سایر خبرها
روایت خانواده قربانیان از حادثه فرودگاه جده
باشد و امیدواریم پیگیری های لازم انجام شود و افراد خاطی مجازات شوند. ما به که مسئولین و دستگاه های عربستانی دسترسی نداریم. امید ما به مسئولین کشورمان است که آن ها نیز تا امروز خبری از پیگیری و نتیجه موضوع به ما نداده اند. به یکی از مسئولان کنسولگری ایران در جده گفتم که فکر کن این حادثه برای فرزند خودت اتفاق افتاده است، چه واکنشی نشان می دهی؟ گفتد شما خیالتان راحت باشد، تا حقتان را نگیریم عقب نشینی نمی کنیم. هنوز منتظر جواب آن ها هستیم ولی هیچ خبری نشده است.
روایت خانواده قربانیان از حادثه فرودگاه جده
قربانی اول در شرایطی که بغض شدید مانع از سخن گفتنش می شود، می افزاید: این بچه ها بعد از این اتفاق نمی دانستند چه باید بگویند، شرایط روحی شان بسیار وخیم است و حیثیتشان خدشه دار شده است، از شما خواهش می کنم نامی از کسی نبرید و از آبروی این بچه ها حراست کنید، من فقط به مسئولین می گویم غیرت داشته باشد، فکر کنید این دو نوجوان فرزندان خودتان هستند. پدر قربانی اول: این اتفاق، تجاوز یک دولت به
در خصوص مذاکرات هسته ای دغدغه جدی دارم
متمادی ایشان را از دور می شناختیم؛ بعد هم از نزدیک خدمت ایشان رسیده بودیم. خدا ان شاءالله درجاتش را عالی کند، به معنای حقیقی کلمه، پابند و متعهّد و علاقه مند و به خصوص نسبت به جامعه مدّاح دارای احساس تعهّد و مسئولیّت بود. و هر سال ما ایشان را در اینجا زیارت می کردیم. رحمت خدا بر او باد؛ خدا ایشان را بیامرزد؛ خدا ما را هم بیامرزد! سه مطلب را من عرض می کنم: یکی درباره ی شما است، درباره مدّاحی و
دختر سه ساله کرجی در کنار جسد پدرش چهار روز زنده ماند!!!/مادر:من دخترم را نمی خواهم و برایم مهم نیست چه ...
وی داشته، خانه را ترک کرده و دختر سه ساله اش را با پدرش تنها گذاشته است. گفت و گو با مادر دختربچه مادر دختر بچه حرف هایی باورنکردنی می زند. مشخص نیست در چه شرایط روحی و روانی قرار دارد که مهر مادری را فراموش کرده و اصرار دارد که دخترش را سرپرستی نکند... چند سال داری؟ 30 سال. چند وقت است که ازدواج کرده ای؟ 7 سال. چرا خانه را ترک کردی
بغض حاتمی کیا:عقب افتاده ام؛ خجالت می کشم شهدای افغانستانی سوریه را می بینم
عقب افتادم. یک زمانی خودم را پیشرو می دانستم ولی جبهه وسعت گرفت و می بینم که خیلی عقب هستم و خجالت می کشم وقتی بچه های افغانستانی یا بچه هایی که بی سروصدا در منطقه می جنگند کشته می شوند. وی در حالی که اشک می ریخت و بغض گلویش را گرفته بود، افزود: نه، من کار زیادی نکردم حاج قاسم (سلیمانی) محبت دارد که من را می بیند. من خاک پای ایشان هم نمی شوم. واقعاً دلم می خواست که این جسارت و قدرت را
درگیری به خاطر طرح سوالی درباره ی کی روش
زدند و شرایط روحی و روانی بازیکنان را بر هم ریختند. وقتی از کریمی دعوت به عمل آوردند به میرشاد ماجدی گفتم که مطمئنی که کریمی را به اردو دعوت کرده اند، آیا آنها نمی دانند که او مصدوم است؟ حرف من این است که اگر این گونه شیطنت ها نبود و با روح و روان بازیکنان ما بازی نمی کردند الان بالاتر از این رتبه ای که هستیم بودیم. در بازی با ذوب آهن همه چیز مشخص می شود. شاید یک روزی ما نباشیم، ولی آن زمان است که می
اصلاح طلبان دنبال یک پدرخوانده می گردند
خواستگاه من فراکسیون رهروان است. در این سه سالی که برای نایب رئیسی مجلس کاندیدا شدم و رای هم گرفتم می توانم بگویم عموما اعضای فراکسیون اصولگرایان به من رای ندادند. من در مجلس دارم با فراکسیون رهروان کار می کنم، شاید یک سری نقدهای داخلی هم به هم داشته باشیم یا ممکن است چند نفر از اعضای فراکسیون اصولگرایان هم من را هم قبول داشته باشند و به من رای دهند اما در مجلس خواستگاه من فراکسیون رهروان ولایت است.
بیانات رهبر انقلاب درباره سبک زندگی حضرت زهرا(س): زنی که شوهرش حتی یکبار از او نرنجید ...
مؤمن و انقلابی تطبیق می کند، این است که همه ی این افتخارات و کارهای بزرگ و مقامات عالیِ معنوی و دست نیافتنیِ آن انسان والا و آن زنِ بی نظیر تاریخ بشر و سیّده ی زنان عالم، و ضمناً همه ی آن صبرها و ایستادگیها و موقع شناسیها و کلمات پرباری که در این زمانها از ایشان صادر شده است - همه ی این حوادث بزرگ - در دوران کوتاه جوانی این بزرگوار اتّفاق افتاده است. یک وقت این قضیه را به عنوان یک موضوع مرثیه سرایی
دیدار مادر و دختر مازندرانی پس از 42 سال + تصاویر
. دیدار با آنها برایم مثل یک رویا بود. خیلی خوشحال بودم که آنها را یافته ام اما تا اثبات این که من فرزند واقعی آنها باشم فاصله بسیاری داشتم. از این که کودک سرراهی نبودم خوشحال بودم. نامادری پدرم مرا در کنار راه آهن رها کرده بود و خانواده ام از موضوع بی خبر بودند. دادخواستی را در دادگاه مطرح کردیم وقاضی پرونده دستور داد تا من و والدین واقعی ام به پزشکی قانونی معرفی و آزمایش دی.ان.ای بدهیم
اعتراف رییس دفتر [...] به ملاقات با مستر سوروس
به خانواده هاشان. - ابطحی: آره پیام می دادند که من فلانی هستم در فلان جبهه و اینها. یک روز در یکی از این مصاحبه ها با سربازی مصاحبه کردیم که نمی دانم چرا در شهرش - فکر کنم الیگودرز بود - گفته شده بود که مفقودالاثر شده و بعد که صدایش پخش شده بود خانواده اش مراجعه کردند که زنده است و از روی آن مصاحبه جایش را پیدا کردیم و این خاطره خیلی برایم خوب بود. اسمش پیام جبهه بود. صبح ها نیم ساعت پخش
با من بگو وقتی که من درگیر ایثار تو ام*
موسیقی ما – برخی از سوژه ها آنقدر زوایای گسترده ای دارند که همیشه هنرمندان به سراغ آنها می روند.اما شاید گرامیداشت مقام مادر تنها سوژه ای باشد که اگر از هر وجه و با هر هنری به آن نگاه کنیم به یک حرف مشترک می رسیم. نویسنده، کارگردان، نقاش، مجسمه ساز، نگار گر و موزیسین و... هر زمان که خواسته اند روایتی از مادر داشته باشند همگی به یک نقطه رسیده اند. نقطه بی پایان عشق. اما در بین فرارسیدن میلاد با
ردیابی سوژه های دفاع مقدس در میان خانواده های شهدا/ سوژه های زنده ای که می سوزند
. اما به دلیل این که همسرم بیماری داشت بچه ها از من خواستند که من کنار ایشان بمانم و آنها بروند. وی در ادامه خاطره ای از فرزندان شهید خود مطرح کرده و ادامه می دهد: وقتی شهید جعفر به جبهه رفت به مهدی نامه زد که من الان آمده ام و تو هم می توانی به جبهه بیایی. مهدی هم بلافاصله من را در جریان آن نامه قرار داد. من هم با رفتن او موافقت کردم و رضایت نامه ای را امضا کردم. بعد از چند روزی به
شاعری که مبلغ هم هست/ شعر عطر و بوی زندگی من است
کتاب کتابی نوشته نشده است. کتاب های دیگری هم که بعد از این کتاب چاپ شده، باز گرفته از همان محورهایی بوده که شهید مطهری در حماسه حسینی پیشنهاد داده است. این کتاب هم در حوزه تحریفات نقلی، معتبر است و هم در حوزه محتوایی. برای مثال ازدواج حضرت قاسم (ع). شهید مطهری معتقد بود که اگر دقت کنیم می بینیم چنین چیزی صحت ندارد و ایشان اصلا ازدواج نکرده اند. خوبان خبر: آفت های شعر آیینی را
و من حرف هایم را با تو می گویم ای رفیق
/> قصه این دوری را به حکایت پرکشیدن و رفتن همیشگی تو را و تنهاماندنم را باکه بگویم ؟ با قلم گفتم : نوکش شکست و در کاغذ فرو رفت. با کاغذ گفتم : سوراخ شد و تاب نیاورد. با زمین گفتم : سکوت کرد. با آسمان گفتم : تیره شد. با نسیم گفتم : طوفان شد. با بوستان گفتم : کویر شد. با دریا گفتم : شوره زار شد. خواستم با خدا بگویم : اما شرم هاله ی میان ما شد. می خواهم حرف هایم را با تو بگویم. حرفهایی که مدتهاست مثل
سجاد شهباززاده:نه کریس به من شبیه است نه من به او
/> اوووووه! خیلی زیاد نمی دانم چقدر بوده است. الان که حرف سرعین شد هوس سرشیر و عسل آنجا با نان سنگک های سفیدش را نکردی؟ اتفاقا خیلی وقت است که دلم خواسته و در اولین فرصت سرشیر و عسل می خورم. آخر در همین سفر اخیرمان به تبریز برای بازی با گسترش فولاد تبریز روی میز صبحانه سرشیر عالی بود که به خاطر روز بازی مسابقه نمی توانستم غذای خیلی چرب بخورم به این خاطر پا روی دلم گذاشتم و از
تبریز- سرویس فرهنگی آناج : اگر بارها زمان به عقب برگردد بازهم فرزندانم را قربانی می دهم
زدند، مرتضی را دیدم که آرام خوابیده است. باید مادر بود تا فهمید آن لحظه که مرتضی 18 ساله مرا بی نفس مقابلم نهاده بودند، من چه حالی داشتم. بعد از شهادت مرتضی اصغر مرا دلداری می داد و می گفت بهتر است خدا را به خاطر نعمت شهادتی که به پسرم داد، شکر کنم. یک روز پس از دفن و مراسم مرتضی، اصغر به جبهه برگشت. یک روز دیدم بچه ها همه گریه می کنند؛ پرسیدم برای چه این طور گریه می کنید؟ گفتند علی
برقراری تعادل میان کار و زندگی
مقالاتی هم نوشتم. امروز می خواهم چهار مشاهده ام را در این مورد با شما به اشتراک بگذارم. درک و پذیرش واقعیت نخستین مشاهده: مسئله این جاست که تاکنون افراد بسیار زیادی درباره موضوع ایجاد تعادل بین کار و زندگی حرف های بی ارزشی زده اند. همه بحث ها بیشتر درباره زمان انعطاف پذیر ، جمعه آزاد یا مرخصی زایمان ویژه پدران بوده که تنها روی مسئله و مشکل اصلی سرپوش می گذارد. مسئله آن است که
درگیری به خاطر طرح سوالی درباره کروش/ قلعه نویی: 2 سال است که به ما ظلم می شود
بازیکنان را بر هم ریختند. وقتی از کریمی دعوت به عمل آوردند به میرشاد ماجدی گفتم که مطمئنی که کریمی را به اردو دعوت کرده اند، آیا آنها نمی دانند که او مصدوم است؟ حرف من این است که اگر این گونه شیطنت ها نبود و با روح و روان بازیکنان ما بازی نمی کردند الان بالاتر از این رتبه ای که هستیم بودیم. در بازی با ذوب آهن همه چیز مشخص می شود. شاید یک روزی ما نباشیم، ولی آن زمان است که می فهمند که حرف های من صحت
همچون فاطمه،همچون زینب
عصبانی می شدم و دعوایشان می کردم سرشان را پایین می انداختند و سکوت می کردند. آهی می کشد و می گوید:گاهی دلم می خواهد فرصتی بیشتر داشتم تا برایشان مادری می کردم، می گوید شهادت سید محسن داغ اولم بود، اشک در چشم هایش حلقه می زندو ادامه می دهد، برای سید محسن خواستگاری رفته بودم از برادرم خواستم تا سور و سات عقدش را بعد از برگشت از جبهه برایش بچینم، سکوت می کند و بغض می کند. عمه است
نگاهی به هنر انقلاب اسلامی و شهید آوینی از منظر کلام رهبری
روایت فتح در سال 65 با رهبر معظم انقلاب منتشر کرد. سال 65 از دفتر ریاست جمهوری وقت (حضرت آیت الله خامنه ای) با عوامل برنامه روایت فتح تماس گرفته و پیغام می دهند که آقای رییس جمهور تمایل دارند دیداری با بچه های گروه روایت فتح داشته باشند. بچه های روایت فتح که متعجب از چنین دیدار غیر مترقبه ای بودند، در روز مقرر به دیدار رییس جمهور رفتند. چند سال بعد، سید شهیدان اهل قلم که
از متن تا حواشی همایش ابراهیم، دیده بان هنر انقلاب
دانستم وقتی جبهه آنقدر وسعت گرفت، می بینیم که خیلی عقب هستیم (بغض)... نه من کار زیادی نکردم . **ای کاش در میان رزمندگان بودم این هنرمند انقلابی ضمن تقدیر از محبت سردار قاسم سلیمانی در نامه ای که بعد از دیدن فیلم سینمایی چ منتشر شد، ابراز داشت: حاج قاسم محبت دارد که مرا می بیند من خاک پای او هستم واقعاً دلم می خواست که این جسارت را داشتم که میان این بچه ها و رزمنده ها باشم
حاشیه ای به در حاشیه و کار خوب پزشکان شمالغرب شیراز + تصاویر
ندادن هنوز. بچه م تب داره. به پذیرش گفتم، گفت دکتر باید اجازه بده. مکث کردم؛ مکثی که هیچ وقت تابه حال نمی کردم. آرام روی صندلی نشستم. روزنامه را از فاصله ی بین خودم و بیمار برداشتم. لبخند همیشگی ام را فراموش کرده بودم. صدای کودک سکوت اتاق را شکست: مامان، بشینم؟ پاهام درد می کنه. به خودم آمدم. دستان کوچکش را گرفتم. خیلی تب داشت. به مادرش گفتم بنشیند تا بچه را معاینه کنم. گفت: ویزیت ندادیم. ببخشید. با
شهروز ابراهیمی: مادرم چشمه عشق در خانواده ماست
انتخاب کردم تا مدام با آنها در ارتباط باشم. امیدوارم خوانندگان مجله به اصطلاح عامیانه فکر نکنند من خیلی بچه ننه هستم. (می خندد) عاشوری: یکی از مشوقان اصلی مستقل شدن شهروز خودم بودم چرا که معتقد بودم این استقلال به او کمک کرده و از وابستگی اش به من کم می کند. شهروز ابراهیمی: درست است که به خانواده ام بسیار وابسته ام اما آنها احساس خوب اعتماد به نفس را نیز به من داده اند؛ طوری
لعنت بر ماهواره/ اگر شهدا نبودند همین دوستان نمی توانستند سیاه فیلم بسازند!
گرفتم، یک مدل سنتی بالاخره داریم. خانواده ام هم همینطور بوده است. الان هم الحمدلله راضی هستم، هیچ ناراحت نیستم. یک نفر با من مصاحبه می کرد، گفت: آقای گودرزی! افسرده نشده ای؟ گفتم: داداش خدا نکند! دشمنت افسرده باشد! گفت خب! فیلمی سر در سینما نداری، گفتم: من سر در و این حرف ها قبلا داشتم، چیزی در آن نبود داداش! من دنبال سردر سینما بودن نیستم. می گویم من زمانی سردر سینما بودم که در اصفهان شیشه سینما را
کاش مانند آن نوجوان افغان در سوریه و عراق می جنگیدم
.... . . خجالت می کشم (بغض). . . که در سوریه نبودم و این نوجوان. . . احساس می کنم عقب افتاده ام زیرا یک وقتی خود را پیشرو می دانستم ولی وقتی جبهه آنقدر وسعت گرفت، می بینیم که خیلی عقب هستیم (بغض). . . نه من کار زیادی نکردم. این هنرمند انقلابی ضمن تقدیر از محبت سردار قاسم سلیمانی ابراز داشت: حاج قاسم محبت دارد که مرا می بیند. من خاک پای او هستم. واقعاً دلم می خواست این جسارت را داشتم که میان این بچه ها و رزمنده ها باشم. در این مراسم که با حضور هنرمندان سینما و چهره های شاخص فرهنگی برگزار شد، مسعود ده نمکی، نرگس آبیار و محمد رضا شرف الدین نیز به سخنرانی پرداختند. ...
قاتل خلاقیت فرزندانتان نباشید!
آیند؛ البته اگر پدر و مادر به زور آن ها را معمولی نکنند! 1- بگذارید اوقات فراغت داشته باشند خیلی از پدر و مادرها تصور می کنند برای کشف استعداد دختر یا پسرشان باید تمام امکانات لازم را در اختیارشان بگذارند. آن وقت آن قدر هزینه های زیاد می کنند و هی بچه را از این کلاس به آن کلاس می فرستند که در نهایت فرزند اصلا وقتی برای استراحت و فعال شدن خلاقیتش پیدا نمی کند. صبح زود می بریمش
مراسم تجلیل از حاتمی کیا در خبرگزاری فارس
اعتبارنامه به شما تحویل دهم حتی از رئیس جمهور، اما آن ها به من گفتند که نیازی به نامه نیست و خود حاتمی کیا اعتبار است. وی با تشکر از کسانی که این مراسم را برپا کردند، گفت: وقتی سنم زیر 40 سال بود فکرهایی برای آینده ام داشتم اما از یک زمانی به بعد فکر می کنم که دیگر آنقدرها وقت ندارم که برنامه ریزی کنم و باید سریع حرف هایم را بگویم. حاتمی کیا اظهار داشت: آقا مرتضی یادمان داد که
سران قوا سنگر را ترک کرده اند/ وزارت ارتباطات در دستان یک فتنه گر
همین اجازه نمی دهم وارد شبکه مجازی بشود. و حریم خصوصی اش نقض بشود. بعد خبرنگار می پرسد اگر بچه شما بخواهد با این سن کم با ماشین برود و از شهر خارج بشود، شما بیشتر نگران می شوید یا اینکه برود در این شبکه های اجتماعی؟ می گوید اگر وارد این شبکه ها بشود نگرانی من بیشتر است. از میشل اوباما همسر رئیس جمهور آمریکا می پرسند، می گوید که من به هیچ عنوان اجازه ورود به این شبکه ها را نمی دهم و اصلاً این شبکه
گفت وگو با مادری متفاوت/ راهنمای خرید هدیه روز مادر
: اخلاقِ خوبِ همسرم می تواند بهترین هدیه باشد. یک گوشِ شنوا که برای شنیدنِ حرف ها و درد دل های من، وقت و حوصله به خرج دهد. ؛ زهرا، سی ساله و متاهل، در جوابِ سوالم می گوید: یک شاخه گل با روی خوش! ؛ مهربان، 45 ساله و مادرِ سه فرزند نوجوان، جواب می دهد: به خدا یک تبریک و تشکر برایم کافی است. ؛ مرضیه، 32 ساله و متاهل، با شنیدن سوالم، بغض می کند و به فکر فرو می رود: همین که مناسبتِ این روز را یادش
اختلاف بر سر مهمانی، گاهی زوج های جوان را راهی دادگاه خانواده می کند
یا می گویی کار دارم یا خوابم می آید. هر چند می دانم کار درستی نکردم که جلوی همه سرش فریاد کشیدم. بابت آن شب از او عذرخواهی کردم. هرگاه ناراحت باشم و دلم بخواهد با او حرف بزنم، می گوید برو بخواب. حرف که می زنم می گوید چرا غر می زنی؟ هزار بار به او گفتم جلوی مادرت با من این طوری حرف نزن. دوست ندارم دیگران بدانند من و تو چه مشکلاتی داریم. اما اصلا حواسش به من نیست. انگار نه انگار که شوهرش