سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگوی قدیمی از رهبرانقلاب درباره شریعتی
به گزارش پایگاه 598 به نقل از تسنیم، ایشان در مصاحبه ای که در پنجمین سال درگذشت مرحوم شریعتی انجام شده است، به بررسی آرا و اندیشه های شریعتی و ابعاد شخصیتی وی پرداختند. این مصاحبه در 30 خرداد 1360 انجام شده است. آنچه در ذیل می آید مشروح این گفتگوی خواندنی است: با توجه به اینکه شما با دکتر شریعتی سابقه صمیمیت دوستی داشتید و با او از نزدیک آشنا بودید آیا تمایل دارید درمورد چهره و شخصیت او با ما مصاحبه کنید؟ آیت الله خامنه ای: بسم الله الرحمن الرحیم
دلواپسان فقط دلواپس محدودة قلمروی فعالیت های خودشان هستند/چرا هر موسیقی پرمخاطب با فحش های هنری متهم می ...
ترانه سراها ما به سراغ حافظ و سعدی رفتیم نگرانی ندارد. نگرانی ندارد، اما اقتضای خواست مخاطب نبوده است. چرا نبوده؟ اتفاقا همین بوده است. بعد از انقلاب آن جریان تصنیف و ترانه سرایی قطع شده است . برعکس، یاد باد آن روزگاران یاد باد ، مردان خدا پردة پندار دریدند را همه می خواندند. اتفاقا خیلی هم رجعت جالبی به این قله های شعر بوده است. شما که نمی دانید یک ترانه
چه کسانی به شریعتی ظلم کردند؟
"اما ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود بلکه حتی کوبنده تر و شدیدتر هم بود." به گزارش گلستان ما به نقل از تسنیم ؛ امروز 29 خرداد، سی امین سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی است. شریعتی از جمله شخصیت های مطرح تاریخ انقلاب اسلامی و البته شخصیتی مناقشه آمیز است که تفاسیر متعددی از وی و اندیشه هایش صورت گرفته است. برخی تمجیدهای شگفت انگیزی از وی ارائه کرده و عده ای دیگر از همان زمان بسیار در نقد وی کوشیده و او را شخصیتی منحرف از اسلام معرفی کرده اند. آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی از جمله شخصیت هایی است که از مشهد با علی شریعتی آشنا بوده و شناخت دقیقی از شخصیت دکتر شریعتی دارد. ایشان در مصاحبه ای که در پنجمین سال درگذشت مرحوم شریعتی انجام شده است، به بررسی آرا و اندیشه های شریعتی و ابعاد شخصیتی وی پرداختند. این مصاحبه در 30 خرداد 1360 انجام شده است. آنچه در ذیل می آید مشروح این گفتگوی خواندنی است: با توجه به اینکه شما با دکتر شریعتی سابقه صمیمیت دوستی داشتید و با او از نزدیک آشنا بودید آیا تمایل دارید درمورد چهره و شخصیت او با ما مصاحبه کنید؟ آیت الله خامنه ای: بسم الله الرحمن الرحیم بله من حرفی ندارم که درباره شخصیت شریعتی و معرفی شخصی از جوانب این انسانی که برای مدت های مدیدی مرکز و محور گفتگوها و قال و قیل های زیادی بوده، آشنایی های خودم را تا حدودی که در این فرصت می گنجد بیان کنم. به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می کنند یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست. مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسک می کنند و این موجب می شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند. بی گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی کنم که این اشتباهات کوچک بود اما ادعا می کنم که در کنار آنچه که ما اشتباهات شریعتی می توانیم نام گذاریم، چهره شریعتی از برجستگی ها و زیبایی ها هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او، برجستگی های او را نبینیم. من فراموش نمی کنم که در اوج مبارزات که می توان گفت که مراحل پایانی قال و قیل های مربوط به شریعتی محسوب می شد، امام در ضمن صحبتی بدون اینکه نام از کسی ببرند، اشاره ای کردند به وضع شریعتی و مخالفت هایی که در اطراف او هست. نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات موثر بود. در آنجا امام بدون اینکه اسم شریعتی را بیاورند اینجور بیان کرده بودند: (چیزی نزدیک به این مضمون) بخاطر چهار تا اشتباه در کتابهایش بکوبیم، این صحیح نیست این دقیقا نشان می داد موضع درست را در مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دکتر شریعتی. ممکن بود او اشتباهاتی بعضا در مسایل اصولی و بنیانی تفکر اسلامی داشته باشد مثل توحید، یا نبوت و یا مسایل دیگر اما این نباید موجب می شد که ما شریعتی را با همین نقاط منفی فقط بشناسیم. در او محسنات فراوانی هم وجود داشت که البته مجال نیست که الان من این محسنات را بگویم، برای اینکه در دو مصاحبه دیگر درباره برجستگی های دکتر من مطالبی گفته ام. این درباره مخالفان. اما ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود بلکه حتی کوبنده تر و شدیدتر هم بود. طرفداران او بجای اینکه نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند، در مقابل مخالفان صف آرایی هایی کردند و در اظهاراتی که نسبت به شریعتی کردند سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه بدهند. سعی کردند حتی کوچکترین اشتباهاتی را از او نپذیرند. یعنی سعی کردند هرگز اختلافی را که با روحانیون یا با متفکران بنیانی و فلسفی اسلام دارند در پوشش حمایت و دفاع از شریعتی بیان کنند. در حقیقت شریعتی را سنگری کردند برای کوبیدن روحانیت و یا کلا متفکران اندیشه بنیانی و فلسفی اسلام. خود این منش و موضع گیری کافی است که عکس العمل ها را در مقابل شریعتی تندتر و شدیدتر کند و مخالفان او را در مخالفت حریص تر کند. بنابراین من امروز می بینم کسانی که به نام شریعتی و بعنوان دفاع از او درباره شریعتی حرف می زنند، کمک می کنند تا شریعتی را هرچه بیشتر منزوی کنند. متاسفانه به نام رساندن اندیشه های او یا به نام نشر آثار او یا به عنوان پیگیری خط و راه او، فجایعی در کشور صورت می گیرد. فراموش نکرده ایم که یک مشت قاتل و تروریست بنام فرقان ها خودشان را دنباله رو خط شریعتی می دانستند. آیا شریعتی براستی کسی بود که طرفدار ترور شخصیتی مثل شهید مطهری باشد؟ او که خودش را همواره علاقه مند به مرحوم مطهری و بلکه مرید او معرفی می کرد. من خودم از او این مطلب را شنیده ام. در یک سطح دیگر، کسانی که امروز در جنبه های سیاسی و در مقابل یک قشری یا جریانی قرار گرفته اند، خودشان را به شریعتی منتسب می کنند از آن جمله هستند بعضی از افراد خانواده شریعتی. این ها در حقیقت از نام و از عنوان و از آبروی قیمتی شریعتی دارند سوءاستفاده می کنند برای مقاصد سیاسی و این طرفداری و جانبداری است که یقینا ضربه اش به شخصیت شریعتی کمتر از ضربه مخالفان شریعتی نیست. مخالفان را می شود با تبیین و توضیح روشن کرد. می شود با بیان برجستگی های شریعتی، آنها را متقاعد کرد و اگر در میان مخالفان معاندی وجود دارد او را منزوی کرد اما اینگونه موافقان را به هیچ وسیله ای نمی شود از جان شریعتی و از سر شریعتی دور کرد. بنابراین من معتقدم چهره شریعتی در میان این موافقان و این مخالفان چهره مظلومی است و اگر من بتوانم در این باره یک رفع ظلمی بکنم به مقتضای دوستی و برادری دیرینی که با او داشتم و حتما ابایی ندارم. عده ای معتقدند که معمولا شخصیت ها از دور یا پس از مرگ مبالغه آمیز و افسانه ای جلوه می کنند. آیا به نظر شما درمورد شریعتی نیز می توان این نظر را صادق دانست و آیا چهره او نیز دستخوش چنین آفتی شده است؟ آیت الله خامنه ای: البته من تصدیق می کنم که بخشی از شخصیت شریعتی مبالغه آمیز و افسانه آمیز جلوه می کند درمیان قشری از مردم، اما متقابلا بخش های ناشناخته ای از شخصیت شریعتی هم وجود دارد. شریعتی را ممکن است به عنوان یک فیلسوف، یک متفکر بزرگ، یک بنیانگذار جریان اندیشه مترقی اسلام، معرفی کنند. این ها همانطوری که اشاره کردید، افسانه آمیز و مبالغه آمیز است و چنین تغییراتی در خصوص مرحوم دکتر شریعتی صدق نمی کند. اما متقابلا شریعتی یک چهره پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود، از جمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غفلت از طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماع رنج می برد و کوشش می کرد تا اسلام را به عنوان یک تفکر زندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند. این بُعد از شخصیت شریعتی آنچنان که باید و شاید شناخته نشده است و روی این بخش وجود او تکیه نمی شود. می بینید که اگر از یک بعد از سوی قشری از مردم شریعتی چهره اش مبالغه آمیز جلوه می کند، باز بخش دیگری از شخصیت او و گوشه دیگری از چهره او حتی ناشناخته و تاریک باقی مانده است. بنابراین می توانم در پاسخ شما بگویم بله به صورت مشروط در مورد شریعتی هم این بیماری وجود داشته است اما نه به صورت کامل و قسمت هایی از شخصیت او آنچنان که باید هم حتی شناخته نشده است. نقش دکتر شریعتی در آغازگری ها چه بود؟ آیا او را می توان در این مورد با اقبال و سیدجمال مقایسه کرد؟ آیت الله خامنه ای: البته شریعتی یک آغازگر بود، در این شک نباید کرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود. قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام را آنچنان که او فهمیده بود فهمیده بودند. بودند کسانی اما هیچکدام این موفقیت را پیدا نکردند که آنچه را فهمیده بودند در قالب واژه ها و تغییراتی که برای نسل امروز ما و یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی، نسلی که مخاطبین شریعتی را تشکیل می داد گیرایی داشته باشد مطرح کنند. موفق نشده بودند به زبان آنها این حقایق را بیان کنند. جوری که برای آنها قابل فهم باشد این مسایل را بگویند. شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسایل کشف شده اسلام مترقی بود به صورتی که برای آن نسل پاسخ دادن به سوال ها و روشن کردن نقاط ،مبهم و تاریک بود اما اینکه او را با سیدجمال یا با اقبال مقایسه کنیم، نه. اگر کسی چنین مقایسه ای بکند ناشی از این است که اقبال و سیدجمال را به درستی نشناخته است. اتفاقا در یکی از جلسات یادبود مرحوم دکتر، شاید چهلم او بود -یکی از آقایان- در مشهد سخنرانی کرد و او را حتی از سیدجمال و از کواکبی و از اقبال و اینها هم برتر هم خواند، بلکه با آنها غیرقابل مقایسه هم دانست. همان وقت هم این اعتراض در ذهن کسانی که شریعتی را به درستی می شناختند پدید آمد، زیرا تعریف از شریعتی به معنای این نیست که ما پیشروان اندیشه مترقی اسلام را تحقیر کنیم. سیدجمال کسی بود که برای اولین بار بازگشت به اسلام را مطرح کرد کسی بود که مساله حاکمیت را و خیزش و بعثت جدید اسلام را اولین بار در فضای عالم بوجود آورد. کاری که سیدجمال کرد سه جریان بوجود آورد در دنیا: یک جریان، جریان اندیشه مترقی در هند که بیشترین جریان های مترقی اسلام است. جریان دیگر، آن جریان اندیشه مترقی در مصر بود، که آن هم به وسیله سیدجمال به وجود آمد و شما می دانید جریان مترقی در مصر، منشاء پیدایش جنبش های عظیم آزادیخواهانه در آفریقا شد. نه فقط مصر را به سطحی از بینش نوین اسلام رساند. بلکه نهضت های مراکش و الجزایر، کلا شمال آفریقا، ریزه خوار خوان حرکت سیدجمال بوده است. یک چنین حرکت عظیمی را سیدجمال در مصر به وجود آورد و کلا خاورمیانه. و جریان سوم، جریان روشنفکری در ایران بود. این سه جریان فکری اسلامی را سیدجمال در سطح جهان اسلام به وجود آورد. او مطرح کننده، به وجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاکمیت اسلام و نظام اسلام است. این را نمی شود دست کم گرفت و سیدجمال را نمی شود با کس دیگری مقایسه کرد. در عالم مبارزات سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. او کسی بود که در ایران، در مصر، در ترکیه، در هند، در اروپا کلا در خاورمیانه در آسیا و در آفریقا سلطه سیاسی مغرب زمین را مطرح کرد و معنا کرد و مردم را به این فکر انداخت که چنین واقعیتی وجود دارد و شما می دانید آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در این منطقه اصلا شناخته شده نبود و سیدجمال اولین کسی بود که آن را شناساند. اینها را نمی شود دست کم گرفت. مبارزات سیاسی سیدجمال چیزی است که قابل مقایسه با هیچیک از مبارزات سیاسی افرادی که حول و حوش کار سیدجمال حرکت کردند نیست. البته در زمان کنونی جنبش امام خمینی از نظر ما با اینکه دنباله حرکت سیدجمال است اما به مراتب جست بالاتری از حرکت سیدجمال دارد. در این تردیدی نیست. اما حرکت فکری و روشنفکری و سیاسی تبلیغی دکتر شریعتی را به هیچ وجه نمی توان حتی مقایسه کرد با حرکت سیدجمال. و اما اقبال، اقبال نیز آغازگر دو جریان بود. یک جریان، جریان رهایی از فرهنگ غربی و بازگشت به فرهنگ خودی اسلامی و بهتر بگویم، فرهنگ خود شرقی و این همان چیزی است که بعدها به صورت تعابیری از قبیل غرب زدگی و امثال آن در ایران مطرح شده است. شما می دانید آن چیزی که دکتر شریعتی بصورت بازگشت به خویشتن مطرح می کند، که این یکی از عمده ترین مسایلی است که او می گوید، این است که در سال 1930 (بلکه قبل از 30، 25 – 1920) به وسیله اقبال در هندوستان مطرح شد، یعنی کتاب های اقبال، شعرهای فارسی اقبال که همه اش مربوط به بازگشت به خود اسلامی و من اسلامی و من شرقی، این را در ضمن هزارها بیت شعر، اقبال لاهوری در مثلا چهل سال قبل از اینکه دکتر شریعتی امثال این را بیان کنند، بیان کرده و یک ملتی را با این شعرها به وجود آورده و آن ملت پاکستان است، یعنی یک منطقه جغرافیایی به وجود آورده است. این یک کار بوده که اقبال آغازگر او بود، و این کار بسیار عظیمی است. کار دوم اقبال همین مساله ایجاد یک قطعه جغرافیایی به نام اسلام است و یک ملت به نام اسلام و تشکیل دولت پاکستان است. اول کسی که مساله کشوری به نام پاکستان و ملتی در میان شبه قاره به نام ملت مسلمان را مطرح کرد اقبال بود. من به وضعیت کنونی پاکستان و سرنوشتی که بعد از اقبال، یعنی بعد از رهبران و بنیانگذاران پاکستان کلا بوجود آمد کاری ندارم، به جذب شدنش به استعمار و وابستگی های استعماریش کاری ندارم، اما به مجاهدات اقبال و فلسفه و بیان اقبال در این مورد کار دارم. این یک حرکت جدید بود. یعنی او ثابت کرد که مسلمان ها به معنای واقعی واژه ملت، یک ملت هستند در شبه قاره که این مساله را می توانید در بیانات اقبال، مکاتبات اقبال، که من یک بخش از آنها را در این کتاب مسلمانان در نهضت آزادی هند آورده ام، ملاحظه کنید اقبال آغازگر یک چنین اندیشه ای بود. و می دانید این چقدر اهمیت دارد، چقدر بزرگ است. این را نباید دست کم گرفت. البته دکتر شریعتی را ما هیچوقت کوچک نمی شماریم اما نمی توانیم دکتر را مقایسه کنیم با اینگونه چهره ها و اینگونه شخصیت ها و به همین دلیل هم بود که دکتر شریعتی خودش را کوچه کبدال اینها می دانست. مرید واقعی و شاگرد از دور اقبال می دانست و شما نگاه کنید سخنرانی های دکتر درمورد اقبال که چند سخنرانی بود که یک جا چاپ شده است بنام اقبال و ببینید چطوری عاشقانه و مریدانه درباره اقبال حرف می زند. کسی که از زبان دکتر آن حرف ها را می شنود. برایش روشن می شود که اینگونه مقایسه ها درست نیست. درباره رابطه عاطفی و فکری شریعتی با روحانیت و روحانیون نظرات گوناگون و متفاوت و بعضا مغرضانه ای عرضه شده است. آیا شما می توانید به عنوان یک روحانی که با دکتر دوست و در بسیاری موارد همفکر بوده حقیقت را در این مورد بیان کنید؟ آیت الله خامنه ای: اتفاقا این از آن بخش های ناشناخته چهره و شخصیت دکتر است که قبلا اشاره کردم بعضی از نقطه نظرها و گوشه های شخصیت او ناشناخته است و این یکی از آنهاست. اول من یک خاطره ای را برای شما نقل می کنم و بعد پاسخ شما را می دهم. در سال 1349 در مشهد، در یک مجمعی از طلاب و فضلای مشهد، من درس تفسیر می گفتم در این درس تفسیر یک روز راجع به روحانیت صحبت کردم و نظراتی را که درمورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه روحانیت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح کردم، گفتم چهار نظر وجود دارد. یک: حذف روحانیت به کلی، یعنی اینکه اصلا روحانیتی نمی خواهیم. دو: قبول روحانیت به همین شکلی که هست با همین نظام و سازمان کنونی قبولش کنیم و هیچ اصلاحی را در آن ندانیم. سه: تبدیل به کلی، یعنی اینها و روحانیت کنونی را برداریم یک روحانیت جدید بیاوریم و بجای این روحانیت، با شرایط لازم و مقرری که برایش می پسندیم روحانیت جدید بنیانگذاری کنیم. و چهار: اصلا همان چیزی که هست، بحث کردم روی مساله و صحبت کردم. البته طبیعی است که من آن سه نظر اول را رد می کردم و با ارایه دلیل و به نظر چهارم معتقد بودم. همان اوقاتی بود که تازه زمزمه هایی علیه دکتر شریعتی بلند شده بود و گفته می شد که دکتر شریعتی راجع به افکار شریعت کم عقیده است یا بی عقیده است یا نسبت به روحانیت علاقه ای ندارد و از این قبیل تعبیرات. جلسه ای داشتیم همان روزها با دکتر شریعتی من برای او نقل کردم که من در جلسه درسمان این مطلب را بیان می کردم، با علاقه فراوانی گوش می داد. من برایش گفتم. گفتم بله، یکی اینکه نفی روحانیت بکلی، که گفت این غلط است. دوم اثبات همین روحانیت موجود به کلی، که هیچ تغییری در او وارد نکنیم. گفت: این هم که غلط است. سوم اینکه تبدیل کنیم روحانیت را باز به کلی، یعنی این روحانیت را کلا برداریم یک روحانیت دیگر جای او بگذاریم، با شرایط لازم. تا این قسمت سوم را گفتم شریعتی ناگهان گفت: اوه، اوه، این از همه بدتر است. توجه می کنید؟ گفت این از همه بدتر است. از همه خطرناکتر است، این از همه استعماری تر است و رسیدیم به نظر چهارم که آن اصلاح روحانیت موجود بود گفت بله این نظر خوبی است. شریعتی برخلاف آنچه گفته می شود درباره او و هنوز هم عده ای خیال می کنند، نه فقط ضد روحانی نبود بلکه عمیقا مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود، او می گفت که روحانیت یک ضرورت است، یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است، و اگر کسی با روحانیت مخالفت بکند یقینا از یک آبشخور استعماری تغذیه می شود، این ها اعتقادات او بود در این هیچ شک نکنید این از چیزهایی بود که جز معارف قطعی شریعتی بود اما درمورد روحانیت او تصورش این بود که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوش دارد بطور کامل عمل نمی کنند. در اینجا هم یک خاطره ای نقل می کنم برای شما در سال 47 یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد. مرحوم آل احمد آمد مشهد، یک جلسه مشترکی داشتیم، من بودم، آل احمد بود، مرحوم شریعتی بود و عده ای هم از دوستان مشهدی ما بودند. بحث درباره روحانیون شد، به مناسبت حضور من در جلسه شاید هر کسی یک چیزی می گفت شریعتی یک مقداری انتقاد کرد. مرحوم آل احمد به شریعتی گفت شما چرا (البته با تعبیر حوزه علمیه می گفتند نه روحانیت) از حوزه علمیه اینقدر انتقاد می کنی بیا از روشنفکران خودمان انتقاد کن و مرحوم آل احمد یک دو سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفکران گفت، مرحوم دکتر شریعتی پاسخی داد که از آن پاسخ هم می شود درست نقطه نظر او را نسبت به روحانیت و روحانیون فهمید. او گفت علت اینکه من از روحانیت انتقاد می کنم، از حوزه علمیه انتقاد می کنم این است که ما از حوزه علمیه انتظار و توقع داریم، از روشنفکر جماعت هیچ توقعی نداریم، نهادی که ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده این چیزی نیست که ما در او انتظار داشته باشیم اما روحانیت یک نهاد اصیلی هست و ما از روحانیت زیاد انتظار داریم و چون آن انتظارات عمل نمی شود به همین دلیل است که انتقاد می کنم. او معتقد بود که روحانیون به آن رسالت بطور کامل عمل نمی کنند. بر این اعتقاد بود تا سال حدود 51 و نزدیک 52 از آن سال در اثر تماس هایی که دکتر با چهره هایی از روحانیت به خصوص روحانیون جوان گرفت، کلا عقیده اش عوض شد. یعنی ایشان در سال 54 و 55 معتقد بود که اکثریت روحانیت به آن رسالت عمل می کنند و لذا در این اواخر عمر دکتر شریعتی نه فقط معتقد به روحانیت، بلکه معتقد به روحانیون نیز بود و معتقد بود که اکثریت روحانیت در خط عمل به همان رسالتی هستند که بر دوش روحانیت واقعا هست. البته با روحانیونی که می فهمید که در آن خط نیستند با آنها خوب نبود و شخصا به امام خمینی بسیار علاقمند و ارادتمند بود. گروه های چپ و شبه چپ امروز سعی می کنند شریعتی را قطب و پیشوای خود معرفی کنند از طرفی گروه های سیاسیون غربگرا و یا به اصطلاح رایج لیبرال نیز شریعتی را ملک مطلق خود می دانند. آیا شما می توانید مشکلی که از این دو ادعا حاصل می شود را حل کنید. آیت الله خامنه ای: مشکل را خود این دوا دعا حل می کند زیرا که هر کدامی دیگری را تخطئه می کند و بنابراین نتیجه می گیریم نه ملک طلق لیبرالهاست و نه قطب و محور چپ ها و شبه چپ ها اما درمورد چپی ها باید بگویم صریحا و قاطعا شریعتی جزو شدیدترین و قاطع ترین عناصر ضد چپ و ضد مارکسیسم بود. آن روزی که مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند و کتاب مواضع ایدئولوژیک تازه شان چاپ شد و در اختیار این و آن قرار گرفت، که هم من دیده بودم و هم مرحوم دکتر جلسه ای داشتیم در مشهد یک نفری از مواضع جدید مجاهدین که مارکسیستی بود دفاع می کرد. شریعتی آن شخص را چنان کوبید در آن جلسه ای که برای من حتی تعجب آور بوده که شریعتی اینقدر ضد چپ است و شما آثارش را بخوانید، مقابله و مخالفت او را با اندیشه چپ و مارکسیستی و اصول تعلیمات مارکسیستی به روشنی در می یابید. بنابراین هرکس و هر چپ گرایی (اگرچه زیر نام اسلام) اگر امروز شریعتی را از خودش بداند یقینا گزافه ای بیش نگفته است. همچنین مجاهدی که امروز شریعتی را از خودش بداند یقینا گزافه ای بیش نگفته است. همین مجاهدین که امروز طرفداری از دکتر شریعتی می کنند. اینها در سال 51 و 52 جزو سخت ترین مخالفین شریعتی بودند. خوب امروز چطور می توانند شریعتی را قطب خودشان بدانند. اما لیبرال ها، البته عده ای از عناصر وابسته به نهضت آزادی یا عناصر سیاسی میانه، که خیلی اهل خطرکردن و در مبارزات جدی وارد شدن، نبودند، این ها به خاطر امکاناتی که داشتند خانه ای داشتند، باغ بیرون شهری داشتند ،تشکیلاتی داشتند و شریعتی را دعوت می کردند و عده ای را هم با او دعوت می کردند. ایشان هم در اوقاتی که سخنرانی نداشت در منزل این ها و با استفاده از امکانات این ها برای 50 نفر، 100 نفر، کمتر یا بیشتر جلسه داشت و صحبت می کرد این ارتباطات را شریعتی با این لیبرال ها داشت. البته بیشتر امکانات را بعضی از بازاریان وابسته به این جریان سیاسی به اصطلاح لیبرال فراهم می کردند و بهره برداری های جمعی و سیاسی و فکری را خود آن سیاسی های لیبرال انجام می دادند. حقیقت این است که شریعتی وابسته به اینها به هیچ وجه نبود. امروز هم اگر بود با آنها میانه ای نداشت بلکه فقط از امکاناتی که در اختیار آنها بود استفاده می کرد. امروز هر گروهی این امکان را دارد که بگوید یار شریعتی من بودم، هم فکر شریعتی بودم، شریعتی مال من بود. مزار دکتر علی شریعتی در جوار حرم حضرت زینب(س) در دمشق اما خوب باید دید چقدر این حرف قابل قبول است. نه مارکسیست ها و نه گروه دیگر هیچ کدام با شریعتی حتی هم خونی فکری و رابطه خویشاوندی فکری هم نداشتند. اگر شریعتی را مرحله تازه ای از رشد اندیشه اسلامی و در عرصه ذهنیت ایران می بینید مرحله بعد از او را چه می دانید؟ آیت الله خامنه ای: البته من شریعتی را به صورت یک مرحله می توانم قبول کنم. به این معنا که، همینطور که قبلا گفتم او کسی بود که اندیشه های مطرح شده در جامعه را با زبان درستی با یک سلطه ویژه ای بر فرهنگ رایج آن نسل می توانست بیان کند. به این معنا که خود او هیچ ابتکاری نداشت. به هیچ وجه قبول ندارم، بلکه خود خود او ابتکارهای زیادی داشت مسایل جدیدی داشت اما به معنای درست کلمه شریعتی یک مرحله بود، مرحله بعدی این است که بیاییم آن مسایلی را که شریعتی با استفاده از آشنایی های خودش با فرهنگ اسلام فهمیده بود و ارایه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم. آنچه که به دست خواهد آمد به نظر من مرحله جدیدی است که می تواند برای نسل ما مفید باشد، به تعبیر بهتر بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم. شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم. ترکیبی از زیبایی های شریعتی با بتون آرمه اندیشه اسلامی مطهری به وجود بیاوریم آن بنظر من همان مرحله نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد. انتهای پیام/ ...
گفتگو با سازنده پربیننده ترین برنامه اینترنتی کشور
این چند روز جاهای مختلفی که می روم، احساس می کنم ناراحتی این جشن برای یک جریانی خیلی زیاد بوده است. حرف آخر؟ آنچه برای خودم خیلی جذاب هست و بر و بچه های دکتر سلام به خاطر آن غافلگیر شدیم، مخاطب های پای کار دکتر سلام است. به سئوال اول شما برمی گردم که مهم ترین دلیل اش این است که دکتر سلام بدون رعایت ملاحظات و مصلحت اندیشی های غیر ضروری آمده و شعارهای انقلاب را سر دست گرفته است
دست خطی به رنگ کلام خدا
تعریف کرد: برای نمایشگاه قرآن کاری را داشتم که چهار تکه بود و چند روز نیز بیشتر وقت نداشتم. کارم یک تابلو چهار قسمتی بود که روی هر قسمت آن آیات قرآن را می نوشتم، وقتی غرق در نوشتن بخشی از سوره یس بودم به خودم آمدم و فکر کردم ممکن است انتهای آیه به قسمت بعدی تابلو رسیده باشد؛ اما آن آیه تابلو را کامل کرد و انتهای تابلو، انتهای آیه بود و این برای من بسیار جالب است. وی در مورد وصیت خود بیان کرد: همیشه به اطرافیانم گفته ام روزی که من نبودم و مراسم یادبود مرا برگزار می کردید، تابلوهای مرا به آن مجلس بیاورید تا هرکس هر تابلویی را که دوست دارد بردارد. دریافت *امیر صالحی ...
گلاره عباسی: آدم باحالی نیستم (عکس)
بر می دارند. این نوع رفتار ربطی به سلبریتی بودن آدم ها ندارد. من آن نوع بیماری را ندارم، تا امروز دزدی علنی انجام ندده ام، البته ممکن است خودکاری را که خوب می نوشته از دفتر فیلم با خودم آورده باشم، یا اینکه از آدامس دوستم به جای یکی، دوتا برداشته باشم! کارهای مثل فیلم دیدن، کتاب خواندن، موسیقی گوش دادن و غیبت کردن چقدر از وقت روزانه شما را می گیرد؟ متاسفانه موسیقی کمتر از همه
به حجازی اعتماد دارم
کار بهتر شود. رقابت هم باعث افزایش کیفیت می شود؟ بله، زمانی که فیلم را برای بار اول دیدم دچار یک گیجی لذت بخش شدم. با توجه به نبود فیلمنامه و ساختار ضد قصه فیلم، چقدر به روح الله حجازی اعتماد کردید تا بتواند ذهنیاتش را به شما منتقل کند؟ در آغاز کار مدام با کارگردان جر و بحث داشتم و یک لحظه با خودم گفتم که می خواهم به روح الله حجازی اعتماد کنم یا قصد انجام چنین کاری را ندارم
خانم بازیگر: دوست دارم نقش منفی بازی کنم
سینما حمایت های بیشتری شود به درجات بالاتری خواهد رسید که افتخارش شامل حال همه می شود. تمام نقش هایم را دوست دارم تمام نقش هایم را به یک اندازه دوست دارم. چون هر نقشی را که بازی کردم سعی داشتم درک کنم و با آن زندگی کردم. با وجود تمام اتفاقاتی که طبیعتا برای درآمدن یک نقش می افتد، به تمام نقش ها و فیلم هایی که بازی کردم احترام می گذارم. چون اولا انتخاب خودم بودند و دوم حرفی را که می خواستند بزنند، زدند.
آیت الله هاشمی: روحانی رقیب ندارد / نگران بازگشتن احمدی نژاد و تفکرش نیستم/ دنبال شورای رهبری نبودم
باشند، در مقاطعی با من کار می کردند. و اما امروز، نکته غیر قابل انکار، حمایت های شما از آقای روحانی است. الان شاهد یک ضرب آهنگ بسیار کند در مسائل اقتصادی هستیم که پاشنه آشیل دولت است و مردم نیز به این وضعیت انتقاد دارند. حضرت عالی به عنوان یکی از حامیان مؤثر این دولت، نقشه و برنامه ای دارید که دولت در یک سال باقی مانده مسائلش را حل و مردم را برای رأی مجدد راضی کند؟ نخست اعلام
مجید واشقانی: حضور پوریا پورسرخ باعث شد تا پیشنهاد بازی در برادر را بپذیرم
پلیسی را بازی کرده ام که مدعی ام هر سه با هم متفاوتند. نقش پلیس هایی که در میکائیل و نقش پلیسی که در ماتادور و انقلاب زیبا بازی کرده ام از الف تا یا، با هم فرق دارند ولی در نهایت نقشی که جان داشته باشد، من هم از جان خودم به آن اضافه می کنم تا پررنگ شود. از نظر شما چرا سریال هایی که در این چند سال اخیر در ماه رمضان پخش می شوند؛ کیفیت سریال های سال های قبل را ندارند؟ قطعا بستگی به
یک دنیا جای خالی در قاب فیلم
به نوع قصه گویی، قاب بندی ها و میزانسن ها معطوف بود و دوباره از آثار این بزرگان آموختم و دوست داشتم تجربه های دیگری انجام بدهم که متوجه شدم جواب نمی دهد و زیاده خواهی است که بخواهم همه این تجربیات جدید را در مرگ ماهی انجام بدهم. به طور مثال می خواستم ماجرای ترس را وارد فضای فیلم کنم که از یک جایی به بعد پشیمان شدم. ترسی از جنس ترس های استنلی کوبریک. متوجه شدم پرداختن به این فضا فیلم را به سمت
فرازی از وصیت نامه شهید محمد نیکنام
آغاز زندگی ما را خوشبختی و سعادت و پایان آن را شهادت و رحمت قرار داد. زینب(س) امروز روزی است که مردم دیدار خود را با خانواده های معظم شهدا تازه می کنند و تا در آن دنیای باقی شهید شفیع آنها می باشد و چون حدیثی است که هر شهید هفتاد هزارنفر را شفاعت می کند. آری شهید چقدر اجر دارد در آن دنیا باقی و در سالی هستیم که سالش سال فتح و پیروزی یا شهادت، که ملت ایران همه به دنبال آن می روند. شهادت
دوقلوهای دیجیتال
خریدها را انجام می داد و خود ما هم همیشه پای کار بودیم و هرکاری می کردیم. از همان روز اول تجربه مشتری برای ما خیلی مهم بود و همیشه به این فکر می کردیم که بتوانیم کالا را سریع به دست مشتری برسانیم و بدقول نشویم. از طرف دیگه دنبال این بودیم که مشتری هایمان را بشناسیم و بدانیم چه کسانی هستند که به ما سفارش می دهند، چه طوری فکر می کنند و از چه سبک زندگی هستند. اولین مشتری و کسی که به شما زنگ زد
این پسر دختر 18 ساله را از مرگ نجات داد/ پدرش چپ چپ نگاهم می کرد + عکس
زاده، دانش آموز 15 ساله از بالای یکی از تپه ها آنها را دید: داشتم تنهایی در تپه ها می گشتم که دیدم شان، سریع خودم را رساندم. می خواستم عملیات احیا را شروع کنم اما پدرش نگذاشت. چند دقیقه اصرار کردم تا راضی شد. و پس از 10 دقیقه عملیات احیا، دختر جوان نجات یافت: سه سال پیش در طرح دادرس مدارس، کمک های اولیه را یاد گرفته بودم اما آن روز می ترسیدم نتوانم موفق شوم و پدر مصدوم همه چیز را از من ببیند.
کارتن خوابی یک معتاد در خانه/ تحقیری که منجر به بازگشت زندگی شد + تصاویر
کردم تا به آن حال روز اول برسم که هیچ وقت این اتفاق نیفتاد. علیرضا تعبیر جالبی از کارتن خوابی ارائه کرد و گفت: به نظرم کارتن خوابی فقط در خیابان وجود ندارد، بلکه معتادی که با همه دارایی که دارد به خانه می رود و مورد توجه قرار نمی گیرد، تنهایی می خوابد و ... به نظرم فرقی با کارتن خواب های خیابان ندارد. قهرمان قصه امشب برنامه ماه عسل ادامه داد: زمانی که مصرف موادم زیاد شد، به سمت
اصفهانی ها ذاتاطنز را دوست دارند
نام جشنواره مراجعه کردید، فکر می کردید که به فینال برسید؟ راستش زمانی که به جشنواره آمدم و نخستین اجرای خودم را انجام دادم فکر نمی کردم که بتوانم به مرحله پایانی جشنواره برسم، زیرا دیگر هنرمندان حاضر در این جشنواره اجراهای خیلی خوبی در مرحله نخست داشتند، اما خوشحال هستم که در نهایت نفر نخست برنامه شدم. یکی از نکات جالب اجرای شما، ادغام فرهنگ و لهجه اصفهانی و هنر استندآپ کمدی بود
انتشار ناگفته های جدید هاشمی/ چند پرده از فیش های نجومی و ایجاد یک کمپین!
منطقه صلح برقراره. توی کشور مردم از خوشی سکته می کنند و جلو وزارت کشور جمع شدند و از دولت تقاضا کردند یه کم مشکل واسه مردم درست کنه چون این همه خوشی هم دردسره. بعد هم میری برنامه ماه عسل میگی افسرده هستی و می خوای جلو دوربین خودکشی کنی و هیشکی باهات ازدواج نمی کنه که یکهو مجری قرعه کشی می کنه تا به قید قرعه برات زن بگیرند و تو دیگه خودکشی نکنی. بعد هم میری شبکه سه شروع می کنی گزارش فوتبال و هی سرچ
شریعتی فقط نام یک خیابان نیست
. اونجا رو نگاه کنین. چند عنوان هست. دنبال چند اسم می گردم. پیدای شان نمی کنم. می گوید: باید سراغ کتابفروشیای قدیمی برین. توی خیابون سهروردی بالاتر از مطهری، یکیشون هست. اونجا گمونم پیدا شه. می پرسم: از شما زیاد سراغ کتابای دکتر شریعتی رو می گیرن. انگار که سر درددل اش باز شده باشد، تن صدایش کمی بالاتر می رود: ای بابا! کی دیگه الان سراغ کتابای شریعتی رو می گیره؟! گذشت اون زمان که مردم با کتاباش زندگی
واکنش مهدی یراحی به پخش نشدن اثرش در ماه عسل
به گزارش میزان، پس از اعلام شب گذشته احسان علیخانی در برنامه ماه عسل مبنی بر اینکه قطعه "نگو نگفتی" با صدای مهدی یراحی از صدا و سیما مجوز پخش نگرفت، مهدی یراحی در صفحه شخصی اش اینگونه نوشت: به دعوت دوست عزیزم احسان علیخانی برای تیتراژِ پایانی برنامه ماه عسل 95 قطعه "نگو نگفتی" را آماده کرده بودیم، اما در اولین روزِ پخشِ برنامه، واحد موسیقی تلویزیون بنا به دلایلِ خودشان! مانع از پخش آن
من پای اعتقاداتم ایستاده ام/ یتیم خانه ایران را به دلیل ارادت به حضرت زینب (س) بازی کردم
قرار داده است. این بدن آماده تان با برنامه خاصی در ورزش حاصل شده است؟ جدا از سابقه ورزشی ام جالب است برایتان بگویم که وقتی به پروژه یتیم خانه ایران پیوستم، 10 سالی بود سوار اسب نشده بودم. اما وقتی برای پیش تولید این فیلم رفتم، دوباره دوست داشتم خودم سوارکاری کنم. دوست دارید خودتان عملیات دشوار و اکشن را انجام دهید؟ یا شاید برایتان افت باشد بدلکار، این کارها را
دروازه بان ها میلیاردی پول می گیرند که گل بخورند؟!
بازی کرد و ستاره شد. اگر هواداران کمک کنند و گول برخی را نخورند، قطعا موفق می شویم. می خواهیم آسیایی شویم سپاهان 2 هدف داشت که من آمدم. پایین آوردن قیمت ها و جوانگرایی بود که انجام شد. دومی هم رسیدن به رتبه های قبلی است. تمام هدف ما این است که آسیایی شویم. سپاهان واقعا آرزوی من بود چون از آن زمانی که بازی می کردم، این تیم را دوست داشتم. من 31 سالگی به خاطر حسین کعبی و چند نفر
قهرمانی با دست های خالی + تصاویر
می دهم. چه شد که بین این همه ورزش جذب اتومبیلرانی شدید؟ من رانندگی را از کودکی دوست داشتم و از سن دوازده سالگی رانندگی می کردم. 13 سال مربی آموزشگاه رانندگی بودم. از کودکی آرزو داشتم که روزی وارد پیست رانندگی شوم. ولی فکرش را هم نمی کردم که یک روز قهرمان کشور باشم. رشته اصلی ورزشی من والیبال بود. در مسابقات رالی تا به حال چه مقام هایی را کسب کرده اید؟ در سال 1394
شیفته دامادمان شدم واز خواستم خواهرم را طلاق بدهد - خواهرم خودکشی کرد
می کردم که گاهی جلوی امیر باهم دعوای شدید می کردیم. مدتی گذشت و امیر از زهره خواستگاری کرد و قرار شد که با هم ازدواج کنند ولی از آنجایی که من امیر را دوست داشتم اینقدر به خواهرم حسادت می کردم که خواهرم از او جدا شد. من هم که منتظر چنین فرصتی بودم به صورت پنهانی با امیر رابطه دوستی خود را ادامه دادم و این را هم می دانستم که زهره چقدر امیر را دوست دارد و به خاطر جداییشان و
حسرت کودکانه فرزندانم در گفتن بابا فدای دختر دردانه امام حسین(ع)/تاکید شهید محمودی بر حجاب و نماز اول وقت
و در روستای مهرنجون نورآباد ساکن بودند. روزی که برای خواستگاری آمد و پدر به دلیل اخلاق و منش خانواده و خود ستار حاضر می شود دختر 15 ساله اش را به نامزدی ستار محمودی درآورد. پس از 5 سال با 14 سکه و یک جلد قرآن به عقد ستار محمودی در می آید. 14 ماه ابتدایی زندگی را در اتاقی با خانواده ستار زندگی می کند. گرفتاری های شغلی سبب می شود که هر 40 روز یکبار تنها چند روز کوتاه با همسرش باشد اما
فریبا متخصص: اول خانواده ام بعد بازیگری
آثار تولیدی چند سال اخیر سینما و سیما را در چه می دانید و این مسئله چقدر به نویسنده و کارگردان و کمی بودجه ارتباط دارد. فکر می کنم همه این مسائل دست به دست هم داده اند تا چنین شرایطی پیش بیاید. امروزه متن ها به دلیل انگشت شمار بودن نویسنده های خوبمان بسیار ضعیف هستند و به واقع حرفی برای گفتن ندارند. شما ببینید در گذشته چه سریال هایی ساخته می شد همین سریال تولدی دیگر که از شبکه آی فیلم در
خداوندگنجشک ها را دوست دارد
/> حنانه 11 ساله جثه اش ریزتر ازهمسن و سال هایش است اما با این وجود روزه می گیرد پایه چهارم را خوانده و مهر ماه که بیاید سر کلاس پنجم خواهد نشست: بابا خیلی مهربان بود همه بچه ها را دوست داشت ومی گفت :لپ ات را باد کن وقتی باد می کردند با انگشت به لپمان می زد وصدا می داد و بچه ها چقدر خوشحال می شدند... حنانه می گوید: گاهی مرا از مدرسه می آورد و با هم گردش می رفتیم برایمان پیتزا می خرید حالا
رانده از عراق وامانده در ایران
ما را فرستادند، این جا. همه ایرانی- عراقی هستند، خیلی بودند، خیلی ها هم رفتند. این جا همه خانه ها خراب است. این ساختمان مدرسه بود. زندگی سخت است. یکی بیاید مشکل را حل کند، چقدر آمدند از سازمان ملل، فایده ندارد. ما چندتا خانواده هستیم، اگر می خواهند، برویم در شهر مثل همه مردم زندگی کنیم وگرنه برویم عراق شاید به ما جایی بدهند. قبل از آمدن به ایران بغداد بوده. زمان جنگ پادگان اهواز بودم
خاطرات خواندنی 5 زن غسال در بهشت زهرا
و کجا بزرگ شدی نداره، رو پیشونیت نوشته. اولش سخته اما کم کم باهاش کنار میای و زندگی می کنی. از 18 سالگی دوست داشتم غسال بشم ولی هیچ وقت فکر نمی کردم بهش برسم. وقتی یکی از اقواممون فوت می کرد میومدم از پشت پنجره غسالا رو تماشا می کردم. اینها حرف های زهرا است. فرزند آخر یک خانواده 6نفره که در رشته کسب و کار درس می خواند و عاشق شغلش است. 26 سال دارد و چهار سال است که در غسالخانه بهشت زهرا
بیرون پشت در ، تئاتری با یه گونی جایزه
نویسنده ها، داستان نویس ها و شاعران مورد علاقه من است. بورشرت ، هاینر مولر و چند نویسنده دیگر هستند که خیلی آثارشان را دوست دارم. درباره بیرون پشت در این طور بگویم که من آن زمان تهران نبودم. در یک فضای عجیب و غریب بودم و یک طبیعت شگفت. متن برایم پر از جاذبه و دغدغه های شخصی بود. مهم ترین جذابیت هم در این متن برایم در دو مؤلفه بود: نخست این که ضدجنگ بود و دوم این که ضد قهرمان بود. در مواجهه اول با
سیمین غانم: در صحنه ام، تا زمانی که مردم بخواهند
ترانه ای گل کند تاریخ انقضای کوتاه مدتی دارد؟ همانطور که پیش از این اشاره کردم موقعیت و زمان نسبت به گذشته بسیارتغییر کرده است، بخصوص پیشرفت تکنولوژی و مشکلات مادی دل آرامی و آسودگی خاطر را از مردم گرفته است. بنابراین با وجود این مشکلات دورهمی ها روز به روز کمتر و گوش سپردن به ترانه های ناب و دلنشین نیز کم رنگ و کم رنگ تر شد. در واقع با تغییر سلیقه ها کارهای ارزشمند نیز کمتر و کمتر شد