سایر منابع:
سایر خبرها
ظهور قدرت مردمی جدید در یمن
افتادند. چاره کار از نظر آن ها تشکیل جبهه بندی جدید در منطقه است، لذا همگی برای کسب تکلیف به ریاض رفتند. البته با توجه به بیماری آلزایمر پادشاه عربستان، این کشور تنها نقش میزبان را بازی کرده و دستورات از اسرائیل و آمریکا صادر می شود. با مروری بر رفت و آمدهای انجام شده به ریاض در یک ماه اخیر به خوبی می توان این سردرگمی را میان بازندگان منطقه مشاهده کرد. پس از آن که در یک ماه گذشته پادشاه قطر، کویت
با هویت جعلی به جبهه رفتم!
را بلند کردم و وانمود کردم که آن شخص هستم. به این ترتیب تا زمانی که به پادگان دوکوهه رسیدیم، هنوز هویتم مشخص نبود. تازه آنجا بود که با کمک عده ای از دوستانم توانستم فرم پر کنم و به شکل رسمی پذیرش شوم. قبلاً در خصوص پیش زمینه های حضور یک رزمنده در جبهه گفتید، اما این همه شور و شوق یک نوجوان از سر جوگرفتگی نبود؟ نمی شود گفت جوگرفتگی، به هرحال واقعیات جنگ با آنچه آدم تصورش را می
واکنش فرماندهان جنگ پس از شنیدن قطعنامه 598 چه بود؟
خوبی قرار گرفته و تاکنون بیش از بیست بار تجدید چاپ شده است. بر اساس این گزارش، در بخشی از کتاب سرباز سال های ابری درباره پذیرش قطعنامه ، می خوانیم: لطفاً از روز قبول قطعنامه بگویید؟ روز 27 تیر 1367 بود. از صبح در تدارک آماده کردن نیروها برای انجام عملیات بودیم. ساعت دو بعد از ظهر بود. رادیو روشن کردیم تا اخبار ساعت دو ظهر را گوش کنیم. ناگهان رادیو اعلام کرد ایران
غبار فراموشی روی میعادگاه رزمندگان لرستان؛ از پادگان شفیع خانی دوکوهه لرستان جزء خاطره ای برجا نمانده است
پیگیری این مسئله هزینه خاصی هم ندارد فقط کافی است مسیر اتوبوس ها به سمت پادگان شفیع خانی کج شود. کارشناس حوزه دفاع مقدس لرستان عنوان کرد: با وجود شش سال پیگیری متأسفانه تاکنون هیچ اقدامی انجام نشده است، این پادگان به عنوان عقبه پادگان آموزشی و اعزام رزمندگان بود، دلیل نام گذاری پادگان این بوده که محمد شفیع خانی دانشجوی تهرانی در سپاه فعالیت داشت و بچه ها همه او را دوست داشتند و بعد از
شهید همت 30 سال پیش گفت، با شیطان نمی شود مذاکره کرد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از شهرضانیوز ، اسماعیل کوثری شامگاه یک شنبه و در آستانه سی و یکمین سالگرد شهادت حاج محمد ابراهیم همت در بیت الاصغر شهرضا با گرامی داشت یاد و خاطره شهید همت اظهار داشت: باعث افتخار است که بعد از گذشت 31 سال از شهادت شهید همت در شهر زادگاه او حضور پیدا کنم و دقایقی با این شهید گفت و گو کنم و با وی عهد و پیمان ببندیم که ادامه دهنده راه او و شهدا هستیم.
دست نوشته های شهید احمد رضا احدی
پرتاب کرد. همین موقع بود که این چهار نفر فوری به عقب برگشتند و به همراه خود دو موشک آرپی جی از سنگر عراقیها آوردند. دشمن از آن لحظه به بعد تا غروب ، مدام آتش خود را بر روی قله می ریخت. هوا کم کم گرم می شد تا انکه تاریکی فرار رسید. آن شب به یاد ماندنی را پشت سر گذاشتیم و تا صبح سرما و گرسنگی را تحمل کردیم. صبح زود در سنگر یکی از دوستان، کمی آرد بیسکویت مخلوط به خاک را از شدت گرسنگی خوردیم، آب هم کم
بنیاد در آینه مطبوعات
شناسایی را داد وضع فرق کرد، او می گفت: اگر نیروهای غواصی آموزش خوبی ببینند کارها آسان تر پیش می رود. یک روز من با شریفی و مجید به قرارگاه داخل هور رفتیم. من ماندم، اما مجید و شریفی و چند نفردیگر از نیروهای اطلاعات برای شناسایی خط دشمن رفتند. آن ها یک شب را در کنار خط دشمن ماندند و آبراه های خوبی را یافتند. شب بعد مجید گفت: از بین شما دو نفر یکی باید امشب، برای چک کردن راهکارها بیاید. گفتم: من می
بنیاد در آینه مطبوعات
بخش دیجیتال، نرم افزارهای چندرسانه ای، نرم افزارهای موبایل، سایت و وبلاگ قابل پذیرش هستند. شهرآرا چهارشنبه 13/12/93 با سلاح الله اکبر جنگیدیم غروب آفتاب شب هفتم بود که متوجه شدیم دیگر نمی توانیم در اینجا با دشمن بجنگیم و باید عقب نشینی کنیم. پنج گردان نیرو داشتیم. تانک های دشمن به ما نزدیک و نزدیک تر می شدند و جنگ تن به تن سختی درگرفته بود. برای ما فقط یک راه باقی
سرزمین شنیده های دیدنی
؛ پادگانی که عراقی ها پس از تصرف ویرانش کردند. از سه راهی جفیر به سمت طلائیه نیز دشتی وسیع با خاکریزهای متعدد به چشم می خورد که روایتگر حماسه روزهای آغازین جنگ است. بعد از عبور از پاسگاه شهابی به طلائیه می رسید. روبه رویتان معبر و محور بچه های گردان یا مهدی(عج) است که در عملیات خیبر خاک طلائیه را با خون سرخ خویش معطر کردند و آن سو تر حرم شهدای گمنام. در کنار این حرم بود که دست مبارک سردار شهید خرازی از
امام خمینی به من گفت: فقط صبر کن / همسایه ها سالها فکر می کردند من دیوانه ام
ماشین پودر شده و رفته هوا و از علی خبری نیست. نصرت باور نکرد. رخت سیاه پوشید و زیر آتش دشمن توی اهواز ماند . چشم به در دوخت تا علی از جبهه برگردد. نصرت ملامت ها و نیش و کنایه ها را به جان خرید و هیچ نگفت. 10 سال تمام منتظر نشست و مردانه همه مشکلات را تحمل کرد تا اینکه یک روز مسافرش از گرد راه رسید. نصرت به شکرانه بازگشت مسافر خسته اش از اسارت، بعد از ده سال لباس مشکی اش را عوض کرد و به
این فصل عاشقانه است
برای لحظه ای. بعد تو را از خدا خواستم و دو پسر. به خاطر همین هر دفعه می دانستم بچه ها چی هستند. آخر هم دعا کردم نه اسیر شوم نه جانباز". اتفاقاً برای همه سؤال بود که حاجی این همه خط می رود چطور یک خراش هم برنمی دارد. فقط والفجر 4 بود که ناخنشان پرید. من هم از سر نادانی اینها را به خودش می گفتم و او فقط می خندید. آن شب این را که گفت اشک هایش ریخت. گفت: "اسارت و جانبازی ایمان زیادی می خواهد که من آن را
برشی از کتاب مهتاب خیّن
این کامیون به زمین اصابت کند. چه خاکی باید به سر گرفت؟! قطعا تلفات می دهیم و روحیه ی بچه ها هم افت می کند. با این وجود ، آن شب عراقی ها روی خط ما آتش نداشتند . الان که بعد از سالها روی آن واقعه تامل می کنم ؛ می بینم در این مورد حق با حاج همت بود، خدا بود که آن شب دشمن را کر و کور کرد. در نتیجه؛ گردانها ی ما به سلامت در پشت خط پیاده شدند و رفتند برای حرکت از نقطه رهایی، آماده بشوند. در
غوغای شهادت مادر در روز چهارم عملیات/چند شب است که خواب پرواز می بینم
نیروها و تضعیف روحیه دشمن، همه باهم روی خاکریز رفتیم و با صدای بلند اذان گفتیم. حدود 300 نفر فریاد می کشیدیم و اذان می گفتیم، در همین لحظه بود که آتش سنگین دشمن خاموش شد و از ترس به داخل سنگر های شان پناه بردند. * شب چهارم حبیب عبدالهی می گوید: چهارمین روز عملیات والفجر 8، مصادف بود با شهادت حضرت زهرا (س)، در این چهار روز، بی وقفه مشغول کار بودیم، هیچ کس استراحت
راز ماندن مهدی باکری در آن سوی دجله چه بود؟/ اشک های محسن رضایی در فراق فرمانده ای باغیرت
تابوت حضرت زهرا(س) در قرارگاه کربلا محسن رضایی، فرمانده اسبق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در این مراسم گفت: امسال، سال عجیبی در برگزاری یادواره آقامهدی است. دوستانی که در عملیات بدر بودند به یاد دارند که 2 روز مانده به عملیات در قرارگاه کربلا در نیمه های شب تابوت نمادین حضرت زهرا(س) را تشییع کردیم. امسال نیز برگزاری یادواره شهیدان باکری همزمان با سالگرد شهادت
ماجرای رؤیای سرلشکر شهید هاشمی با امام(ره) که تعبیر شد
ای بود که قرارگاه نصرت پدید آمد. در سومین سال جنگ، محسن رضایی، علی هاشمی را به فرماندهی قرارگاه سری نصرت انتخاب کرد. او در تیر ماه سال 66 به فرماندهی سپاه ششم امام صادق(ع) منصوب شد که چند تیپ و لشکر، بسیج و سپاه خوزستان، لرستان و پدافند منطقه هور از کوشک تا چزابه را در اختیار داشت. روز چهارم تیر ماه سال 1367، متجاوزان بعثی، حمله ای گسترده و همه جانبه را برای بازپس گیری منطقه هور آغاز
اذعان سران رژیم بعث عراق به حماسه های شهید علی تجلایی در سوسنگرد
. چون احتمال این که دشمن توپ و مهمات بریزد. بنابراین مساجد شده بودند پایگاه های اصلی. همه می دانستند که مساجد پایگاه است. زخمی ها را می آوردند. مهمات می بردند. چون مساجد شاخه ی مردمی داشت، شده بود محل مقاومت و مدافع شهر. سپاه اوایل جنگ ساختمان و تشکیلات آن چنانی نداشت. بنابراین بیشتر از مساجد استفاده می کردند. نیروهای مدافع شهر مقرشان مسجد جامع بود. بچه ها مقابل تانک ها مقاومت می کردند
همه چیز درباره خیبر ؛ یکی از ابتکاری ترین عملیات های آبی خاکی 8 سال دفاع مقدس
وارد عمل شوند بدین منظور نیروهای لشکر 31 عاشورا که در کانال کنار جاده وسط جزیره و در نزدیکی پد هلی کوپتر در شمال جزیره جنوبی بودند، در حدود ده تا دوازده کیلومتر پیاده راه رفتند و در پشت یک جاده، به فاصله سه تا چهار کیلومتری سه راهی که از سیل بند شرقی به جاده وسط جزیره منتهی می شد، مستقر شدند. نیروهای تیپ 10 سیدالشهدا(ع) هم روی سیل بند شرقی بعد از نیروهای عاشورا منتظر شنیدن فرمان حمله بودند. این نیروها هم از جزیره شمالی با کامیون به آنجا آمده بودند، اما از آنجا که سیل بند شرقی گنجایش این همه نیرو را نداشت، بچه ها به اجبار در کناره های خیس و گل آلود سیل بند جای گرفتند. انتهای پیام/ ...