سایر منابع:
سایر خبرها
تمام تلاش ها برای آنکه فیلم ده نمکی نفروشد
پاشیدنش چیزی ندیده ام! چرا اینقدر از زاویۀ جزمیت ایدئولوژیک و سیاست زدگی به آثار کسی نگاه می کنند؟ این مرض چپ و راست ماست. بدتر از آن، حق معنوی دستاوردهای تازه و فکرهای آدم های پیشرو رعایت نمی شود. بیست سال پیش خود من نگرشی دربارۀ موقعیت ایرانی را مطرح کردم که در سمینار مردم شناسی پژوهشگاه مردم شناسی ایران و نیز در کنفرانس شرق و غرب برلین دعوت شدم تا دربارۀ آن
در اختتامیه "ماه عسل" چه گذشت؟
" بر زندگی امید و آرزو امید که پس از 36 سال به مادرش رسیده گفت: این تنها عیدی است که با مادرم بودم. بعد از برنامه با استقبال خوب مردم گنبد رو به رو شدیم. مادرم یک هفته مهمان من بود و سپس من با استقبال مردم عراق 10 روز مهمان آنها بودم. وی افزود: یک روز یک نفر در پارک من را به اسم کوچک صدا زد و در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود به خاطر پیدا کردن مادرم به من تبریک گفت. مادر من هم با
شهید مدافع حرم که تشنه لب به یاران سیدالشهداء (ع) پیوست +تصاویر
تعداد خاصی سکه بدهم، یک پیشنهاد می دهم، اگر شما هم راضی باشید، به حضار مجلس هم همان را می گوییم. نظرت با هفت سفر عشق: قم، مشهد، سوریه، کربلا، نجف، مکه، مدینه چیست؟ و هر تعداد سکه که خودت مشخص کنی. از این پیشنهاد حسن خیلی خوشحال شدم، و همه سفرها را با هم رفتیم. آن روز که رفته بودیم آزمایش خون من رفتم آزمایش دادم و آمدم بیرون اما دیدم حسن هر بار که نوبتش می شود می رود آخر صف می ایستد
ماجرای پسر شیطان صفتی که دختری را در حاشیه شهر هتک حرمت کرد
مالی و تیپ و قیافه اش توجهی نمی کردم. یک سال گذشت؛ یک روز جهنمی مرا در برزخ تنهایی گذاشت و رفت تا هشت ماه بعد... یکی از عموهایم با مشکل مالی مواجه شده بود، پدربزرگم چند ده میلیون از حسابم برداشت کرد و به او داد، از آنها متنفر شده بودم چطور می توانستند به تنها پشتوانه یک دختر محروم از پدر و مادر اینگونه دست اندازی کنند. در همان موقع سروکله امیر پیدا شد، تا آن موقع نمی
حاج صفی را به استقلالی می آورم
برای کسب جام و انگیزه را می بینم ضمن اینکه نظم خوبی در اردو حاکم است. خیلی ها می گویند شما می خواهید خاطرات استقلال دهه 60 و 70 را تکرار کنید. این موضوع را تایید می کنید؟ استفلال دهه 60 و 70 دقیقا همینطور بود. همه برای یک نفر بازی می کردند و آن هم نام بزرگ استقلال بود. در آن زمان مردم هم مزد ما را با حضور در استادیوم می دادند. بچه های ما امسال جوان هستند و ما ممکن است برای
فوبیای مقایسه نشدن با اصغر فرهادی
است در همه جشنواره ها مخاطب در روز چند فیلم می بیند در حالی که زمان اکران فیلم ها آدم ها نهایتا یک فیلم در هفته می بینند. دولتشاهی : من اصلا نمی فهمم شما چطور می توانید این همه فیلم را در یک روز ببینید. بیشترین فیلمی که می توانم در یک روز ببینم یکی است. هر فیلمی دنیایی دارد و اینکه آدم از یک دنیا پرت شود به دنیای دیگری، بخشی از تمرکز را می گیرد. البته این خصلت جشنواره ها است اما فکر می
مرور خاطرات با لیلی گلستان
/> اسمم را پرسید و وقتی گفتم در کمال ناباوری من را شناخت؛ برایم عجیب بود که کارمند شهرداری کتاب بخواند. بعد از اینکه من را شناخت گفت 10 روز است که به ما گفته اند اجازه تجاری در منطقه دروس ندهیم، اما من به شما به تاریخ11 روز پیش اجازه می دهم. واقعا دم اش گرم. از سال 60 تا 66کتبا فروشی داشتم که بسیار آن دوره را دوست داشتم. خودتان در کتاب فروشی بودید؟ بله، خودم بودم از فرخ امیرفریار
کمال تبریزی: تک صدایی آسیب می زند
دهید روند فیلم برداری ادامه داشته باشد و تغییراتی که شما مدنظر دارید، به مرور در جلساتی که برگزار می شود با نویسنده فیلم نامه اعمال شود. طبعا توقف پخش سریال هزینه های بسیاری به دنبال داشت، به طوری که مجموعه هزینه هایی که برای ساخت فاز یک و دو صرف شد، درحال حاضر کفاف ساخت فاز سه را نمی دهد و الان دو برابر هزینه ای که سال ها قبل پیش بینی شده بود، برای ساخت فاز سه نیاز است و ما همان زمان این نکته را
دورهمی راننده تاکسی ها
• بازیگران: رابرت دنیرو، جدوی فاستر، هاروی کایتل • بودجه ساخت: 1.3 میلیون دلار • جوایز و افتخارات: برنده نخل طلای کن، چهار نامزدی اسکار • ژانر و مدت زمان: درام، جنایی- 113 دقیقه • تاریخ اکران: هشتم فوریه 1976 (آمریکالی شمالی) درست چند ماه بعد از آنکه مارتین اسکورسیزی فیلمبرداری راننده تاکسی را در سال 1975 در خیابان های نیویورک به پایان رساند، با همه چالش های
سه روز بدون سحری روزه گرفت/ بعد ازگفتن شهادتین با لبخند ازدنیا رفت
زنده است. برادرم در خواب یک گردنبند به من هدیه داد رفتم که برایش چای بیاورم اما وقتی چای را آوردم دیدم برادرم رفته بود. ازخواب که بیدار شدم ساعت چهارونیم صبح بود. عکس برادرم را که دیدم ته دلم خالی شد و خیلی ناراحت شدم. عصرآن روز رفتم گلستان شهدا. یک بشقاب حلواهم درست کردم و با خودم بردم. بشقاب حلوا را که سر مزار برادرم گذاشتم کنار بشقاب حلوا یک گردنبد نقره پیدا کردم که رویش چهار قل حک شده بود. آن را برداشتم وشک داشتم که آیا این همان هدیه برادرم هست یانه! الان هم شک دارم که آیااین گردنبد همان گردنبند شهید است یانه! انتهای پیام/ ...
لحظاتی همراه با قاری نوجوان سبزواری/ آرزویم، تلاوت در مسجدالحرام است
داشته باشد همانگونه که از زمان اول ابتدایی که در مسیر قرآن گام برداشتم، سرنوشتم با قرآن رقم خورد. وی در ادامه بیان می کند: از سال پنجم ابتدایی، زمانی که با گروه سرود استاد مهدی نوایی کار می کردم، با تشویق های وی به صورت تخصصی وارد عرصه قرائت شدم و قرائت قرآن را دنبال کردم. نفر اول مسابقات قرآن اقرأ با اظهار اینکه بزرگ ترین آرزویم در زندگی تلاوت قرآن در خانه خدا و مسجد الحرام برای
فیلم های بروسلی را که دیدم عاشق کاراته شدم!/ با دست گچ گرفته برای سریال رامبد بدلکاری کردم، دکتر گفت فلج ...
کرده. برای همین جلوی چادرم چهار تا آجر گذاشته بودم مثل مربع و داخلش نفت می ریختم. بعد فندک می زدم و روشن می شد. با خودم می گفتم من چاه نفت دارم. منتظر بودم عراق حمله کند! حتی تفنگ ساچمه ای در چادرم داشتم! خاطره ارشا اقدسی از روزهای جنگ یکی دیگر از تصورات ما این است که شما در چهارشنبه سوری کارهای وحشتناکی می کردید! راحت بگویم بیشتر از 12 سال است که شب چهارشنبه سوری
من با استقلال قرارداد بستم خدا را شکر پرسپولیس به دنبالم آمد
تیم فتح مشغول شدم و این طور شد که دوباره در این مسیر افتادم. امکان داشت در آن دوره زمانی از فوتبال آدم زده شود ولی خدا را شکر این مسیر جور شد و به تیم فتح آمدم، بعد بازی های دیگر. آن زمان که در فتح بودم در بزرگسالان فتح هم بازی کردم. یعنی هم برای امیدها بازی کردم و هم برای بزرگسالان. بعد همین طور در این مسیر با اتفاقات خاص خودش به پرسپولیس و تیم ملی و مسیری که تا دو، سه سال پیش ادامه داشت.
یادداشت یک فیلمساز ایرانی مقیم آمریکا درباره عباس کیارستمی
داد به عنوان استاد حق التدریسی در دانشگاه مشغول شوم، هیجان زده شدم و از او تشکر کردم. سال ها بعد وقتی از او پرسیدم چرا در آن مقطع زمانی مرا استخدام کرد، یک لحظه به فکر فرو رفت و بعد با خنده گفت: فیلم ات را دوست داشتم، اما راست اش را بخواهی تو در آن مستر کلاس، یک هفته تمام حرف های کیارستمی را می گفتی و بنابراین من هم تصور کردم نابغه ای. یک دهه گذشته است و من همچنان حرف های کیارستمی را برای خودم و
من و تو با هم هوو شدیم خاله جان/ دختر از کودکی با ما بود / ازدواج شوهرم با دختر پرورشگاهی
و گفتم: ” ناراحت بشم؟ الان تو دلم عروسیه! آقا بهادر مرد و رفت دنیای حقّ امّا اونقدر باید اونجا آویزون بمونه تا من هم برم و عذاب کشیدنش رو با چشمای خودم ببینم! من همون روز هر دوشون رو واگذار کردم به خدا و یقین دارم سیمین هم چوب کاراشو خواهد خورد!” از شنیدن خبر فوت بهادربسیار ناراحت شدم امّا از حرصم به روشنک گفتم که خوشحالم! دست و پایم به وضوح می لرزید و از همه بدتر دلم بود که خاطرات
روایت پروفسور استرالیایی از احساس امنیت با وجود سردار سلیمانی
حقیقت ایران شیعه با انتظاراتی که من داشتم کاملا متفاوت بود. وقتی وارد فرودگاه شدم، یک نوجوان ایرانی به من نزدیک شد و در حالی که سعی می کرد زبان انگلیسی خود را امتحان کند از من پرسید: شما اهل کجایید؟ وقتی پاسخ دادم: "استرلیا"، او گفت: "آهان، ایران 2، استرالیا 2!" او به فوتبال تیم ملی ایران و استرالیا در سال 1997 اشاره می کرد که ایران با گل های دقایق پایانی بازی ما را بمباران کرد. ظاهرا این بازی باعث محبوبیت ما در ایران شده است.
شمالِ مردانه شمالِ زنانه
نواحی بود. هر شورشی را با خشونت سرکوب می کردند، باز از گوشه ای دیگر شورشی تازه آغاز می شد. قیام خورشید در سال 141 هجری (زرین کوب 1384: 157)، شورش مردم امیدوارکوه به رهبری شروین و ونداد هرمزد در سال 160 (همان: 211) و قیام مازیار در سال 227 (همان: 239-247) نمونه هایی از این مقاومت هاست که همه یا از طبرستان برخاستند یا از این منطقه یارگیری کردند. گرچه همه ی این قیام ها و شورش ها به دست خلفای اموی و
نظر سلمان خان بازیگر بالیوود درباره عید فطر
ظاهر می شود و با کارگردانان متفاوت و صاحب سبک کار می کند. با این حال، برای شما بازیگری هنوز همان حال و هوای روزهای اول کار را دارد؟ طبیعتا. برای من کار بازیگری چیزی است که مستقیما از قلبم می آید. به همین دلیل وقتی جلوی دوربین هستم بازی نمی کنم. در این حالت دارم زندگی می کنم البته شاید در شکلی دیگر. سعی می کنم درد و رنج کاراکتر را بفهمم و آن را درد و رنج خودم بدانم. تماشاچی
3 داستان کوتاه طنز، به مناسبت عید سعید فطر
: " بگیرینشون !! " با عجله ازجا بلند شدم تا قبل از گربة وحشی و گرسنه، خودم را به خروس برسانم که گربه مثل موشک دوازده متری ازکنارم گذشت و ناپدید شد...آقا نبودید ببینید چه صحنه جالبی شده بود! جایتان خالی! واقعا شنیدن کی بود مانند دیدن؛ حالا خروس بُدو، پیشی بدو، کامی زبل بدو، پیرمرد بدو، مامورا بدو، مسافرا بدو ... ... یعنی چه؟! شما دارید به من می خندید؟!... خنده ندارد که! من الان به
پایان مرحله اول مشروطیت و آغاز استبداد صغیر
آمدند؛ اما روس ها شاه تازه را در دشمنی با مجلس و مشروطه روز به روز بیشتر تقویت نمودند تا آن جا که محمدعلی شاه، مشیرالدوله را از صدارت برکنار کرد و امین السلطان (اتابک اعظم) را که سال ها صدراعظم دوره استبداد بود از اروپا به ایران فراخواند و او را صدراعظم کرد. از امضای قانون اساسی سر باز زد. پس از اعتراضات مردم به ویژه در تبریز، ناچار دستخطی صادر کرد و قول همراهی با مشروطه را داد؛ ولی هم شاه و هم اتابک
حضورمنتخبین مردم در عیدانه ماه عسل
منتخبین مردم در عیدانه ماه عسل / درخواست مهمان برنامه علیخانی از کارگردان پایتخت + فیلم شایان گفت: تقریبا همه شاکی هام رضایت دادند، فقط من بابت جرم اجتماعی خودم به مدت 9 سال در زندان باید باشم. از طرفی من سه برابر پولی که به خاطر هک کردن برداشته بود هزینه کردم چراکه خیلی مشکل داشتم. اما علیخانی نامه رییس فتا را خواند که برای شایان تخفیف خواهند داد و شایان هم به خاطر این موضوع تشکر کرد.
مردم آزادانه و در ملا ء عام از حکومت انتقاد می کنند/ اتوبان های ایران بهتر از استرالیاست
چارچوب رقابت های مقدماتی جام جهانی فوتبال در سال 1997 بود. این حادثه فوتبالی تا حد زیادی باعث محبوبیت استرالیا در ایران شده است." این گردشگر استرالیایی در ادامه نوشت: پس از ورودم به فرودگاه امام خمینی در تهران ، من سه روز در این شهر بودم. شهری که در نقظه نقطه آن شعار مرگ بر آمریکا به چشم می خورد. در طول اقامتم در تهران از موزه نظامی و "لانه جاسوسی" سابق آمریکا بازدید کردم. به
متوسلیان صید بزرگ اسرائیل بود
را گرفتیم، هیچ کس در شهر نمانده بود، همه از دست ضد انقلاب فرار کرده بودند. به خاطر دارم یک ماشین سیمرغ کنار جاده افتاده بود، یکی از بچه ها به نام سیف الله منتظری که مکانیک بود این ماشین را روشن کرد. دیدیم که ماشین کار می کند و فقط خاموش بوده است. سیف الله به ما یاد داد که هر موقع خواستیم آن را روشن کنیم کافیست این سیم ها را به هم بزنیم و گفت این ماشین برای توزیع غذا دست شما باشد. چهار، پنج روزی با
جت های اختصاصی بچه پولدارها در فرودگاه مهرآباد ! +تصاویر
های خدمات فرودگاهی، مشخص می شود . سه هزارو 200 دلار براساس نرخ روز چیزی در حدود 11 میلیون و 200 هزار تومان است. به این هزینه ها باید این مبالغ را هم اضافه کرد: اگر هواپیما برای شما تا لحظه برگشتتان در فرودگاه منتظر بماند به ازای هر ساعت باید 200 دلار و به ازای هر روز هزارو 500 دلار هزینه بپردازید. اگر هم قرار باشد هواپیما بدون شما و خالی به مبدأ بازگردد باید نصف هزینه هر ساعت پرواز را برای زمان
اوباما: من به هیلاری ایمان دارم
شمالی، گفت اما امروز تنها به یک دلیل ساده به اینجا آمده ام، چون "به هیلاری کلینتون ایمان دارم" و باید کمک کنیم او رئیس جمهوری بعدی آمریکا شود. رئیس جمهوری ایالات متحده، در ادامه به رقابت های مقدماتی حزب دموکرات برای انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 اشاره کرد و گفت، هر قدر که در زمان خدمت در سنا هیلاری کلینتون را تحسین می کردم، در طول رقابت های درون حزبی هشت سال پیش متوجه شدم که او بیش از
آخرین خواسته امام خمینی از احمد متوسلیان چه بود
همچنان امیدوار به اتفاق تازه هستند. به همین دلیل بر آن شدیم تا پیرامون انفاقات سال 61 و اعزام نیروهای قوای محمد رسول الله(ص) به سوریه و خاطرات جاویدان اثر حاج احمد متوسلیان با سردار عباس برقی گفتگو کنیم: * شما از زمان حضور حاج احمد متوسلیان در کردستان کنارشان حضور داشتید. اگر اجازه بدهید با توجه به نزدیک شدن 14 تیرماه در این جلسه تنها پیرامون اعزام قوای محمد رسول الله(ص) به
دل نوشته مجید مجیدی برای عباس کیارستمی
به دیدارش رفتم. از من دعوت کرد سر میزش بنشینم، گفت امروز قرار است به همراه داوران فیلم پدر را ببیند، خیالم راحت شد که فیلم را ندیده و حالا می توانستم دقایقی را با آرامش با او بنشینم. از همان روز تا اختتامیه جشنواره که 4 روز طول کشید، هر وقت کیارستمی را از دور می دیدم مقابل او ظاهر نمی شدم، تا مبادا او مجبور شود تعارفات همیشگی که فیلمتو دیدم، خسته نباشی را بگوید. شب اختتامیه فرا رسید
گوندوغان: در آستانه انتقال به منچستریونایتد بودم
وبسایت رسمی برنامه نود - هافبک پیشین دورتموند فاش کرده پیش از پیوستن به منچسترسیتی در آستانه انتقال به دیگر تیم شهر منچستر بوده است. به گزارش وبسایت نود، ایلکای گوندوغان که ماه پیش از دورتموند جدا شد و به منچسترسیتی پیوست به وبسایت Sport360 گفته:"سال گذشته در آستانه پیوستن به منچستریونایتد بودم اما همه چیز آنطور که می خواستم پیش نرفت. شاید زمان مناسب برای جدایی نبود و در
بازی زندگی لرتا؛ مردن روی صحنه با چشمان باز
، پایانی خوش پیدا کند به پارک شهر (Stald Park) رفتم. پارکی که لرتا عادت داشت بعدازظهرها به آنجا برود و مجموعه گل های زیبا و مجسمه معروف اشتراوس را که در آنجا بود تماشا کند و ساعتی را نیز در آنجا بماند. اما لرتا نبود. به پارک فولکس (پارک مردم) رفتم که مملو از گل های سرخ بود، لرتا گل سرخ را دوست می داشت. اما باز هم لرتا نبود. مجدداً به خانه لرتا مراجعه کردم. همسایه ها خبر تلخ مرگ او را دادند.
نامه عضو شورای شهر به رسول خادم/تا تکلیف مشخص نشود به اردوی تیم ملی نمی روم/شک ندارم تراکتور جام می ...
هادی برای ما و مردم آذربایجان بسی گران آمد و عملکرد فدراسیون کشتی درباره این قهرمان ارزشمند کشورمان به دور از عدالت و رفتار ناجوانمردانه به نظر می رسد و با توجه به شناخت بنده از حضرتعالی که شما را فردی عادل و محترم میدانم و خودتان سال ها پهلوان بوده و رادمنش هستید، انتظار می رود تا در این مورد با مناعت طبع و بلند نظری در این موضوع وارد شده و احقاق حق در مورد این ورزشکار دلیر را به عمل آورید چرا