردم. یک آدم استثنایی بود. خدا رحمتش کند. کل برنامه های عملیاتهای مهم جبهه ها را عکاسی کرده ام. با شهید شیرودی از کردستان آشنا بودم. یک روز برای رفتن به جبهه بازی دراز ،سرپل ذهاب ، پادگان ابوذر با هم قرار گذاشتیم. بعد از ظهرش با هم والیبال بازی کردیم و قرار بود فردا صبح برویم .منطقه، کوهستانی بود. من چون دیسک داشتم، توی ماشین دراز می کشیدم و عکاسی می کردم. عشق داشتم و
وزارت اطلاعات نقشی در تولید امکان مینا ندارد / یاس در بارکد می خواند+ویدیو
/> وی درباره نقش خود در فیلم گیتا گفت: در این فیلم نقش متفاوتی را بازی کردم. بازی کردن نقش مادر برای من یک تجربه تازه بود به خصوص اینکه این فیلم با قلم زنانه ای درباره مادر نوشته شده است. همین مسئله من را ترغیب کرد تا به این شخصیت بپردازم و بعد از پایان فیلمبرداری سه ماه درگیر این فیلم سینمایی بودم. بازیگر نقش گیتا درباره انتخاب های جدید سینمایی خود گفت: من در سال جدید 3 انتخاب
کاردان: چند ساله که اوضاع کار خیلی بد شده است
چند سالی است که اوضاع کار خیلی بد شده است. در حوزه طنز طاقت مردم و مسئولان کم شده، سینما هم که باید عضو گروهی باشی تا به شما نقش بدهند، اوضاع مالی صدا و سیما هم که خوب نیست.چند تا سریال بازی کرده ام که هنوز دستمزدم را نداده اند. همه اینها باعث می شود از شرایط فعلی راضی نباشم. خار مغیلانی که شما آن را تجربه کرد ه اید در زندگی همه آدم ها وجود دارد که هر کسی به روش خودش از آن عبور می کند
حقیقی: بعضی ها زیاد حرف مفت می زنند
گفتید من چندین پرواز در عرض چند روز داشتم. چند روز در انگلیس بودم و بعد از آنجا راهی پرتغال شدم. از شانس خوب من روبین اردوی میان فصل خود را در پرتغال برگزار کرد و این مسئله باعث شد من بتوانم با آنها رودررو در این کشور مذاکره کنم و بعد به دیدار مسئولان ماریتیمو بروم. همانجا بود که کارهای مقدماتی قراردادم را انجام دادم و توانستم به جزیره مادیرا بروم که ماریتیمو در آنجا حضور دارد. ابتدای فصل
مریلا زارعی در نشست خبری فیلم "گیتا" در روز دوم جشنواره فیلم فجر34
فیلمسازان اول دارم و برای خودم تجربه و چالش جدید را به بار می آورد. همکاری با کارگردان هایی که در ابتدای ورود به سینما هستند کمی برای افراد با تجربه سخت می شود . چون کارگردان می خواهد تازه تجربه کند و ما چون آن تجربه ها را داشتیم کمی به مشکل می خوریم. اما اقای مددی مدرس سینما هستند و دانش کافی را داشتند.نقش من متفاوت بود.نقش یک مادر را داشتم. و تجربه خوبی برایم بود. وقتی که اولین بار متن را
جشن صنعت نمایشگاهی ایران را برگزار می کنیم
ماهوتی، مدیرعامل شرکت نمایشگاه بین المللی تبریز گفت وگویی انجام داده ایم که می خوانید . آشنایی شما با صنعت نمایشگاهی چطور اتفاق افتاد؟ در سال 1368 زمانی که جنگ پایان یافته بود و مردم، دولت و صاحبان صنایع به دنبال این بودند که تولیدات خود را معرفی و عرضه کنند، ما نمایشگاهی را در ارزروم ترکیه ترتیب دادیم. البته در آن زمان برگزاری چنین نمایشگاهی بسیار سخت بود، چون به طور مثال نمی
حشمت؛ مرد اسرار آمیز بزرگ آقا
بود از بستر بیماری آمده ام. چطور به جمع بازیگران این سریال بپیوستید؟ بعد از اینکه پروژه سینمایی آقای توکل نیا تمام شد، قصد داشتم به مسافرت بروم و آب و هوایی عوض کنم، اما زمانی که دوستان این کار را مطرح کردند و خدمت آقای خدمتی آمدم، کاملا خستگی را فراموش کردم. بالاخره من مدتی بود که پروژه ای با این تم کار نکرده بودم و برایم بسیار سخت است. کار کردن با حسن فتحی سخت بود
بانکداری اسلامی به سبک حاج محمد
روراستی با جوانان است. جوانان در مسجد دورش هستند و او هم خوب می داند که چگونه با محبت و همدلی، آنان را به مسیر درست هدایت کند. به همین دلیل اهالی محله قبولش دارند. او از معتمدان محله و از همه اینها بهتر اینکه پیرغلام اهل بیت(ع) و مداح سیدالشهدا(ع) است. همین برای وصف حال او کافی است. به نظر من کسی که خالصانه در این راه قدم می گذارد نمی تواند آدم خوبی نباشد. چون با ذات بد و ناپسند نمی توان وارد مجالس
دولت در برنامه ششم رجزخوانی کرده، لایحه را پس بگیرد
اندیشه بعد برنامه ریزی بر محور تعیین اولویت ها و بعد انتخاب مناسب ترین؛ هیچ کشوری از قرن 19 تا الآن به توسعه نرسیده الا اینکه ابتدا اولویت را به حمل و نقل ریلی داده که هم از نظر انرژِی برای، آلودگی، ارز بری و حتی وسعت مخاطبان می تواند برای کشور ثمربخش تر باشد . بنابراین مسئله اساسی این است که با اندیشه و برنامه ریزی اولویت های خود را با نگرش دور مدت تعیین کنیم و بعد تخصیص منابع بدهیم چون بی شمار
بغض 37 ساله مامان نسا
بود. از روز قبل چند بار دوستانش دم در آمدند. با هم پچ پچ می کردند. راستش این پسر را با هزار دعا و آرزو از خدا گرفته بودم. برایم خیلی عزیز بود. صدایش کردم گفتم جمشید مادر! الان که پدرت نیست ما را تنها نگذار. نمی خواهد بروی راهپیمایی اما به دست آوردن دل من را خوب بلد بود. گفت زود برمی گردم. جمعه بود. چند ساعتی پیدایش نبود. آن وقت ها همه تلویزیون و تلفن نداشتند اما خبرها زود پخش می شد. گفتند در میدان
خداحافظی ام از فوتبال زیر سر فردوسی پور است و او را به خدا واگذار می کنم
شاهین را علم کرد و این همه حاشیه ساخت که اصلا درست نبود. واقعا نمی دانم چرا این کار را کرد! * سر همین بین گزینه های چپ نامی از تو نبرد؟ - شاید اینطور باشد چون حداقل من بیش از پانزده بازی ملی داشتم و سال ها در سطح اول فوتبال آن هم در استقلال و پاس بازی کرده بودم. * از احدی هم اصلا نام نبرد! - واقعا! این دیگر خیلی عجیب است و چرا از احدی نام نبرده است من
در وطنم غریبم چون مسلمانم
، چند کلامی گفتیم و شنیدیم. چه شد که مسلمان شدید، مگر در خانواده ای مسیحی زندگی نمی کردید؟ همینطور است، خانواده من مسیحی و کاتولیک هستند اما در 14سالگی به خاطر جریانات سیاسی کشور وارد فعالیت های سیاسی در مدرسه شدم. به خاطر ارتباطات و سابقه ای که از اسلام در اسپانیا وجود داشت و نیز سابقه تمدنی آن، به این دین علاقه مند شدم. 19ساله بودم که به اسلام پیوستم. خانواده
مصاحبه خواندنی با امید علومی همسر سحر قریشی + عکس
چون از بچگی عاشق بازیگری بودم و ایشان هم نقش اول کار را به من پیشنهاد کردند ولی متاسفانه آن کار توقیف شد. کار بعدی ام در بازیگری با سحر قریشی بود و آن کار دیده شد و به همین دلیل است که همه فکر می کنند خانم قریشی من را به دنیای بازیگری وارد کرده است. البته که خانم قریشی در این کار به من کمک های زیادی کرده است اما در انتخاب کارگردان ها که دست نمی بردند! حتی در کار شانس، عشق، تصادف در
دیگر شور و شوق نوشتن ندارم/ گفتگو با معصومه حلیمی نویسنده جوان رمان بازگشت
چیزهای دیگری آمده است و مردم وقتشان را با خیلی چیزهای دیگر پر می کنند. برای حل این مشکل هم باید برنامه ریزی کنیم. باید آگاهی بدهیم. از همان اول کودکی. حتی از همان وقتی که بچه ها مهدکودک می روند باید شروع کنیم به ترویج کتاب و کتابخوانی. ندای اصفهان: نوشتن به صورت تیمی و گروهی را می پسندید؟ – من خیلی علاقه داشتم. به دنبال مجله یا روزنامه بودم تا بتوانم با آنها کار کنم