سایر منابع:
سایر خبرها
اعترافات جوانی که پدر و خواهرش را کشت
؛ یکی از دوستان مشترکمان با من تماس گرفت تا آن شب را همراه من و همایون باشد. آن شب را با هم بودیم و فردای آن روز هم بعد از صرف ناهار و دیدن مسابقه فوتبال، به سمت خانه همایون رفتیم و او در مقابل خانه پیاده شد؛ چند دقیقه بعد زنگ زد و از من خواست برگردم و وقتی وارد خانه شدم، اجساد را دیدم و بلافاصله پلیس را باخبر کردیم. هرچند همایون مدعی بود زمان قتل در خانه نبوده اما آثار جراحت روی بدنش مأموران
شاه به روایت اندک دوستانش
او فراهم می کند . فردوست درباره اولین ازدواج محمدرضا چنین می نویسد: ازدواج محمدرضا با فوزیه سابقه بررسی نداشت. من که هر روز در بطن جریانات دربار بودم، هیچ اطلاعی نداشتم، تا اینکه یک روز محمدرضا به من گفت هیچ می دانی چه خبر است؟ پدرم تصمیم گرفته که من با خواهر ملک فاروق ازدواج کنم! خلاصه، مسئله یکی، دوروزه مطرح شد و احتمالا شاید برای خود رضاخان نیز ظرف یکی دو هفته اخیر طرح شده بود... در آن زمان
رئیس سازمان ملی استاندارد در قابی متفاوت/ برای حل اختلاف با همسرم، برای هم نامه می نوشتیم
همسرتان چند ساله بودند؟ من 30 و همسرم 37 سال داشتند. *اوایل ازدواج و زندگی مشترک وضع زندگی تان به چه شکل بود؟ زندگی ما بر اساس یک سری مشترکات مادی و معنوی شکل گرفت. وضع زندگی ما در حد متوسط و ساده ای بود. اوایل زندگی مشترک ما صاحب ماشین و خانه نبودیم. با کمک خانواده ها خانه ای کرایه کردیم و حدود 10 سال پس از شروع زندگی مشترکمان ما اجاره نشین بودیم. ماشین هم نداشتیم
آزارجنسی دختر 19 ساله با رضایت پدر و مادرش برای ازدواج اجباری!
سمیه دختر 19 ساله ای است که در گفت وگو با پلیس اعلام کرده با رضایت پدر و مادرش مورد آزار پسردایی اش قرار گرفته است. او زندگی اش را تعریف کرده و گفته: 16 ساله بودم که مادرم گفت پسردایی ام به خواستگاری ام آمده
همیشه پای سپاه در میان است؛ این بار یهودآزاری در شیراز + تصاویر
همکاری با موساد است و همسرش نیز به جرم نوشتن مقالاتی در روزنامه های قبل از انقلاب و ترویج فساد زیر نظر گرفته شده است . محسن به وی می گوید: مدارک ما نشان می دهد که تو به اسرائیل رفته ای . اسحاق در جواب می گوید بله اما فقط برای دیدار خانواده رفته است؛ و پذیرفت که همسرش هم مقالاتی نوشته اما هیچ کدام شان ماهیت سیاسی ندارند. با این وجود، اسحاق مورد شکنجه (اول عاطفی بعد جسمی) قرار می گیرد اما چیزی برای
جوانی که پدر و خواهرش را کشت
منزل یکی از دوستان خود به نام اشکان بودم و حتی با یکدیگر به سینما رفتیم تا اینکه روز بعد پس از دیدن مسابقه فوتبال به خانه آمدم. البته اشکان با ماشین مرا به خانه رساند و رفت. اما زمانی که در را باز کردم، با جسد پدرم روبه رو شدم که در داخل آشپزخانه افتاده بود و جسد خواهرم داخل اتاق بود. با توجه به اظهارات میثم که مدعی بود در زمان وقوع جنایت در خانه نبود، تحقیقات از اشکان در دستور کار
می خواست با همسرم ازدواج کند
در تاریخ 29 اردیبهشت ماه امسال مردی با مراجعه به کلانتری 170 کهریزک به ماموران گفت برادرش از سوی افراد ناشناسی آتش زده شده و در حال حاضر در بیمارستان بستری است. به گزارش اعتماد، شاکی به ماموران گفت : ناصر برادر 37 ساله ام که پیمانکار ساختمانی بوده چند روز پیش سوار خودرو پژو پرشیای سفید رنگش از خانه خارج شد تا از یک آشنا طلب 20 میلیون تومانی اش را بگیرد. اما روز بعد، از بیمارستان با ما
بابا چاهی: پست مدرنیسم دیگر مرا شاداب نمی کند
آب ها از آسیاب بیفتد و بعد بتواند مردم را دوست داشته باشد؟ جالب اینکه من نشستم و حساب کردم، در آن موقع این دختر در شعر مثلا 20 سال دارد، چه بسا دیگر نمی تواند حتی معشوقش را نگاه کند، چون زمان پدر صاحبش را با چین و چروک در آورده است. اگر قرار باشد شاعر دست روی دست بگذارد و لبخند این طفلک را حرام کند پس تکلیف زندگی چه می شود؟ انقلاب که یک شبه به سرانجام و تعادل نمی رسد... درباره اهمیت
فرار خطرناک پسر جوان از خلوتگاه مرد آزارگر
نیز از سوی ماموران دستگیر شد. شکایت پس از مداوا حسام همان پسر جوانی که در این حادثه دچار مصدومیت شده بود پس از درمان با پای گچ گرفته در دادسرای امور جنایی تهران حاضر شد و در شعبه چهارم پیش روی بازپرس آرش سیفی قرار گرفت. وی با اعلام شکایت علیه مرد دستگیر شده گفت: روز حادثه مرد 30 ساله با چهره ای فریبنده به سراغم آمد و ادعا کرد که برای چند دختر ایجاد مزاحمت کرده ام و خواست تا برای صحبت
خانه به دوشی نویسنده ی افغان؛ از ایران تا اروپا
کسب کرده بودم و خوشبختانه برای من از همان روز اول در افغانستان فرصت کار فراهم شد. در یک دانشگاه استخدام شدم و درس های رادیو و تلویزیون را تدریس می کردم و بعد هم انتشارات تاک را در آنجا راه اندازی کردیم. در آن زمان میل شدیدی برای بازگشت به افغانستان داشتم. فکر می کردم این پایانی است برای مهاجرت و شروع کارم. همسرم هم همین طور. کما اینکه در همان سالی که به افغانستان برگشتم دو سه ماه بعد به فستیوال
مصاحبه با مردی که دست به قتل زد
همین تصمیم گرفتم به او کمک کنم. برای همین به محل کار مقتول رفتم و در آنجا با او صحبت کردم. او با من بد حرف زد و گفت موضوع به تو ربطی ندارد. من باز اصرار کردم و او شروع به فحاشی کرد و وقتی من اعتراض کردم او چاقویی را برداشت تا به من حمله کند، آن موقع بود که با هم درگیر شدیم و من چاقو را از او گرفتم او به سمت من حمله کرد و ناگهان چاقو در شکمش فرو رفت. ما هم که ترسیده بودیم، فرار کردیم.
روش تربیتی خاص شهید ابراهیم هادی
کرد . آن موقع ایشان مجروح بود و با عصای زیر بغل راه می رفت، در حین بازی توپ به سمت آقا ابراهیم رفت . من رفتم که توپ رو بیارم. ابراهیم توپ را در دستش گرفت . وقتی جلو رفتم توپ را روی انگشت شصت به زیبائی چرخاند و بعد گفت: "بفرمائید آقا جواد" از اینکه اسم مرا می دانست خیلی تعجب کردم و تا آخر بازی نیم نگاهی به آقا ابراهیم داشتم، همه اش در این فکر بودم که اسم مرا از کجا می داند. چند روز بعد
افشاگری بی سابقه عباس پالیزدار علیه مرتضوی
/> مرتضوی به همسرم گفت معطل پالیزدار نباش، برو یک پدر برای بچه هایت پیدا کن پالیزدار در تشریح علت شکایت خود مدعی شد: از طرف مرتضوی تهدید به اعدام شدم، مرتضوی گفته بود که "اگر نگویی هرچه که درباره مقامات سابق قضایی گفته ای دروغ بوده است خودم چهارپایه را از زیر پای تو می کشم و تو را اعدام می کنم". او در ادامه ادعای خود افزود: در آن لحظه شاهدی نداشتم که بعدها این اظهارات را تایید
ادعای جک داعشی: من داعشی نیستم!
به گزارش گروه بین الملل باشگاه خبرنگاران جوان؛ به نقل از میرر، جک لِتس در خانواده ای متوسط در آکسفورد به دنیا آمد و دانش آموز با استعدادی بود. اما هنگامی که 18 ساله شد، به شهر جنگ زده رقه سفر کرد. این جوان بیست ساله انگلیسی ملقب به جک داعشی بعد از فرار از خانه و رفتن به سوریه، ادعا کرد که تروریست داعشی نیست و از مردن در حمله هوایی نمی ترسد. جک لتس اذعان کرد او را یک تروریست
داستان کوتاه و غم انگیز عشق چیست؟
به گزارش صبحانه ، معلم از دانش آموزان سوال کرد: عشق چیست؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق
ضرب المثل لعنت به کار دستپاچه
گهواره حتماً مشتری دارد . مشتری قدری پول به رسم بیعانه به او داد و قرار شد سه روز دیگر گهواره حاضر باشد . چند روز گذشت و چون بیعانه داده بود به جای دیگر هم مراجعت نمی کرد ، گاهی می آمد و می پرسید آماده شد ؟ نجار می گفت : همین فردا و پس فردا تمام می شود . مشتری می رفت و چند روز دیگر می آمد کار تمام نشده بود . در خانه کم کم با نبودن گهواره عادت کرده بودند و بچه بزرگ شد ولی چون پدر
مصاحبه اختصاصی با مهران احمدی +عکس
مدرس دانشگاه و کارمند دانشگاهم هستم و در کنار کارم تئاترهم کار میکنم چون فعالیت هنری من در سنین نوجوانی با تئاتر و فیلم شروع شد و بعلاوه اینکه علاقه به موزیک دارم دنیای سینمارو خیلی دوستدارم و تلاشم همیشه این بوده که بتونم توی دنیای سینما مطرح بشم. چند وقته به صورت حرفه ای به دنیای موزیک وارد شدید؟ آخرای سال 1393 بود که با آهنگ دنیای من وارد دنیای موزیک شدم. اولین تجربه
ناگفته های رضا میرکریمی درباره فیلم دختر و استعفا از مدیرعاملی خانه سینما
استعفای رضا میرکریمی از مدیرعاملی خانه سینما موجب شد سراغ این کارگردان برویم. بعد از به همین سادگی در دو فیلم یه حبه قند و امروز؛ نگاهتان به خانواده بسیار پررنگ شده آیا شما همچنان معتقدید مشکلات جامعه باید از درون خانواده حل شود؟ در فیلم های قبلی هم خانواده را محور قرار داده بودم به طور مثال در کودک و سرباز یا خیلی دور خیلی نزدیک . اما شاید نه به این پررنگی فیلم های اخیر, اگر
در سینمای ما خانواده بی اهمیت ترین موضوع است/ زاپاس ؛ قصه آدم های واقعی و باورپذیر
را در لایه های مختلف می بیند دختر و پسر قصه زاپاس در اوج سادگی هم را می خواهند. یک حجب و حیایی در خانه هست. از آن طرف داود را داریم که گاهی قمپز در می کند. همه ما ضعف هایی داریم. گاهی امکان جور دیگری نگاه کردن را داریم. پسر بچه 11 ساله فیلم در مورد گره خوردن می گوید و گره زدن و گیر کردن. این حکایت بچه های زمانه ما هم هست که دچار چندگانگی شده اند. توی خانه می گوییم مادیات چیز خوبی نیست
علی موشی خونسردترین دزد تهران
ندارد: اسمت چیه وچند سالته؟ الله کرم،38 سالمه کجا زندگی می کنی؟ جای خاصی ندارم. ازدواج کردی؟ بله اما چند سال پیش از همسرم جدا شدم شغلت چیه؟ کار های مختلفی انجام می دادم پیک موتوری، لباس فروشی و یک چند وقتی هم کارتن جمع می کردم. چندباز زندان افتادی؟ 2 مرتبه به چه جرمی؟ هر
دیدار رهبری ادامه داشتن قدیر را برایم مجسم کرد/من سربازتون هستم آقا
دانست و گفت: بعد از پایان این سه روز مجدداً از دفتر حضرت آقا با من تماس گرفتند و از من خواستند که بیت حضرت آقا بروم. آنجا که رفتم قرآنی را به من اهدا کردند. این بازیگر سینما با بیان اینکه مقام معظم رهبری متنی کوتاه را در صحفه اول قرآن مرقوم فرموده بودند، افزود: ایشان نوشته بودند به خاطر اهدا انگشتر از تو ممنونم، الهام چرخنده صراحت و شجاعت را ستایش می کنم و برای ادامه راهت دعا می کنم
محمد نادری: نقش روح را بیشتر دوست داشتم
که روی آنتن می بینند ما به ازایی داشته باشد. ما به ازای این شخصیت هم بسیاری از جوانانی هستند که با خود حساب می کنند که پدر خانم آینده شان چقدر درآمد دارد و موقعیت مالی شان به چه شکل است. نقش روح را بیشتر دوست داشتم نادری اضافه کرد: درواقع موقعیت ها برعکس شده است زمانی خانواده دخترها به موقعیت خانواده پسر توجه می کردند اما اکنون به موقعیت مالی خانواده دختر توجه می شود. نقش
اعترافات پسری که بخاطر تماشای تلویزیون خواهر و پدرش را کشت!
بخشید. هوتن در حالی که به خاطر گریه به هق هق افتاده بود، گفت: روز حادثه بر سر کنترل تلویزیون با آرین دخت درگیر شدم. او با چاقو مرا مجروح کرد. عصبانی شدم و با یک تکه "کش" که روز زمین افتاده بود، او را خفه کردم. بعد با طناب قصد داشتم مرگ او را خودکشی نشان دهم که همان زمان پدرم سر رسید. ابتدا خواستم از بالکن فرار کنم اما نتوانستم. به همین خاطر چاقویی برداشتم و وزمانی که پدرم به آشپزخانه
اولیور استون دونالد ترامپ و اسنودن را کارگردانی کرد!
هم فکر می کردم در فرودگاه دستگیرم می کنند و در خانه روزنامه نگارها را هم می زنند. مجری این رخداد که دیو کارگر بود، از اسنودن پرسید نظرش درباره نقش آفرینی گوردون لویت در فیلم جدید چیست که باعث آزردگی او شد. اسنودن گفت: این یکی از چیزهایی در مورد این نوع تجربه است که بسیار دیوانه وار و سورآل است: فکر نمی کنم کسی خوشش بیاید فیلمی درباره اش ساخته شود، مخصوصا اگر آن شخص حامی حریم خصوصی باشد. بعضی از اعضای خانواده ام گفتند او دقیقا حرف زدنش مثل تو است! خودم شباهتی نمی بینم، اما اگر تست خانواده را پاس کرده پس حتما کارش درست است. ...
یادداشتی به مناسبت چهلمین سال طلبگی
نبود، گفتند: طلبه ها به مدرسه ای در تزرجان رفته اند، من هم آنجا رفتم و برای اولین بار بود که آیت الله صدوقی را دیدم ، یک هفته ای بودم، بعد از برگشت از منزل آقای صدوقی، اطلاعیه هایی گرفته و به اصفهان آوردم، همان زمان در نماز مسجدی شرکت کردم و آقای صلواتی را که در آنجا تبعید بود دیدم. در تزرجان برخی طلاب قم را دیدم که زمینه آشنایی بیشتر مرا با قم فراهم کرد و ا ولین بار که تابستان 57 قم آمدم
زمان و مکان شهادتش را پیش بینی کرده بود
می خواستم بچه هایم آگاه به دین و جامعه باشند و بچه های متعهد، پرسشگر و تلاشگر که دنبال ناشناخته ها باشند تربیت کنم و در واقع در خانه ما مدام این حرف ها زده می شد و خودمان به تبع این اعتقادات دینی، وظیفه شرعی داریم. همسرم همیشه می گوید "خودت کردی که رحمت بر خودت باد" یعنی تو خودت محمدرضا را این طور تربیت کردی. پدر ایشان موافق اعزام محمدرضا بود، همسرم دوران جنگ رزمنده بودند و جلب رضایت همسرم خیلی
یادداشتی از امین گنجی پور در خصوص جایگاه زن در ادیان و تمدن های مختلف
خانه زهرا فروتن بود و این یعنی احترام به زن ...اما علی کجا؟؟ خرس خاله ها کجا؟؟... حال بنده از مخاطبان معذرت می خواهم زیرا مجبور شدم به خاطر کوتاهی مطلب بحث را بسیار خلاصه کنم و خیلی از موضوعات بیان نشد و لازم به ذکر است که این مطلب تنها در باب زن بود نه در باب حجاب؛ حال آنکه حجاب خود مبحثی جدا را طلب می کند. می خواهم از مردم عزیز شهرستان انار خواهش کنم که در مورد مسائل مهم تحقیق کنند زیرا سخنان تکراری دوستان دردی را دوا نمی کند و بدانید که در آخرالزمان افرادی پیدا می شوند که می خواهند قرآن را برای امام زمان (عج) تفسیر کنند و من هیچ نمی گویم، نقطه می گذارم... ...
پشیمانی عامل جنایت خیابان ایتالیا در دادگاه
و خواهرم را به قتل رساندم همراه دوستانم به سینما رفتم و شب را هم در خانه یکی از دوستانم ماندم. اما یک روز بعد به خانه آمدم و با پلیس تماس گرفتم و وانمود کردم که از همه چیز بی اطلاع هستم. به دنبال اعترافات متهم، او صحنه جنایت را نیز بازسازی کرد و در نهایت پرونده اش با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در دادگاه در جلسه محاکمه که صبح دیروز در شعبه دوم به
مرد بدگمان محاکمه می شود
اشتباه نمی کنم و او قصد خیانت دارد و حتی شبی خودم را به خواب زدم که دیدم همسرم گوشی موبایلش را روشن کرد و با فردی چت کرد و ساعتی بعد هم به آرامی با او حرف زد و خیال کرد من خوابم، اما من بیدار بودم و او را می پاییدم. روز بعد گوشی اش را چک کردم که متوجه شدم او فرد مورد نظر را به نام زنی ذخیره کرده است تا من به او شک نکنم. کم کم اختلافات ما بیشتر شد تا جایی که چند روز قبل از حادثه با همسرم درگیر شدم
خانواده ام را با تماشای ماهواره تباه کردم
پنهان کنم، اما لحظاتی بعد صدای پای پدرم را شنیدم. حال خودم را نمی فهمیدم. گوشه ای از خانه پنهان شدم و زمانی که پدرم وارد شد، با چاقو چند ضربه به او زدم که کشته شد. دو جسد روی دستم مانده بود. با حلق آویز کردن جسد خواهرم طوری صحنه سازی کردم که گویا خودکشی کرده است. بعد راهی خانه یکی از دوستانم شدم و با هم به سینما رفتیم. صبح روز بعد هم به خانه آمدم و با فریاد به همسایه ها خبر دادم که حادثه رقم خورده است، اما مأموران پلیس از ماجرا با خبر شدند و گرفتارم کردند. هیئت قضایی بعد از شنیدن آخرین دفاع متهم وارد شور شدند. ...