سایر منابع:
سایر خبرها
فیلم هایی که در آخر هفته می توانید تماشا کنید
، هشدار ، سال خشونت بار ، اتوبوس پیرمردها ، بازگشت پاندا به خانه ، زمین بازی ، جاده مرموز ، غول آهنی ، محمد زکریای رازی ، ملکه برفی ، دوستان خوب ، رقص شیطان ، دور دنیا در هشتاد روز ، آخرین مرد مقاوم ، پنج بچه و شنی ، پدر خوانده کانتون و امپایر استیت ، تصویر ده در هشت ، عشق شیشه ای ، داستان جنایی و زندگی حقیر پنجشنبه و جمعه 4 و 5 شهریور ماه از شبکه های سیما روی آنتن می رود. شبکه یک سیما
رانده شده
نداشت. تا این که روزی تصمیم مهمی گرفتم آن روز کنار مادرم نشستم و در حالی که سعی می کردم با جرأت صحبت کنم، به او گفتم من پسر نیستم و خیلی دوست دارم مانند شما و خواهرانم لباس بپوشم و مانند شما آرایش کنم، اما مادرم با عصبانیت فریاد زد: دیگر این حرف ها را تکرار نکن! اگر پدرت بفهمد کتک حسابی می خوری! من هم از ترس دیگر چیزی نگفتم تا این که مدت ها بعد مشاور مدرسه که متوجه رفتارهای زنانه من شده بود، مرا
شهیدی که از او به عنوان کم سن ترین خیّر تقدیر شده بود
بود تا 21 رمضان در شهادت امام علی(ع) بپوشد. به هرحال سوم ماه رمضان آخرین تماسش را گرفت. من آن وقت خانه خواهر علی بودم. شب پنجم ماه رمضان هرچه به او زنگ زدیم گوشی اش بوق می خورد ولی جواب نمی داد. من اضطراب گرفتم. فردا صبحش ساعت 9 در حیاط بودم که پسر بزرگم آمد و گفت کجا می روی؟ گفتم کلاس قرآن دارم. پرسید خانه کسی است. من هم آن چه توی دلم داشتم را رک و راست به زبان آوردم. گفتم علی شهید
چهره ها در شبکه های اجتماعی (299)
حقیر خرده گرفتند که چرا با حمید سوریان مشکل داری و از قصد او را تخریب میکنی. اولا من یکی از طرفداران حمید و سبک کشتیِ او هستم و جدا از دنیای ورزش، شخصیت خودش را هم خیلی دوست دارم، در ثانی انتقاد و تخریب دو عالمِ کاملاً متمایز و قابل تشخیصی دارند. حمید بد کشتی گرفت و نقد شد. همانطور که حسن یزدانی خوب کشتی گرفت و تشویق شد و این موضوع کاملاً جدا از علاقه و یا عدم علاقه من به حمید است. اگر از ما انتظار
شوهرم را من نکشتم، خودزنی کرد
من او را دوست داشتم و در زندگی مشکلی نداشتیم. روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟ حدود ساعت 9 صبح تازه از خواب بیدار شده بودیم که خواهرشوهرم تماس گرفت و خبر داد به اتفاق برادرش و دیگر اعضای خانواده شان به خانه ما می آیند. اما از آنجا که قرار بود به مسافرت برویم و خرید آنچنانی هم نکرده بودم از شوهرم خواستم که مقداری گوشت و میوه بخرد. اما وقتی متوجه شد برادرش هم قرار است به
فرقان عملاً آلت دست مجاهدین بود
/> بعد از پیروزی انقلاب، فضای ملتهب جامعه جای خود را به اقدامات مدیریتی برای اداره جامعه داد و هر کسی وظیفه ای را به عهده گرفت. از این گذشته کسی تصورش را هم نمی کرد که در آن فضای انقلابی، فردی به نام مذهب دست به ترور رهبران انقلاب بزند. در آن ایام معاون وزارت ارشاد بودم و با صدا و سیما هم ارتباط داشتم. پس از ترور شهید قرنی همراه عده ای از بچه مذهبی های صدا و سیما نزد شهید آیت الله مطهری رفتیم و گفتم
منصوریان: نکونام زحمات زیادی برای فوتبال ایران کشیده است
به گزارش ایسکانیوز از باشگاه استقلال، علیرضا منصوریان درباره حضور خود در دیدار روز پنج شنبه، گفت: باید بابت حضور نیافتن در این مسابقه عذر خواهی کنم. دوست داشتم در کنار دوستانم حضور داشته باشم و به یاد دوران جوانی فوتبال بازی کنم اما به دلیل فشردگی برنامه های استقلال نمی توانم در این دیدار حضور داشته باشم. سرمربی استقلال ادامه داد: البته تا جایی که می دانم بازی خداحافظی نکونام 21 آبان است که
اظهارات “جواد نکونام” در مورد ماجرای عدم حضور او در تیم ستارگان
باشد که شما در بازی فردا شرکت می کنید یا خیر. جواد نکونام – اجازه دهید من قبل از اینکه درباره این مساله حرف بزنم خیلی از مسائل را بازگو کنم. از ابتدا قرار بود این مسابقه بازی خداحافظی من باشد. اما من همان موقع که حرفش هم مطرح شد گفتم که من در هیچ بازی خداحافظی شرکت نمی کنم چون من فقط یک بار آن هم در موسسه بهشت امام رضا(ع) این کار را انجام داده ام. بعد از آن به من گفتند که می خواهیم در
راننده آژانس مرا شیفته خود کرد - با هزار وعده و وعید توخالی فریبم داد
زندگی بدون او برای من غیر قابل تحمل بود . بعد از مدتی تلفن و پیامک های عاشقانه مرا اشباع نمی کرد. دیوانه وار می خواستم ببینمش. این بود که به او زنگ زدم و گفتم که کار فوری دارم و باید او را ببینم. قرار گذاشتیم و با ماشین آمد سرقرار، یک ساعت با هم در شهر دور زدیم تا اینکه گفت خسته شدم. بهتراست یک جا بایستیم و استراحت کنیم . به یک جای پرت رفتیم که خیلی سوت و کوربود .آرش با چرب
پای صحبت های تلخ یک دزد صندوق صدقات
کرده بود و به دلایلی از همسر خود جدا شده بود. وقتی موضوع را یا پدر و مادرم در میان گذاشتم با مخالفت شدید پدر و مادرم روبه رو شدم. علاقه من به آن دختر خیلی شدید شده بود باهم به پارک و رستوران می رفتیم و زمانی که خانواده ام به مسافرت می رفتند من آن خانم را به خانه می آوردم و دو نفری پای تماشای فیلم های ماهواره می نشستیم. حدود دو سال من با آن دختر بودم و پدر و مادرم از ارتباط
دانشجو شدن نوش دارویی بود برای نرفتن به خدمت سربازی
چند ماهی بعد، دیپلم مهلت بود که کارای سربازی رو بکنم، تا اینکه یه روز که برای کارای دفترچه اعزام به خدمت رفته بودم پلیس + 10 فلکه کارگر یه پدر آمرزیده ای، راه علاج درد خدمت نرفتن رو بهم نشان داد، نوش دارویی که می توانست چهار پنج سالی خدمت رو بندازه تو آب نمک و از اونجا به بعدشم خدا کریمه ده. اون نوش دارو هم چیزی نبود جز رفتن به دانشگاه و مثلا دانشجو شدن.
خرجی سفرمان به کربلا از غیب رسید
مادرم بودم که سید زنگ زد و دوباره بحث سفر کربلا را با هم مطرح کردیم، باز با حس ناباوری گفتم حمیدجان ما که شرایط اقتصادی مون کفاف سفر رو نداره سید گفت خانم توکلت کجا رفته، اگر امام حسین(ع) بخواهد ما می رویم و بعد تماس مان قطع شد. همان روز اتفاق عجیبی برای سید افتاد. خودش بعدها تعریف کرد که بعد از صحبت با من خوابش می برد و یک دفعه گوشی تلفن همراهش زنگ می زند. کسی که پشت خط بوده می گوید آقاسید
تنها خواسته ام درست عمل کردن مسئولان است
پایداری/ گپ وگفت خودمانی با مادر 3 شهید و یک جانباز به گزارش ، از همان لحظه ای که قرار شد مهمانِ خانه پر مهر صدیقه محمدی زاده مادر سه شهید و یک جانباز سال های جنگ شویم، مدام این فکر در سرم می چرخید که این مادر، از شهادت فرزند اول تا جانبازی و شهادت دیگر فرزندانش چه کشیده است. بی قرار بودم تا هر چه زودتر او را ببینم. ذوقی وصف ناپذیر برای نقل خاطراتش و صحبت هایش در قالب این
ماجرای کلاهبرداری دختر آلمانی/یادی از پتروس!(+عکس)
دهد. تا ساعت دوازده هم منتظرماندم بلکه بیاید یا خبری بدهد اما نیامد. دراین فاصله چند بار سعید و دوست سعید به دخترخانم زنگ زده بودند اما جوابی نداده بود. دیگرمطمئن شدم قالم گذاشته. سعید آدرس محل خرید بلیط قطار را داد. بعد ازکمی معطلی یک بلیط به قیمت چهل وسه یورو خریدم. این ارزان ترین بلیط به آمستردام بود و تا رسیدن به آن جا باید پنج بارقطارعوض می کردم. نقشه و ساعت تعویض قطارها را روی بلیط نوشته
گفتگویی صمیمانه ای با اعضای پسر پرورش یافته کانون شماره 3 بندرعباس
کانون خیلی خوشتان می آمد؟ مهدی: انیمیشن را خیلی دوست داشتم و برایم جذاب بود یادش بخیر با آقای اسدی در حد آماتور کارهایی انجام دادیم. سهیل: من بیشتر فعالیت های علمی رادوست داشتم کلا به نظر من فعالیت های منطقی و علمی بهتر است. در کلاس های نجوم شرکت می کردم امام ای کاش می شد خیلی حرفه ای نجوم را در کانون دنبال کرد. مثل بچه های تهرانی که مرکز نجوم دارند. خاطرانگیز
درخواست مادر شهیدان فاطمی از رهبر انقلاب
/> نوبت به خداحافظی که می رسد، رهبر جانباز انقلاب رو به حاجیه خانم فخرالملوک اتحاد تبریزی کرده و می فرمایند: کار خاصی دارید بفرمایید. مادر شهیدان فاطمی می گوید: نه آقا، کار خاصی نیست، فقط یک خواهشی دارم و آن هم این است که دوست دارم چهلمین امضا در کفن من، امضاء شما باشد. حضرت آقا با افتخار قبول می فرمایند و بر کفن مادر شهیدان فاطمی می نویسند: باسمه تعالی
فیلم های سینمایی آخر هفته سیما کدامند؟
برفی ، دوستان خوب ، رقص شیطان ، دور دنیا در هشتاد روز ، آخرین مرد مقاوم ، پنج بچه و شنی ، پدر خوانده کانتون و امپایر استیت ، تصویر ده در هشت ، عشق شیشه ای ، داستان جنایی و زندگی حقیر پنجشنبه و جمعه 4 و 5 شهریور ماه از شبکه های سیما روی آنتن می رود. شبکه یک سیما شبکه یک سیما فیلم سینمایی آزادی خواه به کارگردانی آلبرت آرولو، پنجشنبه 4 شهریور ماه ساعت 22:00 از شبکه یک سیما پخش
ادعای بی شرمانه قاتل مادر و دختر در دادسرا
افتاد. می دانستی مقتول شوهر و بچه دارد باز قصد داشتی با او ازدواج کنی؟ من مقتول را دوست داشتم اما او به من دروغ می گفت تا جایی که دیگر نمی گذاشت گوشی مخفی اش را ببینم و این شد که من تصمیم به قتل او گرفتم. به او گفتم چه کسی است که با تو تماس می گیرد. بار دوم بود که به خانه شان در تهران می رفتم و او گفت که مادرم و خواهرم هستند که به من پیامک می دهند من باور نمی کردم و این
سودابه حسنی دخت: زن و شوهر شریک دارو ندار یکدیگرند
سودابه حسنی دخت کاردانی بی هوشی دارد، مدرک لیسانس را در رشته پرستاری گرفته و برای فوق لیسانس رشته روابط بین الملل را انتخاب کرده است. با این گوینده درباره استقلال مالی زنان، بزرگ کردن فرزندان و تاثیر سبک زندگی پدر و مادر بر رشد بچه ها هم صحبت شدیم. برای آشنایی بیشتر با شما، کمی از خودتان برایمان بگویید؟ پدرم دبیر هنرستان بود و مادرم خانه دار. در خیابان پیروزی تهران متولد شدم
روایت رفیقدوست ازدیدار خصوصی بامنتظری/برخی تحمل لاجوردی رانداشتند
داری ثواب کارت به مراتب از من بیشتر خواهد بود. لاجوردی مرد خدایی بود که فقط شهادت حق او بود. چند روز قبل از شهادت لاجوردی به منزلش رفتم، گفتم چرا بدون محافظ به بازار و محل کسب می روی، می خواهی شهید شوی؟ گفت شما همه دوست دارید من بمیرم ولی من دوست ندارم بمیرم و نمرد در دورانی که لاجوردی در دادستانی مسئولیت داشت شبی که به محل اخفای موسی خیابانی حمله کردند بعد از انجام ماموریت وقتی به آنجا
گفت وگوی فرصت امروز با ایرج طباطبایی، سازنده تنبک / ترنم کوبه های خیال انگیز
از روی نت و به شیوه امیرناصر افتتاح شروع کردم. بعد از مدتی در سال 1365 نزد استاد بهمن رجبی که از تنبک نوازان بنام و صاحب سبک و کتاب است، شاگردی و چهار سال را با ایشان سپری کردم. سپس در خدمت استاد محمد اخوان بودم. در خلال این آموزش و آموختن کارهای اجرایی و آموزشی هم داشتم. کارهای اجرایی مربوط می شد به نوازندگی و همکاری با ارکسترهای مختلف که نخستین کارم با آقای جواد ضرابیان و گروه سماع بود
مصاحبه جدید با رضا رویگری و همسر جوانش +عکس
کنسرت بزرگی بگذارم اما دیگر نمی توانم چون صدایم رفت. اگر مریض نشده بودم برنامه های زیادی داشتم. خانم کریمی شما صدای آقای رویگری را دوست دارید؟ تارا: عاشق صدایش هستم. خب تن صدای رضا خیلی زیباست. اما بعد از بیماری وقتی کاری را خواندند و شنیدم اصلا مانده بودم که واقعا این صدای خودش است؟ چیزی که واقعا می خواهم این است که رضا یک بار دیگر بتواند بخواند. هیچ برنامه ای برای کار
مرضیه برومند: کلاه قرمزی ام و طرفدار پرسپولیس!
ورزش کنید. خود او کمتر از چند روز بعد از خرید تردمیل آن را کنار گذاشته است. برومند می گوید: پیاده روی را خیلی دوست دارم ولی متاسفانه تهران شهر سربالایی و سرپایینی است و کمتر جایی را پیدا می کنید که صاف باشد و متاسفانه غیر از پارک ها جای پیاده روی وجود ندارد. اهمیت ورزش مرضیه برومند در مورد ورزش کردن به ما می گوید: ورزش کردن برای آدم هایی که کار تئاتر می کنند خیلی اهمیت دارد
AS دردی که می تواند شما را معلول کند
شد خانم فتاحی فقط و فقط برای نیت خیرخواهانه مدیریت این انجمن را بر عهده می گیرد و حتی تحصیلاتش در خارج از کشور را نیمه کاره می گذارد تا انجمن از تب وتاب نیفتد: من از بچگی در کارهای خیر بودم و در خاله بازی ها نقش پرستار و مادر را داشتم! از سه سالگی وقتی عروسک کسی می شکست با چسب دست وپاهای آن ها را می چسباندم؛ پرستاری می کردم و می خواباندم. کلا نسبت به کسی که بیمار است، حالت احساسی داشتم
آن قدر کتکم زد که بی هوش افتادم - فردای آن روز از خانه فرار کردم
وقتی چشمامو وا کردم دیدم... می دونم که پدرم حالت عادی نداشت. تو اون شرایط نمیشه مقاومتی کرد. فردای اون روز از خونه فرار کردم. به نامزدت چی گفتی؟ خانم شما جای من بودی، چی می گفتی؟ اینجوری نمی شد. ممکن بود قبول کنه اما بعدا باید سرکوفت هاشو تحمل کنم. فقط زنگ زدم بهش گفتم نمی تونم باهات زندگی کنم، حلالم کن! بعد از اون هم خطمو سوزوندم. فقط چند بار تو همون سالای اول از تلفن باجه ای بهش
حاشیه نیست
. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد... . باشد تو بمان و حرف دلی که برایم به جا گذاشته ای؛/ من هرگز چیز دندان گیری از این جهان نخواسته ام/ فقط گاهی فرصتی کوتاه/ تا به یاد آورم زندگی/ تا کجا می تواند زندگی باشد/ همین است/ که من هیچ نخواسته ام از این جهان/ جز اندکی آرامش/ بلکه برگردم پیش خودم/ اینجا کجاست/ من کیستم/ و این جهان بیهوده/ از جان من چه می خواهد!؟/ بعضی ها چرا این همه بی انصاف اند! سیدعلی صالحی پی نوشت: نامه به کودکی که هرگز زاده نشد: اوریانا فالاچی چهل نامه کوتاه به همسرم: نادر ابراهیمی من او را دوست داشتم: آنا گاوالدا ...
نقش نان در عبادت
حضرت فرمود همین است که گفتم همه را در اختیار مردم بگذار و بفروش. معتب دستور امام را اطاعت کرد؛ گندمها را فروخت و نتیجه را گزارش داد. امام به او دستور داد: بعد از این، نان خانه مرا روز به روز از بازار بخر. نان خانه من نباید با نانی که در حال حاضر توده مردم مصرف می کنند تفاوت داشته باشد. نان خانه من باید بعد از این نیمی گندم باشد و نیمی جو. من بحمدالله توانایی دارم که تا آخر سال، خانه خود را با نان
مت دیمون و پل گرین گرس چگونه وارد جاسوس بازی شدند!+تصاویر
گرس و دیمون نوعی از رابطه ی دوستی و شغلی را شکل دادند که به ندرت پیش می آید. گرین گرس به سادگی می گوید: من او را مثل برادرم دوست دارم. *برادری بورن گرین گرس لحظه ای را که فهمید منبع الهامش را برای ساخت فیلم پیدا کرده به وضوح به یاد می آورد. صحنه ی کلیدی برتری بورن در اواخر فیلم، بعد از تعقیب و گریز ماشین ها در خیابان های مسکو، که نقطه ی اوج پر جنب و جوش و تنش فیلم است و نمونه
احمد در شهرستان زن صیغه ای داشت / او دست از سر شوهرم برنمی داشت
به گزارش " رویکرد " البته در روستای ما که همه دخترها زیر 15سال ازدواج می کنند شاید برداشت عجیبی نبود. زن جوان که با کارشناس اجتماعی کلانتری امام رضا(ع) مشهد سخن می گفت، ادامه داد: آن قدر تحت تاثیر حرف دیگران قرار گرفتم تا بالاخره در سن 27 سالگی به ازدواج با احمد تن دادم. او 15سال از من بزرگ تر بود و یک ازدواج ناموفق داشت که حاصل آن یک پسر 12ساله بود. احمد دلیل جدایی از همسر سابقش را
علیرضا فغانی:فینال بعدی جام جهانی است
دورخیز کرده است. در ادامه گفت وگوی شهروند را با علیرضا فغانی بعد از بازگشت از سفر برزیل می خوانید: از سفرتان به برزیل بگویید که بیش از 20 روز به طول انجامید و درنهایت با اتفاقات خوبی همراه شد. من بی تجربه نبودم و قبلا در چنین شرایطی در مسابقات مختلف قرار گرفته بودم اما تجربه المپیک برای من کاملا جدید بود. در یک هفته ابتدایی حضورمان در برزیل در کلاس های آموزشی شرکت کردیم و عملکرد