سایر منابع:
سایر خبرها
ورونیکا فاضلی : زن شیعه افغانی در ایران مرا با مفهوم حجاب آشنا کرد
دوست داشتم می دیدم همه حجاب دارند. تلویزیون از صبح تا شب هم روشن باشد آرامشم را از دست نمی دهم در حالی که تلویزیون آلمان را یک ربع هم نمی توانستم تحمل کنم و استرس می گرفتم. متوجه شدم این همان جایی است که دنبالش بودم. سفرم مصادف با ماه رمضان بود. دیدم خانواده آقای فاضلی روزه می گیرند. رفتم پیش مادر شوهرم گفتم می خواهم روزه بگیرم. گفت تو نمی توانی روزه بگیری چون باید نمازهم بخوانی. گفتم نماز بلد
پیشکسوتان پرسپولیس جرأت دارند از جوان های ما تعریف کنند؟!
بازیکن میدان انتخاب کردیم اما ناظر AFC سوشا را انتخاب کرد. - خب مهم نیست. سوشا هم احتیاج به روحیه دارد و در شرایطی که او داشت همه از انتخابش خوشحال شدیم. * بعد از این برد برخی می گویند پرسپولیس کی روشی برد. آیا سبک بازی شما شبیه تیم ملی بود؟ - اینها همان هایی هستند که ... (حرفش را می خورد) آخر چه بگویم؟ اینها همان هایی هستند که اگر 10 تا گل هم بزنی باز یک ایرادی می
جایزه ضارب حضرت زهرا (س) چه بود؟
روایت شده که عمر بن خطاب در یکی از سال ها از همه کارگزارانش به جز قنفذ نصف اموالشان را گرفت. سلیم می گوید: در مسجد رسول الله(ص) به حلقه ای رسیدم که جز بنی هاشم غیر سلمان، ابوذر، مقداد، محمدبن ابی بکر، عمربن ابی سلمه و قیس بن سعد بن عباده در آن نبود. عباس بن امیرالمؤمنین (ع) عرض کرد: به نظر شما چرا عمر از قنفذ مانند همه کارگزارانش غرامت نگرفت؟ امیرالمؤمنین علی(ع) به اطرافیانش نگاه کرد، بعد چشمانش پر از
مرگ خواستگار سمج در تصادف عمدی!
روز حادثه در حالی که محمد قصد آمدن به شرکت را داشت، در تماسی به او گفتم که در پمپ بنزین نزدیک محل کار خودم هستم و روح الله هم از صبح همان روز مرا تحت تعقیب قرار داده است. اما من به هیچ عنوان محمد را به تصادف عمدی و کشتن روح الله تحریک نکردم. وقتی شنیدم مقتول از مدیر شرکت مان خواستگاری کرده از او کینه به دل گرفتم و در روز حادثه او را با ماشینم زیر کردم و از محل متواری شدم. به
حسن نصرالله درباره رهبری به سردار عروج چه گفت؟
در او و یاران با بصیرت و شجاعش به نحو شایسته ای منعکس شد. ** دعای فرج را بلد نبود، اما... سردار عروج یادآور شد: شهید عماد تعریف می کرد که وقتی برای فراگیری دوره آموزشی نظامی ویژه به ایران آمده دعای فرج را هم بلد نبوده است، ولی 35 سال بعد حاج عماد پرورش یافته این مکتب، تحت امر یک فرمانده در آمد، و آن هم خدای متعال بود؛ این دو طرز تفکر و دیدگاه است، هیچ گاه این دو با هم ترکیب و
ناگفته ها از حاج علی آهی
اهالی جامعه مداحان او را به فقیه مداحان می شناسند. پیرغلامی است که سال ها اشعار و نوحه های خود را با فقه و مکتب اهل بیت(ع) گره زده است و برای استفاده از اشعار حسینی در قالب فقه و رعایت اصول ادبی حساسیت زیادی دارد. نام حاج علی آهی سال هاست با دستگاه حضرت سیدالشهدا(ع) گره خورده است. وقتی با رئیس خانه مداحان کشور چند روزی پس از مرخص شدن از بیمارستان به گفت وگو نشستیم سال ها نوکری در محضر اهل بیت(ع) را ب
به مناسبت چهل و هشتمین سالگرد درگذشت دکتر مصدق/ مصدق از نگاه مصدق
گرفت و اگر خلف عهد کنند من آن کسی نخواهم بود که علیه مردم قوا به کار ببرم و آن وقت استعفا می دهم. دوران والی گری فارس: هنوز بیش از چندروزی به آخر سال نمانده بود که مویدالشریعه یکی از علما و ملاکین شیراز نزد من آمد و از پلیس جنوب شکایت کرد و گفت ملک مزروعی من را می خواهند میدان اسب دوانی قرار دهند که من از فرمانده انگلیسی پلیس جنوب خواستم که توضیح دهد و نتیجه گرفتم که قصدشان این است بعد از
آویزان کردن اجساد ساواکی ها کشمکش را پایان داد
. این سابقه مبارزه مربوط به چه سال هایی پیش از انقلاب می شود؟ در ابتدا عرض کنم که در این بحث وقتی درباره روحانیون صحبت می کنم منظورم نفی گروه های دیگر نیست. چون اطلاعات من از صنف روحانیون است و الا ساقط کردن حکومتی که قدرت زیادی در سرکوب گروه های سیاسی داشت کار چند نفر نیست. من از سال 1337 طلبه مدرسه مهدویه بودم. این مدرسه در مسجد کاسه فروشان زیر نظر آیت الله سیدمحمود ضیابری اداره می شد
مبارزه "مرگبار" برای ازدواج با "مدیر شرکت"! + عکس
در حال حرکت بودم که به دلیل سرعت بالا و ترکیدگی لاستیک جلو، ناگهان خودرو منحرف شد و با یک دستگاه موتورسیکلت که در کنار جایگاه سوخت توقف کرده بود، برخورد کردم. بعد از تصادف متوجه شدم راکب موتورسیکلت روح الله بوده است. همزمان با شروع تحقیقات، کارآگاهان جنایی به سرنخ های جدیدی دست یافتند که نشان می داد، متهم پرونده پیش از تصادف در محل حادثه حضور داشته و احتمال عمدی بودن این حادثه قوت گرفت
ارتباط مخفی یاران روحانی با پایداری/ دیوار بتونی مجلس را بیت رهبری هم ندارد/ بمب سیاسی سال 94/ پروژه چند ...
هشتم در مجموع اصولگرا شد. اگر این تریبون مشکل دارد پس چرا خود شما 8 سال از آن استفاده کردید منصور حقیقت پور عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در پاسخ به اظهارات مطرح شده توسط هاشمی رفسنجانی گفته: حرف ما به آقای هاشمی این است که شما که برای این انقلاب و نظام زحمت کشیده ای، 8 سال همین تریبون مجلس دست شما بوده است. نمایندگان امروز هم این تریبون را از شما به ارث گرفته اند
مناظره محمد مصدق با سید ضیاء الدین طباطبایی درباره کودتای اسفند1299
روشنفکرها همه از اوضاع راضی بودند و شکایتی نبود. پیشامد کودتا سبب خوشبختی و اصلاحاتی بود که در مملکت شده و مایه امیدواری آتیه بود. من در مملکت خارجه بودم و جز ایرانیانی که به اروپا برای تحصیل یا گردش می آمدند کسی را نمی دیدم همه اظهارات مسرت از پیشامد ها و بعضی هم راست یا دروغ اظهار تأسف می کردند که دست شما از بازیگری در بازی های ایران کوتاه شده است این احساسات مردم و ملت بود. این ترتیب باقی بود تا
ماجرای جلیقه ضدگلوله امام خمینی (ره)
. برگشتم در راه برگشت فکر کردم چگونه نامه را به دست آیت الله میلانی برسانم. بقالی سر کوچه بود رفتم داخل مغازه، چند کیلو سیب زمینی و پیاز خریدم. دیدم سبدی در مغازه است. به بقال گفتم: آقا می توانم این سبد را هم ببرم. بقال گفت عیبی ندارد. خرید کردم. نامه امام را ته سبد گذاشم و خریدم را روی نامه گذاشتم و به خانه آقای میلانی رفتم و به ماموران گفتم خرید کردم. چون جوان بودم مرا نگشتند وارد منزل شدم. به
چرا مزار تنها یادگار پیامبر اسلام مخفی است؟
أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لِأَیِّ عِلَّةٍ دُفِنَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام) بِاللَّیْلِ وَ لَمْ تُدْفَنْ بِالنَّهَارِ قَالَ لِأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لا یُصَلِّیَ عَلَیْهَا رِجَالٌ [الرَّجُلانِ ]. علی بن ابوحمزه از امام صادق علیه السلام پرسید: چرا فاطمه را شب دفن کردند نه روز؟ فرمود: فاطمه سلام الله علیها وصیت کرده بود تا در شب وی را دفن کنند تا ابوبکر و عمر بر جنازه آن حضرت نماز
موسی جان! جوجه ها همه پر کشیدند، همین چند نفر بیشتر نیستیم!
مرغوب را به نیازمندان انفاق می کرد و خود از درجه پایین تر آن تناول می کرد. به نماز شب و برپایی دعای کمیل و توسل اهمیت می داد. * افطاری خود را برای نیازمندان می برد همسرش نقل می کند: در غروب یکی از روزهای ماه رمضان 61 موسی زودتر از همه روز به منزل آمد و گفت: هر چه برای افطار آماده کرده ای در سبدی بگذار تا به جایی ببرم، من نیز افطاری که آماده کرده بودم در سبدی گذاشته و با هم
حسادت به رابطه صادق طباطبایی با امام
در سال 34 همراه پدرم به حمام رفته بودیم. امام در آنجا مرا دیده بودند. در سال 43 به ایران آمدم و چند باری هم با حاج آقا مصطفی ملاقات کرده بودم، اما امام را ندیده بودم. از این همه تیزهوشی امام جداً یکه خوردم و گفتم: آقا شما همه نقشه های ما را نقش بر آب کردید، می خواستم ناشناس نزد شما بیایم. بعدها هر چه زمان گذشت، بیشتر متوجه نکته سنجی و قدرت روحی امام شدم و فهمیدم چه زجری از دست اهالی نجف
روایت مادر شهید "جلالی" از خبر شهادت فرزندش
اتوبوس برای تجدید وضو رفته بودم که حیفم آمد از ساختمان های دوکوهه عکس نداشته باشم با وسواس چند قطعه عکس گرفتم و با خوشحالی به سمت اتوبوس ها رفتم. وقتی سوار اتوبوس شدم متوجه حضور راوی شدم که برصندلی ما تکیه زده بود و مسئول کاروان ما را از صندلیمان منتقل کرد به ردیف دوم، جایی که حاج آقای هم اتاقیمان نشسته بود. پسری 25 ساله، با محاسنی بلند و اعتماد به نفسی حاصل از تجارب حاصل شده در اردو راوی کاروان
لیلی من در جزیره مجنون
که ما تشنه رفتن به آن دنیا شدیم و باری دیگر وقتی از او پرسیدند کار شما در جبهه چگونه است با صدای شیرینش گفت: کار جبهه از صبح با نماز و دعا و حالات نظامی جنگ و .... عشق شرکت در جبهه از اوائل جنگ در وجودش بود. وقتی از عملیات مسلم ابن عقیل برگشت عشق و علاقه ای وافر در وجودش شعله داشت، فرزانه وار شب ها را برمی خواست به نماز شب، بعد از عملیات مسلم ابن عقیل تقریبا در همه عملیات
نیم روز خیابان گردی با بیمار مبتلا به ایدز
رفتم، وقتی اسمم را به مسوول درمانگاه گفتم، گفت آقا چرا انقدر دیر؟ فهمیدم... گفتم هیچ چیزی نگو. هیچ چیزی نگو. عقب عقب رفتم و نشستم. آزمایشگاه را روی سرم کوبیده بودند. تنها تعبیرم همین است... فقط گریه می کردم. تا یک سال اول به این فکر بودم که می میرم. ولی بعد از آشنا شدن با یک پزشک و یک روانشناس، بعد از یک سال، فهمیدم که مردن در کار نیست. زندگی ادامه دارد و فقط مسیر زندگی ات تغییر می کند. اولویت
زندان های مالزی، جهنم خداست!
را خانه بود. دی ماه سال 88 بود، خیلی پاپیچ شدم که این وضع مالی خوب و حساب های بانکی از کجا آمده؟ البته برای کسی رو نمی کرد ولی ما می شنیدیم. فهمیدیم یک کارگر ساده کارمندی نیست. گفت ما الماس می بریم مالزی. شما چه کاره بودید آن موقع؟ - من آن موقع کارمند بودم. انبارداری و حسابداری می کردم... گفت ما توی کار الماس و بسته بندی هستیم. گفت بسته ها را پک می کنیم و الماس می بریم. گفتم
شهیدانی که شفیع هم شدند
. ساعت 7 شب همان روز بود که صدای حاج شریف را شنیدم که مرا صدا می زد صدای او ابتدا برایم ناآشنا بود. پرسیدم چه کسی را می خواهی؟ گفت: گمشده ام را می خواهم. بعد چهره پر نور او را دیدم همدیگر را در آغوش گرفتیم و حاجی شریف شروع به گریه کرد. بعد گفت شنیده بودم که امروز روز سختی برای شما بوده است. بچّه ها می گفتند که دشمن با پاتکهای خود به نزدیک خاکریز ما رسیده بود. در این موقع شهید ابراهیمی هم که همراه ما
شهیدی که از امریکا اخراج شد
تازه متولد شده بمان. گفت اگر الان دخترم به زبان آید و بگوید نرو؛ من باز هم می روم؛ رفت و به شهادت رسید. قبل از شهادتش خواب دیدم در یک دشت وسیع افتاده و دارد ناله می کند. در عالم خواب خیلی ناراحت شدم و گفتم: مادر، خاک بر سرم! الآن می روم برایت دکتر می آورم. قبول نکرد و گفت: فقط به پدر چیزی نگو. آن چه را که در خواب دیده بودم، برای کسی نگفتم. سال ها بعد که رفتم خوزستان و محل شهادت محمّد را
داستان زندگی محرمانه یک جاسوس+تصاویر
. یعنی به جای سرباز، تروریست شوید؟ قطعا . پیوستن به القاعده من به قندهار دعوت شدم. هر کسی که می خواست به القاعده بپیوندد باید حضوری با بن لادن بیعت کند. من هم مانند همه پیش او رفتم. بن لادن به من گفت که قرار است سال ها سختی و دشواری را تحمل کنیم و هدف اساسی جهاد به شخص او محدود نمی شود . تو سوگند یاد کردی؟ بله . آن سوگند چه بود؟ من
عشق مرگبار کارمند به مدیر
به دلیل مزاحمت هایش او را اخراج کردم. روز حادثه نیز وقتی فهمیدم تعقیبم می کند با مهران تماس گرفتم و از او کمک خواستم اما اصلا با او درباره تصادف عمدی و قتل حرفی نزدم و این خود مهران بود که دست به چنین کاری زد. سرهنگ آریا حاجی زاده، معاون مبارزه با جرایم جنایی تهران بزرگ درباره این پرونده به باشگاه خبرنگاران گفت: با توجه به اعترافات هردو متهم، قرار بازداشت موقت توسط مقام قضایی صادر شد و متهمان برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفتند.
مصاحبه با زن اندونزیایی زندانی در ندامتگاه شهرری
بود. من راس ساعتی مشخص به لابی می رفتم، بسته را می گرفتم و بعد به فرودگاه می رفتم هیچ اسم و مشخصاتی هم از آن آدم ندارم شماره تلفنی هم ندارم. اگر مشکلی پیش می آمد چه می کردی؟ به شخصی که در اندونزی کار را به من سپرده بود زنگ می زدم. با کسی در ایران تماس نمی گرفتم. هیچ وقت به این فکر نکردی اگر کاری که می کنی تجارت است چرا باید این همه پنهان کاری انجام شود؟ به خاطر کاری که می کردم پول می گرفتم خیلی
زندگانی حضرت زهرا(س)به قلم استادجاودان(1)
پیامبر(ص) و عهد او را درباره ما حفظ کردی و چه کس از تو سزاوار تر بدین کار بود. آیا تو برادر او در راه هدایت و آیا تو وصی او نبودی؟ آیا تو اعلم از همه در کتاب خدا و سنت پیامبرش نبودی؟ انصار این شعر را به نزد آن حضرت فرستادند. امام به مسجد آمده و به قریشیان حاضر در آن فرمود: خداوند انصار را یاران (دین و پیامبر خود) قرار داد، و در کتاب خود از آنها ثنا گفت. خیری در شما بعد از آنها نیست؛ اما هر
از قتل عام 6 نفر پشیمان نیستم
عصبانی بودم زهرا دخترم را هم به خاطر عصبانیت کشتم بعد به سراغ محمد رفتم و به او دو تیر زدم. خواهرش فاطمه و مادرش هم آنجا بودند چون مادرش بی گناه بود او را نکشتم و فاطمه را با تیر زدم. بعد هم یک عده اراذل واوباش بودند که به خانه من حمله کردند به آنها گفتم بروید و دیگر نیایید. این اصلا قانونی نبود که وارد خانه من بشوند مملکت قانون دارد پلیس اجازه داشت وارد خانه من شود اما اینها حق نداشتند. اول تیر
زنی جوان با شغلی نامتعارف برای زنان
زدند. لطفا علاقه آن روزهای مرضیه را به خطاطی دست کم نگیرید؛ چون جرقه کار امروزش همان روزها در حیاط خانه شان در روستای اسماعیل کلای جویبار زده شد؛ روزی که مرضیه با قلم مو و رنگ روی دیوار حیاط شان با حروف درشت نوشت: پارچه نویسی! یک کلمه خیلی ساده که بعد از گذشت این همه سال هنوز روی دیوار حیاط خانه پدری اش جا خوش کرده تا هر وقت چشمش به آن می افتد، فراموش نکند چقدر بین آرزوی او و کار امروزش
حق آن نمک به کنار، درِ این خانه را نسوزانید
بیازارد مرا آزرده و هرکه او را خشنود کند مرا خشنود کرده و آزردن من آزردن خدا و خشنود کردن من خشنودی اوست. فرمود او سیده و سرور بانوان بهشت است. کوثر است و خیرفراوان برای همه جهان. او بخشنده گوشواره به فقیراست. و روزه داری است که غذای سه روز خود و خانواده اش را به مسکین و یتیم و اسیر داد و با این سیرت انسانی، زینت سوره انسان شد. او اول برای همسایه دعا می کرد بعد برای اهل خانة خود. کوتاه
دعا زیر مستجاب ترین آسمان
جماعت پشت درهای بسته روضه منوره می یابم. احساس می کنم کارم از همین حالا شروع شده است. کمتر از یک ماه فرصت دارم برای تهیه خبر، گزارش، مصاحبه، عکس و... از زائران و انعکاس حال و هوای حرم مطهر. پس باید غنیمت بشمارم. دقایقی بعد خودم را به مسؤولان بعثه معرفی می کنم. با روی خوش مرا به اتاق خبر راهنمایی و شرح وظایفم را اعلام می کنند. اهم وظایف من، تهیه خبر از مراسم بعثه صبح ها در حرم امام حسین علیه السلام
صالح گمنام خرمشهر
همان ماشین جیپ نگهش داشتم، پماد سوختگی گرفتم، بر صورتش مالیدم و به شوخی گفتم دیگر با این ریخت و قیافه این طرف ها پیدایت نشود. راوی: محمد بخشی، همکلاسی شهید در دانشگاه صنعت نفت آبادان. تواضع با توانمندی بیشتر دوستان از دوران دانشجویی با سید اصغر آشنا بوده اند، اما من پس از دانش آموختگی از دانشکده شرکت نفت، او را شناختم. ... سال چهارم دبیرستان که بودم، سید علی اصغر