سایر خبرها
همسرکشی در خیابان
بود، سراسیمه به سمت اتوبان آزادگان مسیر جنوب به شمال حرکت کردم و متوجه جاده خاکی در حاشیه اتوبان شدم. پس از ورود به جاده خاکی، گودالی را پیدا کردم که به نظر می رسید در آنجا در حال ساختن چیزی شبیه به کانال هستند. جسد را در تاریکی شب از ماشین خارج و داخل گودال پرتاب کردم و به سرعت از محل دور شدم. ساعت شش صبح روز بعد مقداری بنزین تهیه کردم و مجددا به همان گودال رفتم. این بار جسد را آتش زدم و از محل
قتل به همین سادگی رخ می دهد
از خانه بوده اند که برای خرید دارو از خودرو پیاد شده است و وقتی از داروخانه برگشته، دیده سحر داخل خودرو نیست و هرچه منتظر مانده، سحر بازنگشته است. دامادمان ابتدا تلفنی ما را در جریان قرار داد بعد سراغمان آمد و با هم به کلانتری رفته و گم شدن سحر را به پلیس خبر دادیم. کارآگاهان جنایی که داستان عجیبی را می شنیدند، وقتی خواستند ایمان را تحت تحقیق بگیرند، متوجه شدند وی نیز ناپدید شده و کسی
والی: باورم نمی شود محروم شدم!
ذهنم نیامد که ممکن است مشکلی برایم پیش بیاید. دکتر هم نمی دانست من فوتبالیست هستم و خودم هم آنقدر حالم بد بود که فراموش کردم به او بگویم. در نهایت وقتی جواب آزمایش دوپینگم مثبت شد، شوکه شدم. من طبق نسخه دکتر 10/3/93 آمپول زدم که اولین تمرین تیم 30/3/93 بود. طبق گفته پزشکان، این دارو، اگر نیروزا هم باشد، فقط در یک هفته اول تاثیرگذار است. من اگر می خواستم واقعا دوپینگ کنم حداقل از دارویی استفاده می
ناگفته های رشیدپور از ممنوع التصویری و حضور درکنار روحانی
این کشور هموار هست؟ ابدا ...اگر مسیر هموار باشد که دیگر لذتی برای رهرو ندارد. گفتم شاید شما هم بخواهید یک روز مثل محمدحسینی، ترک وطن کنید و پناهنده بشوید.. کما این که آن زمانی که از ایران خارج شدید، برخی گفتند شاید مهاجرت کرده اید! نه به هیچ عنوان. من همان روزی که می رفتم، در فرودگاه گفتم به امید دیدار و مهر ورود زدم چون تنها به قصد تحصیلات از کشور خارج شدم.
مرگ یک کارگر در سقوط به چاهک آسانسور/ دستگیری چهار باند آدم ربایی در پایتخت/ دستگیری عاملان شهادت مأمور ...
است و آن روز راهی ایلام بودم که در منطقه درگناو که بین ملکشاهی و ایلام است متوجه دود شدم. از همکارم خواستم کنار جاده توقف کند تا ببینیم چه حادثه ای رخ داده است. از ماشین پیاده شدم و یک زانتیا را دیدم که به پایین پل سقوط کرده بود. خودرو به حالت نیمه واژگون در آمده و کاپوت آن دچار آتش سوزی شده بود. همان ابتدا دیدم که مردم با موبایل هایشان مشغول فیلمبرداری از آتش گرفتن خودرو هستند . هیچ کس نگران
اعترافات عقرب سیاه در مقابل قربانیان
و به درون خانه رفتم. زنی با 2 فرزندش تنها بود. چاقو را به طرفش گرفتم و گفتم هر چه طلا داری بده! او هم که خیلی ترسیده بود طلاها را داد و من هم فرار کردم و بقیه موارد را هم به همین شکل انجام دادم که در برخی از سرقت ها دچار وسوسه می شدم و به زنان تعرض می کردم. او در حالی که مدعی بود مادرش از کارهای خلاف او و همچنین اعتیادش خبر ندارد گفت: از پول هایی که به خاطر فروش طلاها به دست
این ستاره های هالیوودی از صفر شروع کرده اند!
ای به روزنامه نیویورک تایمز گفته بود: من می دانستم که با بقیه بچه ها که غذا می خریدند یا از خانه غذا می آوردند فرق دارم. این یک جور داغ ننگ بود. من تنها کسی نبودم که ناهار مجانی می گرفتم، اما خوب می دانید چه می گویم . او اضافه کرد: کودکی من مثل داستان های دیکنز بود. یادم است که فقیر بودیم و راهی برای مخفی کردن آن نداشتیم. گاهی اوقات برق نداشتیم،گاهی کریسمس و گاهی جشن تولد نداشتیم، تلفنمان به خاطر
برزخی به نام پیش فروش خودرو!
سال جاری سایپا اقدام به پیش فروش نقدی و ثبت نام یک دستگاه خودرو از طریق مراجعه به نمایندگی این خودروساز کردم. در آن زمان اعلام شد که تاریخ تحویل خودرو بین اول تا سی ام آذرماه است اما اکنون که از پایان ماه آذر روزها می گذرد، هیچ گونه زمانی را برای تحویل خودرو به من اعلام نکرده اند. به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از ایرنا، وی که خواست نامش در خبر ذکر نشود، افزود: این در حالی است که در تماس
زنی جوان با شغلی نامتعارف برای زنان
پارچه نویسی را انجام می دادم، چون سرعتم زیاد بود سریع کارم را تمام می کردم و بعد می رفتم کنار دست استاد می ایستادم و کار یاد می گرفتم. مثلا وقتی ایشان تابلوهای نئون را می ساختند من به جزئیاتی که رعایت می کردند دقت کرده و سعی می کردم هم کار یاد بگیرم و هم خیلی توی دست و پای بقیه نباشم. تحقق یک رویا مرضیه جمالی پنج سال در کارگاه استاد شایسته شاگردی کرد و کار یاد گرفت تا این که
بولتن سینما ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینما (1 بهمن)
آمریکا است و یک خانه را نگاه می کند. زنی از خانه بیرون می آید و یک نارنجک روسی ضد تانک به پسری جوان می دهد و پسر را به سمت آمریکایی ها می فرستد. آیا کایل باید شلیک کند؟ کتاب خاطرات کایل حقیقی هم با همین صحنه آغاز می شود، اما در آنجا هیچ کودکی وجود نداشت و کایل می نویسد که یک نارنجک چینی را در دست زن دیده است. خود او نوشته است: آن اولین حضور من در عراق بود و تنها باری بود که کسی غیر از یک نظامی مرد
هجو به پیغمبر باید جواب داده شود/ دانشجویان ایده های خلاقانه بدهند
فقهی ندارد. من گفتم شخص دیگری باشد که اطلاعات حقوقی و سیاسی اش بالا باشد. گفتند نه الا و بلا تو باید بگویی. وی افزود: من آمدم خانه با هرچه اسلام شناس که می شناختم تماس گرفتم که اعدام سلمان رشدی به کدام قانون و آیه و حدیث مربوط است. همه گفتند حضور ذهن نداریم. من رفتم در کتابخانه یک توسلی پیدا کردم گفتم خدایا یک نامردی به اشرف مخلوقات جسارت کرده است. یک مردی مثل امام فتوا داده برای ترورش
فرزندی که شهادت پدرش را در خواب دید
، پس از سال ها ایثار و فداکاری، در کسوت فرماندهی گروهان در روز بیست و سوم شهریور ماه سال 1374، در روستای "برودر" در درگیری با عناصر ضد انقلاب، رخت زیبای شهادت را بر تن کرد و مهمان بارگاه اقدس الهی شد. نحوه شهادت شب قبل از شهادت پدرم، در خواب دیدم، جوانی بلندقد، قصد تیرباران پدرم را دارد. من سریع رفتم و دستم را مقابل لوله اسلحه مرد جوان گذاشتم و گفتم: تو حق نداری این کار را بکنی
ماجرای احضار قزوه به دادگاه
همیشه این خاطره را در کنار آن خاطره اش می گذاشتم که می گفت : ما دو ماه در سنندج آب لجن می خوردیم! . آدم ورزیده ای بود ولی روزهای آخر بسیار لاغر شده بود. دیگر شناخته نمی شد. خیلی درد می کشید. در همان شرایط همیشه نمازش را سروقت می خواند. من در همان سال به حج رفتم. آوینی هم همان سال پرواز کرده بود. در حج خواب دیدم احمد به کاروان ما در مدینه آمده است. چند ماه بعد در بیمارستان به احمد ماجرای خواب را گفتم
پاسخ مرحوم مشفق به یک اتهام
کار شما و گفت شعر امروز باید این چنین چیزی باشد. بعد من خدمت شان رفتم و من سلام و عرض ادبی کردم. ایشان هم جواب دادند و بعد گفتند آقای مشفق! این شعر را از اول بخوان. من هم شعر را از اول تا آخر خواندم. دیدارهای بعدی ما با ایشان، بیشتر در روز 15 ماه رمضان، تولد حضرت امام حسن علیه السلام دست داد که از شاعران برجسته کشور به خصوص شاعران جوان دعوت می کنند. در مورد این دیدار هر ساله هم به این
قصاص، مجازات قتل شبانه
علاقه مند شده و قصد ازدواج دارد. ماجرا را به خانواده ام خبر دادم و چند سال از آشنایی ما گذشت تا اینکه یک روز تماس گرفت و گفت با دختر دیگری ازدواج کرده است. حالم بد شد. همراه مادرم به خانه شان رفتم و گفتم برای چه در این سال ها من را بازیچه کرده ای. بعد از آن دیگر گل محمد را ندیدم. مدتی که گذشت در یک مطب کار پیدا کردم و منشی شدم. ماجرا را فراموش کرده بودم تا اینکه یک روز گل محمد تصادفا به همان مطب آمد
قتل همسر پس از دعوا
خیلی ترسیده بودم، سراسیمه به سمت اتوبان آزادگان حرکت کردم و یک جاده خاکی دیدم. وارد جاده که شدم گودالی را پیدا کردم؛ جسد را در تاریکی شب از ماشین بیرون آوردم و داخل گودال انداختم و به طرف خانه برگشتم اما ساعت 6 صبح روز بعد مقداری بنزین برداشتم و دوباره سراغ جسد رفتم و آن را آتش زدم و به خانه پدر سحر رفتم و موضوع گم شدن او را گفتم بعد هم با آنها به کلانتری رفتیم. او درباره طرح داستان خرید دارو
من قاتل همسرم هستم!
پیدا کردند که این جوان همان داماد خانواده سحر است که مدعی ناپدید شدن همسر خود شده و طی این مدت نیز ناپدید شده بود. "ایمان . ر" با اعترافات صریح به قتل همسرش ، در اظهاراتش به کاراگاهان گفت: در ساعت 19 روز 22 دی ماه به دنبال سحر رفتم تا او را از خانه پدرش برداشته و به خانه خودمان در میدان ساحل ( واقع در منطقه 22 تهران ) بازگردیم؛ پس از انجام خرید برای خانه و در نزدیکی های میدان آزادی
پوشه قرمز برای میوه فروش و مسافر اوکراین
. وقتی به خانه شان رفتم پژمان از نظر روحی به هم ریخته بود. می گفت که مادرش دو هواپیمای جنگی فرستاده تا هواپیمایی را که از اوکراین به مقصد ایران سوار شده سرنگون کنند. من کمی با پژمان حرف زدم و سعی کردم او را آرام کنم اما پژمان مرا از خانه شان بیرون کرد و گفت که دوست دارد تنها باشد. بعد از این من نگرانش شدم و با 110 تماس گرفتم و موضوع را توضیح دادم. لحظاتی بعد مأموران پلیس به در خانه ما آمدند
قتل نوعروس به دلیل چت در وایبر
/> ساعت 8صبح جمعه بود که به خاطر رفتار هایش با او درگیر شدم. او من و خانواده ام را تحقیر کرد. من هم یکدفعه کنترلم را از دست دادم و چون به شدت از او کینه داشتم دست به قتل او زدم. بعد از آن چند ساعتی کنار جسد بودم تا اینکه تصمیم گرفتم آن را داخل چمدانی بزرگ بگذارم و به بیرون از خانه منتقل کنم. برای این کار به مغازه ای رفتم و چمدان خریدم اما اصلا فکرش را نمی کردم همین خرید باعث دستگیری ام شود.
عصبانیت؛ جوان را به قاتل همسرش تبدیل کرد
به اداره دهم پلیس آگاهی ، کارآگاهان با شناسایی هویت وی اطلاع پیدا کردند که این جوان همان داماد خانواده سحر است که مدعی ناپدید شدن همسر خود شده و طی این مدت نیز ناپدید شده بود . 'ایمان . ر' با اعترافات صریح به قتل همسرش، در اظهاراتش به کاراگاهان گفت : روز 22 دیماه به دنبال سحر رفتم تا با او از خانه پدرش به خانه خودمان در میدان ساحل بازگردیم؛ پس از انجام خرید برای خانه و در نزدیکی های
جوانی که نام سینمای قم را در جهان پرآوازه کرد /درخشش در 70 جشنواره ملی و بین المللی
از خودتان بگویید؟ متولد 1360 هستم و در سال های 86 و 88 به عنوان جوان برتر قم معرفی شدم و در کنار کار فیلم سازی در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه سوره مشغول تحصیل هستم و در زمینه سینما نیز تدریس دارم. فارس: از چه سالی وارد عرصه سینما شدید و چه انگیزه ا ی شما را به این نقطه کشاند؟ سال 1380 در دوره یک ساله فیلم سازی انجمن سینمای جوان به مدیریت آقای بهشتی شرکت کردم و هنر
در 12 ماه آینده بازار مسکن چگونه است؟
اشناها رفتم خونه 200متری 10 ساله تو فرمانیه متری 10فروخته رفته تو ولنجک متری 18 واحدی 250متری خریده -حدود 4.5ملیارد -پس کسی اونقدر داشته 2ملیارد بفروشه و4.5بخره یا علی با نظر راننده آژانس، موافقم، شدید،،، واقعاً تا درآمد مردم التیام پیدا نکنه،محاله غول مسکن اندک تکانی بخورد،،، مسکن تا سال 1398 مرد.الفاتحه..... اونی که مرده تویی حسودبینوا خداکند قیمت
محمد علوی؛ طراح بازی Call of Duty
zoomg.ir - دانیال نوروزی: تنها نام سری بازی های Call of Duty و Titanfall کافی است تا مصاحبه ی اختصاصی ما با محمد علوی، طراح مراحل و یکی از افراد اصلی استودیو ریسپاون اینترتینمنت تبدیل به یک مطلب خواندنی و جالب شود. در ادامه مصاحبه ی اختصاصی با محمد علوی را مشاهده مطالعه خواهید کرد. در سراسر دنیا، میلیون ها نفر در صنعت جوان و نوپای سرگرمی و بازی های ویدیویی فعالیت دارند و هر ساله شاهد
قصه ی عکس پیداکردن ما و تولد 14سالگی دوچرخه
بود. غروب ها یا طلوع ها می رفتم کنار رود بهمنشیر که نزدیک خانه مان بود، می نشستم توی سایه و واسه ی خودم سمفونی های من درآوردی می زدم. خیال می کردم از بتهوون بهتر می زنم! این عکس که یک دنیا حرف توش نهفته، مال یک روز بهاری است. من در گروه تئاتر فعالیت می کردم و این گروه سکوی پرتاب من به دنیای هنر و ادبیات بود. یکی از بچه های گروه، پیکانِ شوهر خواهرش را قرض گرفت و برای پیک نیک رفتیم به حومه
نزاع خونین در روز خواستگاری
دادند درگیری در خیابان استخر رخ داد به همین دلیل ماموران به آنجا رفتند و در تحقیق از اهالی محل مشخص شد درگیری میان مقتول و گروهی از دوستانش با دو برادر به نام های مهدی و محمد رخ داد. همچنین فاش شد پیش از این نیز مقتول با پدر این دوبرادر درگیر شده بود. پدر مهدی و محمد برای انجام بازجویی به مقر انتظامی منتقل شد. او ضمن تایید درگیری خودش با مقتول گفت: ساعت 17 روز حادثه از خانه بیرون آمده بودم
درخواست برای بخشش متهم به قتل
گفت: پسرخاله ام بین ما اختلاف ایجاد می کرد و مرتب حرف به خانه پدرزنم می برد و در مورد من بد می گفت همین هم باعث درگیری من و برادرزنم شده بود. برادرزنم 13سال بیشتر نداشت اما زورش زیاد بود. روز حادثه قبل از اینکه به محل بروم، تلفنی با برادرزنم حرف زدم، فحش داد و من عصبانی شدم، چاقو برداشتم تا ماشین پدرزنم را خط بیندازم. وقتی مقابل خانه آنها رفتم برادرزنم را دیدم که با چاقو به سمتم آمد. خواستم جلویش را
قرار اینترنتی، جنایت پارک ساعی را رقم زد
از خودم با چاقو به طرف آنها حمله ور شدم که ناخواسته ضربه ای به گردن مقتول اصابت کرد. بعد از قتل وسرقت خودرو به خیابان انقلاب رفته و تاکسی را آنجا رها کرده و به خانه مان رفتم که پلیس در آنجا منتظرم بود و دستگیر شدم. رییس دادگاه: ساعت 3 بامداد مقابل پارک ساعی چه کار می کرد؟ متهم به قتل: در اینترنت با دختری به اسم رویا آشنا شده و با او قرار داشتم. رویا قرار بود از شهرستان به
همسرکشی در اوج عصبانیت
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از همشهری، اولین برگ از این پرونده جنایی روز 23دی ماه با کشف جسدی سوخته در حوالی شهرک گلستان تکمیل شد. در این روز به بازپرس کشیک دادسرای امور جنایی خبر رسید چند کارگر جنازه زنی جوان را که در حال سوختن بوده دیده و آتش را خاموش کرده اند. هرچند ابتدا هویت مقتول مشخص نبود اما در ادامه معلوم شد جسد متعلق به زنی 27ساله به نام شبنم است که چند روز قبل خانواده اش
زیارت امام رضا (ع) ، برایم مانند راه رفتن روی ابرهاست
امام رضا(ع) سخن گفت. انگشتر فیروزه ای که در دستش است را نشانم می دهد و می گوید: وقتی همراه بقیه میهمانهای جشنواره به نیشابور رفتم این فیروزه را هدیه گرفتم. این انگشتر یادگار سفرعزیزی است و همیشه همراهم خواهد بود. وقتی به اومی گویم چقدر آرام و صبور است، سری تکان می دهد و می گوید: زیارت به آدم آرامش می دهد. نخستین زیارت و راه رفتن روی ابرها خانم مدیحه رسول از
روزنامه محمود احمدی نژاد می آید/چرا در تهران برف و باران نمی بارد؟/میوه هایی لوکس و عجیب در تهران! ...
نمی کند.وی در ادامه گفت: چند سال است که حتی با وجود گرانی ها باز هم همان 5 هزار تومان را به من می دهد. برای همین دیگر از این وضعیت خسته شدم و می خواهم اول مهریه ام را بگیرم و بعد از آن از شوهرم جدا شوم.بعد از حرف های این زن قاضی شوهر وی را نیز به دادگاه احضار کرد. چرا در تهران برف و باران نمی بارد؟ به گزارش شفاآنلاین کارشناس هواشناسی علت کاهش بارش برف و باران تهران را نسبت به سال