سایر منابع:
سایر خبرها
بمباران شیمیایی حلبچه فاجعه ای که هیچگاه ازحافظه تاریخ پاک نخواهد شد
کنار اون ایستاده و مراقب اوضاع اون منطقه بودند، به شوخی ازآن ها پرسیدیم اینجا اتوبوسی، سرویسی چیزی برای رفتن به شهرنداره؟ جواب را هم به طنز گرفتیم که دقیقاً هر 45 دقیقه یکبار! در حال عکس گرفتن از اونا وگپ وگفت بودیم که یک وانت تویوتا که ظاهراً حامل غذای رزمنده ها بود از راه رسید. داد زدیم شهر، شهر...، اون بنده خدا هم که ما رو با دوربین و بند و بساط دید جَلدی زد رو ترمز، ما هم پریدیم بالا و
تولد یه موجود کوچولو...
نویسنده وبلاگ مرز چهل سالگی نوشت: آخر هفته ای که گذشت تولد دخترک عزیزم بود. همون دختر ناز و کوچولویی که راس ساعت 12 شب با دردهای کوتاه و بلند 20 سال پیش من رو روانه بیمارستان مصطفی خمینی کرد... یادمه ماه رمضون بود و روز قدس رو پشت سر گذاشته بودیم... مادرشوهرم افطار و آماده کرده بود و اصرار که یه کوچولو بخورم ولی کلا تو دوره بارداری دخترم بدغذا شده بودم و خیلی اشتهایی نداشتم. داشتم با
اس ام اس و پیامک های جدید تبریک نوروز 94 (18)
باشه:تعطیلات بزودی تموم میشه وبعدش سرکار رفتنه که انتظار تورو میکشه. بازم 1سال کار و خستگی! (ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی) ————————— امروز 2 نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت سال 94 میان سراغت ! ————————— خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید
دفن غریبانه شهید مدافع حرم
می گذاشتم. وقتی جسم مطهرش در خانه قبر قرار گرفت، بندهای کفن را یک به یک باز کردم. صورتش با کفن و نایلون پوشیده شده بود. با وسواس و دقت خاصی صورتش رو باز کردم و نگران هم بودم که مبادا سری در پیکر نداشته باشد. الحمدلله سر و صورتش سالم بود و روی خاک قرار دادم. اصرار داشتم که حتما خانواده اش برای آخرین بار روی عزیزشون را ببینند. ولوله ای به پا بود. بچه ها کمک کردند تا مادرش جلو آمد. مادر
ببخشید اینقدر مزاحمتون میشما...
امروز از بانک برام پیامک اومده شما برنده یک دستگاه خودرو شدید. از خوشحالی جیغ و داد و فریاد زدم گفتم بزار یه بار دیگه پیامکو بخونم. اومدم خوندم دیدم آخرش نوشته . . . . الکی مثلا میخواستیم سورپرایزت کنیم ∞∞∞∞∞∞∞∞ طنز مثلا الکی ∞∞∞∞∞∞∞∞ الکی مثلا و کوفت الکی مثلا و درد باز شما یه چی افتاد سر زبونتون میخواید شورشو در بیارید
ماجرای ملاقات شاعره مسلمان آمریکایی با مسیحی منتقد اسلام در سوپر مارکت
وضعیت اسلام و مسلمانان در آمریکا، منتظر شنیدن خاطره شما هستیم. لیلا رودریگز - بله. حتما. روزگذشته این اتفاق جالب برای من افتاد. در حال خرید تو یه سوپر مارکت بزرگ بودم. داشتم یه بسته تخم مرغ برمیداشتم که متوجه شدم یکی زد رو شونهام و گفت ببخشید ... من همینطور که برگشتم ببینم این فرد کیه و با من چی کار داره گفت: چرا از ما متنفرید؟ من خیلی آروم تخم مرغ ها رو گذاشتم سرجاش، یه
سجاد شادمند به دنبال مجوز کار در داخل کشور
را بالا می برم و برایت آلبوم تولید می کنم. زمانی که جواب منفی از من شنید گفت که بدون من در اروپا نمی توانی کار کنی. به او گفتم من چه زمانی قصد کار در اروپا داشتم که حالا تو بخواهی مانع شوی؟ آنها برای برنده دور اول یک کلیپ ساختند اما برای شما و سایر افراد چنین اتفاقی رخ نداد. چه تفاوتی بین شما با آنها وجود داشت؟ احسان بدخشان برنده دوره اول بود و اقوام او با من تماس گرفتند که در
واکنش انجوی نژاد به حاشیه سازی مطهری در شیراز
. این حرف ها را دقیقاً در دهه محرم، شب ششم و هفتم، در بحث پدافند غیر عامل گفتم. عرض کردم که برخورد با مخالف و معاند داریم، چطور باید برخورد کرد، اینی که من در مقابل حرف داد می زنم، یعنی من جواب ندارم! دقیقاً پیامش این است. و بعد من جواب دادم، تو نمی خواهد به جای من داد بزنی، به خدا من جواب می دهم. داد می زنی، نمی گذاری من جواب بدهم. اینکه جواب من درست است یا نیست، به شما ربطی
خطبه عقدی که داماد و عاقد و شاهد هر سه شهید شدند
. خواستیم نظرتون رو بپرسیم. تا این را گفت زدم زیر گریه. گریه نمی گذاشت حرفم را بزنم. فکر کرد ناراحت شدم. عذرخواهی کرد، گفت: باشه حاج خانوم. گفتم: نه، اشک شوقه! گفت: یه جایی را انتخاب کردیم که درست پایین قبر شهدای گمنامه. هر کس بخواهد قبر علی رو ببینه، باید اول از کنار اون قبرها رد بشه. با اینکه این قبر خالی است اما بچه ها می روند کنارش نماز و دعای توسل می خوانند... می گویند چه کار دارید
از چه زمان باید مشاوره پیش از ازدواج را شروع کرد؟
شد و حرف های خودمونی زدم...ظاهرا اینجور که پیداست جوان عاشق پیشه ما از هر نظر مناسبه! اما چه عرض کنم که منم مثل شما دوست ندارم چشمم را روی خیلی از حقایق ببندم اگرچه ثروت و مکنت خانواده کوهیار چشم خانواده قانونی قصه ما رو پر کرده ولی مگه همه چی مادیاته؟ اصلا این که تو جلسات اول آشنایی دو خانواده نظر مثبتی نسبت بهم داشته باشن واسه وصلت دو جوون کافیه؟ پس شناخت دختر و پسر از هم چه جایگاهی داره؟ نه
24 ساعت دردناک با زنان کارتن خواب تهران
خیابان. بعد خانم الف می گوید: بچه اش رو پریروز تو پارک دزدیده ان. چرتش برده که بچه را بردن. مطمئنی نفروخته؟ آره، اگه می فروخت این قد این در و اون در نمی زد برای پیداکردنش.ساعت پنج و نیم صبح است. خانم الف را می رسانیم و راه می افتیم سمت خانه. آفتاب دارد بالا می زند و پایپ ها همچنان می چرخند و شبی دیگر برای کارتن خواب ها می گذرد با سختی و نشئگی. مرکز گذری کاهش آسیب زنان رهجو: معتادانی که حول یک معتاد
پاراگراف کتاب (27)
داره و باعث می شه بهش احترام بیشتری بذارم. می گه نباید بهش بگم "ان" و باید براش از ضمیر "او" استفاده کنم. هنوز به این موضوع شک دارم.... حوا دوشنبه: امروز صبح به امید اینکه توجهش رو جلب کنه، اسمم رو بهش گفتم. اما توجهی نکرد. واسم عجیبه. اگه اون اسمش رو به من می گفت حتما برام خیلی اهمیت داشت و به گمونم از هر اسم دیگه ای واسم قشنگ تر بود. خیلی کم
(16+) واقعیات تکان دهنده زندگی زنان معتاد
پسر بود. وقتی تو بیمارستان ازم پرسیدن معتادی، گفتم نه. دوس نداشتم کسی بدونه اما وقتی بچه م به دنیا اومد، دکتر از تشنج و استفراغ بچه فهمید معتادم. از ترس اینکه بچه مو بگیرن، بلافاصله بیمارستان رو دو در کردم. دکتر بهم گفت که پسرم معتاده. شیرم رو نمی خورد، دائم گریه می کرد. تشنج داشت. وقتی شربت تریاک بهش می دادم بهتر می شد. پول نگهداریشو نداشتم. همه وسایل خونه رو فروخته بودیم. یه شب شوهرم بچه رو برد
اس ام اس طنز سیزده بدر 94 (8)
حالی که به پرایدم تکیه دادم به غروب آفتاب خیره بشم و پسته های خندانمو بندازم توی آب بعد پرایدمو روشن کنم و در حالیکه دارم جاده رو طی میکنم دوربین بره در حالت کلوزآپ و اون آخر جاده چراغای پرایدم روشن بشه و بعدش گورمو گم کنم ... . . . دقت کردین اندوهی که عصر سیزده به در داره، دیدن دمپایی خیس شده ای که به صورت نامرتب افتادن کف
آقازاده ای که شاعر شد
کرده اید. شما چون فرزند آیت الله هستید به قولی آقازاده محسوب می شوید وضع آقازاده های قدیم بهتر بود یا آقازاده های جدید؟ - بستگی به نوع آقازاده اش داره. به مدلش هم؟ - بله به مدلش هم بستگی داره. البته ما خیلی از آقازادگی بهره نبردیم همچنان که پدرم خیلی از آیت اللهی خودش بهره نبرده بود. دلیلش هم اینکه وقتی فوت شد خود مردم لنگرود سه روز عزای عمومی اعلام کردند. معلوم شد
15 داستان کوتاه از شهید برونسی
خودش. قبول نکرده بود. به اش اصرار کرده بودند. گفته بود: این کولرها مال اون خانواده هاییه که جگرشون داغ شهید داره، تا وقتی اونا باشن، نوبت به خانواده من نمی رسه. 11- می گفت: یکی از حربه های ضد انقلاب توی کردستان، استفاده از دخترای زیباست. می گفت: یک روز که داشتم نگهبانی می دادم،یکی از اونا سراغ منم اومد!صورتش غرق آرایش بودبهم چشمک زد و بعد هم لبخند.بهش گفتم:از خدا بترس،برو دنبال
این زن خطرناک را شناسایی کنید +تصاویر
چشم از این به بعد اگه خواستی از طریق مترو یا تاکسی به کسی کمک کنی لطف کن تو خونه خودت کار بده بهش نه خونه بستگانو فامیل،اخه ادم حسابی تو مترو جای پرستار پیدا کردنه واسه مادرت؟همینا هستن تا سایت ایرانخودرو باز شه نفر اول 20 تا لگن خرید میکنن چرا تو ایران همه چیزو بهم ربط میدن آخرم به هیچ نتیجه ای نمیرسن!
مردم خلاق شدنا...
اون آقا پسری که تو زندگیش فقط به یه نفر گفت : عشقم . . . به سه چهارتا گفت نفسم.. به 10-11تاشون گفت گلم.. 40-50 تای دیگه هم شامل عسلم میشدن ◊◊◊◊◊◊◊◊ مطالب طنز و خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊ مردم خلاق شدنا . . . . طرف تو لاین اسمشو نوشته بود ( نرسیده به دریا ) بش پی ام دادم گفتم یعنی چی ؟؟ گفت : خیلی گیجی
این خانه سیاه نیست/ رخشان بنی اعتماد و رضا کیانیان به سراغ کارتن خواب ها رفتند
و هر چی دم دستم اومده رو جویدم و قورت دادم. اصلا برام مهم نبوده که غذاست، اگر غذاست فاسده یا نه، سرده یا گرم... توی فرحزاد آقا کیانی، یه بار به چشم خودم دیدم که یه ماشین زد زیر یه کارتن خواب و پرتش کرد هوا. کیانیان می پرسد یک کارتن خواب وقتی پول گیر می آورد اول چه می خرد؟ غذا یا مواد؟ او جواب می دهد: مواد می خره آقا. اول از همه میره دنبال مواد. و اکبر رجبی می گوید
ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (38)
/> - پس اون همه کتاب لعنتی به چکار میان؟ اگه اونا این رو بهت نگن پس کی میتونه بگه؟ +اونا بهم چیزایی رو میگن راجع به سختی های انسانی که نمی تونه به همچین سوالهایی مثل سوالات تو جواب بده. - سختی های اونا به پشیزی نمی ارزه...! زوربای یونانی - مایکل کاکویانیز - تا حالا ندیدمش... ولی میتونم دوست داشتنشو با تمام وجود حس کنم...
درد من یک درد فرهنگی و تاریخی است/ متعرض سیاست نمی شوم
را دارید . شاید. اما نه با آن شدت. گفتم که ایشان سلام هم نمی کرد. یک شب فردید زنگ زد منزل. ما داشتیم افطار می کردیم. بچه کوچکم در آن زمان تنها فرد خانواده بود که روزه نبود. من گوشی را دادم دست او و گفتم این هم سهم تو، بیا از سخنان استاد استفاده کن و بهره مند شو تا من افطار کنم. (خنده) چون من به مرحوم فردید گفتم سر افطارم و اگر اجازه بدهید بعد از افطار زنگ بزنم، اما گوش نمی کرد که.
درد من یک درد فرهنگی و تاریخی است/ متعرض سیاست نمی شوم
را دارید . شاید. اما نه با آن شدت. گفتم که ایشان سلام هم نمی کرد. یک شب فردید زنگ زد منزل. ما داشتیم افطار می کردیم. بچه کوچکم در آن زمان تنها فرد خانواده بود که روزه نبود. من گوشی را دادم دست او و گفتم این هم سهم تو، بیا از سخنان استاد استفاده کن و بهره مند شو تا من افطار کنم. (خنده) چون من به مرحوم فردید گفتم سر افطارم و اگر اجازه بدهید بعد از افطار زنگ بزنم، اما گوش نمی کرد که.
یک روز با چند متر مکعب ، از فلسفه تیتراژ فیلم تا پروژه جدید افخمی
که به استقبال خانم شیرمحمدی برود که حالا با هم دوست شده بودند. رسیدیم فرودگاه. خانم شیرمحمدی پیامک داده بود که پروازمان تاخیر دارد و شما یک ساعت دیر تر فرودگاه بیایید جواب دادم: عیبی ندارد ما الان فرودگاه هستیم کار دنیا را ببین صبح ده دقیقه دیر رسیدند هواپیما نصف مسیر را آمده بود حالا که سر وقت آمده بودند با تاخیر یک ساعته روبه رو بودند. صبر کردیم تا بیایند. مسئول اطلاعات پرواز هم در
چیزی که تو بچگی فکرمو مشغول میکرد...
/> •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.• استاتوس طنز فیس بوک •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.• امروز رفتم کفش بگیرم وایسادم پشت ویترین به فروشنده گفتم :آقا اون چنده؟ کفش رو ورداشت گذاشت تو پلاستیک گفت : 70 تومن مبارکت باشه!!! •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.• استاتوس طنز فیس بوک •.•.•.•.•.•.•.•.•.•.• شمام وقتی حوله تون رو میندازین رو شونتون حس سزارهای رومی بهتون دست میده یا فقط من دیوونه
چرایی انتشار شایعه دستگیری مهدی هاشمی/ اسراری که حسن کروبی ناگفته گذاشت/ واکنش امام جمعه شیراز به حمله ...
جدولی مساوی کنی اما ظاهرا حمید درخشان از این هم بی هنر تره. البته تیم بی صاحبی که هر روز یکی از اعضا هیات مدیرشو با دستبند و پابند می ندازن اوین بهتر از این نمی شه. حمید خودتم خوب می دونی اون دو تا بازیم تو آسیا تیری تو تاریکی بود. تورو به هر چیزی که اعتقاد داری راهتو بکش برو تا تیمو نفرستادی دسته دو. حالا دوباره بگو تیم خسته بود واقعا خجالت داره این بهانه گیری ها یادت که نرفته محرمی کرمانی پنجعلی