سایر منابع:
سایر خبرها
وقتی لباس های آرش را می شستم اتفاق عجیبی افتاد و ... +عکس
معنایی نداشت. چند باری موضوع اختلافاتمان را به خاله و شوهر خاله ام گفتم اما آنها توجهی نکردند و گفتند همه زن و مردها ممکن است مشکل داشته باشند. فکرم به هیچ جا نمی رسید. حتی به توصیه مادرم، با کلی خواهش و التماس بچه دار شدم اما هیچ چیزی عوض نشد. با آمدن بچه دیگر نمی توانستم براحتی حرف از طلاق بزنم. به قول معروف برای حفظ آبرویم باید می سوختم و می ساختم و دم هم نمی زدم. تقدیرم را پذیرفته بودم تا اینکه
همچنان چشم انتظار "علی اکبر" هستم/عاشق دیدار با مقام معظم رهبری هستم
به گزارش ذاکرنیوز از آمل ، چهارم دی ماه مصادف است با سالروز رشادت مردانی که در منطقه ام الرصاص با لباس های غواصی به رودخانه اروند زدند تا پشت آن عملیات دیگری رقم زنند و رزمندگان اسلام و انقلاب پیروز شوند. دلیران تنگستانی که پس از 29 سال با دست بسته ها به خاک میهن بازگشتند تا شور و نوای هشت سال دفاع مقدس را در میان همه اعم از پیر و جوان، خرد و کلان و مهمتر به نسل های سوم و چهارم بعد از
فاطمه مرزبان: جشنواره عمار مأمن زنان فیلمساز است/ در عمار از سیاهی و فقر خبری نیست!
وارد وارد صدا و سیمای مرکز گرگان شدم و بعنوان تدوینگر فعالیت هایم را آغاز کردم. چون همزمان تدوین هم یاد گرفته بودم. بعد خیلی دوست داشتم که برنامه تولید کنم. چون در خودم این توانایی را می دیدم، خصوصاً مستند سازی را خیلی دوست داشتم، ولی در آنجا کسی به من بها نمی داد. برای اینکه خودم را ثابت کنم که می توانم سوژه "وقتی گفتند نمی شود" را پیدا کردم و رفتم سراغ ساخت این اثر. وقتی گفتند نمی شود اولین کار
قلک هایی با میلیاردها تومان پول در شهرداری تهران
پرونده ها را می آوردند در سلول یا در اتاق های بازجویی زیر دست اینها میوه و شربت با ماشین حساب ضرب و تقسیم می کردند خودشان اینها را حساب کرده اند این مال او را حسبا کرده و دیگری مال اوئ را برای اینکه مطمئن شویم سه چهار جا دادیم همه اینها را حسبا کردند امضا کرده اند نهایتاً هم هر کس مال خودش را حساب کرده که رقم ها درست باشد و انکار نکند حالا 100 میلیون بالا و پایین همه تایید کرده اند و امضا نموده اند و
حقوق زن و شوهری
فرمود: نماز سه نفر قبول نیست؛ خدمت کار گریخته تا وقتی دست به دست صاحبش بگذارد، زنی که شب تا صبح شوهر از او ناراضی باشد، پیشوائی که مردم او را نخواهند و او امامت کند. علی بن جعفر از برادرش امام کاظم علیه السلام پرسید: زنی که با سوء خلق، بد زبانی، درشت گوئی مردش را خشمگین کند نماز و حالش نزد خدا چگونه است؟ فرمود: در معصیت بسر می برد تا وقتی که شوهر راضی شود . رسول خدا صلی الله علیه و آله و
روزگار سپری شده خانم پرستار از تهران تا رشت
فکر می کرد؛ معتاد بود و مرتب من و بچه ها را کتک می زد و زمانی که من در منزل نبودم، لوازم منزل را می برد و می فروخت تا خرج موادش دربیاید . روزگار سپری شده خانم پرستار خانم والا احتشامی ادامه داد که سال های قبل پرستار بودم و برای خودم درآمد داشتم؛ شوهرم بعضی مواقع که از سر کار می آمدم سر کیفم می رفت و پولش را برای خرید سیگار یا مواد بر می داشت . او گفت: در سال 1371
همسایه ها از دیدن رفتار حاجی با خانواده و اهالی محل تعجب می کردند. او آنقدر در میان مردم سوریه محبوب شده ...
طرف او نایب الزیاره باشند. علاقه عجیبی به نماز صبح داشت. چند کار را همیشه بعد از نماز صبح انجام می داد. اول سه مرتبه سلام بر پیامبر(ص)، سه مرتبه سلام بر حضرت فاطمه(س) و سلام و درود به ائمه، دوم تلاوت آیه 137 سوره مبارکه بقره، سوم درخواست از خداوند برای سپردن رزق مادی و معنوی آن روز به دست امام رضا(ع) و سپس تلاوت قرآن، می گفت: وقتی رزقت دست امام رضا(ع) باشد، خیالت راحت است . حاجی زیاد اهل
وزیر بهداشت کابینه موسوی موسوی یا عقل نداشت یا خائن بود/ماموریت معصومه ابتکار همچون پدرش از بین بردن ...
اتفاق چه بر کشور می آید. این همه آدم از دست ما رفت. نگرانی امام از وضعیت جسمانی آیت الله خامنه ای پس از ترور * در یک مصاحبه دیگری گفته بودید امام خیلی نگران حال آیت الله خامنه ای بودند و مدام از شما گزارش می خواستند. ماجرا چه بود؟ بله ماجرا این بود که امام خیلی نگران بود و ما هم از این فرصت استفاده می کردیم که امام را بیشتر ببینیم. من مدام می رفتم و می گفتم آمده ام
نوعروس قربانی جنون داماد شد/ مرگ مرموز دختر دانشجو/ قتل زن تنها کنار شالیزار/ عشقی که قربانی مواد شد/ ...
بانکی دیده بود. همان شب مشاجره شدیدی بین سهیلا و شوهرش درگرفت. آقای جیم زیر بار آن تماس نرفت و برای اولین بار، صورت زن از سیلی شوهرش داغ شد. سهیلا هم دست بچه ها را گرفت و راهی تهران شد. شوهرش عادت نداشت پولی در حساب جداگانه برای همسرش بریزد، حتی همه املاک و دارایی هایش هم به نام خودش بود. آن شب سهیلا در خیابانی تاریک، چمدان به دست و دو دخترش و 25 هزار تومان پول تنها مانده بود. به خانواده اش زنگ زد
بلایی که پسر جوان بر سر دختری که ادعا می کرد عاشق است در باغ آورد؟
آتش را خاموش کردم. دختر مورد علاقه ام را به بیمارستان رساندم تا شاید زنده بماند، اما وقتی بازداشت شدم، پی بردم او فوت شده است. حماقت کردم و زندگی او و خودم را تباه کردم. این اخبار را از دست ندهید: این بی نواها را ببینید که چگونه در سرمای شدید حمام می کنند! + تصاویر از دخترم را 50 میلیون تومان فروختم تا ماجرای همسری که نیمه های شب دو مرد غریبه را.. این مرد
درمان لجبازی کودکان، موثرترین روش ها
به مرحله عمل برسانید. البته با صبر و حوصله، و انتظار نداشته باشید خیلی زود جواب بگیرید. چه بسا روش هایی هستند که در برابر آن ها ابتدا کودک حالت تدافعی به خود می گیرد و بدتر می شود، اما به مرور زمان به حالت عادی بر می گردد. مطمئن باشید فقط فرزند شما مشکل ندارد. بلکه همه بچه ها با والدین در روشهای تربیتی مشکل دارند. با توجه به اینکه همه افراد یک جور نیستند و موقعیت ها نیز منحصر به فرد است
حجت الاسلام حسینی: اولویت دادن به تعلقات، سبب ریزش اصحاب ائمه(ع) بود
تعلقات به ظاهر مقدس! چون ما عبادت هایمان را برای حال خود انجام می دهید نه برای خدا. مثلا می خواهد نماز بخواند دنبال جایی می گردد که نفسش حال کند و لذت ببرد. تعلقات به ظاهر مقدس انسان را از همراهی معصوم علیه السلام باز می دارد. لزوم وحدت و بصیرت الان می گوییم وحدت! شیعه می کشند! اما می گویند ما برای شادی دل حضرت زهرا سلام الله علیها این کار را می کنیم. آیا
خلیل طهماسبی را در بشکه پر از شیشه خرده برپله ها رها کردند!
شد ما یک اسلحه از او بگیریم. روز آزادی ام زودتر از همه آزاد شدم. در آنجا کنار در زندان، 10 دقیقه صحبت کردم که: این آزادی، برای ما آزادی نیست! از زندان بیرون آمدم و مرا از آنجا یکسره به فرمانداری نظامی بردند و تعهد گرفتند که از حوزه قضایی تهران خارج نشوم. چند روز از آزادی ام گذشت که به سراغ قراری رفتم که در زندان با آن بنده خدا گذاشته بودم و قرار شد 15-10 روز بعد، اسلحه را تحویل بدهد. در مدت این یک
سرگذشت و میراث آخرین بازمانده خاندان فرخزاد+ مصاحبه و تصاویر خاندان فرخزاد
می شوید، ورودی تنگ را که پشت سر می گذارید، ناگهان کوچه گشاد می شود و خانه های زیادی دارد. خانه ما آن جا بود و خانه چند آدم معروف دیگر. من خودم چند آدم معروف را آن جاها دیدم که بعدها برای خود چیزی شدند. خیلی بچه بودم ولی در حافظه ام ماند. یکی روح انگیز بود. یکی آقای ظلی بود که هر دو آوازه خوان بودند. یکی قهرمان کشتی بود به اسم مهدی زاده. این ها همه برای زمان خیلی دوری است. شما حتما نمی دانید. ولی
به خاطر پول از ایران نرفتم
، سه بچه مریض که هیچ درآمدی هم نداشتم. اینها را می گویم که تأکید کنم این گونه نبود که کشورم را به خاطر پول رها کنم. چون مربی هستم، باید خودم را در کورس مربیگری دنیا نگه دارم، مجبور شدم پیشنهاد خارجی ها را قبول کنم. در مدتی که در ایران بودم، هیچ پیشنهادی نداشتم و باید هزینه زندگی خانواده را تأمین می کردم، بنابراین به خارج آمدم پول خوبی هم پرداخت کردند. در برخی کشورها اشخاصی که کار بزرگی
گزارش فردا از افتتاحیه هفتمین جشنواره فیلم عمار متفاوت ترین افتتاحیه عمار با عزیزترین یادگاری مادر ...
که توانستیم برای هفتمین بار جشنواره عمار را برگزار کنیم. خدا را شاکر هستم که جریان مستندسازی در این جشنواره راه افتاده است و به اعتقاد من کار مستندسازان می تواند از کار ده وزیر موثر تر باشد. وی افزود: زمانی که در دور دوم این جشنواره به عماری ها پیوستم می دیدم بسیاری از مردم وقتی مرا می بینند بابت جشنواره ای همچون عمار به من تبریک می گویند و من از دین تبریک اقشار مختلف تعجب می کردم و حالا
مصاحبه ای خواندنی با مرحوم دکتر محمدحسن صالحی
/> بله؛ جالب است بدانید من با پایان مدرسه به شفت و روستایم برگشتم. در تعطیلات در ییلاق بودم که دکتر شبان خبر داد باید سریعاً برگردم. تازه چند هفته ی اول تعطیلات بود؛ وقتی برگشتم متوجه شدم مدعی هستند خط درشت من تقلبی است و می خواهند مرا از شاگرد اولی حذف کنند. فردا صبح به مدرسه ی عنصری رفتم. هیات ژوری آن جا نشسته بود. من پیشنهاد کردم با گچ روی تابلو بنویسم. گفتند بنویس توانا بود هر که دانا بود
سیزده خاطرات کوتاه از تفحص شهدا+ تصاویر
گفت: این دست خط پسرم، این پیکر پسرمه، خودشه. عشقعلی آخرین روز سال امام علی صلوات الله علیه بود. به دوستان گفتم امروز آقا به ما عیدی خواهد داد. در زیارت عاشورای آن هم متوسل شدیم به منظور عالم حضرت علی (صلوات الله علیه). همه بچه ها با اشکر و گریه، آقا را قسم دادند که این شهیدان به عشق او به شهادت رسیده اند، از امیرالمومنین (صلوات الله علیه) خواستیم تا شهید بیاییم. رفتیم پای
ظریف: اعتراف می کنم زبانم ضعیف است!
cup صد بار بنویسیم تا خوب در مُخمان فرو برود، تا مِن بَعد، جایی رفتیم برای مُذاکره، مُعامله، مُعارفه، مُصالحه، مُکاشفه و همچنین مُشاهده، خرابکاری نکنیم که بعد گَندش در بیاید و آبرو ریزی بشه. از همین جا اعلام می کنم، بنده هرچی سکه پاداش گرفتم، روز زن، به مادر بچه ها تقدیم کردم و هرگز قدرت بازپس گیری آنها را ندارم، اگر شود حاضرم، یک تنه، جلوی کاخ سفید تَحصُن کنم و به باراک فحش دهم و یا یک
خیاط زاده: آرامش حق مردم ما بود نه فتنه 88/آنانی که حرف از رفع حصر می زنند، خانواده شهدا و جانبازان 88 ...
همیشه مراسم دارند. گلوله که خوردم احساس کردم از قفسه سینه به پایین بدنم قطع شد. خوردم زمین تا چند لحظه ای احساس می کردم یک خورشید توی صورتم می تابد یعنی فقط سفیدی می دیدم و هیچ چیز دیگری نمی دیدم. بیمارستان شهریار نزدیکترین بیمارستانی بود که به آن محل نزدیک است بچه ها سریع مرا به آن بیمارستان رساندند و اگر این اتفاق نمی افتاد من زنده نمی ماندم. چون تیر بالن ریه را به شدت مجروح کرده بود و ریه من پر خون
وقتی از خواب بیدار شدم با از دیدن وضعیت همسرم شوکه شدم!
بازپرس منافی آذر از شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران ایستاد به تشریح ماجرا پرداخت و گفت: 14 سال قبل با همسرم آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم اما بچه دار نشدیم. شب حادثه ساعت 8:20 دقیقه بود که به خانه آمدم.آن شب هیچ مشکلی نداشتیم اما صبح که بیدار شدم ناگهان همسرم را دیدم که روی صندلی نشسته است. چند باری او را صدا زدم ولی جوابی نداد. همسرم را از روی صندلی به زمین منتقل کردم و آن موقع بود
بنیاد در آینه مطبوعات
جانباز ادامه میدهد: از پایگاه هم با هلیکوپتر آوردند پادگان پیرانشهر و بردند بیمارستان ارتش. جالب اینکه دو روز قبل از مجروحیت رفته بودم عیادت یکی از بچه هایی که مجروح شده بودند. به آن دوستمان گفتم ناراحت نباش، شاید پس فردا من را گذاشتند روی این تخت که دقیقا همین اتفاق افتاد و مرا روی همان تختی گذاشتند که جای او بود. او را فرستاده بودند مشهد و من جایگزینش شدم. همه اینها میگذرد و او هنوز نمیداند
مزاحم همسرم را کشتم! حالا بچه هایم یتیم ماندن مرا ببخشید+عکس
بگو؟ با گوشی موبایل همسرم با محمد تماس گرفتم و او را به کوه بی بی شهربانو دعوت کردم. من وقتی با او روبه رو شدم با چاقو یک ضربه به گردنش زدم و با خانواده اش تماس گرفتم تا بالای سر او برسند و او را به بیمارستان برسانند. چند فرزند داری؟ دو دختر دارم که حالا شش و هفت ساله هستند و حالا که من در زندانم خواهر همسرم با انکه خودش چهار فرزند دارد ازآنها نگهداری می کند.
نام آن زن روی قبض بانکی که در جیب شوهرم بود مرا شوکه کرد!
جوان در حمام بود که گوشی زنگ خورد و اسم زنی آشنا روی صفحه ظاهر شد. اسم همان زنی که چندی قبل نامش را روی قبض بانکی دیده بود. همان شب مشاجره شدیدی بین سهیلا و شوهرش درگرفت. آقای جیم زیر بار آن تماس نرفت و برای اولین بار، صورت زن از سیلی شوهرش داغ شد. سهیلا هم دست بچه ها را گرفت و راهی تهران شد. شوهرش عادت نداشت پولی در حساب جداگانه برای همسرش بریزد، حتی همه املاک و دارایی هایش هم به نام خودش بود. آن
تقدیر هزار نفر از مسئولین از نمایشگاه خبرنگاری ام/اداره ارشاد به وعده هایش در قبال من عمل نکرد
کردید و سوالات بی مفهومی از این دست که رنگ و بوی اقتصاد را بهم می ریزد. اگر رسانه ها کارشناس اقتصادی داشته باشند که خوب بتواند مسائل اقتصادی را حلاجی کند، آن وقت هم به بیماری اقتصادی مان دست پیدا کرده ایم، و هم به درمانش. به هرحال جا دارد که روی مسائل اقتصادی به صورت جدی و عمیق تر کار شود. به خاطر دارید مهم ترین اخباری که در زمینه آثار تاریخی اصفهان کار کردید چه مواردی بودند؟ پل جوئی
زندگی در گور
از سرنوشت من ندارن. نمی تونم برگردم، اگه برگردم، چون معتادم حتما منو می کشن . چند وقته معتاد شدی؟ پنج ساله . چطور معتاد شدی؟ پنج سال پیش من بهترین آشپز بودم؛ برای یک شرکت ارمنی با 100 تا پرسنل غذا درست می کردم، شوهرم سرکار نمی رفت، خونه بود و همیشه در حال مصرف مواد بود، من نمی دانستم که بخوره (نوعی اعتیاد که از طریق در معرض بوی مواد قرار گرفتن ایجاد می
موصل از فاصله نزدیک
- تهران درد می کرده... . سه) هشت شب و 9 روز در سفر بودم. جغرافیایم را گم کردم، زمان از دستم خارج شد، هوای معتدل تهران در هفته اول آذر 95 را از دست دادم و به جایش در سرما و بوران و گرد و غبار اقلیم کردستان عراق گیج و منگ شدم. راه ها را در مه کوهستان های منتهی به موصل گم کردم، از میان خانه های ویران شده، از میان مادران بی فرزند، از میان مردهای هراسان، از میان ده کوره های وحشت زده، از میان تونل
کار مستندسازان از کار 10 وزیر موثرتر است/ باید مسئولان کم کار و خطاکار را به چالش کشید/ فانوس جشنواره به ...
از این مادر شهید تشکر کرد و آرزو کرد که همه شهدا در بهترین نقطه بهشت جای گیرند و از بچه های باشگاه فیلم سوره هم به خاطر زحمات بی دریغشان تشکر کرد. مادر شهید خالقی پور هم هدیه ای مردمی داشت. او گفت: خدا را شاکرم که برای پنجمین سال است که به جشنواره عمار آمده ام و این جشنواره با تمام جشنواره های دیگر فرق دارد؛ چون در آن از مادیات خبری نیست و هر چه که هست معنوی است و من هم فکر کردم هیچ هدیه
عباس زاده: به نساجی آمدم تا به عنوان سهمیه لیگ یکی به پرسپولیس بروم!
پرسپولیس نیوز : مهاجم تیم فوتبال نساجی مازندران معتقد است سرمربی پیشین این تیم تمایلی به جذب او نداشته است. محمد عباس زاده درخصوص شرایط باشگاه نساجی اظهار داشت: متأسفانه هیچ کس به فکر نساجی نیست و این باشگاه در حال نابودی است. ما از ابتدای فصل تنها دو دست لباس تمرین داشتیم و در اواخر نیم فصل همه با یک دست لباس به تمرینات می آمدیم. تیم خیلی خوبی داریم اما مشکلات مالی ما را آزار می دهد
کار مستندسازان از کار 10 وزیر موثرتر است/ باید مسئولان کم کار و خطاکار را به چالش کشید/ فانوس جشنواره به ...
/> دارابی کارگردان اثر از این مادر شهید تشکر کرد و آرزو کرد که همه شهدا در بهترین نقطه بهشت جای گیرند و از بچه های باشگاه فیلم سوره هم به خاطر زحمات بی دریغشان تشکر کرد. مادر شهید خالقی پور هم هدیه ای مردمی داشت. او گفت: خدا را شاکرم که برای پنجمین سال است که به جشنواره عمار آمده ام و این جشنواره با تمام جشنواره های دیگر فرق دارد؛ چون در آن از مادیات خبری نیست و هر چه که هست معنوی است و من