سایر منابع:
سایر خبرها
زیباکلام: دروغ است که می گویند آیت الله هاشمی باعث ادامه جنگ شد /احمدزاده: اعراب نمی توانند با اسرائیل ...
یک سپاهی از سربازان عراقی به نام سپاه بدر داریم. یک سپاه بسیار بزرگ که شیعیان و حتی سنی های عراقی بودند که با ارتش عراق می جنگیدند. اینها کسانی بودند که از ارتش عراق فرار کردند و بعد از اسارت آمدند به ما پیوستند، ولی اکثر عمده اینها ولی من درصد ندارم، من خودم یک رفیق عراقی دارم، همان که گفتم آشپز بود، از ارتش عراق فرار کرده و بعد از حمله خرمشهر تا ترمینال جنوب آمده بود؛ به هر کسی می گفت من از ارتش
چگوارای انقلاب اسلامی که تکثیر شد
یکباره ورق بر می گردد. غول بریجتون در 13 مایلی جزیره فارسی به یکباره اسیر مینهای دریایی نادر مهدوی و رزمندگان نیروی دریایی بوشهر می شود. این نه آغاز است و نه پایان داستان. از جنگ میرمهنا علیه هلند، آزادی هرمز از دست پرتغال توسط امام قلی خان، نبرد رئیسعلی علیه انگلیسیها تا زانو زدن آمریکایی ها در جزیره فارسی؛ خلیج فارس مدفن مهاجمینی بوده است که چشم طمع به ایران و ایرانی
کلاس های درس این دانش آموزان در مسجد تشکیل می شود + تصاویر
می رسد. مانند تمام مدارس، اینجا هم بچه ها در برنامه روزانه خودشان 3کلاس درس و بین هر کلاس هم یک زنگ تفریح دارند. در کلاس دینی آقای معلم درحال آموزش اصول و فروع دین به بچه هاست و با رسم اشکال به دنبال نهادینه کردن مفاهیم. در کلاس کناری خانم معلم به بچه ها ریاضی درس می دهد. در اتاقی دیگر زنگ ورزش است و کودکان تخته شنا و میل به دست گرفته اند. حجت الاسلام حمید دهقان، امام جماعت مسجد و مؤسس
اجرای ویژه برنامه های فرهنگی و هنری در مراکز کانون استان آذربایجان غربی
برگزار شد.قرائت زیارت عاشورا و معرفی کتاب یادیار و دیار و خلق آثار توسط اعضا با عنوان نشان نوشته نام مبارک امام حسین (ع) از برنامه های این مراسم بود. در ادامه، پدر بزرگوار یکی از اعضا مرکز که در کربلا حضور داشتند تماس تصویری با مرکز برقرار کرده و مربیان و اعضا، سلامی از دور ولی با عشق مضاعف به سید و سالار شهیدان تقدیم کردند. سپس این پدر بزرگوار برای اعضایی که تا به هر حال کربلا مشرف نشدند از
داستان شنیدنی نی ریز
کبیر گواه است که شب های ماه رمضان پدرم سه مرتبه با چراغ نفتی بالا می رفته و مناجات می خوانده. مادرم دختر عموی پدرم بوده. پدرم زن دوم هم داشته و 5-4 خواهر و برادر از آن دارم. خودِ من هم دوتا زن داشتم که 3 سال و نیم پیش هر دوتا در مدت 24 ساعت فوت کردند. سرِ ختم اولی بودیم که زنگ زدند وگفتند بیایید که دومی هم فوت کرده. اولی 90 سالش بود و دومی 70 سال. در عروسی ها ساز و نقاره و واسونک و رقص های محلی
شب چلّه و خاطرات زردشت بانو از خُبار و شادابخت
چند صد متر که به جانب قبله بروی، مادرچاه مرا می بینی. در آنجا دو جریان آب، یکی آب گلو شربو و دیگری آب تارم به هم می پیوندند و مرا به وجود می آورند. آب گلو شربو گرم تر و آب تارم خورده ای خنک تر است. من در کل 2205 سهم دارم که بین مردم تقسیم شده است. بیشتر سهم های من مال مردم چنار سوخته است، اما اهل بازار و اصطهباناتی ها هم خُرده سهم هایی دارند. سهم
لبیک مردم ایران به آرمان های سید مقاومت
پزشکان متعددی مراجعه کرد، تا در نهایت یک پزشک گفت؛ با او حرف بزنید و او را آرام کنید، چون هنوز منتظر پدرش است. هنوز هم وقتی صدای هلیکوپتر می شنوم، یاد پدرم می افتم و دوست دارم، برگردد. متن کامل مصاحبه را اینجا بخوانید. حمایت از دانش آموزان نیازمند در شور عاطفه ها مراسم شور عاطفه ها و نواختن زنگ عاطفه ها، 10 مهرماه با حضور جعفر صباغیان، قائم مقام کمیته امداد، حبیب
روایت همسر شهید حسین املاکی از روزهای تنهایی و بیقراری
درمورد مناطق جنگی به من گفت که دیگر، هیچ چیز به ایشان نگفتم. سه ماه بعد وقتی حسین برای شروع زندگی آمد و گفت که مراسم عروسی در مسجد محل باشد جواب زهرا به حسین سکوت و لبخند بود. عروسی شان شباهتی به دیگر مراسم های عروسی نداشت و نه از ساز و دهل و نه از پذیرایی آن چنانی خبری بود. نه حسین لباس دامادی و نه زهرا پیراهن عروس پوشید. مراسم عروسی شان با سخنرانی یک روحانی آغاز شد و با شام