تنش بین مهندس کارخانه و محمدصادق فاتح، با درخواست فاتح نیروهای ژاندارمری وقت به سرپرستی سرهنگ مصنوری در کارخانه حاضر شد و با اعمال خشونت و زور، کارگران متحصن را از کارخانه بیرون می کند. پس از آن کارگران تصمیم می گیرند برای تظلم خواهی به سمت تهران حرکت کنند. سرهنگ منصوری این بار اما در پاسگاه کاروانسرا سنگی که در محل فعلی سه راه شهر قدس است، مستقر شده و جلوی حرکت کاگران را می
در جیب کُت مُندرس مردی میانسال می گذارد و بی هیچ سخنی و به آرامی از او فاصله می گیرد؛ مردی که با شانه های تکیده و صورت خسته و عرق ریزان در قسمت خروجی ایستگاه با صدای زیبا و لذت بخش ویولن، به مسافران و رهگذران شور و شعف هدیه می دهد و آنان را به وجد می آورد و روح و روانشان را جلا و صفایی دیگر می بخشد. پسر جوان در زیر سقف آسمان شهر، قدم زنان هرلحظه از ایستگاه دور و دورتر می شود و همچنان نسیم دل
آزادی می دهند. خطیب نمازجمعه شهر علی اکبر تأکید کرد: تشابه نوع عملکرد عناصر جیش الظلم و صهیونیست کودکش در هدف قراردادن مردم بی گناه بسیاری از لایه های پنهان ارتباط پشت پرده در وابستگی بی قیدوشرط آنها را بیش ازپیش نمایان کرده است آن یکی تسلیحات اهدایی آمریکایی را بر سر زن و کودک فلسطینی و لبنانی خالی یا دانشمندان را ترور می کند و این یکی مقابل چشم دانش آموزان مردم را به گلوله می بندد