سایر منابع:
سایر خبرها
او دیگر مرد رویایی من نیست
سوار بر اتوبوس شده و این بار به سمت شمال رفتیم اما در بین راه دستگیر و به خانواده هایمان تحویل شدیم، یک بارهم کارمان به دادگاه کشید و قاضی از من سوال کرد که آیا این آقا را به عنوان شوهر آینده خود می خواهی و من هم که تحت فشار خانواده ام قرار داشتم گفتم نه! بعد از ماجرای دادگاه، پدرم خانه را فروخت و ما به یک مکان دیگری منتقل شدیم و دیگر هیچ خبری از کاوه نداشتم تا اینکه یک روز باخبر شدم که او
با نگاهی زلال چون رود در جریان کار و زندگی
شهر با من تماس گرفت که من و 2 نفر دیگر باهم قرار گذاشتیم که جزءمدافعین حرم باشیم. اگر شما می توانید برای ما کاری انجام دهید، کمکمان کنید که ما اعزام شویم. مگر خون ما از بقیه رنگین تر است؟! ما هم زن و بچه داریم کسانی که در سوریه هستند هم خانواده دارند. چند شب پیش خانمی که برادرش هم شهید شده بود و همسر پاسدار هم بود گفت پسر دانشجوی 20 ساله ای دارم که می خواهد جزء مدافعین حرم باشد. اگر
سرقت عکس از شبکه های اجتماعی برای اخاذی
گوشی او را مورد بررسی قرار دادند که معلوم شد او خودش آن کانال تلگرامی غیراخلاقی را راه اندازی کرده است. متهم با انتقال به پلیس فتای شهرستان سبزوار مورد تحقیق قرار گرفت و به اخاذی از دختران و پسران جوان اعتراف کرد. پسر اخاذ به افسر تحقیق گفت: من دانشجو هستم. ابتدا برای تفریح عکس های خصوصی دختران و پسران را در تلگرام و اینستاگرام سرقت کرده و بعد با دستکاری این عکس ها، آنها را در
تعریف استند آپ کمدی از نظر امیر کربلایی زاده
صنعتی خواندم، رشته ای غیر از تئاتر، من در زمانی متولد شدم که در آستانه شروع جنگ و تغییر و تحول سیاسی اقتصادی بود و والدین دغدغه موقعیت کار فرزندان خود را داشتند. بنابراین فضای هنری اولویت خانواده ها نبود، به خاطر همین من به طور مخفیانه وارد کانون شهید مطهری شدم و تحت آموزش قرار گرفتم. وی در رابطه با شروع کار خود در عرصه نمایش گفت: اول به صورت غیر رسمی از سال 68 وارد کانون شهید مطهری شدم
سیما قربانی خودخواهی زن شوهر دار شد/فلج شدن آرزوهای دختر جوان دهدشتی/اسیدپاشی به بهای چه چیزی؟
خواهم شد. سیما ادامه داد: الان در خانه ما حتی یک هزار تومانی هم نیست. من حتی یک تخت هم ندارم که روی آن به راحتی بخوابم. اگر مورد توجه رسانه ها و دولت قرار می گرفتم شاید با کمک مسئولان به خارج از کشور اعزام می شدم و تا حدود زیادی سلامتی ام بر می گشت. اما حالا به دلیل عدم دریافت مبلغ دیه، کمک نکردن مسئولان و ضعف مالی خانواده به شدت مشکلات من را اذیت می کند و دچار افسردگی شدید شده
حفظ کردم تا حفظم کند
کوچک ترین فرزند خانواده با 10سال اختلاف سنی نسبت به برادرش از ساعت 8صبح یا عنوان جوان ترین دانشجوی دکتری در تاریخ دانشگاه تهران را به دوش می کشد و یا به عنوان استاد، دروس صرف و نحو عربی را تدریس می کند. بعدازظهر هایش هم به تمرین تخصصی در رشته ورزشی پارکور و یا کار روی یکی از مقاله های علمی اش می گذرد؛ شب ها هم دوساعتی برای کلاس پرطرفدار مجازی اش وقت می گذارد. خودش می گوید: از 24 ساعت روز واقعا به
آقای وزیر! پسر من نقص عضو شد
کم کم آلزایمر هم گرفته. من یک نفرم. خرج خودم، دو تا بچه هایم. همین پدرم. آن هم چی، مستاجری. همه ما از موقعی که ماشین این طوری شده با حقوق 900 تومان بابایم زندگی می کنیم. 900تومان چی می شود. ماهی 300تومان کرایه خانه می دهم. 100تومان هم پول آب و برق و گاز که الان هم نامه قطعی گاز آمده برای 130تومان. 60تومان از قبل بدهی داشتم، حالا شده این قدر. 70تومان هم پول برق آمده، گفته اند تا فردا ریخت، ریخت
جنجالی ترین قاتلان زن ایران
جوان با زن و بچه اش راهی کیش شوند. او بعد از آن به خاطر ماموریت راهی تهران شد، اما مقتول با همسر و بچه های دوستش در شهر تنها ماندند. عصر یکشنبه 15تیر 76 زمانی که این مرد به جزیره برگشت با دست ها و لباس های خونین همسرش و در طبقه دوم با جسد دوست قدیمی اش مواجه شد. آن زمان بود که همسرش ادعا کرد مقتول قصد آزار و اذیت او را داشته و به همین دلیل دست به چاقو شده است. همان روز آنها راهی تهران
ایران روی گسل آسیب های اجتماعی
رمضان روزه نمی گرفتند. به هر حال، این اندیشه که کاهش ایمان مذهبی یکی از علل عمده افزایش نرخ جرم در جوامع پیشرفته و غربی است، نظری عمومی است. تحقیقات صورت گرفته در کشور نیز مؤید همین نظریه است. 2- آشفتگی کانون خانواده از دیگر مؤلفه های مهم در سوق یافتن نوجوانان و جوانان به سمت و سوی بزهکاری و انحرافات اجتماعی، گسسته شدن پیوندهای عاطفی و روحی میان اعضای خانواده است. هر چند در
موقع عقدمان مرا شریک ثواب تمام مجاهدت هایش کرد
شدید؟ مسجد بودم و بعد از خواندن نماز مغرب به خانه آمدم. برادر شوهرم که آمد ابتدا تصور کردم که آمده به ما سر بزند اما به محض اینکه ایشان گفت خدا صبرتان بدهد، متوجه شدم که همسرم به شهادت رسیده است. فقط گفتم انا لله و انا الیه راجعون. شهادت واقعاً برازنده اش بود. هر چند برای ما رفتنش زود بود، ان شاءالله شهادت مبارکش باشد. چه سخنی با کسانی دارید که به مدافعان حرم و انگیزه های شان
دختر 6 ماهه ام هنوز پدر ندیده است
فهمیده بودیم که باردار هستم؛ حتی همسرم نمی دانست که فرزندش دختر است یا پسر. الآن دخترم ضحا 6 ماهه است، اما هنوز پدرش را ندیده است. با همسرم بر سر اسم فرزند توافق کرده بودیم و قرار بود اگر دختر شد، اسمش را چیز دیگری بگذاریم، اما وقتی همسرم به زندان افتاد، به ما گفتند خواندن سوره ضحی برای برگشتن گم شده مؤثر است. ما هم اسم دخترم را ضحا گذاشتیم، بلکه پدرش زودتر آزاد بشود. حتی دو هفته اول، اسمی
سفر به کعبه دلها
و شیعیان پس از مرگ به وادی السلام در جوار امیر و سرور و سالار خود انتقال می یابد. قبرستان وادی السلام که در شمال شهر نجف و حرم مطهر امیر المومنین(ع ) قرار گرفته مرقد پیامبران حضرت 'هود'(ع) ،حضرت 'صالح ' (ع) مقام امام صادق (ع) و امام زمان (عج) و آرامگاه شخصیت های بزرگ شیعه را در خود جای داده است. پیکر شیعیان عراق معمولا پس از مرگ جهت خاکسپاری به این قبرستان انتقال داده می شود. در
زندگی نامه ریش سفید جنگ های قبیله ای در جنگ تحمیلی
رهبر؛ درخاطره ای به روایت همسر شهید شوشتری آمده است: ماه شعبان بود که آمده بودند. در آن دیدار آقا فرمودند: بعد از جنگ خیلی ها به حاشیه رفتند، اما شهید شوشتری همچنان ماندند. ایشان در ادامه افزودند: هیچ کس برای من شهید شوشتری نمی شود. عکسی از شهید را در دستشان گرفتند، مربوط به دورانی بود که از دست حضرت آقا درجه گرفته و پیشانی شهید را بوسیده بودند. حضرت آقا فرمودند؛ فکر نکنید محاسن سفید
چه بلایی بر سر نوعروس بیچاره آمد + عکس
قبول کردم و با هم در میدان شهر قرار گذاشتیم. از روز حادثه بگو. چطور شد که زن جوان رویت اسید پاشید؟ وقتی سر قرار رسیدم دختر دیگری نیز همراه پریسیما بود. می خواستم روی یکی از نیمکت های فضای سبز بنشینم اما آنها گفتند بهتر است جایی بنشینیم که زیاد در دید مردم نباشد. چند دقیقه با یکدیگر صحبت کردیم و او گفت که شوهرش او را ترک کرده است. حرف های او ادامه داشت تا اینکه او ناگهان گفت
امینه؛ مادری برای همه رزمندگان
هم قول می دهم درسم را بخوانم. امینه خانم از خاطرات غم انگیزش می گوید، از خاطراتی که با یادآوری آنها، در خلوت خود گریه می کند و شاکی ست که چرا مرا با خودشان نبرده اند؛ یکبار که می خواستیم به عملیات برویم، یک پسر 13-14 ساله به نام حسین گفت، مادر، سربند یا فاطمه می خواهم، به او گفتم این سربندهای یا زینب را ببند، قبول نکرد، گفت حتما یا فاطمه میخواهم که وقت شهادتم بانو به بالینم بیاید. به
زندگی نامه شهید آلبرت الله دادیان
وارد کادر ارتش شوی. بسیار وظیفه شناس و مرتب بوده و دوست داشت چیزی را که به او محول شده، بخوبی انجام دهد. آخرین باری که آلبرت به سومار اعزام شد، دیگر هرگز برنگشت... شبی، بعد از اینکه به خانه آمدم، سربازی آمد دم در و شماره تلفنی را به ما داد و گفت تا با این شماره تماس بگیرم. اطلاعات دقیقی نداد. من هم تماس گرفتم و فهمیدم که آلبرت شهید شده و جنازه او را به پزشکی قانونی آورده اند. من پیکر پسرم
عکس های ناجور زنان غریبه ، زن شوهردار را به دردسر انداخت
عصر مشغول کار می شد، من هم در خانه تمام کار های منزل را انجام می دادم و عصر ها به امید دیدن اردشیر، دقیقه شماری می کردم. اما او بعد از آمدن به خانه، باز هم می گفت مقداری از کار هایش ناتمام است و خودش را در اتاق مشغول می کرد. این گونه رفتار او ادامه داشت و از من می خواست که مزاحم کارش نشوم و من هم در تنهایی به سر می بردم. روز ها به همین ترتیب سپری می شد تا این که فرزندم به دنیا آمد و
او پسرخاله ام بود / برای حفظ آبرویم باید می سوختم و می ساختم!
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز ، حتی وقتی فهمیدم معتاد شده پا پس نکشیدم و همه تلاشم را برای نجاتش به کار گرفتم اما انگار خودش دلش نمی خواهد از این مصیبت رها شود. حالا هم که بعد از 5 سال زندگی مشترک، قفل خانه را عوض کرده و راهم نمی دهد. 5 سالی از زندگی مشترکم با آرش می گذرد. او پسر خاله ام است و از نوجوانی دوستش داشتم. وقتی به خواستگاری ام آمد، در ابرها سیر می کردم و تا روز عروسی هر لحظه
انتظار بعداز 50 سال به پایان رسید
مادرم هم نیامد.... مادرم، عذرا در رفسنجان ازدواج کرد و من و برادرم هم در آنجا به دنیا آمدیم و تشکیل خانواده دادیم. عذرا که تا آن لحظه سکوت کرده بود، گفت: من این اتفاقات را تقدیرم می دانم و از پدرم گلایه ای ندارم. وقتی برای نخستین بار صدای خواهرم را از پشت تلفن شنیدم خیلی خوشحال شدم که بعد از سال ها خواهری پیدا کرده ام اما می ترسیدم طاهره مرا خواهر خودش نداند. به همین خاطر به او گفتم: مرا
تئاتر آلترناتیو استحاله می شود
این را دارد که قرار است از نمایش چگونه استقبال شود؟ این نگرانی چگونه شروع شد؟ این نگرانی، بسیار بسیار حساب شده از چیزی حول و حوش بیست وخرده ای سال پیش آرام آرام وارد تئاتر ایران شد. جملات بعضی از آدم های خائنی که می گفتند تئاتر باید خودکفا شود درحالی که اینها خیانت های مسجل بود. گرفتن 20 درصدهای بعدی به وسیله تئاتر که هنوز هم ادامه دارد که تئاتر دولتی 20 درصد حقوق می گیرد و اصلا ماجرا
بررسی نسبت آیت الله طالقانی و مجاهدین
به شدت با آنها برخورد می کرد کما این که یک مرتبه نیز چنین کرد؛ مجاهدین ساختمان اداره بازرگانی که نزدیک سفارت عراق است را اشغال کرده بودند و آقا گفتند که با آنها برخورد و ساختمان را بگیرید؛ چرا که قرار بود خلع سلاح شوند اما اسلحه شان را زمین نگذاشتند. ساختمان گرفته شد و مسعود رجوی عصبانی به دفتر آقا آمد که گله و شکایت کند. آقای شانه چی جلوی در به او گفته بود: مسعود سراغ آقای طالقانی نرو
بدل گلزار در خانه مجردی یک زن دستگیر شد
این میان برخی از آن ها نیز مجروح می شدند؛ اگرچه اوایل دچار عذاب وجدان می شدم ولی بعد عادت کردم خودروهای مدل بالا سوار می شدم اما باز هم همه پول هایم را در قمار از دست می دادم. وقتی فهمیدم تحت تعقیب پلیس قرار دارم به منزل زنی در شهریار رفتم که 10 میلیون تومان از پول های مسروقه را به او داده بودم ولی 25 روز بعد مرا در منزل آن زن دستگیر کردند و او هم پول هایم را بالا کشید./منبع: وکیل ملت
قاتل پسر کارخانه دار خودش را به فراموشی زد
کردند. او در بازجویی ها به قتل اعتراف کرد و توضیح داد: 20 ساله بودم که پدرم را از دست دادم به همین دلیل دچار ناراحتی عصبی شدیدی شدم. یک بار قصد داشتم با بنزین خودکشی کنم که خانواده ام متوجه شدند و مرا نجات دادند. با هر سختی بود ادامه تحصیل دادم و توانستم در رشته معماری باستانی از دانشگاه دولتی شیراز مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شوم و در میراث فرهنگی مشغول کار شوم. وقتی از محل کار به خانه برمی گشتم
دستگیری زنی که عاشق سرقت خودرو بود
نقشه سرقت کشیده اند. زن جوان اما مدعی بود که به دلیل عشق به خودرو، خودش نقشه سرقت ماشین ها را کشیده است. این زن در بازجویی ها گفت: از کودکی عاشق خودرو بودم اما به دلیل داشتن خانواده بی بضاعت حسرت خیلی چیزها در دلم ماند. پدرم اعتیاد داشت و همیشه به دوستان و آشنایانش بدهکار بود چه برسد به اینکه بخواهد ماشینی داشته باشد. آن زمان آرزو داشتم که یک پیکان آلبالویی داشته باشم و با همین رؤیا
گفت و گوی منتشر نشده با زنده یاد - مرتضی احمدی - (2)
. آنها تصمیم گرفته بودند یک جورهایی مرا رد کنند ولی من ماندگار شدم. چطور؟ در سالن انتظار نشسته بودم که مرحوم پرویز خطیبی سراغم آمد و گفت: پسر اینجا چه می خواهی؟ گفتم: می خواهم پیش پرده خوان بشوم. گفت: پول داری؟ گفتم: بله. پنج زار! گفت: پیش پرده من 12 تومان قیمتش است! آن را به من داد و گفت: حفظش کن و پنج شنبه هفته بعد برگرد. آنها می خواستند سانس اول روز جمعه که بیشتر لوطی ها و
بیوگرافی امیرحسین رستمی و همسرش + گفتگو و عکس ها
پیش می آید که من به صورت همزمان روی دو فیلم کار کنم چون خودم از این موضوع دوری می کنم و دوست ندارم. در این بین تمام تلاشم را می کنم که به زندگی ام برسم. ورزش می کنم، طبق برنامه ام با ارشیا تنیس و شنا می روم، مسافرت با خانواده را دارم، رستوران رفتن و گردش را دارم و... اصلا من کار می کنم که بتوانم از زندگی و درکنار خانواده بودن لذت ببرم. وقتی کار می کنم، تمام چیزی که من را آرام می کند آن لحظات بعد
یادی از چهره ماندگار تحقیقات سلول های بنیادی ایران در یازدهمین غروب
درگذشت دکتر کاظمی از او به عنوان دانشمند مومن و جهادگر ، کانون امید و ابتکار و نوآوری ، دانشمند جوان و بلند همت و یکی از فرزندان صالح انقلاب و از رویش های مبارکی که آینده درخشان علمی در کشور را نوید می دهند یاد کرده و پژوهشکده رویان را مجمع ارزشمندی از نوآوران و جهادگران عرصه علوم زیستی توصیف کرده بودند، بی شک تاثیری چشمگیر در گسترش علوم و فناوری سلول های بنیادی، سلول درمانی، شبیه سازی و دیگر
تازه داماد قتل همسرش را انکار کرد
به گزارش خبرنگارما، پانزدهم آبان ماه سال 89 بود که مرد جوانی با مأموران پلیس تماس گرفت و گفت همسرش در خانه شان به قتل رسیده است . لحظاتی بعد تیمی از ماموران راهی محل شدند و با جسد خونین زن جوانی روبرو شدند که با اصابت چند ضربه چاقو به قتل رسیده بود . مرد جوان به مأموران گفت: صبح به محل کارم رفتم و حدود ساعت 7 عصر به خانه برگشتم که داخل خانه با جسد خونین همسرم روبرو شدم و موضوع را به پلیس خبر دادم
مرد جوان زن خودرا قربانی سوءظن کرد/تجاوز کشتی گیر معروف به یک دختر/مادر شوهری که با ساطور به جان عروس ...
به گزارش تیتر شهر: در بسته حوادث امروز تیتر شهر اخباری درباره مرد جوان زن خودرا قربانی سوءظن کرد،تجاوز کشتی گیر معروف به یک دختر،مادر شوهری که با ساطور به جان عروس افتاد، مردی که کودک یکساله خود را خفه کرد و.... را می خوانید. زن جوان قربانی سوء ظن شوهر همسرکش: مرا به خاطر پسرم ببخشید! مرد جوانی که در جنایتی هولناک همسرش را به خاطر سوء ظن شدید خفه کرده و به شهرستان نور منتقل کرده
کارناوال زندگی در گورستان!
به همراه خواهر کوچکترش به قبرستان می آید. این دختر کوچک می گوید که پدرش در لقمان در شرق افغانستان است و به زودی به شهرشان بازخواهد گشت. اما پسرهای دیگر می گفتند که او نمی داند پدرش برای کار به ایران رفته است. خوش نوما می گوید: قرار است برایم یک گوشی گالکسی بیاورد. همزمان، یک سیب خیراتی کثیف از جیب لباس صورتی رنگش بیرون افتاد. اجمل می گوید: خوش نوما یک تاکتیک خیلی خوب دارد: اگر پول ندهید، او [خواهرش] می زند زیر گریه. خوش نوما لبخندی می زند و با رضایت می گوید: امروز 80 افغانی (حدود 1٫20 دلار) کار کردم. به تنهایی. منبع: فرادید ...