سایر منابع:
سایر خبرها
قتل در تهرانپارس با شوخی افغانی+عکس
هم درگیر شدند و من برای میانجگری وارد دعوا شدم. اما وساطتت من باعث بالا گرفتن دعوا شد و 15نفر از دوستان جعفر به من و محمد حمله کردند. یکی از آنها با چوب به سرم زد و دیگری به رویم چاقو کشید. من برای دفاع از خودم چاقو را از دست آنها گرفتم. اما یکی از آنها دستم را محکم گرفته بود که جعفر به سمت من آمد و چاقو ناخواسته به سینه اش فرو رفت. من همان لحظه از ترسم فرار کردم .یک ساعت بعد محمد که حالا فراری است
وقتی به بالین دختر رسیدم دیدم آرام خوابیده / متوجه شدم دختر زیبا مژه های بلندش را به هم می فشارد / آن ...
به گزارش سرویس حوادث"جام نیوز" ، دکتر بهروز برومند با بیش از نیم قرن سابقه پزشکی هم اکنون به عنوان یکی از متخصصان برجسته در معالجه بیماری های کلیه در ایران فعالیت دارد . وی یکی از خاطرات دوران فعالیت پزشکی اش را برای ما بازگو کرده است. ... سوز و سرمای زمستان تا مغز استخوان نفوذ می کرد و من در حال و هوای پیداکردن کار بودم. درسم تمام شده بود و می خواستم آنچه را که آموخته ام برای معالجه
فوتبالیست قاتل دستگیر شد+عکس
شدم که دیگر صدایی از آیدا نمی آید. پس از اطمینان از مرگ آیدا ، دست نوشته ای نوشته و به سرعت خانه را ترک کردم و طی این مدت نیز با هیچ کدام از اعضای خانواده، دوستان و بستگان خود نیز ارتباط نداشتم. پس از فرار ، با هویت مجعول در یک رستوران در منطقه پاچنار به عنوان پیک موتوری مشغول بکار بودم تا اینکه توسط گشت آگاهی شناسایی و دستگیر شدم. سرهنگ کارآگاه حمید مکرم، معاون مبارزه با جرایم جنایی
قتل زن توسط شوهرش، پایان زندگی پرمشاجره/ قاتل: همسرم همیشه می خواست با دوستانش بیرون باشد
متوجه شدم دیگر صدایی از آیدا نمی آید. پس از اطمینان از مرگش نامه ای نوشتم و بسرعت خانه را ترک کردم. طی این مدت با هیچ کدام از اعضای خانواده، دوستان و بستگانم ارتباط نداشتم. پس از فرار با هویت جعلی در یک رستوران در منطقه پاچنار به عنوان پیک موتوری مشغول به کار بودم تا اینکه دستگیر شدم. سرهنگ کارآگاه حمید مکرم، معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام این خبر گفت
آشپزخانه، تهی از آشپزخانگی
بازیگران دارند و متن و شخصیت را نمی شناسند، نداشتید. یعنی مسلح به میدان آمدید. نمی دانم! روزهای اول که داشتم کار می کردم و وارد دانشگاه شدم، شاید این فهم را هم نداشتم. یعنی موقعی که در دانشگاه بازیگری را شروع کردم، مسلح نبودم. به نظرم آن زمان بازیگر غریزی بودم، اما آرام آرام به این سمت رفتم تا به ابعاد شخصیتی که می خواهم بازی کنم فکر کنم و هر چقدر هم که در کارگردانی جلو می روم ماجرای
خاطرات خواندنی از 60 سال جراحی/خدمت بزرگ پزشکی ایران به آمریکا
شیراز آوردند و من به اشتباه به جای اینکه به تهران بیایم به شیراز رفتم. چه زمانی ازدواج کردید؟ نمی دانم. من پسر بزرگم اکنون 45 سالش است. فکر می کنم 50 سال پیش ازدواج کردم. با همسر تان چگونه آشنا شدید؟ زمانی که در دانشگاه شیراز استخدام شدم. در بیمارستان نمازی کار می کردم و خانم من منشی رئیس بیمارستان بود. یا من او را گول زدم یا او مرا گول زد که گرفتار شدیم و ازدواج
دانشنامه اسباب بازی های تهران قدیم
ها مرا به جغرافیا علاقه مند کرد. در آن زمان که کنکور دادم در دو رشته حقوق و جغرافیا قبول شدم و در رشته جغرافیا ثبت نام کردم، اما اینکه چرا جذب جغرافیای پزشکی شدم بحث جداگانه ای است. درست کردن دوربین شکاری که موجب تخریب برخی از وسایل خانه بود موجب تنبیه شما نشد؟ نه به هیچ عنوان، خانواده من فرهنگی بودند و من آزاد بودم تا هرچه می خواهم امتحان کنم. در واقع خانواده به من بال پرواز می دادند
با آیدا دعوایم شد، او را کشتم
داخل اتاق خواب کشاندم. بعد از چند ثانیه متوجه شدم که دیگر صدایی از آیدا نمی آید و پس از اطمینان از مرگ آیدا، دست نوشته ای،نوشته و به سرعت خانه را ترک کردم و طی این مدت نیز با هیچ کدام از اعضای خانواده، دوستان و بستگان خود ارتباط نداشتم؛ پس از فرار، با هویت مجعول در یک رستوران در منطقه پاچنار به عنوان پیک موتوری مشغول به کار بودم تا اینکه توسط گشت آگاهی شناسایی و دستگیر شدم. بر اساس اعلام مرکز اطلاع
کاوه دولت نیا: سخت به اجرای قانون پایبندم
سروی س هنر جوان ایرانی ؛ بخش موسیقی: از شما چه پنهان اهل موسیقی راک نبودم. فکرش را هم نمی کردم روزی به یک اجرای راک بروم. اما وقتی برای کنسرت قبلی کاوه دولت نیا دعوت شدم، رفتم و با یکی از بهترین تجربه های موسیقایی ام از سالن بیرون آمدم. احتمالاً بسیاری از شما هم مثل من با خودتان می گویید من به کنسرت راک بروم؟ اصلاً... اما از من می شنوید این تجربه را از خودتان دریغ نکنید. دولت نیا فردا
ابراهیم وار اسماعیل وجودش را به قربانگاه برد
عباس آقا گفت که منتظر می ماند تا خواهرم ازدواج کند. در طول این مدت عباس وقتی از جبهه برای خواهرش نامه می نوشت چند خطی هم برای من می نوشت. هشت ماه بعد خواهرم ازدواج کرد. عباس آقا در اردیبهشت ماه 1365 مجدداً به خواستگاری ام آمد و این بار با هم عقد کردیم. شهید بعد از ازدواج تان باز هم به جبهه رفت؟ بعد از برگزاری مراسم عقد که آن موقع سوم راهنمایی بودم، عباس آقا باز هم راهی جبهه شد
قتل همسر به بهانه نداشتن شغل مناسب
/> قصد قتل نداشتم، اما وقتی متوجه شدم همسرم فوت شده خیلی ترسیدم. به هر حال من قاتل شده بودم و از ترس اینکه دستگیر نشوم، فرار کردم. کجا فرار کردی؟ با موتور از خانه بیرون آمدم. حیران و سرگردان داخل خیابان بودم. درست نمی توانستم تصمیم بگیرم تا اینکه به ترمینال جنوب رفتم و یک هفته در ترمینال بودم بعد از یک هفته به کجا رفتی؟ بیکار بودم و پولی نداشتم تا
از زندان نمی ترسم، ولی ... !
را برای معترضان باز نکرده و حاضر به شنیدن صحبتهای آنها نشده. البته از این رفتار هندی ها تعجب نکردم. این روزها امیدوارتر از قبل هستم. همراهی شما باعث دلگرمی من است. خیلی چیزها را از دست داده ام ولی چیزهای بی شماری به دست آورده ام. تصور می کنم خداوند با اینکه هر آنچه در زندگی عاشقش بودم را از من گرفته ولی در عوض چیزهای دیگری جایگزین آن کرده. منتظرم ببینم کی این آزمون الهی تمام
اگر جانباز گله نکند، شما نباید کار کنید؟!
: از چگونگی مجروحیت خودتان برایمان بگویید؟ - اولین مجروحیتم در همان سال اتفاق افتاد و مجروحیتم نخاعی ام درسال 1363 در شرق دجله درحال سوارکردن دوشکا بودم که از ناحیه پهلو تیرخوردم و نخاعی شدم. فاش نیوز: خاطراتی از روزهای جنگ برایمان بگویید؟ - بهترین خاطره من این است که در کنار شهدا بودم. نمی توانم از تمام دوستانی که در گردان بودند و تک تک به شهادت رسیدند نام ببرم چون
ارتباط مسائل اخلاقی با اعدام "فاضل خداداد"
موقع در زندان اوین دادسرا نداشتیم. الان یک ناحیه در مجاورت اوین مستقر است. آن زمان 6 دادسرا داشتیم که شامل دادسرای کارکنان دولت، دادسرای خوش، یوسف آباد، دادسرای فرصت، دادسرای شهرری و یک دادسرا هم در الهیه بود. بعدها دادسراها زیاد شد. ** بعد از پرونده فاضل خداد، باز هم پرونده های مهم در دست داشتید؟ بعد از این پرونده، چند سال رئیس دادگاه بودم و سپس رئیس دادگاه تجدیدنظر شدم
جنایت؛ پایان اختلافات خانوادگی
دادم، به داخل اتاق خواب کشاندم. بعد از چند ثانیه، متوجه شدم دیگر صدایی از آیدا نمی آید. پس از اطمینان از مرگ آیدا، نامه ای نوشتم و خانه را به سرعت ترک کردم. در این مدت نیز با هیچ کدام از اعضای خانواده، دوستان و بستگان خود ارتباط نداشتم. پس از فرار، با هویت جعلی در یک رستوران در منطقه پاچنار به عنوان پیک موتوری مشغول به کار بودم؛ تا از طریق گشت آگاهی شناسایی و دستگیر شدم . سرهنگ کارآگاه
فوتبالیست قاتل دستگیر شد
داشت تا با ایجاد سر و صدا از منزل خارج شود که من از پشت سر ، او را گرفته و در حالیکه گردنش را فشار می دادم به داخل اتاق خواب کشاندم . بعد از چند ثانیه متوجه شدم که دیگر صدایی از آیدا نمی آید. پس از اطمینان از مرگ آیدا ، دست نوشته ای نوشته و به سرعت خانه را ترک کردم و طی این مدت نیز با هیچ کدام از اعضای خانواده، دوستان و بستگان خود نیز ارتباط نداشتم. پس از فرار ، با هویت مجعول در یک رستوران در منطقه
گزارشی از پنجمین همایش نظام اخلاقی مولانا
. اجرای این همایش را امیر الهامی برعهده داشت و در ابتدای آن پیام همایش توسط مریم موسوی، رییس موسسه سروش مولانا قرائت شد. برگزاری این همایش بیش از 9 ساعت به طول انجامید که انتشار متن کامل سخنرانی ها اگر نگوییم محال اما دست کم بیش از حد بضاعت صفحه سیاست نامه روزنامه اعتماد بود. بنابراین ما ناگزیر بودیم تا به صورت گزینشی مباحث مطرح شده در این همایش را منتشر کنیم. هرچند در تنظیم این گزارش
خط مستقیم همیشه به بن بست می رسد
.) کارم این شده بود که صبح ها به مناطق کرج، شمیرانات یا بازار بزرگ می رفتم و طراحی می کردم، آنقدر رفته بودم که همه مرا می شناختند. طراحی برای من یک اصل مهم در کار است. در کنکور عملی هنرستان پسران با نمره اول قبول شدم و در سه سال هنرجویی من در آنجا استادان هنرستان از من می خواستند که به هنرجویان طراحی و نقاشی درس بدهم. سال 1343 به همت محسن وزیری مقدم نمایشگاهی گروهی از بچه های هنرستان تزئینی
آنچه در دنیایی دیگر تجربه کرده بود...
عشقی در دل من نسبت به آقای اردبیلی پدید آمده بود. شبی ایشان به من بنده زنگ زد و خواست که فردا قبل از نماز صبح، با اهل خانه به بیت ایشان بروم و موکد فرمود که برای صبحانه منتظرم.دقائقی قبل از ساعت 4 صبح با عیال و دخترم راه افتادیم. قبل از اذان به بیت آقا رسیدیم. به اقتداء آقا، دوگانه ای گذاردیم و بر سر سفرة صبحانه ای نشستیم. آقا با خنده و گشاده روئی گفت: من خودم اردبیلی هستم و در صبحانه به خوردن قیماق
خسرو سینایی؛ موسیقیدانی که قرار بود پزشک شود!
کردم که از پیشروان موسیقی مدرن اروپا بودند. بعد از امتحان خیلی امیدی به قبولی نداشتم، اما چند روز بعد متوجه شدم که قبول شده ام و همان سال هم در رشته معماری قبول شده بودم. به این ترتیب موسیقی، آهنگ سازی و معماری با هم شروع شد و آکاردئون را هم ادامه می دادم. سال سوم تحصیل بودم که تداخل درس ها برایم مشکل ایجاد می کرد و بین موسیقی و معماری در نهایت معماری را انتخاب کردم. از طرف دیگر کم کم نواختن
فوتبالیست قاتل دستگیر شد
نکرده ، داخل اتاق رفته و دراز کشیدم ؛ ناگهان آیدا مقداری آب به روی من پاشید و مجددا خواست تا از خانه بیرون بروم و همین موضوع باعث از سرگیری درگیری ما دو نفر شد. مرد همسرکش در خصوص نحوه ارتکاب جنایت به کارآگاهان گفت: آیدا قصد داشت تا با ایجاد سر و صدا از منزل خارج شود که من از پشت سر ، او را گرفته و در حالیکه گردنش را فشار می دادم به داخل اتاق خواب کشاندم . بعد از چند ثانیه متوجه شدم که
فوتبالیست قاتل دستگیر شد
گوش نکرده ، داخل اتاق رفته و دراز کشیدم ؛ ناگهان آیدا مقداری آب به روی من پاشید و مجددا خواست تا از خانه بیرون بروم و همین موضوع باعث از سرگیری درگیری ما دو نفر شد. مرد همسرکش در خصوص نحوه ارتکاب جنایت به کارآگاهان گفت: آیدا قصد داشت تا با ایجاد سر و صدا از منزل خارج شود که من از پشت سر ، او را گرفته و در حالیکه گردنش را فشار می دادم به داخل اتاق خواب کشاندم . بعد از چند ثانیه متوجه شدم
فرمانده شهیدی که هیچ خیابانی به نامش نیست/ برنامه موشکی حاج کاظم 5 سال قبل از پایان جنگ
مشورتی که حاج آقای فلکی و ابوترابی گفتند، نمودش در بین نیروها چگونه بود؟ احمدی: این دوستان فرماندهان ما بودند و من هم می خواهم مشورت حاج کاظم با نیروهای پایین دست را بگویم. من اصلا در اولین برخوردم با ایشان در عملیات والفجر یک اصلا انتظار نداشتم که چنین رفتاری را ببینم. در آن عملیات، ارتش و سپاه باید با هم عمل می کردند. ارتش، حاج کاظم را تحت فشار قرار داده بود که دیدبان ها باید این جا باشند
چشم دل باز کن که جان بینی
کامل نداشتم، اما حفظ قرآن را شروع کردم. به یاد دارم که در آن روزها با اینکه چشم هایم نمی دید، با استفاده از نوارهای قرآنی بیشتر آیه ها را به تنهایی و در خانه حفظ می کردم. 5 سال گذشت تا اینکه سیزده ساله شدم و آن موقع حافظ کل قرآن بودم. در مدرسه ای که در آن درس می خواندی، چقدر نسبت به حفظ قرآن توجه می شد؟ درواقع می خواهیم بدانیم مربیان و معلمان مدرسه مشوقی برایت بودند؟ بله
بخش کوتاهی از خاطرات شفاهی هوشنگ نورعلی شاهی پیشکسوت عکاسی در اراک/عکاس باشی
است. داود آخرین پسر خانواده است که عکاس بود. تنها خواهرمان اسمش اقدس است که خانه دار و در کار گلسازی است. حدود بیست سال پیش، زمانی که داود ازدواج کرد، مغازه را به او دادم و عکاسی را کنار گذاشتم. البته من از لحاظ دارایی حسابی خودم را ساخته بودم و نیازی دیگر به مغازه نداشتم. ساختمانی در خیابان حصار ساختم در آن زمان با قیمت هفتصد هزار تومان که حدود هزار و پانصد متر زیربنا داشت. دویست و پنجاه متر
مادرزن 30 ساله سردسته باند زورگیری
بیمارستان ریختم. گویا همدستانت، داماد و شوهرت بودند. درست است؟ من 14ساله بودم که ازدواج کردم و مدتی بعد صاحب دختری شدم اما چند سال بعد به دلیل اعتیاد شوهرم از او طلاق گرفتم و به تازگی با مردی به نام ناصر ازدواج کرده ام. دخترم هم مدتی قبل به عقد پسرجوانی درآمد که عضو سوم باند شد. وقتی موضوع سرقت را با آنها در میان گذاشتی مخالفت نکردند؟ نه هردو حاضر به همکاری شدند
قربانیانِ آدم کش/ با زلزله هم می توان تجارت کرد
آن نوعی خودنمایی باشد برای آنکه زیر دستان چاله را پرکنند. هرکس با پیشینه و نگاه تخصصی و فردی خود به زلزله نگاه می کند. اگر خیرخواهانه ترین بعد قضیه را هم درنظر بگیریم؛ پشت آن باز منافعی وجود دارد. حتی گروه موسیقی ای که فقط برای شاد کردن زلزله زدگان راهی مناطق آسیب دیده می شود؛ نگاهی هم به گرفتن مجوز دارد. من می خواستم ترکیبی از آدم های متفاوت ایجاد کنم. ترکیبی نسبی که شامل خوبی و بدی
ناگفته های زندگی سردار آزمون + تصاویر
/> زمانی که خیلی جوان بودم به روسیه آمدم. به همین دلیل همه چیز خیلی سخت به نظر می رسید زیرا من تنها 17 سال سن داشتم و این واقعا خیلی سخت بود. اینجا برای من شبیه کشور خودم است. من در ایران متولد شدم و پس از آن به روسیه آمدم و البته این موضوع را خیلی ناراحت کننده دیدم؛ اما همه چیز 2 یا 3 ماه طول کشید و من به خودم گفتم که از زندگی در روسیه باید لذت ببرم و فکر می کنم در نهایت این اتفاق رخ داد. با تمرکز
مرد جوان سرم را گرفت و به پایین صندلی برد و در همان وضعیت به اذیت و آزارم دست زد
بازپرس سعید احمدبیگی قرار گرفتند. علی که 24 سال دارد در همان ابتدا گفت: در منطقه شهدا مغازه پوشاک دارم و مدتی بود که برای رفتن به خانه ام از بهمن که راننده تاکسی است خواستم تا شب ها به صورت دربستی مرا به قرچک ورامین ببرد.شب حادثه سوار بر تاکسی بهمن بودم که خواستم دختر نوجوان را که منتظر تاکسی است سوار کند. ابتدا اصلاً هیچ نیت شومی در ذهنم نداشتم تا اینکه در مسیر تصمیم به این کار گرفتم و
ترفند عجیب این راننده پراید برای آزار و اذیت دختران + عکس
جدید عوض کنیم. می گفت این کار هزینه ای ندارد و من هم از همه جا بی خبر هرچه طلا داشتم با خود بردم. دختر جوان گفت: در طول مسیر شاهرخ مدعی شد که به من علاقه مند شده و قصد ازدواج دارد. او ابتدا مرا به یک تولیدی پوشاک برد و پس از آن در راه مغازه اش بودیم که به بهانه خرید آبمیوه مقابل مغازه ای توقف کرد و بعد از آن با2لیوان آبمیوه برگشت. دختر جوان گفت: وقتی آبمیوه را خوردم دچار سرگیجه شدیدی