سوژه هفته کاربران در فضای مجازی| بابا های گوگولی و بی مزه
سایر منابع:
سایر خبرها
مو بچه جنگُم
اومد. گفتیم حتما گربه هان رو پلیت های سقف پارکینگ بالا و پایین می پرن. برای بار دوم که صدا اومد، مادرت گفت مرد، گربه چیه؟ صدای رعدوبرقه. اومدیم توی حیاط و دیدیم آسمون ابریه. گفتیم ولی عجب رعدوبرقی بودها! تا اینکه خواهرت زنگ زد و گفت زدن. دل تنگ خواهرم می شوم. دل تنگ تمام خانواده و خاطراتم. چندماهه بودم که مادرم بغلم می کند و دست خواهر دوساله ام را می گیرد و به آبادان می آید؛ پیش بابا. بابا
یک اذان در 5 کاشی
/> این زنگ آخری حرفاش یه طوری بود؛ یه ندیدی حلالم کنی گفت، تو دلم انار پاره شد. شبم خوابیدم، خواب بد دیدم. یه گروه خفاش هوریز کرده بود تو نخلا. هرچی خرما بود، چیدن رفتن. خواب دیدم رعنا پسرم برنو لوله میون رو کشید، دوتا هوایی در کرد، همه خفاشا رفتن، خاکستر شدن. صبح بلند شدم، دادم سیدجلال خروس بکشه. صدقه دادم، دیگه الباقی هرچی خدا بخواد. نعمت خدایه. خودش داده، خودش می گیره. طلبی نداریم.
لبخند گمشده
موهای تو هم گم شدن؟ دخترک بغضش را قورت داد و ماسک را روی بینی اش جابه جا کرد. - مامانم میگه اگه یه بار دیگه برم پیش دکتر و آمپول بزنم موهام در میاد... اون مامانمه... اشاره کرد به زنی با چادر گلدار که پارچه سبزی را به شبکه های پنجره فولاد گره می زد. - ولی خوش به حال تو، موهای عروسکت خیلی خوشگلن... چشمان بهاره برقی زد و گفت: بیا موهاتو پیدا کنیم
داستان: شنگول و منگول و حبه انگور
، مادر ما دستاش سفیدِ اما دستای تو سیاهه. گرگ به آسیاب و رفت دست هاش رو توی کیسه آرد زد. وقتی دستاش سفید شد برگشت و همان حرف ها را تکرار کرد. باز بچه ها از پشت در نگاه کردند و گفتند: تو دروغ می گی مادر ما پاهاش قرمزه، اما پاهای تو قرمز نیست. گرگ هم رفت به پاهاش حنا گذاشت و دوباره برگشت و همون حرفا رو تکرار کرد. بچه ها این دفعه در رو باز کردند، گرگ یکهو پرید توی خانه. شنگول و منگول را
30 موضوع جذاب برای شروع صحبت با دختر؛ هیچ مکالمه ای با شکست روبرو نمی شود
و یه کلیپ بامزه بگیریم؟ 19- موضوع جذاب برای شروع صحبت با دختر؛ خواننده مورد علاقه با او درباره خانواده مورد علاقه اش صحبت کنید و حتی می توانید پس از گذشت مدتی از موسیقی های آن خاننده چیزی بگذارید تا بداند که سلیقه موسیقی هردو شما یکی است. تو چه شاعری رو بیشتر از همه دوست داری؟ من عاشق شعرهای [نام شاعر] هستم، مخصوصاً اون جایی که می گه...یادته اون شب که شعر [نام شعر
خرافه ای بروز رسانی شده و مدرن؛ من به نام تو پولدار می شوم! +تصاویر
یه اسم داریم که بقیه ما رو با همون اسم صدا می کنن. هربار که کسی اسم ما رو می گه، ارتعاشاتی به سمت ما می فرسته که این ارتعاش ها می تونه مثبت باشه یا منفی. حالا بعد از این ادعا، کمی نظرات متفاوت می شود. اگر فردی ارتعاش اسمش بد باشد یا فرکانس سنگینی داشته باشد، اولا باید خیلی دقیق اسم جدیدی را انتخاب کند و بعد، به آن اسم عادت کند. بعضی ها معتقدند که برای تغییر فرکانس، حتما تمام اطرافیان
خلاصه کامل داستان سریال هشت پا از شبکه یک از قسمت اول تا قسمت آخر
خودت باهاش رو در رو بشی. کسری میگه خب باشه زنگ بزن و باهاش قرار بزار بیاد خونه این خونه احتیاج به بازسازی داره یه نگاهی بندازه با همدیگه آشنا هم می شیم. تلفنی به کسری میشه و پرونده مشکوک به قتل را بهش اطلاع میدن کسری بعد از گرفتن آدرس سریعاً به محل جنایت راهی می شه آزیتا تو خونه اش احساس می کنه یکی داره در خونه را باز می کنه تا بیاد داخل مسعود به همراه یکی رفته اونجا تا آزیتا را با خودشون ببرن و
رفاقت با رضا صادقی در ارث بابام شنیده شد/ قِصه غُصه بعد از خنده
جواد رضویان عزیز جانم جناب استاد تارخ، مهران غفوریان دوست داشتنی، احسان علیخانی خوش قلب و همه لطف داشتن می خواستن آروم باشم. هر چند من توقع داشتم اما نه دیگه این جوری؛ و گذشت تا اینکه بعد 2 سال یه روز این لوح تقدیر رو به فرزاد حسنی نازنینم دادن چون با هم در ارتباط و نزدیک بودیم که به دستم برسونه. از اون به بعد هیچ وقت دنبال لوح تقدیر و اول یا آخر شدن تو هیچ نظرسنجی نبودم و سکوت کردم مثل خیلی چیزا
از عشقِ گوشی تا والدین گرفتار
یلی عکس برای بچه های زرنگ بنویسم. دندانپزشک شوم تا مامانم دندان درد نشود آوینا صبح تا ظهر پیش دبستانی است عصر بعد از استراحت به همراه مادرش به مغازه می رود. می خواهد دندانپزشک شود تا دندان های مامانش را خوب کند تا درد نگیرند؛ با وجودی که دوستان زیادی دارد، اما با آنها بازی نمی کند و توپ بازی با پدرش را دوست دارد. می گوید: مامانم همیشه کار دارد با من بازی نمی کند، اما بابام با م
بهترین پرایمر برای منافذ باز پوست
...> من تمام نکاتی که موقع خریدن بهترین پرایمر برای منافذ باز پوست باید بهشون توجه داشته باشی رو بهت گفتم و تو میتونی از فروشگاه آنلاین مای سفورا بهترین پرایمر برای منافذ باز پوست رو بخری و انواع مختلف پرایمر با هم مقایسه کنی. اگه احساس میکنی هنوز در مورد بهترین پرایمر برای منافذ باز پوست سوال داری میتونی از مشاوره رایگان مای سفورا استفاده کنی. همکاران من بهت کمک میکنن تا بهترین تجربه از خریدت تو مای سفورا رو داشته باشی. این مطلب یک رپورتاژ آگهی بوده و آی تی رسان در تهیه آن نقشی نداشته است ...
رونالدوی پینگ پنگ باز
است. بعضی از شب ها از بس که خسته می شوم، ساعت 5/8 می خوابم و می توانم بگویم من خسته ترین آدم روی کره زمین هستم. کار من از بچه های دیگر خیلی سخت تر است. هفته پیش نفر اول المپیک را شکست دادم و برای آن مسابقه باید شبانه روزی تمرین می کردم و تمرینات بدنسازی، ذهنی و پینگ پنگی داشتم. خوشحالم که با آن پیروزی توانستم ذره ای از زحمات پدرم و کسانی که در این سال ها در همه عرصه ها کمکم کردند را جبران کنم.
خلاصه داستان قسمت 15 سریال هشت پا از شبکه یک سیما | در قسمت پانزدهم سریال هشت پا چه اتفاقی افتاد؟
مادرش ازش میپرسه که چیزی شده؟ کسری میگه نه و میخواد بره تو اتاقش که مادرش میگه به چیزی شده! او میگه آره شده پریچهرو دیشب بازداشت کرده بودن مادرش جا میخوره و میگه چی؟ واسه چی؟ او میگه ازش خواستن بگه که هفته اخیر کجاها بوده که اون یه ساعت هاییو ننوشته که بهش مشکوک شدن مادرش میگه خوب اون ساعت ها کجا بوده؟ او میگه پیش من نخواسته که اسمی از من ببره شاید با خودش فکر کرده که شاید نخوام همکارهام از زندگی
به هواداری من نیست در این شهر کسی!
، خاطرات روزهای گروه های هواداریFandom و...نسبت به این اتفاق برون ریزی احساسی داشتند.کاربری توییت زده: بچه ها این 2024-1993 که رو عکسای لیام مینویسن به قدری حالمو بد میکنه که حس میکنم قلبم از تپش وایستاده. عموم کنش گران یا نوجوان هایی هستند که سال ها بعد از جدایی وان دایرکشن آهنگ هایشان را گوش داده و فن یک گروه موسیقی شده بودند که دیگر وجود نداشته و یا نوجوان های دیروزی بوده اند که سال ها از
خلاصه داستان قسمت 14 سریال تانک خورها | در قسمت چهاردم سریال تانک خورها چه گذشت؟
شهید شده روش پتو می کشه او سراغ بعدی میره که با کمک هاشم زانوشو که در رفته بود جا می اندازد و دکتر وقتی چشمشو باز می کنه بهش میگه تو یه فرشته ای اینجا هم بهشته و همه ما بهت افتخار می کنیم و از اتاق بیرون میره که مادری را می بینه که بچه شو از دست داده و او را دلداری میده هاشم تحت تاثیر اخلاق و رفتار اون خانم با مجروح ها و بستگانشان قرار می گیره.هاشم بعد از چند دقیقه میره پیش منصور و با دیدنش خوشحا
خلاصه داستان سریال غربت قسمت 7
خلاصه داستان قسمت هفتم را خواهیم خواند. خلاصه داستان سریال غربت قسمت هفتم علی تو استخر با دوستش صحبت می کنه و انگار یه نقشه هایی دارند، بهش میگه بی ادب رو باید ادب کرد، اول باید بریم سراغ بابام بعد هم سراغ فری چزی. سراغ فری جزئ بدون کالیب ( اسلحه) نمیشه رفت. دوستش میگه تو دن کیشوت من سانچو دستیارت، اصلا بزن بترکون من باهاتم همه جوره. شاهرخ با اومدن ادی براش تیپ
هاشمی نسب: دیگر با نکونام دوست نیستم!
br/> نکونام اول فصل پارسال اومد گفت اینجا پول نیستا! ممکنه چند ماه بهت پول ندن؛ منم گفتم کی از پول حرف زدم من؟ من پول نمیخوام، ولی بازیم نده! سورپرایز ویژه باشگاه استقلال برای نکونام: عکس لو رفت بخوانید من آدم دروغگویی نیستم؛ چند وقت پیش به نکونام گفتم، بابت همه چی ازت ممنونم ولی دیگه نمیتونم باشم، خیلی فشار رو خودم خانوادمه؛ مادرم تا مرز سکته رفته! نکونام
ویدئوهای پربازدید هفته| قهر مریم با شادمهر، بغض هاشمی نسب و ترامپ در مک دونالد
مجازی وایرال شد. او در این مصاحبه، شادمهر عقیلی را به یک سرقت بزرگ متهم کرد و گفت: من خواب بودم دیدم همه آدم ها دارن بهم پیام میدن و میگن مریم جون تبریک می گم. پرسیدم گفتن آلبوم مهستی منتشر شده. گفتم به من چه ارتباطی داره؟ گفتن همه ش ترانه های تو هست. آلبوم اورجینال رو ندیدم، نمی دونم اسم چه کسی رو نوشتن. من و آقای شادمهر با هم قهریم. اولین جایی هست که دارم اسم ایشون رو میگم. مهدی هاشمی
رفاقت با رضا صادقی در ارث بابام شنیده شد/ قِصه غُصه بعد از خنده
ها و گلایه ها نماند. رضا صادقی در این متن نوشت: سلام و عرض احترام به همه جانانم. از خواب که بیدار شدم دیدم به حکم محبت خیلی از عزیزان برام پیام گذاشتن که بگو هوادارا وارد کارزار بشن برای رای دادن در برنامه سه ستاره خیلی سپاسگذارم اما یه قصه کوتاه باید بگم و بعد. سال 84 آذر ماه من دعوت شدم به یه جشن، جشن شبکه 3؛ اینکه نمی خواستم برم چون اسم منو برای سریال ارث بابام نزدن بماند
آدلا هنوز شام نخورده به کتاب فروشی رفت
زمان با پروژه جمع آوری خاطرات رزمندگان کرمانی با موضوع خاطره اولین شب از عملیات کربلای 4، که عموما از بچه های گردان 408 سیدالشهدا بودند، کلید خورد. قسمتی از متن کتاب نشانه گیری موج آرپی جی چادر را لرزاند. از خواب پریدیم. -عراقیا... -آرپی جی زدن... -عراقی؟! سد دز؟! - ها بابا. راست می گه. سدّ دز که عراقی نداره!