سایر منابع:
سایر خبرها
مزاح حضرت آقا: خواص را خدا ان شاءالله هدایت کند؛ امّا برای مظلومیت من اصلاً غصّه نخورید؛ الحمدلله زورشان ...
/> خداوند ان شاءالله درجات آنهایی را که رفته اند، عالی کند. به پدر و مادر و همسران و فرزندانشان صبر و سکینه بدهد و بنده همیشه دعایم این است که خداوند ان شاءالله دل های شما را مشمول لطف و فضل و نورانیت خودش کند و به دلهای شما آرامش بدهد. * * * نوبت رسیده به حال و احوال با خانواده های شهدا؛ خانواده شهیدان مجید و محمود مختاربند، اولین خانواده ای هستند که به آقا معرفی می شوند
پس از صحبت با برانکو مصمم شدم از پرسپولیس بروم / این سخت ترین تصمیم زندگی ام بود
لطف داشتند ولی اگر عملکردی داشتم کمک هم تیمی ها، کادر فنی و هواداران فولاد بوده است. او ادامه داد: قطعا فکر می کردم در پرسپولیس فیکس هستم چون در غیر اینصورت این انتخاب را نداشتم؛ خیلی بالا و پایین کردم و شاید سخت ترین تصمیم زندگی ام را گرفتم که از پرسپولیس رفتم؛ شاید در سه ماه حضورم در پرسپولیس بیشتر از هر جای دیگر تلاش کردم ولی بعد از آن فکر کردم دیگر آن کارایی را برای این تیم ندارم
توفیق ما بود که خدمت شما رسیدیم / دشمن را باید در مرزهای خودش سرکوب کرد
همین طور. در اظهاراتی که یکی از مادران شهدا خطاب به حضرت زینب داشت این بود که: من محمدحسین خودم را دادم به شما! این خیلی باارزش است؛ آن غیرتی که نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) که در هر مؤمنی باید وجود داشته باشد . - دوّمین خصوصیّت بصیرت است. کسانی که این بصیرت را ندارند با خودشان می گویند: اینجا کجا، سوریه و حلب کجا؟ این بر اثر بی بصیرتی است. [حضرت امیرالمؤمنین علی علیه
راز طول عمر سالخورده ترین مرد ایران / مردی که تازه در 80 سالگی داماد شد
قرار گرفت تا اینکه حاج احمد که آن موقع حوالی 80 سال داشت، به خواستگاری مادرمان آمد و از آنجا که در میان ساکنان روستای بله جر نام نیکی داشت و مورد اعتماد همه بود، با این ازدواج مخالفتی نشد. بعد از این ازدواج بچه ها پدری مهربان پیدا کرده بودند که با وجودش، مشکلات زندگی کمرنگ و کمرنگ تر می شد. محمد روایت می کند: بزرگترین برادرم عبدالله امینی است که 80 سال دارد و کوچکترین برادرم حسن امینی بود
رحم اجاره ایی؛ 9 ما0 40 میلیون تومان!
یک بار او را دیدم و بیشتر همسرم با او در ارتباط بود. عاطفه همچنین می گوید: روز زایمان برای گرفتن فرزندم به آنجا رفتم و فرزندم را گرفتم. از آن روز به بعد نیز هرگز همدیگر را ندیده ایم. دکتر آزیتا ایزدی – متخصص ناباروری – در این باره می گوید: بارها به افراد توصیه کرده ایم حتما باید مادر حامل را از طریق پزشک پیدا کنند و به کسی اعتماد نکنند؛ با این حال بسیاری از زوج های نیازمند به
تهدید تلفنی رحمتی به خداحافظی
نفر دیگر هستند می گویند مهدی رحمتی؟؛ ضمنا یک بار بیشتر به بنده نگفتند به کمیته اخلاق احضار شدم که آن هم روز درگذشت منصورخان بود ولی آقای عبداللهی گفت تاریخ را عقب انداختیم؛ من به آقای تورک احترام قائل هستم ولی اگر به ما ابلاغ می کردند می توانستند بگویند مجازات می کنیم؛ واقعا به چه گناهی این حرف ها را به من می زنند. رحمتی تاکید کرد: اگر به خاطر یک عکس من را محروم می کنند، نه اعتراضی خواهم
آبروی خانواده ام را بردم
تومانی به دو نفر از دوستانش داد تا طلبم را از شرکت مورد نظر بگیرند، اما مدتی بعد از کشیدن چک، مقتول مرا تحت فشار قرار داد و خواست مبلغ چک را فراهم کنم تا چکش برگشت نخورد. من پولی نداشتم و فشار های او هم ادامه داشت تا اینکه تصمیم گرفتم او را با قرص خواب آور مسموم و از خانه اش فرار کنم. شب حادثه قبل از خواب تعداد 20 عدد قرص خواب آور در لیوان شیر کاکائو حل کردم و به اصغر دادم. به اصغر گفتم این لیوان
حمیدرضا پیش از پدر، همسر و مادرش را راضی به رفتن می کند و نهایتاً بعد از اینکه پنجم آذرماه 94 جشن تولدی ...
گفتند این بچه کله اش خراب است. اگر مأموران باخبر شوند که کار همه مان زار می شود. من هم گفتم به شما چه ربطی دارد. فوقش می آیند و مسئول کاروان که من هستم را می گیرند. به هرحال به خیر گذشت و وقتی در مدینه بودیم، تماس گرفتند و اطلاع دادند خانم حمیدرضا باردار است. پسرم گفت برای انتخاب نامش از حضرت آقا استعلام بگیریم. یک آشنایی در بیت داشتیم که رایزنی شد و آقا هم اسم احمد را برای کودک انتخاب کرده بودند
تلاوت در حرم رضوی؛ بزرگترین افتخار دانشجوی مرتل ممتاز
کلاس اول دبستانم، این علاقه و استعدادم در زمینه لحن و موسیقی قرآن بیشتر کشف و به والدینم انتقال داده شد، به گونه ای که به یاد دارم وقتی برای اولین بار در کلاس درس و در حضور همکلاس ها و مادرم قرآن خواندم، مادرم گریه کرد. از آن زمان به بعد هم با حمایت پدر و مادر فعالیت های قرآنی خودم را به شکل منسجم آغاز کردم. این مرتل ممتاز اضافه کرد: در دوران نوجوانی، حدود سه سال در خدمت استاد داوود خلوصی
ماجرای حمله خواستگار سمج به نسترن در دانشگاه از زبان خودش / هر بار مرد غریبه ای وارد اتاق می شود دست و ...
چند روز به ملاقاتم آمدند به من گفتند که وقتی روی زمین افتادم، پسرچاقوکش دو ضربه دیگر به کتفم و آخرین ضربه را به سرم زد که چاقو داخل سرم گیر کرد. شانس آوردم که بچه های دانشگاه مانع شدند و اجازه ندادند که او دوباره چاقو را بردارد. او می خواست جانم را بگیرد. حتی در بازجویی ها هم اعتراف کرده که قصد کشتن مرا داشته است. بعد از حادثه چه شد؟ پسرهای کلاس او را گرفتند و تحویل حراست
نامزدی شبنم فرشادجو با یک مرد آلمانی +عکس
سازمان اهداکنندگان سلولهای بنیادین با من تماس گرفته شد و چون متوجه شده بودند من در این نوع کارهای خیرخواهانه مشارکت دارم از من برای عضویت در بانک اهدای سلولهای بنیادین دعوت کردند. بعد از تماس از سازمان من هم با مهناز افشار تماس گرفتم و به اتفاق هم رفتیم و عضو شدیم. *سلبریتی ها در سالهای اخیر به شدت در شبکه های اجتماعی فعالیت دارند. نظر شما درباره حضور درفضاهایی مانند تلگرام و ایستاگرام
ماجرای عجیب ترین داعشی +عکس
کنند. اما دیری نپایید که پس از ازدواج، جائلین نیز به اسلام روی آورد و این مسئله محمد را کاملا شگفت زده کرده بود. محمد می گوید: یک روز جائلین به من گفت که در مورد تغییر دین به اسلام تصمیم جدی گرفته و می خواهد مسلمان شود. در همان روز وقتی او مسلمان شد، واقعا شگفت زده شدم. راستش را بخواهید من در آن لحظه در مسجد مشغول راز و نیاز بودم و پدر و مادرم اولین کسانی بودند که متوجه به روی آوردن جائلین به اسلام
دردسر ارتباط شوم دختر 14 ساله با پسر عمه / چرا با من بودی پس شاید...!؟
زن 21 ساله که دست کودک خردسالی را می فشرد و در انتظار تولد دومین فرزندش روزشماری می کرد، دادخواست طلاق را روی میز مشاور کلانتری گذاشت و در حالی که عنوان می کرد می خواهم از همسرم طلاق بگیرم و زندگی خوبی را برای فرزندانم مهیا کنم به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد گفت: 2 ساله بودم که مادرم پس از تحمل یک بیماری سخت از دنیا رفت ومدتی بعد پدرم با زن دیگری ازدواج کرد. هنوز مدت
شوهری که بی خبر بود / کار بسیار قبیح زن متاهل با دوست پسرش در جاده + عکس
بازجویی از همسر وی به نام لیلا پرداخت. این زن گفت: دیشب همسرم از محل کارش به خانه برنگشت و من و دو فرزندم به خانه پدرم رفتیم.او اختلافی با کسی نداشت و نمی دانم چه کسی اور ا کشته است. وقتی پلیس به اختلاف های دنباله دار غلام و لیلا در طول 7سال زندگی مشترک پی برد بار دیگر زن مقتول را تحت بازجویی قرار داد و لیلا مجبور شد پرده از رابطه کثیفی با یک مرد 30 ساله به نام محمد برداشت. زن جوان قتل را
خاطره پندآموز استاد شفیعی کدکنی از نوروز
پدر گفت: خانم! نوههای ما، در تهران بزرگ شدهاند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما... حالا دیگر ماجرا روشنتر از این بود که بخواهم دلیل گریههای پدر را از مادرم بپرسم. دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود، کل پولی که از مدرسه (به عنوان حقوق معلمی) گرفته بودم. روی گیوههای پدرم گذاشتم و خم شدم و گیوههای پر از خاکی را که هر روز در زمین زراعی همراه بابا بود، بوسیدم. آن سال، همه
نیم قرن خاطره بازی با جعفر والی
من کدخدا شدم. می خواستم کار پیش برود. بچه ها واقعاً صمیمانه همکاری کردند و فیلم موفقی هم شد و جایزه جهانی برد. به یاد دارم یک روز پهلبد ما را خواست. رفتیم دفترش دیدیم دور تا دور نشسته اند. گفت من نمی دانم شما را تشویق کنم یا تنبیه. در ادامه گفت در فستیوال ونیز اعلام شده است که گاو برنده جایزه فیپرشی شده است. نظرتان چیست؟ چه کسی فیلم را فرستاده؟ گفتم ما فرستادیم و از همین جا می خواهم
ماه بارداری، 40 میلیون تومان!
هم به او می دادیم. در تمام این مدت یک بار او را دیدم و بیشتر همسرم با او در ارتباط بود. عاطفه همچنین می گوید: روز زایمان برای گرفتن فرزندم به آنجا رفتم و فرزندم را گرفتم. از آن روز به بعد نیز هرگز همدیگر را ندیده ایم. دکتر آزیتا ایزدی - متخصص ناباروری - در این باره می گوید: بارها به افراد توصیه کرده ایم حتما باید مادر حامل را از طریق پزشک پیدا کنند و به کسی اعتماد نکنند؛ با
روزهای بدون منصورخان
بپذیرند. یکی از آنها در ینگه دنیا روز و شب را با غم نبود پدر سر می کند و آن یکی هم هر روز بر سر مزارش حاضر می شود تا دلتنگی اش را چاره کند. وقتی از گذشته منصور پورحیدری و این که او یکی از بچه پولدارهای تهرانی بوده باخبر شدیم از این که او دارایی زیادی نداشته و ارث آنچنانی برای خانواده اش باقی نگذاشته متحیر ماندیم. پدر استقلال به گواه آنچه خانواده و نزدیکانش می گویند در سال های اخیر هرچه داشته را
شوهرم در عالم دیگری سیر می کرد / با شاهرخ ارتباط پنهانی داشتم / طاها به ارتباط غیراخلاقی من پی برد و...
حالی بود که من به درس و مدرسه اهمیت می دادم تا این که با حمایت های خانواده ام در یکی از رشته های دانشگاهی پذیرفته شدم. قبولی در دانشگاه بر نوع رفتار و گفتار من نیز تأثیر گذاشته بود به طوری که سعی می کردم همانند یک انسان تحصیل کرده و بافرهنگ رفتار کنم. سال اول دانشگاه را تمام کرده بودم که شبی مادرم با خوشحالی از ازدواج من و طاها سخن گفت. او عنوان کرد زن دایی ام مرا برای پسرش خواستگاری
عاقبت تلخ ارتباط شوم با زن عمو جوان
با سارا چگونه آشنا شدی؟ یکی از بستگان سارا او را به من معرفی کرد و ما در ابتدا به عقد موقّت یکدیگر درآمدیم. امّا چون درخانواده ما اینگونه ازدواج ها چندان مرسم نبود، خود من پس از یک ماه به سارا پیشنهاد دادم که عقد دایم کنیم که همین گونه هم شد و ما به عقد دایم یکدیگر درآمدیم. سارا یک دختر داشت و خودش نیز چند سالی از تو بزرگتر بود، نظرخانواده ات درباره این ازدواج چه بود؟ پدرم که در قید حیات نبود، مادرم نیز وقتی فهمید سخت با ازدواج من مخالفت کرد، ولی چون من در توهّمات شیشه ای خود بودم، به حرف مادر و سایر افراد خانواده ام گوش نداده و با ازدواج با سارا غلام حلقه به گوش او شدم. آیا ازدواج ...
وسایل واجب نوزاد، قابل توجه مادران!
به دنیا آمدن فرزند شما، با شور و عشق بی پایان است اما وارد شدن به سبک زندگی جدید با چنان شتابی صورت می گیرد و انبوه کارها چنان به سمت شما می آیند که هماهنگ شدن و رسیدن به ریتم تند و تازه زندگی کار آسانی نیست. زمان در این زمینه به شما کمک خواهد کرد اما بهتر است از وسایل و تکنولوژی های موجود در بازار هم کمک بگیرید تا کارها ساده تر شوند. علاوه بر وسایل شناخته شده نوزادان، ابزار و ادواتی وجود دارند
آرش با دختر خواهرم ارتباط شوم داشت / از در و همسایه ها شنیدم و ...
به تماس های تلفنی وقت و بی وقتت با دیگران مشکوک شدم، اعتراض کردم اما به گونه ای باهام برخورد کردی که دیگه جرات نکردم درباره ش حرفی بزنم. من چهارده سال تو خونه تو، همه رفتارها واعمال تو رو دیده و تنها تحمّلت کردم. تو شوهر من بودی و من با بی غیرتی تمام، همه چیزایی که دیگران درباره تو می گفتند رو نشنیده می گرفتم، امّا این بار خودم دیدمت، با چشمای خودم! این بار نمی تونی انکار کنی و بگ
سامورایی های آذربایجان
، لیوان های چای ایرانی را چون جام های بهشتی جرعه جرعه نوش می کردند! یاشاسین آذربایجان! ، خوش به حالتون که به خونه امام زمان دعوت شدین! ، میشه کمی قند بردارم؟ ، شما اصلا چطوری اینجا اومدین؟! ، بابا شماها دیگه کی هستین! با این همه خطر تو سامرا موکب زدین...ایول بابا! ، منم بیام کمک؟! ، میشه فلاکسم را هم پر کنید؟! . بغض کردم وقتی جوانی همسن خودم، پیشانی ام را بوسید و گفت: برای منم دعا کنید اخوی...از آقا برام یک بچه ناز و سالم... .
مردشجاع شب های پرخطر کردستان که بود؟+تصاویر
سهیلیان و شهید شیرودی دانست. و شهید شیرودی چه متواضعانه می گفت: احمد، استاد من بود. زمان که صدام آمریکایی به ایران یورش آورد,احمد در انتظار آخرین عمل جراحی برای بیرون آوردن ترکش از سینه اش بود, اما روز بعد از شنیدن خبر تجاوز صدام، عازم سفر شد. به او گفته بودند که بماند و پس از اتمام جراحی برود؛ اما جواب داده بود: وقتی اسلام در خطر باشد, من این سینه را نمی خواهم. او به جبهه رفت و چون
حمید دوست دخترش را باردار و گردن من انداخت
حمید داشته متاسفانه باردار شده است. موضوع را به پلیس گفتم و برای خودم واقعا متاسفم که با چنین فرد فاسدی دوست شده بودم. با این کارابروی چندین و چند ساله پدر و مادرم را به باد دادم. حمید دستگیر شده است و پس از آزمایش های فنی از اتهام باردار کردن دختر جوان تبرئه شدم و فقط باید جوابگوی ارتباطم در فضای مجازی با این دختر باشم. اخبار زیر را از دست ندهید:
در گوشی پدرم مطالب باورنکردنی را دیدم و متوجه ارتباط مخفیانه پدرم با آن زن ها شدم که...
گفت: خیلی کار بدی کردی گوشی تلفن را بدون اجازه پدرت برداشتی. اما همان روز، بعدازظهر، او و پدرم جر و بحث شدیدی کردند. من که خودم را مقصر می دانستم، از خانه فرار کردم. به خانه خاله ام رفتم. موضوع را به او هم اطلاع دادم. این مشکل قوزبالاقوز شد و دایی هایم به سراغ پدرم رفتند. الان یک هفته است خانه خاله ام هستم. مادرم هم قهر کرده و اینجا آمده است. نمی خواستم این طوری بشود. ای کاش.
این بلا را فرنگیس به سر خود آورد یا شوهرش؟
موتوری کار می کنم و روز حادثه به من سرویس خورد اما چون حوصله نداشتم سرویس را نبردم و تنها به نانوایی رفتم و بعد از خرید نان به خانه برگشتم. آن روز هم مثل همیشه با همسرم درگیر شدم و جروبحث مان بالا گرفت که فرنگیس به اتاق رفت.اما ناگهان صدای فریادش را شنیدم و خودم را به اتاق رساندم که دیدم همسرم درآتش می سوزد.خیلی سریع آتش را خاموش کرده واورا به بیمارستان انتقال دادم. ولی هیچ نقشی درخودسوزی اش
استاد دانشگاه، مرد برج ساز را کشت + عکس
بعد از چندین روز به خاطر عذاب وجدان تسلیم پلیس شدم. وی که بسیار خونسرد بود به قضات دادگاه گفت:من چون مشکلات اقتصادی زیادی داشتم و شبها دچار بی خوابی بودم چنیدین بار از قرص های خواب آور خورده بودم و فکر نمی کردم این قرص ها موجب مرگ حسین شود.من برای مرگ آماده هستم و می دانم باید تاوان کاری را که کرده ام بدهم. در پایان این جلسه هیات قضایی وارد شور شد تا رای صادر کند. اخبار زیر را از دست ندهید:
شکایت از خانم روانشناس به اتهام قتل مادر 80 ساله
دستور احضاراین زن را صادر کرد. وی دیروزبه بازپرس جنایی گفت: من روانشناس هستم و سال گذشته به خاطر مشکلاتی که با همسرم داشتم تصمیم به جدایی گرفتم. برای همین بیشتر مواقع به خانه مادرم که تنها زندگی می کرد می رفتم. روز حادثه طبق معمول به خانه مادرم رفتم که متوجه شدم او سرما خورده و حال خوبی نداشت. با برادرم تماس گرفتم و موضوع را گفتم و بعد از آن مادرم را به بیمارستان بردم. حتی دو شب نیز مراقبش بودم
بجنورد پایتخت اسب اصیل ایران / اسب های اصیل ترکمن را به جوجه ماشینی تبدیل نکنیم
سالگی وارد سوارکاری شدید؟ از حدود 5، 6 سالگی با اسب می رفتیم ییلاق و قشلاق مازندران و بچگی و عشق و علاقه به این کار باعث شد با اسب بیشتر اخت شوم و بعد همین طوری ادامه داشت تا دبیرستانم عوض شد و رفت سمت جلالیه تهران که یک روز یک ترکمن به من گفت اسب سوار می شوی؟ من هم هیچی دیگر! از احساس خوب، کتاب ها از زیربغلم افتاد، یکی، دو دور با آن ها سوار شدم که گفتند صبح زود بیا با هم چهار نعل برویم