سایر منابع:
سایر خبرها
ازدواج ساده و آسان دو دانشجوی جهادگر ایلامی+ تصاویر
گفتم می گذره اینم...! جواب اصلی ترین سوالاتم رو تو اون کتاب ها و دفتر مشق هام نمی گیرم لاجرم پا میشم میام اینجا...! توسل کردم ب امام زمان و شهدا! گفتم این من و این سرنوشتم، همه چی با شما...! سپردم دست شما اگه لایق بدونین! خیلی سخت بود اولین دیدارمون با نیت آشنایی ازدواج، بدترین حس همینه که حس و فکرت رو به یک باره نسبت به کسی عوض کنی... سوره ناس را پنج بار خواندم. .."قل اعوذ برب
اینیستا: همسرم به من زندگی دوباره ای داد
. شرایطی منفی بود ولی توانستم جمع بندی های خوبی انجام دهم و متوجه افرادی شدم که در این شرایط سخت در کنارم بودند. گنجی در اطرافم بود و آن هم کسانی بودند که مرا دوست داشتند. همسرم به من زندگی دوباره ای داد و باعث بازگشتم به روزهای اوج شد. * ژاوی تو را بزرگترین ستاره فوتبال اسپانیا می داند و گفته که تو برای بازی در فلسفه بارسا ساخته شده ای. من این فرصت را داشتم که چیزهای زیادی در کنار
کوه برش خورده!
نیست! مشخص بود که قبلا بوده، اما مثل کیک تولد برش خورده بود! گفتم شما برای این منطقه هستید؟ گفت چطور؟ گفتم می خوام ببینم این کوه چرا اینطوری شده؟! گفت بماند! تا بخوام سوال ام رو به شکل دیگه ای بپرسم به مقصد رسیدیم، سه تا پنج هزار تومنی گذاشت روی داشبورد و پیاده شد؛ بدون خداحافظی. وقتی دور زدم، ساعت روی 6.30 بود و یه بخش خبری دیگه شروع می شد. آروم آروم مسیر برگشت رو پی گرفتم و اخبار رو گوش دادم
مدافع حرم گمنامی که بالاخره سیمش وصل شد+ تصاویر
هیچ کس دیگر را نمی توانستم ببینم. کفه محبت من به سید نسبت به کل خانواده ام بیشتر بود ، گاهی مادر شوهرم می گفت : یک بچه بیاید همه چیز عادی می شود، اما با وجود بچه هم عشق و علاقه من به سید کم نشد حتی بیشتر هم شد. هیچ کسی نتوانست جای سید را برای من پر کند نه آن زمان که زنده بودن و نه حالا که به شهادت رسیدند. یک روز به سید گفتم : اگر خداوند به من بگوید بهشت را به تو می دهم به شرط آنکه حمید با تو نباشد
55 سال طبابت با بیش از30 هزار جراحی مغز و اعصاب
به گزارش شفا آنلاین ،به نقل از سپید حمید رحمت پسر بچه ای که در کوچه پس کوچه های کرمان و بم قد کشید و بزرگ شد. حالا هر چند او چند ماهی است که گرفتار بیماری است ولی همچنان دغدغه جامعه پزشکی را دارد. او جزیی از تاریخ شفاهی جراحی مغز و اعصاب ایران است و تمام جامعه پزشکی و تمام آن سی و چند هزار نفری که با تیغ جراحی او به زندگی برگشته اند دعا می کنند تا این مرد زحمت کش و دوست داشتنی تنش به ناز طبیبان
گفتگو با پروانه کاظمی؛ هیمالیانورد
صعود برگشتم، فقط یک روز استراحت کردم و دوباره برای برنامه بعدی تمریناتم را ادامه دادم. نتیجه اش صعود ماکالو در بهار امسال بود. شما هم مثل همه هیمالیانوردها به صعود تمام 14 قله هشت هزار متری فکر می کنید؟ بله... بله... نمی توانید این همه زیبایی را فراموش کنید. درواقع یک چالش دوست داشتنی است که رهایت نمی کند. زمانی که راهی می شوید، به برنگشتن هم فکر می کنید؟
از اسارت در فکه تا طبابت در سوریه
می گویم و چیزی می شنوید. تا دو سال نمی توانستیم هیچ کاری انجام دهیم. جو خفقان و پلیسی راه انداخته بود. کوچه مرگ و کتک زدن روزانه تا دو سال حکمفرما بود. بچه ها را با کابل می زدند. کافی بود برای زهره چشم گرفتن، کسی که سرش بالا بود را پیدا کنند و شکنجه دهند. زمستان سال 66 یکی از بدترین سال های اسارت بود. بچه ها شورش کردند و جو اردوگاه خیلی شلوغ شد. بعثی ها هم همه را به بدترین و سخت ترین
خاطرات فرزندان آیت الله طالقانی از سیگار کشیدن پدرشان
به سمت تهران آمدیم. در راه بودیم که دیدم آقا یکی از سیگارهای خودش را روشن کرد و به من داد. گفتم آقا سیگار به من می دهید؟ ، گفت احساس کردم چرت می زنی گفتم خوابت نبره بگیر دو تا پُک بزن (خنده). می دانست من سیگاری هستم اما نمی خواست به روی من بیاورد. وی افزود: بعضی شب ها که در خانه بود و سیگارش تمام می شد، حالا بچه ها همه در خانه بودند به هیچ کس نمی گفت اما اسم من را صدا می زد می گفت مهدی
پسر می خواهم، طبع من گرم است
سوال مخاطب نی نی بان: من 25سالمه و می خوام باردار بشم. می خوام بچه ام پسر باشه. طبع خودم بیش اندازه گرمه جوری که دست به یکی می زنم یا نفسم به کسی می خوره همه می گن چقدر داغی، تب داری. شوهرم طبعش سرده. می خوام یه تلاشی کنم شاید خدا بهم پسر بده. می شه کمکم کنید. تمام آزمایش های قبل از بارداری را هم دادم و هیچ مشکلی نداشتم. پاسخ دکتر الهام هاشمیان نائینی، جراح و متخصص زنان و زایمان:
17 سال در جبهه بدون مرخصی/ بهترین خاطره دیدن امام بود
تواند خدمت امام برود. با خودم گفتم فرمانده می داند من افغان هستم. حتما اسم مرا نمی نویسد. وقتی که لیست را آوردند و اسم مرا خواندند، گفتم خدایا شکرت. هیچ لحظه ای برای من شیرین تر از لحظه دیدن امام نبود. در تمام عملیات ها حضور داشتم آقای کلی سختی های زیادی را تحمل کرده و تلخی های زیادی را به چشم دیده که هنوز هم یادآوری آن ها برایش سخت است. یک بار تعدادی رزمنده را با ماشین سنگین
اگر مثل بازی با چین باشیم به مشکل می خوریم
کارمان سخت تر می شود. نظر تو چیست؟ بله، صددرصد بازی بعدی سخت خواهد بود، خیلی هم سخت است برابر ازبکستان آن هم در زمین حریف. همان طور که گفتم ما دو امتیاز حساس را مقابل چین از دست دادیم و تیم مان واقعا خیلی جوان است، بازیکنان خیلی جوان در تیم ملی داریم، همه آنها باید بدانند که هر امتیازی که از دست بدهیم دیگر این امتیازات را نمی توانیم به دست بیاوریم. شرایط تیم و گروهمان الان خیلی سخت شده و خیلی باید
هوشنگ مرادی کرمانی: بچه بودم شمر می شدم
می توان از روستا در آورد ولی روستا را نمی توان از او درآورد، من از دسته دوم هستم با وجود آن که از سیزده، چهارده سالگی، از روستا درآمدم ولی روستا را نمی توان از من درآورد این حس های روستایی همیشه همراهم هست. یک بار در همین رابطه در جمع معماران گفتم خانه های کودکی مثل لاک "لاک پشت" می ماند با آدم به وجود می آید و در تمام عمر با آدم هست. این که مردم لطف دارند و می گویند با
زندگی دو زندانی که در زمان قتل، بچه بودند
حمید دوست حسینی را 12 سال پیش به زندان بردند به جرم قتل یکی از بچه محل هایش و مهسان لیوانی را دو سال پیش، بعد از آن که مردی را با چاقو کشت که می خواست به او تعرض کند. هر دوشان وقتی که اسمشان را قاتل گذاشتند، هنوز 18 سال نداشتند؛ حمید تازه 15 سالش را تمام کرده بود و مهسان چند روز دیگر اگر می گذشت، 18 ساله می شد. حالا هر دوی آنها نیستند؛ زندان شده خانه و کاشانه شان و قاضی به آنها گفته اعدام نمی
عملیات خیبر در خاطرات شهید عبدوس
کردیم. دوباره چشممان به مجروح دیگری افتاد. در کنار او ماندیم تا شب شد. بعد از نماز، متوجه صحبت کردن دو نفر شدم. خوب گوش کردم. فارسی صحبت می کردند. از بچه های اطلاعات عملیات سمنان بودند. همدیگر را در آغوش گرفتیم و بوسیدیم. به آن ها گفتم وفایی نژاد در همین نزدیکی ها داخل شیار افتاده است. بچه های اطلاعات او را پیدا نکردند ولی به ما کمک کردند و همه به عقب برگشتیم. * از زبان همرزم شهید عبدوس
گفتگوی خواندنی با برگزیده جشنواره کتاب سال رضوی؛جایی نزدیک بهشت؛ روایت گم شده ای که گم نشده بود
رضوی که خیلی به من کمک کردند، چون من روایت های تازه از افرادی که زیارت می آمدند را می خواستم، روایت های عام خیلی به درد من نمی خورد، مشهد آمدم و نیازم را مسئولان فرهنگی حرم گفتم آن ها متن هایی را در اختیار من گذاشتند که روایت زائران خارجی بود که برای اولین بار به حرم مشرف شده بودند. روایت حال و هوا و چیزهایی که آن ها دیده بودند. *آن روایت ها خام بود یا پرداخت شده بود؟ **نه
لباس روحانیت پوشید و شهید شد
راه بازار برنمی گردیم؟ به او گفتم برای چی؟ گفت: می خواهم این خوردنی ها را نگاه کنم. گفتم عزیزم من که از اول گفتم هرچی خواستی بگو برایت بخرم. گفت آخه ترسیدم پولمان کم بیاید و نتوانیم چیزهایی را که لازم داریم بخریم. بچه مسجدی میلاد از همان سن 10 سالگی رفتن به مسجد را شروع کرد و شاگرد هیئت مسجد صالحین شد. بدون اینکه خانواده از او بخواهد که برود مسجد، خودش اهل این برنامه ها بود و هرسال
رابسون: با پادوانی دفاع استقلال را بیمه می کنیم
بیرون بیاید. ما باید در لیگ هم این نتایج را تکرار کنیم تا شرایط روحی بچه ها بهتر شود. من بعد از بازی با راه آهن یزدان و به ویژه بازی با صبا به خوبی این را حس کردم که هم تیمی هایم چقدر خوشحال بودند. در این مدت تمرینات خوبی داشتیم و همه چیز برای بازگشت مان به لیگ مهیاست. مدل موی سرت چه ویژگی ای دارد که مورد توجه همه رسانه ها قرار گرفته است؟ منظورتان از این سؤال را متوجه نمی شوم. مشکل
37 سال است به فوت پدرمان مشکوکیم
تا پُک بزن . می دانست من سیگاری هستم اما نمی خواست به روی من بیاورد یا بعضی شب ها که در خانه بود سیگارش تمام می شد حالا بچه ها همه در خانه بودند به هیچ کس نمی گفت اما اسم من را صدا می زد می گفت مهدی بگرد این دور و اطراف ببین سیگار پیدا می کنی من هم می رفتم یک بسته از سیگارهای خودم را می آوردم به آقا می دادم و آقا می گفت اِ یک بسته پیدا کردی منم می گفتم بله آقا این پایین افتاده بود . در واقع می
دایی: نمایش تیم ملی دور از انتظار است
برداشته شود. آزمون در بازی های قبلی از نظر گلزنی خوب عمل کرده و فقط در این دو بازی گل نزده. شما شک نکنید آزمون امید اول ما در خط حمله خواهد بود و پایش به گل در مقدماتی باز می شود و شاهد گلزنی هایش در دیگر بازی ها نیز خواهیم بود. ما نباید فشار را روی او و بقیه بچه ها زیاد کنیم. به نظر من ازبکستان، کره جنوبی و ایران سه تیم مدعی این گروه هستند و با هم می جنگند تا شانس صعود را به دست بیاورند. ما هنوز بازی های سخت مان باقی مانده و امیدوارم مقابل دو تیم قدرتمند ازبکستان و کره جنوبی نتیجه خوبی کسب کنیم. بازی با ازبکستان قطعا یکی از دشوارترین بازی های ما خواهد بود. ...
خاطرات تلخ فکه نتوانست مانع پیروزی رزمندگان اسلام شود
، عملیاتی در جنوب شکل گیرد. محمد فلکی فرمانده گردان ادوات جهت آشنایی و سهولت در کار به منطقه اعزام شد. برادران شهید آیت و پیرهادی اردستانی از اینکه اگر به خط اعزام شوند تا زمان شروع عملیات اجازه بازگشت از خط را ندارند، ابراز نگرانی کردند؛ ولی من اعتراضی نکردم. اما به جهت وظیفه ای که داشتم، نگران و ناراحت بودم. قرار شد در آخرین شناسایی من هم در منطقه حضور داشته باشم. به همراه جمعی
روایت زندگی خصوصی آیت الله طالقانی
مسئله تربیتی بود و بچه ها توانستند روی پای خود بایستند. قاعدتا زندگی راحتی نداشتید. بله واقعا. یادم می آید کلاس سوم که بودم مادر همیشه تأکید می کرد مشق هایم را در دفتر مشق با مداد بنویسم و بعد که دفتر تمام می شد، همه آن را پاک می کردم و دوباره در آن می نوشتم. باز هم به خاطر دارم که فرستادن غذا برای زندانیان یک بند نوبتی شده بود و وقتی نوبت به پدر می رسید، مادر برای حدود 30 نفر غذا
زهرا سالاریه
آنها را به بندر برسانم. به زن باردار کمک کردم و سوار قایق شد. دریا به قدری طوفانی بود که چندین بار، موج آب زیادی را از دو طرف وارد قایق کرد و این در حالی بود که هر لحظه حال زن بدتر می شد و گریه ها و التماس شوهر و مادرش برایم غیرقابل تحمل شده بود. دست آخر به همسرش گفتم می توانم بچه را به دنیا بیاورم. مادر آن زن نگاهی به من کرد و گفت چند سالته؟ گفتم به سن و سالم کاری نداشته
دست نشان: درتهران صدرنشین می شویم
مسابقات هم داشته باشد، گفت: تمام تلاش مان را می کنیم تا این اتفاق بیفتد و روند رو به رشدی داشته باشیم. تیم ما در گرمای آبادان سخت تلاش می کند تا عملکرد خوبی ارائه دهد. همانطور که در هفته های ابتدایی خوب کار کردیم می توانیم در ادامه مسابقات هم قوی باشیم. دست نشان در خصوص اینکه این شانس را دارند که درتهران به صدر جدول برسند گفت: همانطور که گفتم نفت تهران تیم خوبی است ولی ماهم آماده ایم یک بازی قشنگ و زیبا وبا نتیجه خوب را به نمایش بگذاریم من و شاگردانم به این واقفیم که با پیروزی می توانیم به صدر برسیم، بنابراین به تهران می آییم تا به صدر تکیه بزنیم. ...
متن و پیام تشکر از پدر و مادر
مادر بچه که بودم فکر می کردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند تمام که بشوند برشان می گردانی و از نو شروع می شوند بعدها فهمیدم پدر ها و مادرها مثل مداد رنگی هستند دنیایت را رنگ می کنند خودشان ولی آب می روند نقاشی هایت را که کشیدی یک روز، تمام می شوند کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود پدر ها و مادرها مثل قند می مانند چای زندگی ات را که شیرین
ناگفته های یک شاهد عینی از فاجعه حج 94
که نمایندگان پلیس شرعی (وهابیون) آنجا هستند. آنها تمام کتاب های همراه ما از جمله قرآن و کتابچه های دعایی که همراه زائرین بود را هنگام بازرسی از ساک و کیف ها خارج می کردند و دور می انداختند. حتی در برخورد با کسانی که لپ تاپ همراه داشتند، لپ تاپ ها را گرفته و بازرسی و کنکاش می کردند. یعنی حتی کتب قرآن را از شما گرفته و دور می انداختند؟ بله. قرآن و کتاب های ادعیه و دعاها را. این
آیت الله طالقانی هیچ اعتقادی به حذف نداشت
این حرکت باشند و به ضدیت بپردازند. تا اینجا هیچ مشکلی نیست، ولی وقتی این ضدیت به تجاوز تبدیل شد، مرزبندی حق و باطل شروع می شود که به اصطلاح باید دفاع کرد. آقای طالقانی این دیدگاه را داشت که قرآن همه انسان ها را مخلوق خدا می داند و همه انسان ها خدا را قبول دارند. در آیه ای از قرآن هم آمده است که شیطان هم خالقیت خدا را قبول دارد و به عزت خدا هم قسم می خورد. قرآن کافر را پوشاننده حق می داند، یعنی خدا
تطمیع مجامع بین المللی علت اصلی سکوت جهانی در برابر جنایات سعودی
یکسال است بی جواب مانده و تمامی مجامع بین المللی حقوق بشری در قبال آن سکوت کرده اند و اگر علت را جویا شوید باید بگویم: به خاطر یک مشت دلار. بله؛ دلار همان زبانیست که بین تمام دنیا پرستان در عصر کنونی زبان مشترک است و برای کسب آن هر جنایتی ارتکاب می شود و هر پلیسی خریده؛ تازه اینها که چیزی نیست سازمان ملل را هم میتوان با دلار خرید. شاید باورش برایتان سخت باشد اما همه خفقان گرفته
مرد سپیدموی سینمای ایران از این روزها می گوید
بود گفت مرا شناختی؟ پیرمرد گفت نه چشمم ضعیف است اجازه بدهید جلوتر بیایم، حاکم گفت حالا چطور؟ پدر گفت بله شناختم تو پسر من هستی. حاکم گفت: دیدی حرف هایت الکی بود و من حاکم شدم. پدر گفت من هم نگفتم حاکم نمی شوی گفتم آدم نمی شوی! پس به نظرتان می شود تمام این کمبود ها را که در جامعه رخ می دهد ناشی از ندانستن و سطح پایین مطالعه دانست؟ به هر تقدیر کتاب خیلی ارزشمند است و وقتی انسان
هدفم کسب سه مدال طلای پارالمپیک است - غرور در وجودم جایی ندارد
... * سایت پارالمپیک از شما به عنوان کسی یاد می کند که می تواند یک بچه فیل را بلند کند. این قدرتی که از آن برخوردارید خدادادی است و یا با کار سخت و تمرین به دست آمده است؟ - هم خدادادی هم تمرین کردن. انسان هر چیزی را بخواهد به دست می آورد که همه از لطف پروردگار است. قدرتی که دارم مطمئنا خدادادی است اما من هم تلاش فراوانی کرده ام. * برای آینده خود پس از دوران ورزش چه برنامه ای در نظر دارید؟ - واقعیت این است که من همواره به ورزش فکر می کنم و هنوز به این موضوع فکر نکرده ام. ...
ماجرای نفوذ در بیت امام
به او وجود داشت. وقتی داشت تعریف می کرد بدن ما می لرزید. گفت یک لحظه به خودم گفتم این که (امام) دارد وضو می گیرد، کنار حوض است، تنها هم هست و یک پیرمرد است. راست هم می گفت. مگر چه جانی داشت؟ قول می دهم یک بچه دوازده ساله هم می توانست از پس ایشان بربیاید. گفت دیدم حضرت امام دارد وضو می گیرد، من هم دیدم بهترین موقع است که کار را تمام کنم. درست لحظه ای که این فکر از ذهنم گذشت