سایر منابع:
سایر خبرها
روایت تازه از جان باختن حجاج در منا
رکن آبادی را بگیرم ولی نتوانستم. البته دست همدیگر را لمس کردیم، اما نه او قدرت داشت دست مرا بگیرد و نه من می توانستم به او کمک کنم، لذا به جای خلوتی رفته شهادتینم را گفتم و آماده مردن شدم. ناگهان دستم به یک بطری سفت خورد، متوجه شدم که آب دارد. بطری را باز کردم وکمی از آب خوردم تا جان گرفتم و چشمانم باز شد. به چند نفر که اطرافم بودند آب دادم همه زنده شدند، تنها یک پیر مرد ایرانی بود که آب از حلقش
حجت الاسلام اکبرنژاد: اولین مکر شیطان این است که کاری کند تا وجود خودش انکار شود+ گزارش تصویری
مخالفش سخن بگوید او باید برای حرفش دلیل بیاورد. اگرمن گفتم شیری را دیدم، اگر کسی بگوید من منظورم مرد شجاع بود او باید دلیل داشته باشد. حال خدای متعال دارد صریحاً این گونه شروع می کند: من آدم را آفریدم و از روح خودم در او دمیدم و به ملائکه گفتم همه سجده کنید، همه سجده کردند الا ابلیس. ابا کرد و تکبر ورزید. بحث خیلی جدی است. دارد یک واقعیتی را خبر می دهد. بعد شیطان می گوید مرا از آتش آفریدی و
گفت بعد از شهادتم زینب وار بایست
با خودم گفتم الان که بین این مزارها راه می روم اگر شهیدی هم اسم صادقم دیدم مصرانه برایش شهادت بخواهم دقیقاً در همین فکر بودم که روبه رویم شهیدی هم اسم صادق دیدم. نشستم و فاتحه ای خواندم و گریه کردم. وقتی صادق آمد جریان را برایش گفتم و خوشحال شد. بله همان شهید همنام صادق باعث شد برایش دعای شهادت بکنم. به نظر شما شهید صادق عدالت اکبری چه کرد که لایق شهادت در راه اهل بیت شد؟ صادق عاشق
مسیرم از حلب است، قدس را هدف دارم +فیلم
. اتفاق عجیبی بود؛ بچه های تولید و تدارکات و کارگردانی و ... همه جلیقه ضدگلوله پوشیدند و کار ساخت را انجام دادند. اصلا فکرش را نمی کردیم که بتوانیم طی دو روز این کار را انجام دهیم و به نتیجه و تاثیرگذاری مطلوبی هم برسیم. از ابتدا تاکید داشتیم که خیلی پروژه فاخر و گران قیمتی نشود و با حداقل امکانات بیشترین بهره برداری را ببریم که خدا را شکر این اتفاق هم افتاد. دانلود * شخصیت
ترابی: می خواهم از سایپا لژیونر شوم/ کار با فرکی باعث افتخار است
/> درباره تنظیم قراردادم با سایپا باید بگویم حسین آقا (فرکی) نقش بسیار موثری داشت و این همه لطف او به من، باعث افتخارم است. به هرحال قرارداد خوبی با سایپا بستم و از امروز بدون دغدغه خودم را برای حضور موفق در این تیم آماده و برای شروع لیگ لحظه شماری می کنم. همچنین آقای فرکی به من اجازه داد تا در تمرینات تیم ملی نیز شرکت کنم که از ایشان ممنون هستم. جا دارد از مجموعه باشگاه و در راس آن مدیر عامل
قصه این دو دختر ، عجیب تر از واقعیت!!
را پیدا کرده بودند، اشک شوق ریختند و از سال های دوری گفتند. سرانجام نیز به میمنت این وصال شیرین در خانه شان جشن مفصلی گرفتند بی خبر از اینکه بدانند روزگار چه سرنوشت عجیبی برایشان رقم زده است. در حالی که پدر و دختر در کنار هم روزهای خوشی را سپری می کردند، چند هفته بعد زن 52 ساله ای به نام اکرم به خانه آنها رفت و مدعی شد او دختر واقعی پیرمرد است. در حالی که همه بهت
معصومه ابتکار: خودم و خانواده ام را تهدید کردند
همیشه قدردان زحمات و شجاعت آنها هستم چون این کار خیلی امنیتی بود. خیلی، یعنی همه می ترسیدند وارد این موضوع شوند شروع به تحقیق در این باره کردند. استادان این دانشگاه خودشان رأسا و بدون توصیه کسی به این موضوع پرداخته بودند؟ بله، خودشان خیلی قشنگ کار کرده بودند و کار آنها هم، همه مطالعات ما را تأیید می کرد. یعنی دیگر برای من مسجل بود. بعد به آقای زنگنه گفتم شما گزارش بدهید. اگر شما هم
فریب ساواک بدون آموزش
اکثر زن ها و بچه هایی که جزء اقوام و آشنایان حاج صادق بودند همه را به شهربانی آورده بودند. اعمال وحشیانه ای در آنجا انجام می دادند. [...] مثلامادر ما را؛ که ناراحتی قلبی هم دارد؛ نگه داشته و بعد شروع کرده بودند به سیلی زدن من. چون مادر ناراحتی قلبی داشت، قلبش می گیرد، و در کریدور می افتد. ناراحتی قلبی ایشان کمک کار زیادی شد، چون ماموران دست وپاچه شده؛ با آن حجم کار زیاد؛ به فکر آزادی ایشان می افتند.
هرگز فکر نمی کردم همسرم شهید شود
اقتصاد خوانده است و تنها 22 سال داشت که با شهید علی اصغر شیردل ازدواج کرد و حالا امیرعلی تنها یادگاری 10 سال زندگی مشترک است. امیرعلی در خانه نیست در شیطنت های کودکانه دیروزش سرش را شکانده است. اما عکسهایش مثل عکسهای پدر شهیدش در تمام نقاط خانه وجود دارد تا هر روز همه خانواده تمام خاطراتشان را با همین عکسها مرور کنند. مادرشهید شیردل درباره کودکی شهید می گوید: مثل امیرعلی همه شیطنت پسربچه ها را
پای درد دل های یک مسجد
ثواب دارد، روشن کردن یک فکر و دل با نور هدایت ثوابش بیشتر نیست؟ چرا به جای ساختن مسجد، مسجدی نمی سازید؟ شما مصلّا ساختید، نه مصلِّی. نمازخانه ها زیاد شده است، نه نماز خوان ها! متأسّفانه در بعضی جاها مرا فقط با صدای الرحمن و مجلس فاتحه می شناسند. در من این همه مجلس ترحیم برای مرده ها گرفتید؛ ولی چند بار شد که مجلس ترحّم برای زندگان بگیرید؟ این همه برای اموات قرآن خواندید، کمی هم برای زنده ها
آغاز سرفه های خونی با یک سفر/ ماجرای عجیب چمدان
/> _ خودتان متوجه بودید و دقت کرده بودید که از آن رو به بعد حالتان بد شده است؟ طالب زاده: نه اصلا. لب تاب من همه اطلاعاتش را خالی کرده بودند. ساعت 3:00 نصفه شب دو مامور از حراست یکی از حرم ها آمدند آن هم در خانه ای که مهمان بودم. آدرسی دادند که به فلان جا برو و چمدانت را تحویل بگیر. من هم اصلا فکر نمی کردم چمدانم چیزی شده باشد یا آن آلوده کرده باشند. لب تاپ خود را به بچه های سپاه دادم و گفتند
از طلا فروشی تا غسالی
وقتی سر سفره شان می نشینم، دیگر دست و دلشان به غذا نمی رود. او ادامه می دهد: حتی من بارها با گوش خودم شنیده ام که می گویند دیوانه است که به این شغل رفته، اما نمی دانند که کار ما صواب دارد. ابوالفضل عنوان می کند: شغل ما لباس فرم دارد و همیشه نظافت را رعایت می کنیم. حتی هر روز هم بعد از کار استحمام می کنیم و شاید بیشتر از برخی افراد هم تمیز باشیم، اما دیدگاه مردم نسبت به این شغل خوب نیست. او می گوید
سیمین غانم: تا زمانی که مردم بخواهند، در صحنه خواهم ماند
کافی دیده باشد.همچنین در خصوص اشعار اطلاعات کافی داشته باشد، آن وقت می تواند شانس خود را امتحان کند شاید موفقیت هایی کسب کند! فضای کار برای شما به عنوان یک بانوی خواننده در پس از انقلاب چگونه بود و الان چگونه است؟ خدا رو شکر از این جهت دشواری برایم وجود نداشت وبه یاری خداوند، صبورانه گذشت، چون تصمیم گرفته بودم در مملکت خودم و در کنار مردم خوبم بمانم. البته خوشحال هستم که فضای
بُعد دوم شخصیت آقای حمید
: خرمشهر در تصرف دشمن بود. می خواستم از نزدیک دلاوری های بچه ها را شاهد باشم. گفتند رفتن به آن جا امکان ندارد. اما پذیرفتند تا مرا نزدیک خرمشهر ببرند و به آبادان رفتم. با بسیجیان بودم و با خلق و خوی دلاورانه ی آنها آشنا شدم. تحت تأثیر حالات شاعرانه ام که از بچه های جبهه ناشی می شد، همان جا در جبهه، سرود خجسته باد این پیروزی را سرودم . سرودی که بعد از فتح خرمشهر پخش شد و شاید کمتر ایرانی است که آن را
نوجوان را از تغییرات دوره بلوغ آگاه کنید
پیدایش بلوغ جنسی، به عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز توجه شده است. به طوری که عواملی چون آب و هوا و نژاد در درجه دوم اهمیت قرار گرفته می گیرد. تحقیقات نشان داده سن متوسط شروع بلوغ در محیط های اقتصادی فرهنگی بالا، پایین تر است و در محیط های اقتصادی و فرهنگی فقیر، این سن بالاتر است. همچنین تغییرات هورمونی، در دختران و پسران متفاوت است. این تغییرات در غده هیپوفیز، غدد آدرنالین و غدد
طارمی پیشنهاد میلیاردی چین را رد کرد
کردم. مهم تر از آن پرسپولیس هوادار همیشه آماده به خدمتی مانند حاج حسین هدایتی که از دوستان خود من هم هست را دارد که حاضر است زندگی اش را فدای پرسپولیس کند. من تا حالا این موضوع را جایی نگفته بودم اما ناچارم بگویم. یک روز در دفتر حاج حسین هدایتی یک مراسم مذهبی به سیاق هر ساله برگزار می شد و من هم حضور داشتم. بعد از مراسم من و یکی از دوستان مشترک و هدایتی نشسته بودیم و صحبت به موضوع طارمی کشید. حاج
علی مصفا: کم کم دارد خجالتم می ریزد
نظر خودم و هم از نظر دیگران. دیگران می گویند یک چیزیت می شود که با وجود کارگردان خوب، فیلمنامه قوی و نقش درست، پیشنهاد بازی در فلان فیلم را رد می کنی. اما ته ته ماجرا همیشه ترجیح می دادم آن کار را نکنم. شخصیت شما در فیلم هایی که بازی می کنید یک بار معنوی ایجاد می کند. تا حالا شده کارگردانی بگوید این نقش برای تو نوشته شده است؟ معمولا همه شان می گویند. منظورم تعارف
چاره آسیب های اجتماعی به رسمیت شناختن نظام کارشناسی است/ فقر و بی عدالتی دو عامل اصلی آسیب هاست
بگیرید و ببندید. جمع می کنیم و ولشان می کنیم چون هزینه دارد. ما مسأله را نمی شناسیم. حاضر نیستیم عده ای که می شناسند را نیز به رسمیت بشناسیم. حاضر نیستیم به کسی که در این زمینه بیست، سی و یا چهل سال کار کرده اجازه ظهور دهیم و کار دست کسی افتاده که می گوید من نمایندگی دارم و هر چیزی که گفتم حرف صادقی است. اعتبارش را بعد از مسئولیتش آورده و بعد از اینکه مسئول شد می گوید من تعیین کننده هستم
چگونه بازیکن تیم ملی فوتبال دزد شد !
پولی به سراغم آمد. همان موقع با پسر جوانی به نام حسین آشنا شدم او پیشنهاد داد برای اینکه وضعمان تغییر کند گوشی قاپی کنیم. من هم که چاره ای نداشتم قبول کردم و پس از چند ماه برای اولین بار دستگیر شدم. و حرف آخر... من ورزشکار بودم، اما در این چند سال بسیار شکسته شدم. ای کاش به فوتبالم ادامه می دادم و الان جایگاهی برای خودم داشتم. کاش پیش خانواده مانده بودم و از آنها جدا نمی شدم. عشق فوتبال بودم و داشتم خوب پیشرفت می کردم، اما افسوس که نشد.
قیامت را در خیابان 204 دیدم
دست دادند و وقتی می نشستند نای برخاستن نداشتند. رئیس دانشکده و پژوهشکده مهندسی خودرو دانشگاه علم و صنعت ایران ادامه داد: من هم از خستگی نشستم لیکن هوای پایین به حدّی سنگین بود که نمی توانستم نفس بکشم! تصمیم گرفتم برخیزم که دیدم خانمی آفریقایی که سنگین هم بود، از کمربند احرام من گرفته بود تا با من بلند شود. به انگلیسی گفتم: من خودم هم نمی توانم بلند شوم تو را چگونه کمک کنم؟! دو سه بار این
سینما و روانشناسی به هم نزدیک هستند/ مخاطبان هنر و تجربه برای سرگرمی به سینما نمی روند
روانکاوانه سابقه روشنی در سینمای ما ندارند و خیلی به آنها پرداخته نشده است اما شما به سراغ چنین فضایی رفتید. ما در فیلم شاهد یک نوع جابه جایی نیز هستیم که به مرور و در طول داستان جایگاه بیمار و پزشک عوض می شود. مزدک میرعابدینی در این باره گفت: من سال ها تجربه رفتن نزد وانپزشک و روانکاو را داشتم و همچنین به عنوان بازیگر دغدغه ها و تنهایی ها و آشفتگی های خودم را هم داشتم. در چنین فیلم هایی روند
قوانین نقل و انتقالات ویران کننده است
زمان برای بستن تیم پیکان برای شما از دست می رود؟ گفت: ما تمریناتمان را از فردا آغاز می کنیم. دوست داریم تیممان کامل باشد ولی این دیگر دست ما نیست. با هر بازیکنی که صحبت می کنیم می گوید از استقلال، پرسپولیس، سپاهان و تراکتورسازی پیشنهاد دارم. اینها مشکلات فوتبال ماست. وی درباره اینکه راهکارش برای حل این مشکل چیست، گفت: اگر من تصمیم گیرنده بودم، قطعا دوره نقل و انتقالات را دو هفته می
قفل سکوت زندانی فراری در جلسه بازپرسی شکست
/> گفتم که من نبودم. پس درخصوص موبایل هایی که مأموران در مخفیگاهت کشف کرده اند چه می گویی؟ آنها را در یک میهمانی و از روی شوخی سرقت کردم. چند وقت پیش به جشن تولد یکی از آشنایانم رفته بودم که در آنجا موبایل دو نفر از آنها را سرقت کردم تا سر به سرشان بگذارم. همین. من پس از آزادی از زندان توبه کردم که دیگر سمت خلاف نروم. چرا گوشی ها را پس ندادی؟ (سکوت
کاش پدر، همیشه دست خالی برسد!
ریخت افتاده. پوسته های دیوارهای خانه خراب شده و پنجره ها، پرده ای ندارند. کاه گِل دیوارها ریخته شده. مادر، نگاهش در دور دست ها سیر می کند. مشغول دوک ریسی پشم مردم آبادی است. هر پشم گوسفند که به دستش برسد؛ دستمزدش 5 هزار است. کف دستش را روی ترک دوک می کشد: از 19سالگی گرفتار مواد شده ام. نگاهش در نخهای دوک ریخته می شود. تابستان که می شود؛ همه خانواده به کوه های اطراف روستا می روند تا به قول
روایت صفایی فراهانی از امپراتوری شبه دولتی ها
دلار درآمد نفتی صد سال اخیر بیش از 85 درصد آن در 37 سال اخیر به دست آمده است! به نظر شما رشد اقتصادی بالای 5 درصدی برای امسال محقق می شود؟ رشد اقتصادی مقطعی کمک چندانی به شرایط اقتصادی کشور نمی کند. در سال 93 رشد اقتصادی 4 درصد بوده و در سال 94 دوباره به صفر رسید، چنانچه در سال 95 هم بین 3 تا 4 درصد رشد به وجود بیاید و سال های بعد هم با برنامه ریزی و سیاستگذاری منطقی و ایجاد
محاکمه شکارچی زنان غرب پایتخت
نیاز مالی سرقت نمی کردم، اما وقتی طلاهای مالباختگان را می دیدم، وسوسه می شدم. در زندان توبه کردم و توبه نامه ام در پرونده است. درخواست دارم به خاطر بچه هایم مرا ببخشید. سعید درباره فریب یکی از زنان هم مدعی شد؛ من کسی را فریب ندادم. او خودش به من علاقه مند شد و پیشنهاد ازدواج را مطرح کرد. البته قبول دارم که خودم را مجرد معرفی کرده بودم. عسکر قاسمی، وکیل مدافع متهم نیز در ادامه به دفاع از موکلش پرداخت. پس از دفاع متهم و وکیل مدافعش رئیس دادگاه و توکلی مستشار شعبه برای تصمیم گیری وارد شور شده و سعید را به 25 سال و دو ماه حبس، 74 ضربه شلاق و رد مال محکوم کردند. منبع : جام جم ...
تاج گردون: نظام برنامه ریزی دچار انحراف جدی شده است/ کشوری: علت انحراف استفاده از مکاتب توسعه غربی است+ ...
زیاد است. هر انسان فنی که به برنامه نگاه کند این از هم گسیختگی را متوجه می شود که در برنامه های گذشته این انحراف تقریباً خیلی جدی شد. همگی هم تنها به دنبال این بودند که فقط یک برنامه ای تصویب شود. اوج این مورد را در همین مبحث برنامه ی ششم داشتیم که من خودم یکی از آن افرادی بودم که در مجلس نهم می گفتم صبر کنیم و با عجله تصویب نکنیم. زیرا با عجله تصویب نمودن آن به ضرر بود ولو این که ایراد
جنایت علیه زنان در بیابان های اکبرآباد
دیگر به شرح حادثه پرداختند. یکی از آنها گفت: روز حادثه در کنار خیابان ایستاده بودم و منتظر ماشین بودم که متهم جلویم توقف کرد. فکر کردم مسافرکش است، برای همین سوار ماشینش شدم. مدتی بعد او از مسیر منحرف شد و ناگهان با تهدید چاقو طلاهایم را به سرقت برد. او قصد داشت به من تعرض کند که مقاومت کردم. شاکی دیگری نیز که به بهانه ازدواج، فریب متهم را خورده بود، گفت: من نمی دانستم متهم زن و بچه دارد. او من را
قرائتی: در مملکت ما جگر کم داریم
به گزارش بلاغ ، حجت الاسلام قرائتی در برنامه ای با عنوان "تشبیه همسر به لباس در قرآن" که 20 خرداد برگزار شد، در بخشی از سخنانش اظهار کرد: حالا من که مسئول مملکتی نیستم. نه اختیار پول دارم، نه اختیار چیز دیگری. هیچ قدرتی هم ندارم. خدا هم کند که قدرت به دست من نیفتد. چون اگر من قدرت داشته باشم، دست به یک کارهایی می زنم. یک سال بودجه ورزش را حذف می کنم، همه جوان های عزب را زن می دهم. جوان
بچه های مدرسه روایت فتح
نبود تا اینکه سعادت این کار دست داد. شاید خیلی ها تصور کنند شما بازیگر کاملا بی سابقه ای در سینما هستید! اما سال ها پیش نقشی کوتاه در مزرعه پدری رسول ملاقلی پور هم داشتید. حجازی فر: خیلی اتفاقی با دوستان دانشجویی به آنجا رفتم و قرار بود بچه ها تست بدهند که ناگهان علی (ملاقلی پور) آمد و گفت بفرمایید برای تست که من گفتم برای این کار نیامدم تا اینکه خواستند یک تصویری از من