سایر خبرها
دست نوشته ای برای سردار شهید علی خوش روش
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بهجت نیوز ؛ مگر ممکن است شور و اشتیاق و احساس پاک فرزندانی برومند، همچون شهید خوش روش و ... که در 25 سالگی دعوت حق را لبیک گفته اند را اتفاق نامید؟ خدایا مگر می توان هنر فکر کردن و فن انسان بودن، عفت روح و استواری ایمان و استقلالی که شهدا در انتخاب بین دنیا و خدا داشتند، همه را تصادف نامید؟ اما چه کسی پاسخ این سوالات را می دهد
دست رد یک پرسپولیسی به سینه استقلال
. خلاصه هفته بعد رفتم، به من گفتند که شورت ورزشی بپوشم، من هم گفتم که شورتی نیستم. گفتم من با همین لباس و با همین کفش ها تمرین می کنم اگر می خواهید بمانم و اگر نمی خواهید هم بروم. خلاصه من یک جلسه تمرین کردم و به من گفتند که فردا باز هم بروم. به همین ترتیب روزهای بعد هم برای تمرین رفتم و زمان آن قدر گذشت که 15 ساله شدم و در نهایت مرا به تیم البرز که تیم دوم کیان بود بردند. شش ماهی آن جا بودم و در نهایت
جنگ ایران و عراق اشتباه فاجعه بار غرب بود
ایده راه اندازی کاروان بین المللی راهیان نور گفت: طرح و ایده راه اندازی این کاروان از دو ماه پیش با هماهنگی ریاست سازمان بسیج بین الملل و ستاد مرکزی راهیان نور آغاز شد. وی در ادامه افزود: با توجه به اینکه در سال های گذشته از کشورهای آفریقای مرکزی برای بازدید ازمناطق جنگی حضور پیدا می کردند ولی ازکشورهای اروپایی بازدید کننده ای نداشتیم لذا تصمیم گرفته شد از فعالان فرهنگی، اهل قلم، نخبه
داستانک؛ بی تفاوت
: دستم را بگیر و با خودت ببر به هرکجا که می خواهی، شاید یک روز بتوانم با تو به آن جا برسم. اما احساس کردم که قدم هایم در سستی و رکودِ وحشتناکی فرو رفته اند، حس کردم که قدم هایم مرا یاری نمی کنند. من هنوز در تارهای ابریشمین زندگی اسیر بودم، مثلِ صدها و هزارها انسان دیگر، به آن اوج رسیدن، به آن وارستگی و بی نیازی رسیدن...آه، شاید همة سال های عمرم کافی نبودند و من بی هوده تلاش می
از رجزخوانی دلیران تنگستان در کنار گورستان روباه تا سخنان آتشین سعید قاسمی و دکتر عباسی
جلوی انگلیسی ها ایستادیم امروز جوانان که در سرزمین های اسلامی جلوی داعش و سایر تروریست ها ایستادند بدانید مرزهای اسلام دارد جلوتر می رود. وی به بیان اظهارات اخیر اوباما مبنی بر اینکه ایران باید 10 سال برنامه هسته ای خود را عقب بیاندازد پرداخت و گفت: می دانید دلیل بیان این اظهارات چیست؟ کنسرسیومی متشکل از چند کشور در حال راه اندازی یک نیروگاه جوش هسته ای در فرانسه هستند، آنها می خواهند با
پرسپولیس می برد دو سه نفر راگروگان می گرفتند
سکته می کرد. خدا رحم کرد نبردیم چون اگر می بردیم حتما 3-2 نفرمان را گروگان می گرفتند. به خدا در طول بازی 15-10 درصد فکرمان به این مشغول بود که سنگ توی سرمان نخورد. * اما مساوی تلخی بود، تلخ تر از شکست. - بله، خودمان هم مقصریم. من که خیلی عصبی بودم. این همه دویدم و خسته بودم. فقط گفتم می بریم، عیبی ندارد. می خواستم اینقدر بدوم تا بمیرم اما ببریم اما خستگی توی تنم ماند. ما چوب بی تجربگی مان را خوردیم. باید باهوش تر و باتجربه تر بازی می کردیم. دقیقه 92 گل نزدیم تا دقیقه 94 گل بخوریم. ...
فرزندان شهید مهدوی و بیژن گرد سرشان برای مبارزه درد می کند
زمان اصلاحات با جک استراو (وزیر خارجه وقت انگلیس) گفت: در داستان هسته ای آنچنان ما را تحقیر کردند، که جک استرا گفت، در قطار بودم که کمال خرازی زنگ زد، او گفت 20 عدد سانتریفیوژ می خواهیم برای آموزش، جک استراو می گوید از همان جا به کمال خرازی گفتم حق داشتن یک دانه اش را هم به شما نمی دهیم وی عنوان کرد: حمایت از براندازن در طول 37 سال گذشته، حمایت از سلمان رشدی ملعون، اقدامات تروریسی در
عیدی سال 61 شهادت 2 پسرم در یک لحظه بود
. خاطراتی که از کودکانه های شان تا زمان شهادت بچه ها را در بر می گیرد و مرور همان خاطرات است که باعث آرامش مان می شود. پدر بچه ها شغلش آزاد بود. ما خانواده ای مذهبی بودیم و از این رو توجه ویژه ای به رزق حلال داشتیم. من هم شاغل بودم. آموزشگاه خیاطی داشتم. 33 سال کار خیاطی کردم. ما همواره در زندگی به داشته هایمان راضی بودیم و هرگز حسرت زندگی دیگران را نخوردیم. اهل اسراف و تجمل گرایی هم نبودیم. خمس و زکات
سفری از مبدا زمین به مقصد آسمان
. هر گروه در گوشه ای افتاده و به دلگویه با شهدا مشغول است. برخی دلهاشان را راهی کربلا کرده اند. برخی زانو در بغل آورده اند و حسرت می برند به جا ماندن از آسمانی ها ... همه می دانیم که شلمچه آخرین وعده تنفس در هوای نور است. باید بازگشت. به زمین. به زمینی که گاهی در آن آسمانی ها فراموش می شوند. و این دل چه خون می شود از بی وفایی زمینیها . کاش آسمانی شویم ... کاش. انتهای پیام/م
روایت مدبر از مکاشفه عجیب یک عالِم درباره طلائیه/هشدار مدبر به متولیان راهیان نور/گلایه شادی از ...
؟گفت از شما بعیده این دانشجویان آرایش کرده را به مناطق عملیاتی می برید.من کمی با او بحث کردم و بالاخره راضی و یا ناراضی از پیش من رفت.بعد از مدت کوتاهی یک داشنجوی دختر دیگری نزد من آمد و گفت:من از شما گلایه دارم گفتم شما بابت چی؟گفت آقای مدبر چرا شهدا را به جامعه معرفی نمی کنید؟ من سال قبل یک دانشجوی نامقید به حجاب و اینگونه مباحث بودم اما با حضور در راهیان نور با خودم عهد کردم که حجاب خود را حفظ
در انتخابات 88 تخلفات در سطح بالایی رخ داد/مجلس ششم سالم و ضد فساد بود
دانشجویان انجمن اسلامی که من می شناختمشان و یکی از ان ها هاشمی، همسر من بود سفارت را تسخیر کردند به ما گفتند که شما به کمک ما بیایید چون به زبان مسلط هستید و می توانید کمک کنید. من گفتم باید فکر کنم و از پدر و مادرم اجازه بگیرم چون من تنها دختر خانواده بودم. من با والدینم صحبت کردم. شرایط ملتهبی بود و ان ها خیلی صبوری کردند و این برای توکلشان بود. وقتی رفتیم آنجا تمام وقت درگیر بودیم.
لحظه های دلواپسی کنار آب های هور
خوانم.توی سنگر چمباتمه می زنم و به انتظار مرگ ذکر می گویم.در حال ذکر گفتن هستم که یکباره یک ماسک توی سنگرم پرتاب می شود.سریع به صورتم می زنم و کنجکاوانه به عقب بر می گردم ببینم چه کسی منجی من شده است.پیرمردی را می بینم که چفیه جلوی دهانش را گرفته و برایم دست تکان می دهد.می خواهم از ایشان تشکر کنم که اصابت خمپاره ای در چند متری دژ مرا در ته سنگر زمین گیر می کند.همین طور در فکر این هستم که چرا پیرمرد
مدیر خبرگزاری ایتالیایی: فداکاری رزمندگان ایرانی را از نزدیک حس کردم
زاده همسر ایرانی الاصل اکلیند کنت نویسنده سوئدی کتاب ایران از گذشته تاکنون نیز عنوان کرد: بنده خودم ایرانی هستم و 10 سال در ایران خدمت کردم ولی به دلیل مشکلاتی که اینجا به خاطر شرایط شغلی ام به عنوان یک پرستار صورت گرفت، ابتدا به انگلستان رفتم و بعد در سوئد اقامت گزیدم، سپس با همسرم آشنا شدم او هم اسلام آورد و کتابی نیز راجع به ایران نوشت. البته در این سفر به هزینه همسرم آمدم چرا که ایشان در این
راهیان نور به روایت مهمانان خارجی/جنگ ایران و عراق اشتباه غرب بود
خاطره این شهدا با توجه به همان جمله رهبر انقلاب که فرمودند جنگ ما یک گنج است. هدایتی گفت: به این ترتیب خواستیم به ویژه از کشورهای اروپایی دعوت کنیم تا در این فضا قرار بگیرند. در خوزستان از مناطق هویزه و شلمچه بازدید کردیم و در برنامه یادمان آغاز دوره های راهیان نور که هرساله روز 20 اسفند برگزار می شود، شرکت کردیم. مسجد جامع خرمشهر و اروندرود از دیگر اماکنی بود که از آن ها بازدید کردیم
چه کنیم سالی سرشار از یاد مولا داشته باشیم؟!
العِلم ، هر چند به ظاهر در سواد نباشد، امّا اگر درون خود را از رذائل، پاک کند، تجلّی گاه نور خدا می شود؛ یعنی فضائل خودش را جلوه می دهد. همان طور که بیان کردیم، در روایات، دو نوع جهل داریم: یک جهل در مقابل علم و یک جهل در مقابل عقل است. جهل در مقابل علم، جهل أولی یا سفلی بیان می شود، اما جهل در مقابل عقل، جهل عظمی و یا أسفل بیان می شود. بعضی از این جهل ظاهری بیرون می آیند، چند صباح درس می
درد من یک درد فرهنگی و تاریخی است/ متعرض سیاست نمی شوم
بوده ام. به ویژه اخوان در این دوره مشخص همان طور که گفتید درخشش بخصوصی داشت اما بعد از آن گسیختگی عجیبی در شعر ما پیدا شد. من هم نسل این شاعران هستم و همیشه با شعرشان درگیر بوده ام. این نکته ای را که گفتید البته نه به وضوحی که شما اشاره کردید حس کرده بودم. از سال 1332 و 33 این موج شروع شد و به 50 نرسیده به پایان رسید، یعنی تقریبا در فاصله سالهای 44 و 45 تمام شد. البته بعد از این دوره هم شاعرانی مثل
درد من یک درد فرهنگی و تاریخی است/ متعرض سیاست نمی شوم
بوده ام. به ویژه اخوان در این دوره مشخص همان طور که گفتید درخشش بخصوصی داشت اما بعد از آن گسیختگی عجیبی در شعر ما پیدا شد. من هم نسل این شاعران هستم و همیشه با شعرشان درگیر بوده ام. این نکته ای را که گفتید البته نه به وضوحی که شما اشاره کردید حس کرده بودم. از سال 1332 و 33 این موج شروع شد و به 50 نرسیده به پایان رسید، یعنی تقریبا در فاصله سالهای 44 و 45 تمام شد. البته بعد از این دوره هم شاعرانی مثل
جانبازی که با پای مصنوعی دوباره به جبهه رفت+عکس
از خود گذشتگی به حدی بود که حتی فکر نمی کردند اگر اسیر شوند، بدون لباس گرم، در آن سرمای سوزناک تکلیف چیست؟ یا اگر چند روز محاصره شدیم در این هوای سرد چه باید کرد؟ شنیدم که گفتند پایش قطع شده فرمانده گردان ما در این عملیات حاج احمد امینی و فرمانده گروهان ما عباس رضایی بود. در حین پیشروی به کمین عراقی ها برخورد و در جنگل راه را گم کردیم. با مراقبت و جستجو راه را پیدا کردیم ولی
یک روز با چند متر مکعب ، از فلسفه تیتراژ فیلم تا پروژه جدید افخمی
حرم آمده اند. چقدر خوب شد دیگر نیازی نبود دوباره با این فرصت کم دنبال آنها هتل برویم. نوید از دور داد زد: غفار تو که همه جا هستی این جا غفار اون جا غفار... گفتم: این روح بزرگوارم است که همه جا محافظ شماست و کلی خندیدیم. نادر فلاح از ما جدا شده بود. من وجمشید راه بلد حرم نبودیم. ادعایی هم نداشتیم. نوید عین راهنما ها ی کار کشته جلو رفت واشاره کرد دنبالش برویم. بعد از این که چند دور ما را دور خودمان
روزی که جایزه جشنواره را به من ندادند خیلی ناراحت شدم / اوضاع تئاتر و تلویزیون استان خوب نیست!
، رفتم سراغ دیدن کارهای هیچکاک. فیلم های وسترن را هم دوست داشتم. سینما یک وقتی تنها تفریح ما بود ؛ یک پسر عمه داشتم که الان فوت شده است با او زیاد سینما می رفتیم .فیلم که تمام می شد می گفتم پاشو برویم ؛ می گفت تا خودشان بیرونمان نکرده اند جایی نمی رویم. یک وقت هایی بود سه سانس پشت سر هم یک فیلم را می دیدیم. ► بخش عمده ی دوران کودکی تان را تبریز بودید ... بله ؛ تا کلاس پنجم
دوست دارم الگوی معلولان شوم
که این کشور با ایران داشت و همچنین سرمای هوا نتوانستم به آمادگی صددرصد برسم. به طور مثال زمان تمرینات من در اینچئون به وقت ایران ساعت 3نیمه شب یا 5صبح بود و ساعت خواب من تغییر کرده بود و مربیان صلاح دیدند تا با وزنه 287کیلوگرم شروع کنم. البته با آمادگی خوب و تمرینات زیادی که در اردوهای تیم ملی طی چند ماه پشت سر گذاشته بودم توانستم علاوه بر کسب مدال طلا، رکورد جهان را 3 بار جابه جا کنم. البته
ابوحامدهای دیگر در راهند
/> تسنیم: به بچه ها چگونه خبر دادید؟ به بچه ها شخص خودم گفتم. دختر بزرگم فاطمه صبح که برای نماز بلند شد دید که گوشی دست من است و احساس می کنم که دیروز هم متوجه چیزهایی شده بود، خواست که گوشی را به او بدهم. اما ندادم و با این مقدمه شروع کردم و گفتم که مامان خوش به حال شهدا. یکسری از این مقدمات گفتم و بعد گفتم که فاطمه جان پدرت هم شهید شده است. ایشان هیچی نگفتند، نه خوب گفتند نه بد گفتند، نه
سرگذشت یک زندگی شورانگیز
؟ چرا اجازه نمی دهند هر کس هر کجا که می خواهد به زندگی سالم و صادقانه خود ادامه دهد؟ یک انسان باید از بدو تولد اسیر فتنه گری ها. سیاست ها جنگ ها و مکتب های خود ساخته و غیر الهی باشد. گناه من چیست که باید برای تشکیل یک زندگی جدید همه گذشته و فرهنگ و آئین خود را رها کرده و پابند بیگانگان شوم؟ در این افکار ضد و نقیض غرق بودم که پدر می گوید چند بار میخوانی؟ حواست کجاست؟ حالا میخواهی چکار کنی؟ تا 01
خواسته مادر 5 شهید از امام(ره)/ برآورده شدن آرزوی مادر خانواده 5 شهید برای دیدار با رهبر انقلاب
رها کنم و بعدش رفتیم. این دیدار برای بعد از شهادت حاج آقا و بچه هایم بود. مردم فقط زخم زبان نزنند دیگر توقعی ندارم/بچه های ما راه خدا را رفته اند من برای چه باید در مقابلش بخواهم که عزت بگذارند * تا به حال توقع خاصی از مردم داشته اید؟ هیچ وقت توقعی نداشته ام. 5 تا شهید داده ام اما از مردم توقعی ندارم. فقط چند نفری هستند که بعضی مواقع به ما زخم زبان می زدند. مثلاً به ما می
خوش آمدگویی به مسئولی که نیست!!/ برگزاری مراسم بزرگداشت روز شهدا در استان البرز بدون حضور مسئولین
یادواره شهید محسن ابراهیمی، شهید کرمی، شهید عام پرور و شهدایی که تک تک آنها در این مدرسه نور بودند و لحظه ای که وارد این مدرسه می شدیم حس و حال عجیبی بود. به همه دوستان اعلام کرده ام که مجلس شهید را یا نگیرید یا اگر گرفته می شود با عظمت بگیرید. فرهنگ ایثار و شهادت را با عظمت به دانش آموزان نشان دهید. مجلس شهیدی که حس و حال نداشته باشد اهانت به شهید است. آن زمان در سال 64 زمانیکه
یکصد و نود و دومین شماره حیات طیبه منتشر شد
گفت: نه! شما بد عادت شده اید؟ من همیشه جلوی تو بلند می شوم. امروز خسته ام. به زانو ایستادم. می دانستم اگر سالم بود بلند می شد و می ایستاد. اصرار کردم که بگوید چه ناراحتی دارد. بعد از اصرار زیاد گفت: چند روزی بود که پا هایم را از پوتین در نیاورده بودم. انگشتان پا هایم پوسیده است. نمی توانم روی پا هایم بایستم. عباس با همان حال، صبح روز بعد به منطقه جنگی رفت. این اتفاق به من نشان داد که حاج عباس کریمی
راهیان نور به روایت یادمان های دفاع مقدس جنوب کشور
المبین، اروندکنار، هویزه، مسجد جامع خرمشهر، چزابه، دهلاویه. هم اکنون فصل راهیان نور جنوب کشور است و زائران کاروان های راهیان نور حماسه های این مناطق را مرور می کنند. به بهانه فصل خوشایند این عاشقی در جنوب کشور و روز ملی راهیان نور یعنی بیستم اسفندماه و روزهای اوج اعزام کاروان های مختلف معرفی یادمان های مربوط به آن خالی از لطف نیست. برخی یادمان های جنگ تحمیلی در جنوب کشور به شرح زیر است
بزرگداشت شهدا به سبک مسئولین، به سبک مردم
از تدفین، خاکی که تا چند روز پیش خاک چمن بود و زیر پا بود، شد تربت مطهر شهید . ذره ذره تربت بود که روی دست مردم بلند می شد و روی چشمشان جای می گرفت. حالا بعداز آن روزهای پرغوغا و فتنه انگیز، دیدن قبرهایی کوچک و مظلوم و دور از بنای حسینیه که در برابر حوضهای بزرگ میدان به چشم نمی آید، بیننده را به فکر می برد که چه اتفاقها که بر سر این چند وجب جا افتاد... چه دست و پاهایی زدند تا نور حق را
ماجرای شکل گیری حزب الله به کمک سپاه/ می خواستند تابوت خالی کشمیری را به نام شهید دفن کنند
گفتم گاز را بگیر و مردم را جا بگذار برویم کمیته کهریزک. آمدیم بهشت زهرا دیدیم دو تا قبر کنده اند و جمعیت بسیار زیادی هم آمده. نزدیکی های غروب بود نمی شد برای دفن شهدا زیاد صبر کرد. به مدیر عامل بهشت زهرا آقای پورجانی که از فعالین قبل از انقلاب بود گفتم به کمیته بگوید جمعیت را متفرق کنند. کمی از جمعیت متفرق شد ولی هنوز هم تعدادی زیادی کنار قبرها ایستاده بودند. با بی سیم گفتم سریع جنازه
از نظر سنجی درباره محبوبیت روحانی وحقوق سالانه احمدی نژاد تا پیام عربی سردار سلیمانی و مردی که مربی تیم ...
***دیدار مریم رجوی با یکی از سران داعش مترجم سابق سرکرده منافقین فاش کرد که سرکرده های این گروهک و در رأس آنها مریم رجوی روابط خوب و نزدیکی با سران گروهک تروریستی تکفیری داعش در عراق و سوریه دارند. به گزارش پایگاه خبری عراقی المسله، قربانعلی حسین نژاد مترجم سابق مسعود رجوی که که خود نیز از سرکردگان این گروهک تروریستی بوده است، گفت: سران منافقین از گذشته تا کنون روابط خوب و مستحکمی با داعش داشته اند و شخص مریم رجوی حدود یک سال پیش با رییس یکی از گروه های هم پیمان با د