سایر منابع:
سایر خبرها
آرامش در حضور فرزندان
امروز آخرین روز زندگی من و توست و تا ظهر تکلیف تو را معلوم می کنم. این مساله از نظر روانی کودک را گرفتار مشکل و اختلال روان تنی کرده است. اختلاف و مشاجره والدین باعث تخریب روحیه و احساس ناامنی در فرزندان می شود و به همین علت است که پدر و مادر باید رفتارهای خود را در حضور فرزندان کنترل کنند. خبرنگار گروه اجتماعی ایرنا برای تبیین تاثیر مشاجره والدین در حضور فرزندان و
علی عبدالعلی زاده؛ از معاونت شهید باکری تا وزارت !
. در این رابطه نیز بسیار موفق بود. رابطه ی صمیمانه او با امام جمعه وقت تبریز (آیت ا... مسلم ملکوتی) و روابط گرم و دوستانه اش با پدران شهدای تبریز از بارزترین ویژگی های عبدالعلی زاده در این دوره بود. تا آنجا که تقریباً در همه ی مراسم رسمی و برنامه های افتتاح، جایگاه ویژه ای را به آنها اختصاص می داد. از این رو همواره از امتیاز حمایت خانواده های شهدا در مسایل پرمناقشه و چالش برانگیز ملی و استانی
هم خانواده و هم اشتغال
شاغل نیست و تبعیض در درآمد، مادران شاغل را بسیار آزار می دهد. یک مادر تنها که مجبورشده کارش را به خاطر نگهداری از دخترش به یک کار منعطف تبدیل کند، می گوید که در ازای این مسأله کارفرما 35 درصد کمتر به او می پردازد. می شل بودیگ، استاد دانشگاه ماساچوست در تحقیقی که درباره اثرات پدر و مادر شدن بر درآمد انجام داده به این نتیجه رسیده که پدر شدن یک امتیاز است: مرد ها با پدر شدن 6درصد به
ضیاءالدین دری به دنبال رقابت با فاطما گل!
هایی امثال فاطماگل داریم مشاهده می کنیم لذا با توجه به تاریخچه مختصری که ذکر کردم آیا صدا و سیما نباید در جذب امثال ما که توانستیم تلویزیون را احیا کنیم تلاش کند؟ امروز همه ما از تلویزیون فاصله گرفته ایم. ما در جذب مخاطب داخلی از طریق رسانه ملی دچار نقطه ضعف هستیم. مردم هم شاید ندانند که فیلمسازان ملی شان از نوع اینجانب هنوز حقوق کلاه پهلوی را کامل دریافت نکرده اند. شما در کجای دنیا چنین هنرمندان نجیبی را می توانید پیدا کنید. ما ثابت کردیم که می توانیم سینما و تلویزیون ملی خودمان را به اوج برسانیم. ...
بالاترین ذکر از دیدگاه آیت الله بهجت+ فیلم و صوت
/ آیت الله بهجت از زبان فرزندش فرزند آیت الله بهجت.mp3 | دانلود فایل ***** دیدار محمدحسین طباطبایی با آیت الله بهجت اتصالش بیشتر باشد/ هر هفته یکبار به جمکران بروند آیت الله بهجت در دیدار با حافظ قرآن، محمدحسین طباطبایی به همراه پدرش، خطاب به پدر محمدحسین فرمود: تفریحات مشروع زیاد انجام دهد و تغییر آب و هوا خیلی تاثیر دارد. شنیده ام
مثل مولایش ابوالفضل(ع) شهید شد
/> نوزادی بدون مادر میانه های دهه 40 شمسی بود که ابوالفضل به دنیا آمد. من 10 ساله بودم و ابوالفضل 20 روزه که مادرمان به رحمت خدا رفت. ابوالفضل نوزادی 20 روزه بود و حالا مسئولیت بزرگ کردنش با من و دیگر خواهرم بود. با هر سختی بود ابوالفضل را به چنگ و دندان کشیدیم و بزرگ کردیم. شیر خشک می گرفتیم و بهش می دادیم و پدرمان هم بود و کمکمان می کرد. نمی شد یک نوزاد بی دفاع را به امان خدا رها کرد و
دستگیری شکارچی دختران دانش آموز
و از سوی وی به صورت جدی تهدید می شود. پدر 48 ساله و مادر 40 ساله زمانی که دخترشان از مدرسه بازگشت با لحنی دوستانه از او درباره گوشی تلفن همراه توضیح خواستند. در این لحظه بغض دختر نوجوان شکست و او که از مزاحمت های تهدیدآمیز پسر جوان عاصی شده بود، گفت: حدود یک ماه پیش در راه مدرسه با پسر جوانی دوست شدم. او یک گوشی تلفن همراه و سیم کارت اعتباری برایم خرید تا با هم در ارتباط باشیم و بیشتر
کفش هایی که هر لنگه اش سهم یک جانباز بود!
موجود است. سنگ صبور همه بود همسر شهید ادامه می دهد: امیر سنگ صبور همه بود از مادر، پدر، خواهر و برادرش گرفته تا حتی همسر برادرش. همه با امیر درد دل می کردند و مرهم زخم هایشان می شد. هنوز هم جاری من بر سر مزارش می رود و با او درد دل می کند. مادرش سختی زیادی در زندگی کشیده و امیر همیشه به مادرش می گفت: درست است که در زندگی سختی زیادی کشیدی ولی باید خوشحال باشی که
27 اردیبهشت - 17 مِی؛ در تاریخ چه گذشت؟
بر تخت پادشاهی هجده سال داشت و همه عمر خود را در حرمخانه شاهی گذرانده بود. وی بسیار درنده خو و بی رحم بود تا جایی که افراد ذکور خاندان سلطنتی را از دم کشت... شاه صفی سلطان مراد چهارم با توجه به شکستی که از شاه عباس برای تصرف مجدد بغداد خورده بود، همچنین با اطلاع از اوضاع بسیار بد دربار و میزان نفرتی که در نتیجه خونریزی های وحشتناک شاه صفی در دل مردم، به ویژه امرا و لشکریان
یک عمر بیداری یک عمر عبادت
. اشاره کردید که حاج آقا حدود 14سالگی به کربلا رفت. این هجرت در آن سن کم با چه انگیزه ای انجام شد؟ عطش و شوق به آموختن علم دین و کسب مقامات معنوی او را راهی این سفر کرد. به این نکته باید توجه شود که حاج آقا وقتی شانزده ماهه بود، مادرش را از دست داد. بعد از آن تا 14سالگی که راهی کربلا شد، با پدر و خواهر و برادرهایش زندگی می کرد. خودش تعریف کرده بود که وقتی کودک بود، یک بار با
اصرار بر زایمان طبیعی جان مادر را گرفت و پدر را اسیر کرد
هشدار فرارسیدن دوران کهنسالی ایران را به صدا در آورد. همین گزاره کافی بود تا به رسم همیشه، همه دنبال مقصر بگردند و سعی داشته باشند که با اقدامات سریع، همه چیز را جبران کنند. با این رویکرد بود که وضع حمل به روش سزارین از جمله متهمان تک فرزندی شناخته شد و محدود سازی آن در دستور کار قرار گرفت؛ آنقدر محدود که ظاهرا برخی می ترسند حتی در مواقع ضروری نیز از این روش استفاده کنند و با این ترس، جان
دلبر گیسوکمندی که دل ها را به کُفرستان می برد
دزدیدن راپونزل نوزاد، او را از پدر و مادرش دور و در قلعه ای حبس می کند. او هرگاه احساس می کند پیری و فرسودگی در وجودش روبه فزونی است با خواندن وردی نیروی درونی راپونزل را به غلیان می آورد و جوانی خود را بازمی یابد . این نیروی حلول کرده در وجود راپونزل است که جوانی و حیات برای گاتل به ارمغان می آورد نه قدرت الهی در قیامت. نیروی جادویی و حیات بخش راپونزل شبیه همان نیرویی است که میترا پس از
سخنرانی یوسف اباذری در انستیتو سرطان ایران
است زمانی که فردی از شهر کوچک وارد کلانشهر (شهرهایی مثل تهران) می شود، قادر نیست به همه محرکات اطرافش پاسخ دهد، به دلیل این که تعداد این محرکات بسیار زیاد است. رنگ، بو، صدا، چهره های بیگانه، شلوغی، ترافیک و... آن قدر زیاد است که اگر فرد بخواهد به همه آنها پاسخ دهد بی شک باید انرژی روانی زیادی را صرف کند. در نتیجه فرد حالتی را در خودش بسط و گسترش می دهد به اسم نگرش دلزده . فرد خود را بی احساس می کند
شوخی هایی که خانم ها دوست ندارند
نمی داند با همین شوخی ها به همسرش لطمه روحی می زند و او را نگران و مضطرب می کند. * شوخی های مردانه 4- شوخی های فیزیکی: یک سری شوخی هایی هست که ما در فضای دوستانه خودمان انجام می دهیم، مثلاً با بیل می زنیم توی سر رفیقمان و به مدت نیم ساعت با هم می خندیم! یا دوستمان با لگد ما را سه متر جلوتر پرتاب می کند! خب این ها در فضای مردانه همه نشانه محبت و دوست داشتن است! ولی
فرزندپروری در آمریکا
هفته نامه تجارت فردا: شانا (یک دختر 12 ساله باهوش و سرزنده) چهار بار در هفته به کلاس های رقص باله، و به علاوه چهارشنبه شب و صبح یکشنبه به مدرسه عبری می رود. مادرش سوزان که کارمندی بلندپرواز است، وقتی دخترش نوزاد بود ویدئوهای بیبی اینشتین را برایش پخش می کرد، پیوسته برایش کتاب می خواند، او را به مدرسه های عالی می فرستاد و نسبت به شستن دست هایش بسیار وسواس داشت. به طور خلاصه سوزان مادری