سایر خبرها
درد بی درمان کودکان خمار
سال 87 با پسر10 ساله ای گفت وگو کردم که از پنج سالگی توسط پدر معتاد شده بود. معتاد به تریاک. پسرک با مادر و خواهر معتادش به تهران آمده بود و هر سه، اعتیادشان را در یک کمپ ترک کرده بودند و شب های آخر اقامت در تهران را در سرپناه زنان در کوچه مرغی های مولوی سپری می کردند. پسر و خواهر و مادر بعد از یک هفته به شهرشان برگشتند و پسرک در کنار پدر تریاکی، دوباره معتاد شد. این بار پدر و پسر با هم هرویین می کشیدند.
رامبد جوان : یعنی ما آن قدر ابله و نمک نشناس هستیم که برای دعوت جانباز به برنامه مان سفارش شود؟
. همین ماجرای خانواده ی باحال ما عملاً داریم قلق گیری می کنیم، کاملاً متوجه اینکه کجاها جواب می دهد و کجاها جواب نمی دهد هستیم. مثلا چه چیزهایی؟ اینکه مهمان ها از پس چه لحظاتی بر می آیند، یا شرکت کننده ها را چطور باید توجیه کنیم. الان متوجه شدم که ما در ادامه خیلی بیشتر باید با آنها حرف بزنیم، پوزیشن من این است که هر کاری آنها انجام دهند من تماشا کنم. نه قضاوت نه داوری هیچ کاری
سرقت بانک در چهار دقیقه
برداشتند و رفتند. * خیال کردم ترقه بازی است یکی از کسبه محل که مغازه اش روبه روی بانک است به اعتماد می گوید: صدای تیر که آمد مردم فرار کردند. کسی جرات ایستادن در خیابان را نداشت. من در مغازه را بستم و همراه با دوستانم مشغول تماشا شدم. از اینجا همه چیز معلوم بود. کارمندان بانک همگی ترسیده بودند و دست های شان را بالای سرشان گذاشته و دراز کشیده بودند. از بین تمام مشتریانی که در
بانویی که زندگی را عاشقانه ساخت؛ هرگز خداوند نیکوتر از خدیجه را به من عوض نداده است
تعجب کردند و گفتند مهریه را مرد به زن می دهد نه زن به مرد. باز مرغ خیالم پرواز می کند به روز تعیین مهریه ، چقدر بر سر تعداد سکه ها چانه زدیم. به پدرم گفته بودم به تاریخ سال تولدم سکه تعیین کند و به کمتر از آن هم راضی نخواهم شد. یادم می آید پدر بزرگ محمد می گفت : دخترم مهریه باید قابل پرداخت باشد پسر ما نمی تواند این میزان سکه را بپردازد ولی من گوشم بدهکار نبود. فکر می کردم تعداد سکه نشان دهنده
آزار و اذیت دختر 14 ساله توسط دوستان پسر مورد علاقه اش در پارک غرب تهران
30 فروردین ماه امسال دختر 14 ساله ای همراه پسر مورد علاقه اش در پارکی در منطقه غرب تهران بودند که 2 جوان سوار بر موتور به سمت آنها می روند. یکی از آنها که دوست سعید بود ابتدا از موتور پیاده شده و در ادامه همدستش با گرفتن دستان سعید مانع مقاومتش در برابر خواسته شان می شود و دوست سعید اقدام به آزار و اذیت دختر نوجوان می کند و سپس همدستش به سراغ دختر نوجوان می رود و این در حالی بود که سعید با
تجاوز دو دوست به دختر 14ساله در تهران
بازپرس پرونده قرار گرفت اما وقتی شنید که به اتهام طراحی این ماجرا دستگیر شده است شوکه شد و گفت: روز حادثه من همراه زهره بودم احتمال می دهم دوستانم مرا تعقیب کرده بودند که در بوستان به سراغمان آمدند حتی زمانی که آنها قصد داشتند زهره را هدف آزار و اذیت هایشان قرار دهند من با آنها درگیر شدم ولی زورم به آنها نمی رسید چرا که دو نفر بودند. بنابه این گزارش، بازپرس سیفی با بازداشت این پسر جوان دستور داد تیمی از مأموران پلیس آگاهی تهران برای دستگیری دو متهم اصلی این پرونده وارد عمل شوند تا راز این ماجرای سیاه روشن شود. ...
یک گزارش خواندنی / تلخ اما واقعی زیر پوست همین شهر
ای در بدنم شدم، سونوگرافی و ماموگرافی دادم که گفتند باید تهران بروم. با انجام آزمایشات درتهران قرار بود نتیجه آزمایش را 20 روزه بدهند که بعد از 10 روز زنگ زدند و گفتند که یک روز هم برایم یک روز است و به سرطان بدخیمی مبتلا شده ام و باید به سرعت شیمی درمانی شوم. از آنجا که زن سرپرست خانوار بودم تحت پوشش بهزیستی قرار داشتم و یکی از مددکارهای بهزیستی پولی تهیه کرد تا روند شیمی درمانی شروع
راز قتل زن آمریکایی در تهران
، پرونده در دایره قتل به جریان افتاد. رامین گفت: یک تلفن اشتباه باعث شد با ماری آشنا شوم. شماره را اشتباهی گرفته بودم. او با من قرار گذاشت، وقتی به دیدنش رفتم متوجه شدم زنی میان سال است. اصرار کرد با هم رابطه داشته باشیم. من هم موضوع را به دوستم آرش گفتم. فکر می کردم او زنی ثروتمند است، نقشه کشیدیم و او را به قتل رساندیم. پلیس جسد ماری را در مکانی که دو جوان گفتند پیدا کرد و
جنایت علیه زنان در بیابان های اکبرآباد
استان تهران به ریاست قاضی حسین اصغرزاده قرار گیرد. صبح دیروز در آغاز جلسه رسیدگی به پرونده، چهار شاکی بار دیگر به شرح حادثه پرداختند. یکی از آنها گفت: روز حادثه در کنار خیابان ایستاده بودم و منتظر ماشین بودم که متهم جلویم توقف کرد. فکر کردم مسافرکش است، برای همین سوار ماشینش شدم. مدتی بعد او از مسیر منحرف شد و ناگهان با تهدید چاقو طلاهایم را به سرقت برد. او قصد داشت به من تعرض کند که
سرویس دهی در مشهد با یک قرون
اتوبوس دو شاگرد فعالیت داشت. وی درباره شرایط آن زمان اتوبوسرانان می گوید: آن زمان کارگر روز مرد تا 89 روز اگر خلاف نمی کرد بیمه می شد، کمک راننده ها ماهی 21 تومان و روزی 7 تومان دریافت می کردند و من که سرپرست خط بودم روزی 15 تومان دریافت می کردم. اتوبوس ها نیز از همان ابتدا بنز بود و مینی بوس ها نیز معروف به تخم مرغی بود. از رتبه بلیط فروش تا کمک راننده و راننده مینی بوس و
اگر ملوان این همه پول دارد چرا قرارداد ما را پرداخت نمی کند؟/10 روز از صبح تا شب در باشگاه بودم تا پولم ...
برتر حفظ کردیم ولی متاسفانه آقایان سنگ تمام گذاشتن. حتی زمانی که با تمام مشکلات نایب قهرمان لیگ برتر شدیم حتی یک پیام تبریک روی سایت باشگاه قرار ندادند، برای من که پنج دوره خانم گل شدم پیام تبریک نگذاشتند. مثلا کاپیتان تیم بودم اگر پول نبود حداقل می توانستند احترام و شخصیت قائل شوند، محبت به بازیکن خیلی مهم است ولی متاسفانه چیزی ندیدیم". قمی افزود: " سال گذشته قرارداد من 35 میلیون تومان
قتل با چکش به خاطر یک چک
محل سکونت وی شناسایی و در اقدامی ضربتی دستگیر شد. او ادعا کرد تلفن همراه را از رضا خریده است. در ادامه با مواجهه حضوری تبعه افغان و متهم، سرانجام با وجود دلایل و مستندات موجود، رضا 35 ساله به قتل علی اعتراف کرد. قاتل 35 ساله در اظهاراتش گفت: مقتول صاحبخانه برادرم بود. چندی قبل چک او گم شد و او مدعی بود من چک را برداشته ام. حتی از من شکایت کرده بود. روز حادثه او به منزل ما آمد و با هم به
قتل درپی پیشنهاد بی شرمانه
به مبلغ کمی از سعید خریدم. او به من گفته بود تلفن متعلق به خودش است و در جریان سرقتی بودن آن نبودم. سعید که دید دیگر راهی برای انکار ندارد، اتهام قتل را قبول کرد و گفت: من و امیر رابطه دوستانه ای داشتیم و مدت ها با هم رفت وآمد داشتیم من او را به خانه خودم دعوت کرده بودم اما به من تهمت زد و گفت چکش را سرقت کرده ام. حرفش را قبول نکردم و همین باعث اختلاف ما شد. روز حادثه از او خواستم تا جایی قرار
محیط بانانی که به اعدام محکوم شدند!/ دیگر نمی خواهم محیط بان باشم
شکار زدم. تا اینکه صاحب یک دختر شدم و مرد. یکی دیگر هم آمد اما او هم مرد. یک شب که سه تا حیوان زده بودم خواب دیدم توی ارتفاعاتم و از یک شکاف پیرزن خیلی وحشتناکی می آید و می گوید غلامحسین خالدی کیست؟ گفتم من غلامحسین خالدی هستم گفت با تو کاری ندارم ولی دخترت را می گیرم. چند روز بعد دخترم هم مرد. من دیگر دست کشیدم. حقیقتاً دست کشیدم و دو سال و نیم هم برای محیط زیست کار افتخاری کردم. او
علی امینی انقلاب را پیش بینی نکرد/چرا جبهه ملی از علی امینی حمایت نکرد؟
بازرگان رفته ای، چرا؟ گفتم: برای فضولی!... یک جوان هجده ساله بودم و اینها هم افراد مهمی بودند. یکی از دوستان گفت: می خواهی بروی اینها را ببینی؟ من هم گفتم: بله... یا مثلا می گفت: چرا شما فلان نامه را از تیمور بختیار گرفتی و آوردی و به مباشرش داده ای؟ گفتم: بله، من که کف دست ام را بو نکرده بودم این آدم که قبلا رئیس شما بوده، حالا با او بد شده اید! خلاصه درآن جلسه با هم دوست شدیم. قبل از رفتن تلفن
مصائبی که بر این محیط بان گذشته است/برخی محیط بانان خیانت می کنند
شکار زدم. تا اینکه صاحب یک دختر شدم و مرد. یکی دیگر هم آمد اما او هم مرد. یک شب که سه تا حیوان زده بودم خواب دیدم توی ارتفاعاتم و از یک شکاف پیرزن خیلی وحشتناکی می آید و می گوید غلامحسین خالدی کیست؟ گفتم من غلامحسین خالدی هستم گفت با تو کاری ندارم ولی دخترت را می گیرم. چند روز بعد دخترم هم مرد. من دیگر دست کشیدم. حقیقتاً دست کشیدم و دو سال و نیم هم برای محیط زیست کار افتخاری کردم. او با
ماجرای تلخ پسری که داعش دستش را قطع کرد
به گزارش جام جم آنلاین به نقل از پایگاه خبری شبکه العالم دست این نوجوان سوری حدود 7 ماه قبل توسط یکی از جلادان گروه تروریستی داعش در شهر "الهول" قطع شد. شهر کوچک الهول در استان حسکه در شمال شرقی سوریه قرار دارد. بشار به خبرگزاری فرانسه گفت: وقتی از دیدار برادرم در شهر حسکه باز می گشتم، عناصر داعش در یک ایست و بازرسی من را بازداشت و به سرقت تلفن همراه متهم کردند.
اولین روحانی شهید اصفهان در جنگ تحمیلی را بشناسیم
گوید من در تهران در خانواده مرفه و طاغوتی بزرگ شده ام و نماز بلد نیستم! و از آن روز به تعلیم دادن همرزمش بر می آید و او را به نماز خواندن تشویق می کند و سرانجام هر دوی آنها در یک روز به شهادت می رسند. – یکی از همرزمان شهید تعریف می کرد: هنگام حمله به اشغالگران بعثی در آبادان مجروح شدم و چون جنگ ما به صورت چریکی و در دل دشمن بود، دوستان و همرزمانم پس از زدن ضربه به دشمن به سرعت عقب نشینی
کارگر فروشگاه، سارق اینترنتی از آب در آمد
دستگیری دو نفر سارق اماکن خصوص در شهرستان شیراز و کشف و 23 فقره سرقت از آنها کشف شد. سرهنگ سیروس حیدری، گفت: ماموران کلانتری 22 آزادگان شیراز یک سارق امکن خصوص را دستگیر و برای ادامه تحقیقات به پلیس آگاهی معرفی کردند. وی اظهار کرد: در بررسی سوابق متهم مشخص شد وی دارای 3 فقره سابقه کیفری به اتهام سرقت است که در تحقیقات انجام شده از وی همدست این سارق نیز شناسایی و دستگیر شد.
کارگر فروشگاه، سارق اینترنتی از آب در آمد
دستگیری دو نفر سارق اماکن خصوص در شهرستان شیراز و کشف و 23 فقره سرقت از آنها کشف شد. سرهنگ سیروس حیدری، گفت: ماموران کلانتری 22 آزادگان شیراز یک سارق امکن خصوص را دستگیر و برای ادامه تحقیقات به پلیس آگاهی معرفی کردند. وی اظهار کرد: در بررسی سوابق متهم مشخص شد وی دارای 3 فقره سابقه کیفری به اتهام سرقت است که در تحقیقات انجام شده از وی همدست این سارق نیز شناسایی و دستگیر شد.
نقش زمان در تطور - فقه -
برخلاف اسلام و فقه سنتی سخن نگفته است! * بعدها که در عرصه ی اجتماع و سیاست قرار گرفتم به منکرات و منهیات و محرمات بیشتری واقف شدم از این قبیل: هم نشینی و گفتگوی دوستانه با اهل فسق و فجور و مشخصاً ریش تراشیده ها که فسقشان واضح و علنی بود، رابطه با کفار، گفتگو با زنان، ورود زنان در ادارات و مشاغل دولتی، شرکت زنان در انتخابات و مسائل سیاسی و طهارت و نجاست کفار و اهل کتاب... * در کرمان وقتی
راز 2 جنایت در سینه قاتل رانندگان مسافربر
پلیس آگاهی تهران مخفیگاه این مجرم فراری را در جنوب پایتخت ردیابی کنند و صبح روز سه شنبه 25 خرداد (دیروز) نیز حسن 31 ساله دستگیر شد. وی پس از دستگیری و انتقال به شعبه نهم دادسرای ناحیه 27 تهران مقابل بازپرس سهرابی ایستاد و پس از افشای قتل مرد مسافرکش، پرده از راز جنایتی دیگر برداشت. قاتل فراری در اعترافاتش گفت: سال 90 همراه دوستم برای سرقت خودروی مرد مسافرکش سناریویی را طراحی
سارق اینترنتی معتمد شاکی از آب در آمد
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، سرهنگ "محمد نور بخش " فرمانده انتظامی شهرستان چابهار در تشریح این خبر گفت: : در پی دریافت شکایتی مبنی بر برداشت غیر مجاز اینترنتی از حساب بانکی رسیدگی به پرونده دردستور کار کارشناسان پلیس فتا قرار گرفت. وی بیان کرد : شاکی پرونده اعلام داشت که زمانی که به خود پرداز جهت برداشت حقوق ماهیانه مراجعه کردم متوجه شدم که مبالغی از حساب حقوق ام کسر شده است که با
رضا بنفشه خواه: دستمزد بازیگری آنقدر هم خوب نیست
برنامه خندوانه همکاری می کند و پسر بزرگم فوق لیسانس عمران دارد و 11 سال است کانادا زندگی می کند. شما متولد 1322در محله دروازه شمیران هستید... پایین تر از پل چوبی به محله دروازه شمیران معروف است. تهران در قدیم چند دروازه داشته است. پدرم تعریف می کرد که دور تا دور تهران خندق بوده و برای خروج از تهران و رفتن به شهرهای همجوار باید از دروازه های مختلف عبور می کردند. مثلا برای رفتن
یادی از زنان پشتیبان جنگ
و شکر آنها را به عنوان کمک به جبهه ها تقدیم می کردند چون می دانستند که کمک در هنگام نیازمندی ارزش بیشتری دارد. وی تصریح می کند: یک روز پشت صندوق های جمع آوری پول در بهشت زهرا بودیم، پیرزنی با پشت خمیده به کنار صندوق آمد و یک 20 تومانی از کیفش درآورد و گفت که از کرج آمده ام و ناهار هم نخورده ام چون اگر ناهار می خوردم این 20 تومان هم خرج می شد، آری مردم اینگونه کمک می کردند. وی ادامه می
کارآگاه ِ مستحق یاب
پرونده های دیه نمی گذارم خونی پایمال شود و هیات مدیره ستاد دیه نیز تاکید دارند که برای پول خون نباید زیاد به اولیای دم فشار آورد ولی در پرونده های مربوط به جرائم مالی و مهریه زیاد اصرار می کنیم و زیاد هم گذشت می گیریم. چند روز قبل، مردی را که از طلبکاران یکی از پرونده های جرائم مالی بود، راضی کردم از طلب 90 میلیون تومانی اش بگذرد و به 35 میلیون تومان راضی شود. **چرا در پرونده های دیه چندان
الگوی صبر و استقامتم همسر شهید بابایی است
دوری محل زندگی مان مخالف بود ولی پدر شهید گفت بگذارید پسرم بیاید و دخترتان را ببیند بعد تصمیم گیری کنید، شاید نظرتان عوض شود. سال 1379 پدرشان گفتند عید به خانه تان می آییم و پسرم را هم می آورم و هر جور صلاح دانستید صحبت می کنیم. عید آمدند و من هم اصلاً از چیزی خبر نداشتم. آن زمان 19 ساله بودم و شهید 32 سال سن داشت. بعد از مهمانی ایشان من را پسندیده بودند و بعداً برای خواستگاری آمدند
نمونه ای بارز از شکوفایی اقتصاد مقاومتی
منظور زمانی که از کار در نانوایی فارغ شدم به فکر کسب و کار جدید با سرمایه اندک برآمدم و در تولید چند واحد نظیر لیوان یک بار مصرف و جوراب بافی تحقیق کردم تا در نهایت به فکر ایجاد کارگاه کوچک تولید پلاستیک و نایلکس دسته دار افتادم. س- آورده اولیه شما در کارگاه چه میزان بود و چقدر تسهیلات بانکی دریافت کردید؟ ج- این طرح کارشناسی شده و عملی بود که از یک طرف موجب اشتغالزایی و از طرف دیگر
باید چهره خودمان را در دنیا تغییر می دادیم
. معادله نَش به معنای برد برد است. برد برد به این معناست که اطراف قضیه که در ساده ترین حالتش دو طرف قضیه به کمترین باخت راضی هستند. اصلاً این موضوع یعنی چه که هم ما بردیم و هم آمریکا برد؟ به این معنی است که مثلاً شما هزار تومان دارید و یک کالا بخرید و بگویید من کالا را خریدم و هزار تومان هم در جیبم است، فروشنده هم هزار تومان در جیبش است، اینکه غیرمنطقی است. شما روی این توافق چه اصطلاحی
پسر هندی در دام 2 زورگیر خشن تهرانی
یکی از شهرستان های غرب کشور به تهران آمده بودم اما ناخواسته وارد بازی شدم. همدستم که تنها چند ساعتی از آشنایی مان می گذشت مرا اغفال کرد که چند گوشی سرقت کنم و بعد به شهرستان برگردم. من هم وسوسه شدم که با او همکاری کنم . چرا او را با چاقو زخمی کردید، فکرش را نکردید که شاید جانش را بگیرید و اتهام قتل گردنتان بیفتد؟ من نمی خواستم بلایی سرکسی بیاورم. همدستم میلاد سرم فریاد کشید