سایر منابع:
سایر خبرها
به عشق کتاب خواندن، نگهبان شدم
استاد اصغر طاهرزاده است. کنجکاوی و تعجبم بیشتر می شود. می پرسم کتاب های آقای طاهرزاده را می خوانی؟! خوشحال پاسخ می دهد که بله، کتاب های خیلی خوبی است. بعد روی پا می ایستد و شروع می کند به توضیح دادن. حالا من سراپا گوش، خیره شده ام به علی اصغر. اسمش را بعدا می فهمم. می گوید من کتابخانه ای در خانه دارم و کتاب هایش را به دیگران کرایه می دهم. با تعجب می پرسم کرایه می دهی؟! کسی می گیرد کتاب ها را؟ می
کلاهبرداری دخترجوان در پوشش مشاور املاک
حالی که از این موضوع به شدت شوکه شده بود به بازپرس گفت: این دختر چند ماهی می شد که در املاک من کار می کرد. از آن جا که از کارش راضی بودم و به خاطر قدرت بیانش معامله های پر سودی را انجام داده بود، تمام کارهای مغازه را به او سپرده بودم. تا جایی که به مسافرت رفتم و همه مغازه را دست او سپردم و کلید این خانه ویلایی را هم به او دادم تا آن جا را اجاره دهد. ولی وقتی از سفر برگشتم متوجه این کارش شدم.
سارق مسلح: 10 کیلو چک برگشتی دارم
شروع کنم. چرا از خانوا ده ات برای حل موضوع کمک نگرفتی؟ پدرم 7 سال بود جواب سلامم را نمی داد؛ آن وقت چطور ممکن بود کمکم کند؟ درحالی که او یکی از سرمایه داران بازار است. آیا ازدواج کرده ای؟ بله، دو بچه دارم؛ یکی 5 ساله و یکی 9 ماهه. اگر بعدا بچه هایت در مورد این ایام از تو بپرسند، چه می گویی؟ هیچی، نمی دانم، به خدا نمی دانم
بازگشت به یک شب خبرساز
چهارمین حراج تهران هشتم خردادماه با فروش 21 میلیارد و 400 میلیون تومانی خود توانست رکورد فروش آثار هنری در ایران را جابه جا کند. برگزاری این حراج و ثبت این قیمت، واکنش های بسیاری را از سوی مخالفان، موافقان و منتقدان به همراه داشت و چند رسانه ی خارجی هم این اتفاق را بازتاب دادند. چندی پس از برگزاری این حراج که از تب وتاب واکنش ها کاسته شد، علیرضا سمیع آذر (مدیر
چرا عنوان ها دیگر تکان دهنده نیستند؟
. لحافِ روی خودش را سنگین حس می کند و به هیچ روی زحمتِ جدا شدن از آن را به خود نمی دهد. غذایش را نیز همان جا می خورد، دستش را دراز می کند و از روی سر بخاری، سفره را برمی دارد و روی شکمش می گذارد و بنا می کند به خوردن. این آقا چند سال بعد با زنی مثل خودش – که همیشه در رویای یک زندگی خوب و ایده ال سیر می کرد - ازدواج می کند و از آن ها دو فرزند به دنیا می آید. زن و مرد هنوز در دنیای خیال و آرزوهای به
من سلطان نیستم، لبو هستم!
نزدیک 180 میلیون تومانی به مالباختگان بدهکار بودم. مرخصی گرفتم و به بیرون از زندان آمدم. در زمان مرخصی برای این که بدهی ها را بدهم دوباره دست به سرقت زدم. هفت ماه مهلت داشتم بدهی ها را بدهم به همین خاطر بازهم با موتور مشکی رنگ به گردنبند قاپی ادامه دادم تا این که بعد از نزدیک به 150 فقره گردنبندقاپی دستگیر شدم. آن روز گردنبند یک مرد را در میدان هفت تیر زدم که او داد و بیداد راه انداخت. مردم هم مرا
با بچه بیش فعال بازی کنید
لیوان برود و برگردد و مواظب باشد که آب از لیوان نریزد. این بازی تمرکز و برقراری، حفظ تعادل بین دست و پا و چشم کودک مان را قوی می کند و باعث می شود که نوشتن از روی کتاب برای کودک آسان شود. بعد از چند روز، به یک مرحله سخت تر می رویم و از کودک می خواهیم که با همان لیوان آب از سه یا چهار پله بالا و پایین برود. فوت کردن شمع از کودک می خواهیم شمعی را که روشن کرده ایم فوت کند، بدون
جهانگیر الماسی: با شارلاتان بازی مجوز فیلم گرفتم! (2)
فصلی ماهی گیر دریای جنوب، یکی زنان بی سرپرست؛ فقط در این دو فایل می توانستند سینماگرها را بیمه کنند که هر دو هم به ما برخورنده بود. من با تورج و خانم طائرپور و دیگه بچه های هیات مدیره خانه سینما آن قدر به دفتر آقای ستاری در تامین اجتماعی رفتیم تا بالاخره بیمه را راه انداختیم. من خودم هم چند سال بیمه بودم، اما حسادت در کشور ما خیلی تلخ است. کاش من کیفم را آورده بودم و یک مدرک به شما
آیا حجاب اجباری از اول اشتباه بود؟
بیشتر از دیگران اذیت می شوند؛ پس از همان اول بگذارید بچه با همه چیز مواجه شود! کسی را استریل بار نیاورید!! ... خلاصه نسخه پشتِ نسخه بود که از راه می رسید! اما بچه ها به کنار، دیگر حتی خود ما هم در خیابان راحت نبودیم! بحران کار خودش را کرده بود و مسئله از حجابِ سر و گردن فراتر می رفت. بعضی از خیابان ها بی اغراق به مزونِ لباس های اندام نما تبدیل شده بود! و این یکی دیگر شوخی نداشت. حالا
مردی، که دردها مغزش را چنگ می زنند
...، پسر بچهای که قرار است بزرگ شود و عصای دست پدر مادر باشد، الان زیر نظر پزشک روی تخت بیمارستان خوابیده، مادری که کنترل اعصابش را ندارد و خودش از تنهایی خودش می ترسد، پدری با دستهای خالی سرگردان بین خانه و بیمارستان، و دختر بچه ای که شاید به زور خوابیده تا حرفهای پدرش را نشنود. اینها فقط گوشه ای از اندوه خانوادهای است که شاید فقط چند قدم با ما فاصله دارند. داشتم خانواده اش را تصور می کردم که یاد جملهای از تولستوی در رمان آناکارنینا افتادم: همة خانوادههای خوشبخت مثل هم هستند؛ اما هر خانوادة بدبخت به راه و روش خودش بدبخت است ./ تهیه و تنظیم از کاوان محمدپور ...
شرط خانواده پسر معلول برای بخشش دیه 157 میلیونی
/> با توجه به وضع برادرم باید سه پرستار به طور شبانه روز از او مراقبت کنند. پدر و مادرم اکنون به سن سالخوردگی رسیده اند و بسختی از برادرم نگهداری می کنند. مدتی برادرم را به بهزیستی بردیم تا شاید از او نگهداری کنند اما شرایط به گونه ای بود که مسئولان آنجا نیز نمی توانستند به طور تمام وقت از برادرم مراقبت و نگهداری کنند. بناچار دوباره او را به خانه آوردیم. مرد خدمتکار که دومین متهم پرونده برادرم است
با این 10 جمله هر مردی دیوانه می شود
مگر آن که هدف بانویی، به هم ریختگی روحی و شخصیتی آقای خانه باشد! در هر صورت خانم ها باتوجه به محتوای این مطلب باید تلاش کنند از تکرار این حرف ها و موقعیت های تنش آفرین پرهیز کنند. اگر نمی توانید هزینه ماهانه خانواده و خرجی روزانه تان را محاسبه کنید، ریاضی خود شما اشکال دارد! برای دریافت هزینه منزل به زمان و نحوه دریافت وجه نقد مورد نظرتان توج
قتل همسر به خاطر یک سوء ظن
ناشناس این گونه زندگی ام در معرض تاراج قرار گیرد و با دست خودم آن هم فقط به خاطر یک کنجکاوی مسخره آشیانه ای را که چند سال برای ساختنش زحمت کشیده بودم، ویران کنم. می دانم اشتباه جبران ناپذیری را مرتکب شده ام اما من فقط قربانی یک کنجکاوی احمقانه شدم تا جایی که دیگر چیزی برای باختن در زندگیم باقی نمانده است . در حالیکه قلبش را به شدت گرفته بود و فقط می خواست حرف بزند اما نمی توانست به او یک
گپی صمیمی با ایسکو؛ از ماجرای تتوها تا سگ هایی به نام فیگو و مسی
طرفداری- شروع بازی : در ابتدا وقتی خیلی کوچک بودم به همراه برادرم بازی می کردم ... اما بعد از آنکه کمی بزرگتر شدم و به مدرسه رفتم همیشه در زمین بازی مدرسه و یا در میدان مقابل خانه پدری فوتبال بازی می کردم و همیشه آرنجم زخمی بود. اوین توپ من توپی لاستیکی بود که پدر و مادرم برایم خریدند اما من آن را گم کردم و اوقات تلخی بزرگی راه افتاد! بعد در کریسمس یک توپ چرم هدیه گرفتم و تمام محله مرا
آیا برندگرایی برنده دارد؟
. رقابت هایی که دیگر نه بر سر قیمت کمتر یا کیفیت بیشتر، که بر مبنای مفهوم جدیدی شکل می گیرند که بدون هیچ قید و منطق خاص برای همه چیز بهاء تعیین می کند: ارزشِ بِرَند![1] همان مشتریِ مُمسِک و مغرورِ سابق حالا حاضر است از ضروریات زندگی اش هم کم بگذارد تا بتواند بهای نجومی کالاهای نه لزوماً کیفی ما را بپردازد. ما موفق شدیم جا بیندازیم که رفتار اقتصادی یا خرید کیفی هویت ساز نیست. هویت، محصولِ
آخر هفته با تلویزیون همراه شوید/ پخش تیغ و ابریشم مسعود کیمیایی از پرده شیشه ای
توبی موش کور کوچکی است که به خاطر ترسو بودنش نمی تواند جان دوست خود را نجات دهد. زن ارباب محل که می خواهد از پوست موش های کور پالتویی جدید بدوزد. دستور می دهد همه موش های کور جنگل را بگیرند. فقط توبی اسیر نمی شود. او پس از مشورت با درخت بلوط به سوی خانه ارباب می رود ... انیمیشن لوراس به کارگردانی کریس ریناد، جمعه 22 خرداد ماه ساعت 9 صبح در قالب برنامه تماشاخانه از شبکه پنج روی آنتن می
قاتل نامادری قصاص شد
من از خانه فرار کرد. آتش را خاموش کردم اما همسرم به دلیل شدت سوختگی جانش را از دست داده بود. با اظهارات این مرد تحقیقات برای شناسایی جوان 26 ساله آغاز شد و احمد یک هفته بعد در حوالی تهران شناسایی و دستگیر شد. پسر جوان با اعتراف به قتل محبوبه اول مهر سال 90 در شعبه 71 دادگاه کیفری محاکمه شد. متهم در جلسه دادگاه با قبول قتل محبوبه 37 ساله گفت: پدرم چند سال قبل مادرم
جهانگیر الماسی: در زندگی خانم آنجلینا جولی اتفاقاتی افتاده!
/> اصلا از دست ها بدم می آید چون عملکرد هردو را اشتباه می دانم. احتیاجی نیست این همه ما تو سروکله هم بزنیم؛ در جریان سال 88 حدفاصل میدان ونک تا سازمان صدا و سیما سر کوچه ها سنگ ریخته بودند، برای چی بود؟ مگر من بچه ام یا خرم؟ آن زمانی که خیلی از این جوان ها به سیب زمینی می گفتند دیب زمینی یا هنوز به دنیا نیامده بودند، من فعالیت سیاسی می کردم و این چیزها را می فهمم. این برای این بود که این
دامادهای آنلاین
داشتم و او را همسر آینده خودم می دانستم. با اصرار، تمام پس اندازم را به حسابش واریز کردم. از همان روز تورج به طور ناگهانی ناپدید شد و چند روز بعد متوجه شدم در دام هوس بازی او گرفتار شده ام. غفلت و زودباوری دختران جوان محمدمهدی کاکوان، رئیس پلیس سایبری پایتخت بابیان این که افراد در محیط های گفت وگوی مجازی چهره واقعی خود را نشان نمی دهند، می گوید: استفاده از اینترنت و ظرفیت های آن
تجلیل از بانوی فداکار
نهر قدیمی دو مرد و چهار زن ایستاده اند و در مورد کودکی صحبت می کنند که داخل نهر افتاده و تکان نمی خورد. خودم پسر پنج ساله ای داشتم و می دانستم مادر او باید چقدر دل نگران فرزندش باشد. وارد نهر شدم و بسختی خود را به پسرک رساندم. همه فریاد می زدند و می گفتند برگرد و خودت را نجات بده، اما به این حرف ها توجهی نداشتم و فقط به نجات پسر کوچولو فکر می کردم.پسرک نفس نمی کشید. به هر زحمتی بود در حالی
بیزینسِ بد!
خانه هنرمندان ایران برپا شده بود، به سرقت رفت و به صاحب اثر تحویل داده نشد.به گزارش مهر نمایشگاه فصلی از هنر که از سوی انجمن هنرمندان نقاش در خانه هنرمندان برپا شده بود، به پایان رسید و همه آثار به هنرمندان شان بازگردانده شد، به جز یکی از آثار متعلق به صادق تبریزی که این اثر به سرقت رفته و تحویل این هنرمند داده نشد. تبریزی دو اثر در این نمایشگاه داشت که تنها یک اثر به او بازگردانده شد. در پیگیری
تارانتینو زندگی ادبی ام را تغییر داد
تکیه دادم به سنگ بزرگی که حکم لنگر را برای هواپیما داشت؛ یعنی طناب بزرگی را که یک سر آن به هواپیما متصل بود، دور آن انداخته بودند. بگذریم از اینکه همان شب رُتیلی از روی پایم رد شد و من به خیال آنکه سوسک است، با کف دست کشتمش و صبح فهمیدم. اما همان نیمه شب سربازی که آن سوی هواپیما نگهبانی می داد، مرا صدا زد و گفت برویم توی هواپیما. گفت جای دنجی است برای خوابیدن. تا آمدم بگویم
ازدواج دوم مرد با شناسنامه المثنای سفید/ وقتی فریب کاری،یک زندگی عاشقانه را تا مرز نابودی می کشاند
شنید. زن جوان از روزی می گوید که دست شوهرش برای او رو شد؛ یک ماه قبل بود که میهمان سرزده ای برایم آمد. او زن جوانی بود که همسن خودم بود. قبلاً او را ندیده بودم. همراه یکی از اقوام دور شوهرم به خانه ما آمد و گفت می خواهد چشم مرا را باز کند. او گفت: من همسر اول شوهرت هستم و یک سال قبل از هم جدا شده ایم. یادم نمی آید چه حرف هایی بین من و او رد و بدل شد. مات و مبهوت مانده بودم. شخصی که همراه او آمده بود
نیوشا ضیغمی: دوست دارم مادر شوم
مهم تر است روزی که ازدواج کردم همه می گفتند در این سن و با این موقعیت چرا می خواهی ازدواج کنی؟! نمی ترسی موقعیتت را از دست بدهی؟ در حالی که من معتقد بودم این دو بحث هیچ ربطی به هم ندارند. در ضمن چرا بازیگر باید بخش مهمی از زندگی اش که خانواده و مادر شدن است را از خودش بگیرد؛ از ترس اینکه شهرتش از دست برود؟ من ازدواج کردم؛ الان هم چهار سال گذشته؛ نمی خواهم بگویم لحظه لحظه زندگی ام
سخنان مقام معظم رهبری با سانسور شدید رسانه های قاره آمریکا روبرو است
، لبنانی است. یعنی حتی خود آقای قمی هم نمی دانست که من لبنانی الاصل هستم و در آرژانتین بزرگ شده ام. ایشان خودش فکر می کرد که آرژانتینی. خاطره سوم هم این طور شد که من چون شش ماه در سال در حال سفر هستم و خانمم با بچه ها تنها می مانند. آقای قمی تعجب کرد که شما چطوری شش ماه می توانید سفر کنید و خانم شما هم، چقدر صبر و تحمل دارد. من به او گفتم که همسر من مثل بنده این قضیه را فهمیده است و خودش را
کوچه به کوچه جنگیدیم
درستی داشته باشد می تواند یک نوار فشنگ 300 تایی را پشت سر هم بزند و مثل بلبل چه چه کند اما اگر از آن خوب نگهداری نشود به جای تیربار، گیربار می شود! شب بیست و چهارم مهر ماه، یعنی همان شبی که صبحش به خرمشهر، خونین شهر گفتند داشتیم سنگربندی می کردیم تا شکل دفاعی را حفظ کنیم. تقریبا در خیابان 24 متری بودیم و داشتیم در خیابان آماده می شدیم. اسماعیل آن شب زیاد می خندید. بچه ها می
رقص عاشقانه علی در حجله خون / عروسی که داماد را به جشن عروسی نرساند
مدرسه سر باز نمی زد ولی به خاطر مشکلات مالی که داشتیم، او فقط تا کلاس پنجم ابتدایی توانست ادامه تحصیل بدهد، از همان کودکی مسائل را خوب می فهمید و قدرت درک بالایی داشت، قبل از رسیدن به سن تکلیف نماز می خواند و روزه اش را تمام و کمال می گرفت. پدرجان! چطور شد که به جبهه رفت؟ راستش را بخواهید من با جبهه رفتنش مخالف بودم، نخستین باری که خواست برود من جلویش را گرفتم و اجازه رفتن به
داستان یک قاب (اختصاصی استقلال جوان)
مدافعان راست همه تاریخ فوتبال ایران که محصول تیم های پایه باشگاه استقلال است. شاهین بیانی نیز در تمام دوران فوتبالش تنها یک سال در استقلال حضور نداشت که در آن یکسال هم لژیونر شده بود و در قطر بازی می کرد. وی بعد از سپری شدن دوران فوتبالش به طور کلی از دنیای فوتبال فاصله گرفت و این روزها تنها یک حضور هر از گاهی در جمع پیشکسوتان استقلال و دوستان قدیمی اش دارد. 6- حجت ا... خاکسار تهرانی
مدرسه غیر دولتی نوعی تبعیض آموزشی است/ زیر میزی دوباره در حال جوانه زدن است
و پرورش فراز و نشیب های بیشتری به همراه داشت. بنده دارای 4 فرزندم که دخترم متولد سال 60 و دارای مدرک ارشد شیمی است و فرزند آخرم به تازگی متولد شده است. در شرایط کار دچار استرس هم می شوید؟ بنده هم مثل همه انسان ها با بیم و امید زندگی می کنم و استرس بخشی از فعالیت های کاری ماست بخصوص در دنیای نمایندگی باید همیشه تلاش کنیم که مصلحت نظام و ملت همراه با هم باشد و رسیدن به این مهم
وان دایرکشن :جیغ بزنید! حال ما خوب می شود!
بخش است؟ هری: فکر نمی کنم اصلا بشود به چنین شهرتی عادت کرد. من فقط یادگرفته ام که چطور آن را جدا از زندگی ام یا حداقل با کمی فاصله نگه دارم. من چیزی برای پنهان کردن ندارم. چیزی که شما می بینید صادقانه است. من روبه روی شما نشسته ام و درنشریات حضور دارم اما این همه من نیست. اگر بخواهم تماما خودم را وقف کار کنم، دیوانه می شوم اما دیوانه نیستم، حداقل هنوز نه. می گویند اعضای گروه در