سایر منابع:
سایر خبرها
مسجد میعادگاه منتظران جوان و انقلابی
شخصیت امام راحل را نیز روشن می کند. در کتاب خاطرات ایشان که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده، آمده است: سال ها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، یک روز در ارومیه شنیدم که آیت الله خزعلی در یک سخنرانی عمومی، مطلبی قریب به این مضمون گفته است که: امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در جریان پیروزی انقلاب دوبار به رهبر انقلاب، امام خمینی، پیام پیروزی داده است و هدایت
آیا آزادی در خدمت انسان است یا انسان در خدمت آزادی؟
پنسیلوانیا قوای دولتی از یک اجتماع صلح جویانه جلوگیری کردند؟ یا آن که متدینین برای آرام ساختن وحشت پیری با ایمان، کودکانه همه جا پیشنهاد می کنند که زیست شناسی غیر قانونی شمرده شود و عقاید داروین با رأی قوه ی مقننه رد گردد؟ اگر در شرابخواری آزادی هست از دست رفتن آزادی فکر چه باک! به جای آن که بگویند اوّل زندگی و بعد فلسفه، می گویند اوّل شراب و بعد فلسفه . قانون، آزادی را از دست ما نگرفته است
پاسخ حضرت آیت الله روحانی به شبهه ای درباره اختیارات ائمه معصومین(ع)
نمیدانی که دنیا و آخرت از آن امام است و آن را در هر جا که بخواهد استفاده می کند و به هر که بخواهد عطاء می کند و این اجازه را از جانب خدا دارد... این دسته از آیات و روایات سلطه مردم بر اموال خودشان را نفی نمی کند بلکه برای خدا و حجت خدا سلطه ای فوق سلطه مردم ثابت می کند. سلطه ای که برای خدای تعالی بالذات ثابت است و برای حجت الله با اذن خدا ثابت می شود. روایت اخیر به همین مضمون اشاره دارد
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
خاله ای که نمی شناختمش!
کارهایش را در بیمارستان انجام دهد، نیاز به یک همراه مرد داشت. به یاد صحبت های خاله در ابتدای گفت وگو می افتم که گفت: یک سال عبدالعلی بزرگ تر از او بود و وقتی عبدالعلی خواست به سربازی برود، به خواستگاریش رفت، 6 ماه بعد هم در مدت کوتاهی که به مرخصی آمده بود، مراسم عروسی برگزار شد و باز دوباره به جبهه رفت. تعجب کردم که خاله ام بعد از خدمت سربازی، یعنی دو سال حضور در جنگ، با رفتن
زندگی با جسد مرده ها زیر یک سقف! (18+)
بعد از مرگ هاوارد لوئیس و همسرش الیزابت زندگی عاشقانه ای داشتند تا اینکه الیزابت در سال 2005 از دنیا رفت و همسر 68 ساله اش را تنها گذاشت اما مرگ الزابت از همان لحظه به راز بزرگ زندگی ها وارد تبدیل شد چرا که او هیچکس را در جریان فوت همسرش قرار نداد. در نتیجه جسد الیزابت را دفن نکرد و همچنان به زندگی اش با او زیر یک سقف ادامه داد. هر وقت از او درباره الیزابت سوال می کردند او با
حس مادرانه مرا به عمق آب کشاند!
او را از مرگ نجات دهم. با این زن فداکار به گفت وگو نشسته ایم. شما در مسیر محل کارتان با صحنه غرق شدن کودکی چهار ساله رو به رو شدید و تصمیم به نجات آن کودک گرفتید. روز حادثه همراه پسر خردسالم که علیسان نام دارد از خانه خارج شدم تا به بازار بروم. در راه بازار زنان، کودکان و مردان نگرانی را دیدم که وحشت زده به نهر آب نگاه می کردند. کاملاً مشخص بود که اتفاق بدی افتاده است. یکی می گفت
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش ...
به گزارش دولت بهار به نقل از جام نیوز، تخم سعادت، مراقبت است. مراقبت یعنی کشیک نفس کشیدن. یعنی حریم دل را پاسبانی کردن؛ یعنی سر را از تصرفات شیطانی حفظ داشتن، پاسبان حرم دل بودن. این تخم سعادت را باید در مزرعه دل کاشت و بعد به اعمال صالحه و آداب و دستورات قرآنی، این نهال سعادت را پروراند. فاذکرونی اذکرکم ؛ به یاد من باشید تا من به یاد شما باشم. بقره: 152 خدا را فراموش مکن
اضطراب با امتحان بچه ها چه می کند؟
به خیلی چیزها در زندگی رسیده اند و بابا هنوز یک کارمند ساده با حقوق حداقلی است گلایه می کرد. همیشه نظرات پدرم در خانه بی اهمیت جلوه داده می شد و همه امور زندگی به دست مادر بود. پدر حتی اجازه نداشت در مورد نحوه لباس پوشیدن ما نظر دهد، بدون هماهنگی او مهمان دعوت کند، به خانه مادرش بدون اجازه برود. چراکه اگر این کارها را می کرد با یک دعوای مفصل در خانه و قهری که یک ماه به طول می انجامید مواجه می شد
علل و آثار غیبت از دیدگاه امیرالمؤمنین(ع)
) خواهد بود. آن گاه در اشاره به علت این پیش آمد می فرماید: و باضطهادکم ولدی ...؛ شما به دلیل ظلم و ستم هایی که به فرزندان من خواهید کرد به این مسأله و سختی های آن دچار خواهید شد. (9) اما با وجود تصریح امام(ع) به این موضوع مردم در اثر غرق شدن در دنیا و زخارف آن چند سال بعد از شهادت وی، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را به آن وضع رقت بار به شهادت رساندند و امامان بعدی را نیز مسموم کردند. در
چرا عنوان ها دیگر تکان دهنده نیستند؟
. لحافِ روی خودش را سنگین حس می کند و به هیچ روی زحمتِ جدا شدن از آن را به خود نمی دهد. غذایش را نیز همان جا می خورد، دستش را دراز می کند و از روی سر بخاری، سفره را برمی دارد و روی شکمش می گذارد و بنا می کند به خوردن. این آقا چند سال بعد با زنی مثل خودش – که همیشه در رویای یک زندگی خوب و ایده ال سیر می کرد - ازدواج می کند و از آن ها دو فرزند به دنیا می آید. زن و مرد هنوز در دنیای خیال و آرزوهای به
راز چشمه حرم حضرت ابوالفضل
/> از 50 سال قبل تا کنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می شود. وی ادامه داد: شما به خوبی می دانید اگر آب به مدت 10 روز در یک جا بماند گندیده می شود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب می ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است. وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره
آیت الله هاشمی: کجا سراغ دارید تشویق امام را از این تندروها؟
خط امام، ازانحرافی بزرگ در جهان اسلام می گوید و از انتظار خود از عربستان. از اینکه متولی خانه خدا باید منادی وحدت و محبت باشد. نه متولی تفرقه و خونریزی. هاشمی سالهاست که درباره این انحراف هشدار می دهد. هم به عربستان و هم به ایران. از آغاز دهه 70 تا امروز. هاشمی هشدار ظهور داعش را 20 سال قبل داده بود. در آغاز دهه هشتاد شمسی. درست بعد از حادثه 11 سپتامبر. همان روزها که بوش وعده جنگ صلیبی می داد
کاوه خداشناس: مردم برای درمان عجول شده اند/ استالونه ای که پای ثابت قمارخانه های لاس وگاس است نباید ...
. *آخرین باری که نزد پزشک رفتید برای درمان چه بیماری بود؟ پهلوی پزشک نرفتم. دکتر برای درمان منزل آمد و کمردرد داشتم و امکان جابه جایی و خارج شدن از منزل را نداشتم. دوست دکتری که طبابت در منزل انجام می دهند قبول زحمت کرد و آمد خانه و اتفاقاً با درمان کارای ایشان کمرم بهبود پیدا کرد و توانستم روند بازیگریم را ادامه بدهم و درمانم ضروری بود زیرا باید چند روز بعد خودم را به گروه تئاتر
جهانگیر الماسی: با شارلاتان بازی مجوز فیلم گرفتم! (2)
ببینی، روز بعد معتاد می شوی و فیلم اکشن می خواهی. پس هنری است؟ فیلم سینمایی در آن واحد هم هنر است، هم صنعت و هم رسانه؛ در آمریکا بخش رسانه و صنعت قوی تر از هنر است، در اروپا هنر و صنعت قوی تر است. در کشورهای در حال توسعه صنعت اول است و رسانه و هنر هردو پرت و پلا هستند. یعنی فقط فروش مهم است. در آمریکا از دو هزار فیلمی که در سال ساخته می شود حداقل هزار تا هزار و 200 فیلمش برای
آیا حجاب اجباری از اول اشتباه بود؟
در کلیه وزارتخانه ها و شرکت ها و نهادها و ارگان های عمومی و دولتی. سه – برابر ماده 638 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1375 مجلس شورای اسلامی هرکس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل، به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا 74 ضربه شلاق محکوم می گردد و درصورتی که مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نیست ولی عفت عمومی را جریحه دار نماید، فقط به حبس
یک روز در بهشت محمدی در کنار بدرقه کنندگان ابدیت/جایی که عدالت را به معنای واقعی میتوان دید
چرا کبر و غرور؟ پس چرا قتل و جنایت ؟ پیشنهاد برای مدیران؛ بجای سفر خارج رفتن و کیش بردن خانواده و هزینه های بدون بازده جالب خواهد بود که مدیران را هر ماه یکبار به قبرستانها ببرید، هر چند که در اینجا هتل پنج ستاره نیست، اما هتلهای برای عبرت مدیران پرادعا و کم بازده وجود دارد که میتواند آیینه عبرتی باشد برای آنانی که از سر کبر و غرور چنان مست مدیریت خود شده اند که گویا همه مردم رعیتشان هستند. هدف سرویس "رسانه های محلی " کردپرس کمک به اطلاع رسانی است و انتشار این مطالب به معنای تایید محتوای آن نیست. ...
مردی، که دردها مغزش را چنگ می زنند
. خواستم بیشتر در مورد بیماری و رفتار همسرش برایم بگوید. ولی انگار حضور دختر اجازه کلمات را به پدر نمی داد، به این خاطر از او خواست به تنها اتاق منزل برود. صدایش را پایین آورد و آهسته گفت: چند سال قبل میوه می فروختم، یک روز که به خانه آمدم دیدم همسرم روی خودش نفت ریخته و می خواهد خودش رو آتش بزند. دست پاچه شدم، هر جور شد جلویش را گرفتم، آنقدر حالم بد بود که تصورش سخت است. بردمش بیمارستان چند
سفارت و نیابت خاصه
؛ بلکه شیعیان سفارت او را نمی پذیرفتند؛ مگر این که معجزه و کرامتی به اشاره حضرت بر دست ایشان ظاهر شود که دلیل بر صدق گفتار و ادعایشان باشد. پس چون اجل سفیر چهارم فرا رسید، به وی گفتند: "به چه کسی وصیت خواهی کرد؟ ] سفیر پنجم کیست؟[" او فوراً نامه ای نشان داد که در آن، چنین نوشته بود: ای علی بن محمد سمری! خداوند اجر برادران تو را عظیم و بزرگ قرار دهد. بدان که تو پس از شش روز، از دنیا خواهی
با این 10 جمله هر مردی دیوانه می شود
افکارش را از هم پاره نکنید، چرا؟ چون این کار شما او را مرز جنون برده و شما نیز به پاسخ و خواسته خود نخواهید رسید. ناراحت کردن و از کوره به در بردن آقای خانه شما، به هر دلیل نتیجه دلخواه تان را در پی نخواهد داشت. برای او و زمان استراحش احترام قایل شوید. اجازه دهید فقط به اندازه نیم ساعت اول ورودش به منزل را با آرامش سپری کند. این یک روش کاملا کلاسیک زنانه است تا ما مردان را وادار به
مردم فریاد می زدند: هیلاری مچکریم/ پس از سخنرانی، جو بایدن خم شد و دستم را بوسید
درباره چالش های زندگی در انظار عمومی صحبت می کردیم. چند ماه بعد از این دیدار، در مراسم ناهار خصوصی در طبق دوم کاخ سفید، درباره این صحبت کردیم که چطور بانوی اول در حال جا به جایی در خانه جدید است و برنامه هایش برای مبارزه با چاقی کودکان از طریق خوردن غذاهای سالم و ورزش چیست. دور میز کوچکی نشسته بودیم و کنارمان پنجره ای جنوبی بود. این نخستین دیدارم پس از ژانویه 2001 در سالن های خانوادگی کاخ
مردم فریاد می زدند: هیلاری مچکریم/ پس از سخنرانی، جو بایدن خم شد و دستم را بوسید
من تشکر کرد. بیل تنها همسری نبود که در این رقابت ها حضور داشت. من و باراک فهمیده ایم که معمولا این خانواده ها هستند که مورد سخت ترین حمله ها قرار می گیرند. من و میشل هم درباره چالش های زندگی در انظار عمومی صحبت می کردیم. چند ماه بعد از این دیدار، در مراسم ناهار خصوصی در طبق دوم کاخ سفید، درباره این صحبت کردیم که چطور بانوی اول در حال جا به جایی در خانه جدید است و برنامه هایش برای مبارزه با چاقی
سفیران ایرانی در آرزو و حسرت ترقی اروپا
از قِبل آن نصیب مملکت نمی شد، معتقد است مسافران ایرانی برای سفر به فرنگ می بایست حائز شرایطی باشند: بعد از آنکه شخصی در مملکت خودش عالم شد و خونش خون اهل مملکتش شد و غیرت پیدا کرد و شاه پرست شد و فهمید اگر از نفر اهل مملکتش بد بگوید، به خودش و پدرش گفته است، عیب ندارد و به قدر یک هفته بیاید پاریس و تمیزی و کارخانه ها و صنایع یدی و علوم دیگر را تماشا کند، برای اینکه در مملکت خودش که
شک که می آید زندگی سیاه می شود
در این پرونده تلخ، یکی از طرفین به دیگری چنان مشکوک می شود که دست به هرکاری می زند تا خیانتش را ثابت کند و دست آخر غائله با یک رودررویی تمام عیار و از بین رفتن احترام و اعتماد بین زن و شوهر تمام می شود. حالا زندگی مشترک نسترن و شوهرش با شک در سراشیبی سقوط قرار گرفته است. 1. آن دختر دشمن زندگی ماست دو سال است که ازدواج کرده ام و عاشق شوهرم هستم؛ اما نمی دانم با این شک لعنتی
فلسفه و فواید رجعت چیست؟
: روزی که قائم قیام خواهد کرد، روز رجعت و روز قیامت . در زیارت رجبیه که نایب سوم امام زمان (عج)، حسین بن روح نوبختی نقل می کنند: وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ حَتَّی الْعَوْدِ إِلَی حَضْرَتِکُمْ وَ الْفَوْزِ فِی کَرَّتِکُمْ وَ الْحَشْرِ فِی زُمْرَتِکُم خدا این سعادت را به من اعطا کند که در زمان رجعت شما برگردم. علمای شیعه در بحث رجعت متفق القول اند و حتی یک نفر هم
کوچه به کوچه جنگیدیم
جنگ و ایستادگی نبودند یا نمی توانستند مقاومت کنند در نهایت گذاشتند و رفتند اما خیلی ها ماندند و مردانه جنگیدند. ما بعد ها در 22 فروردین ماه 67 هم به صورت مستقیم با آمریکایی ها روبه رو شدیم. به فرمانده ناو ما گفتند آدم هایت را از ناو بیرون بفرست. هم از روی دریا و هم از هوا به شما مسلط هستیم و تا چند دقیقه دیگر شما را مورد حمله قرار می دهیم اما آنها جواب داده بودند: هیهات من الذّله . این
درخت خشک می شود، شهر قفل شده می میرد
آن ها را منهدم کند، این بود که منابع آب و سیستم دفع فاضلاب داشتند. فلورانس چند بار دچار طاعون شد. قصابی ها شهر را به گند کشیده بودند و شهر فاضلاب نداشت و آن را از پنجره یا سوراخ ها به کوچه، روی سروصورت هم می ریختند. می گفتند بریز دور و با یک حرکت لگن توسط دست دور ریخته می شد. مدیرانی که شهر فلورانس را با خیابان های پهن و پارک ها و میدان های بزرگ در 1300 میلاد مسیح شش برابر کردند و دیوار
توصیه هایی برای اینکه دزد به خانه تان نزند
از آنان سلب شود. - اگر درب پارکینگ منزل شما دارای کنترل از راه دور است. پس از خروج از پارکینگ، منتظر بمانید تا در کاملاً بسته شود. - هنگام ترک منزل نباید تنها به بستن درب حیاط اکتفا کنید بلکه باید درهای اطاق و حتی آشپزخانه دستشویی و حمام را قفل نموده تا فرصت جستجو و راه نفوذ برای سارقین سلب شود. - هنگام خروج از منزل به اتومبیل های متوقف شده و سرنشینان آنها توجه داشته باشید، در صورت مشکوک بودن فوراً مراتب را به کلانتری محل اطلاع دهید. - در تمام ساعات شبانه روز درب منزل را ببندید تا سارقان نتوانند وارد شوند. *خبرآنلاین ...
مراسم اعدام از جورج اورول
روزهای برمه منتشر کرد. سال بعد دختر کشیش را انتشار داد. حضور ارول در محله همپستد که نویسندگان جوان در آن جا گردآمده بودند و علاقه اش به طبقات پایین جامعه نادیده گرفته نشد. در سال 1936 مسئولان باشگاه کتاب چپ برای نوشتن کتابی درباره بیکاری و موقعیت اسفبار زندگی در شمال انگلستان قراردادی با او به امضا رساندند. جرج ارول سفرهای پیاپی خودرا به محل ماموریت آغاز کرد و در همین سفرها بود که با ایلین، همسر
سیستم ایمنی بدن باید در فصل گرما تقویت شود
شستشوی دست و صورت هنگامی که بیرون از منزل قرار دارید توصیه شده است. - استفاده از کرم ضد آفتاب، عینک آفتابی و کلاه ضروری است. - بهتر است از لباس های رنگ روشن و نخی و کفش صندل استفاده شود. - بستن در و پنجره ها در زمان روشن بودن تجهیزات تهویه هوا - کشیدن پرده ها برای جلوگیری از ورود مستقیم نور خورشید به داخل خانه - خاموش کردن وسایل برقی و موتوری غیر