سایر منابع:
سایر خبرها
چه کسی نفر دوم بعد از صدام را ترور کرد؟
برخوردار باشد، دیدند که من این شخص مناسب هستم. این افراد از طریق افرادی که با آنها ارتباط داشتم با من تماس گرفتند و من هم استقبال کردم و من هم کلیدهای خودم را به آنها پیشنهاد دادم. از جمله به طرف های بین المللی. در سال 1995 تلاش کردم پسرم را به خارج بفرستم تا با بعضی از این افراد تماس بگیرد. وقتی که به مرز رسید نیروهای "سازمان امنیت ویژه" فهرست افراد ممنوع الخروج را در آوردند که اسم او هم چون
مسجد میعادگاه منتظران جوان و انقلابی
هستی، به فلان شهر برو. وقتی به آنجا برسی، حضرت بقیة الله الأعظم در بازار آهنگران و در مغازه پیرمرد قفل سازی نشسته. بلند شو و به خدمت ایشان برس. مرد در توصیف حال خود می گوید: پریشان و سراسیمه بودم. لحظاتی چند، فقط به چیزی که شنیده بودم، می اندیشیدم. بعد از مدت ها بالاخره کورسویی از امید به رویم تابیدن گرفته بود. به سرعت بلند شدم و وسائل سفر را آماده کردم. سفر راحتی نبود. اما
کلاهبرداری دخترجوان در پوشش مشاور املاک
. صاحب مشاور املاک که از سفر برگشته بود، در حالی که از این موضوع به شدت شوکه شده بود به بازپرس گفت: این دختر چند ماهی می شد که در املاک من کار می کرد. از آن جا که از کارش راضی بودم و به خاطر قدرت بیانش معامله های پر سودی را انجام داده بود، تمام کارهای مغازه را به او سپرده بودم. تا جایی که به مسافرت رفتم و همه مغازه را دست او سپردم و کلید این خانه ویلایی را هم به او دادم تا آن جا را اجاره
خوب و بد و زشت سریال شمعدونی
خانواده یعنی یک جمع چند نفره که کاری ندارند غیر از جر و بحث، دعوا و مرافعه و اره دادن و تیشه گرفتن؟ اصولا چه چیزی اعضای یک خانواده را دور هم جمع می کند و نگه می دارد؟ در این میان محبت، مهر و صفا چه جایگاهی دارد و چه نقشی را ایفا می کند؟ زن و شوهر فقط قرار است حال هم را بگیرند و یکدیگر را ضایع کنند؟ قرار است در یک جمع دوستانه یا خانوادگی فقط به دنبال بهانه ای باشند تا همسر خود را به باد انتقاد و
حس مادرانه مرا به عمق آب کشاند!
بانوی فداکار در شهرستان چایپاره استان آذربایجان غربی کودک چهار ساله را از مرگ نجات داد. الهام شاپوری که 27 ساله است و پسری پنج ساله دارد، می گوید: چند روز قبل در حال عبور از کنار نهر آب در شهرستان قره ضیاءالدین بودم که متوجه شدم کودکی در حال غرق شدن است و شاهدان در حال تماس با امدادگران هستند. وقتی خودم را کنار رودخانه رساندم کودک را در حال مرگ دیدم، به همین خاطر خودم را به آب انداختم و توانستم
برزگر: جریان موج نو در سینما یک بازی تاریخی است/ مشروح کافه خبر پریدن از ارتفاع کم
. فیلم تمام حرف هایش را در فضای ساده و کوچک و در جریان دنبال کردن ماجراهای مربوط به یک زن مطرح می کند. فیلم هایی از این دست خیلی زیاد نیستند. رجبی: ممکن است این فیلم موجب عصبانی شدن برخی شود، زیرا آنچه که من در ذهن داشتم این بود که مخاطب با تماشای فیلم بتواند پازل های موجود را کامل کند و این پازل ها را با بخش هایی از زندگی خود کامل کند. فیلم از قصد بعضی موضوعات را مطرح نمی کند
اخلاق پسند: به خاطر منافع ملی زودتر لژیونر نشدم
شدم. بدون شک اگر چند سال قبل که پیشنهاد داشتم به یکی از آنها پاسخ مثبت می دادم، الان اوضاع به مراتب بهتری داشتم. البته پشیمان نیستم، چون تیم ملی در آن زمان اردوهای زیادی داشت و نمی توانستم که در این اردوها حاضر نباشم. اخلاق پسند در پایان درباره انتقاداتش نسبت به ثابت بودن ترکیب تیم ملی در سال های اخیر عنوان کرد: من با همه بازیکنان دوست هستم و مشکلی هم ندارم. حرف من این است که حداقل نفرات
راز جسدی در چاه
دستورهای لازم برای یافتن زن جوان صادر شد. شماره پلاک خودروی سمند در اختیار تمام واحدهای گشت قرار گرفت، اما هیچ ردی از خودروی سرقتی به دست نیامد. باتوجه به این که زمان زیادی از ناپدید شدن زن جوان گذشته بود، فرضیه های متفاوتی در خصوص این پرونده مطرح شد. از آنجا که هیچ تماسی با خانواده مهناز برای دریافت پول گرفته نشده بود، فرضیه آدم ربایی رنگ باخت. اما ناپدید شدن زن جوان فرضیه جنایت را قوت
به عشق کتاب خواندن، نگهبان شدم
گوید بله استقبال خوبی هم می شود. اقوام و مغازه داران محل و دیگران مشتری هایم هستند. توضیح می دهد که هدفش از این کار اقتصادی نیست، بلکه به دلیل استهلاک کتاب ها بعد از چند بار خوانده شدن و برای جایگزینی آن ها مجبور است کمی پول بگیرد. می گوید به شخصی کتاب رجبعلی خیاط را دادم و متحول شد و گفت تو باعث شدی من عرق خوری را کنار بگذارم! می گوید به او گفتم من کاری نکردم، من فقط به تو یک کتاب دادم! بین هر
همسر 26ساله رضا رویگری از مخالفت پدرش با ازدواجش گفت
آنجا بودند با هم آشنا شدیم. وقتی "بوتیک” را دیدم از رضا ترسیدم وی ادامه می دهد: واقعا تا آن موقع نمی دانستم ایشان بازیگر است و او به من پیشنهاد تماشای فیلم "بوتیک” را داد و زمانی که این فیلم را دیدم یک جورهایی واقعا ترسیدم و فکر کردم نکند شخصیتش مانند شخصیت داخل فیلم باشد و برای همین تا یک مدت به تلفن هایش جواب نمی دادم تا اینکه خودش پیامک داد و من هم پرسیدم شخصیت شما همین طوری ست
سارق مسلح: 10 کیلو چک برگشتی دارم
آفتاب : این مرد که اکنون در بازداشت به سر می برد، در این گزارش جزئیاتی از زندگی اش را توضیح داده است: ماجرای سرقت را شرح بده. آن روز من بعد از اینکه چند بار تا جلو در آن مغازه در خیابان ابوذر رفتم، دست آخر دلم را به دریا زدم و وقتی مغازه خلوت بود وارد شدم. به صاحب مغازه سفارش دادم یکی از طلاها را برایم بیاورد. همین که پشتش را به من کرد سلاحی را که از قبل
سکوت جبهه پایداری در برابر بازداشت بقایی/جواب زن جنجالی هلندی به کوچک زاده/معضلات زیست محیطی ریشه در ...
تلفنی از آقای دکتر احمدی حلالیت بطلبد و خسته نباشید بگوید؛ قبول کرد؛ شماره را گرفتم و بعد از احوالپرسی گوشی را به آقای ناطق دادم؛ سکانس باصفایی اتفاق افتاد؛ گفت وگویی سرشار از دوستی و محبت و اظهار ارادت به یکدیگر. هیچ کدورتی باقی نماند و هر کدام دنبال مسئولیت و تکلیف خود رفتند.نمی دانم چرا امروز این کارها سخت شده است. توقع اخلاق، تواضع و گذشت از حاکمان بیشتر است تا عوام الناس! در حالی که در فضای
من سلطان نیستم، لبو هستم!
نزدیک 180 میلیون تومانی به مالباختگان بدهکار بودم. مرخصی گرفتم و به بیرون از زندان آمدم. در زمان مرخصی برای این که بدهی ها را بدهم دوباره دست به سرقت زدم. هفت ماه مهلت داشتم بدهی ها را بدهم به همین خاطر بازهم با موتور مشکی رنگ به گردنبند قاپی ادامه دادم تا این که بعد از نزدیک به 150 فقره گردنبندقاپی دستگیر شدم. آن روز گردنبند یک مرد را در میدان هفت تیر زدم که او داد و بیداد راه انداخت. مردم هم مرا
جهانگیر الماسی: با شارلاتان بازی مجوز فیلم گرفتم! (2)
و... قضیه خانه گرفتن برای هنرمندها پیش آمد و من هم به عنوان یکی از افرادی که دنبال این قضیه بود، پیگیر شدم. منتها نمی دانم چرا آقای رفسنجانی، آقای کرباسچی و حتی بیت آقای خامنه ای، محبت می کردند و حرف های من را گوش می کردند، یا نامه می نوشتم، جواب می دادند. من خیلی برای این خانه ها دویدم بخصوص که شهرداری به ما نامه داده بود و نقشه داده بود و قرار بود دو آسانسور داشته باشد یا تیرآهن ها
پایان خونین رابطه پنهانی
به شدت خونی بود، پیدا کنم . با اعلام این شکایت رحیم بازداشت شد. او از رابطه همسر ایرانی اش با پسرعمویش پرده برداشت و گفت: یک شب متوجه شدم زنم تلفن همراه خودش را به رختخواب آورده است. از صدای پیامکی که آمد متوجه این موضوع شدم. وقتی پیگیری کردم متوجه شدم پسرعمویم با او رابطه دارد و به همین خاطر هم نقشه قتل را طراحی کردم . وقتی رعنا - زن ایرانی- موردبازجویی قرار گرفت، جزئیات بیشتری از این رابطه را
مسئولان کردستان هیچ توجهی به همیاران محیط زیست ندارند
زمان های گذشته بود و به دلیل ارتباط عاطفی و نزدیکی که با وی داشتم از 3 سالگی با طبیعت و حیات وحش آشنا شدم و بیشتر وقت خود را با او می گذراندم. با توجه به اینکه پدربزرگم همیشه خاطرات شکار خود را برای من بازگو می کرد همیشه یک سوال بزرگ در ذهنم داشتم و آن سوال این بود که چرا شکارچی ها حیوانات را می کشند؟ هر چند که پدر بزرگ من زمان زیادی بود که دست از شکار کشیده بود اما در لا به لای صحبت های خود، حفاظت
مردی، که دردها مغزش را چنگ می زنند
. خواستم بیشتر در مورد بیماری و رفتار همسرش برایم بگوید. ولی انگار حضور دختر اجازه کلمات را به پدر نمی داد، به این خاطر از او خواست به تنها اتاق منزل برود. صدایش را پایین آورد و آهسته گفت: چند سال قبل میوه می فروختم، یک روز که به خانه آمدم دیدم همسرم روی خودش نفت ریخته و می خواهد خودش رو آتش بزند. دست پاچه شدم، هر جور شد جلویش را گرفتم، آنقدر حالم بد بود که تصورش سخت است. بردمش بیمارستان چند
مرور خاطرات قوام؛ مهمان رنجور استالین
موفقیت من را برای مدتی به تاخیر اندازند و در این میانه راهی برای سازش با من پیدا کنند. قوام مدعی است که با قدرت و درایت خاص خودش کلیه تدابیر این عده عقیم ماند و او زمام امور را در دست گرفت: علت مخالفت بولارد با من نیز این بود که در اواسط سال 1321 که پس از 20 سال دوباره نخست وزیر شدم، روزی بولارد ضمن تعیین وقت قبلی به ملاقاتم آمد و صورت هفتاد و چند نفر از رجال ایرانی را که من جمله سپهبد زاهدی نخست
مردم فریاد می زدند: هیلاری مچکریم/ پس از سخنرانی، جو بایدن خم شد و دستم را بوسید
دموکرات در "دنور" بود که آخر ماه آگوست برگزار شد. من در تمام مجامع عمومی حزب از سال 1976 شرکت کرده ام و به دلایل واضحی خاطرات خوشی از برنامه های سال 1992 در نیویورک و جلسه شیکاگو در سال 1996 داشتم. باراک از من خواست که سخنرانی کنم و او را رسماً کاندیدا معرفی کنم، من هم درخواستش را پذیرفتم. وقتی زمان سخنرانی فرا رسید، چلسی من را به جمعیت معرفی کرد. به او خیلی افتخار می کردم و از او به خاطر
مردم فریاد می زدند: هیلاری مچکریم/ پس از سخنرانی، جو بایدن خم شد و دستم را بوسید
مشترکمان و ارزش هایی که به آن پای بندیم و کشوری که دوستش داریم خواهیم ایستاد." پلاکاردها و بنرهای " اتحاد برای تغییر " همه جا اطراف ما بود وقتی صحبتم تمام شد مردم فریاد زدند: "هیلاری مچکریم." باراک هم خطاب به مردم و به شوخی گفت: "از روی سخنرانی من تقلب کردید. خط اول سخنرانی من را گفتید." سپس با شیوایی و سخاوتمندانه درباره رقابتش با من صحبت کرد. چند روز بعد بیل و باراک مفصل
همسرم قصد خودکشی داشت
نمی شود. چند وقت پیش وقتی سر یک موضوع با هم دعوایمان شد، فهیمه باز هم شروع به دادوبیداد کرد و من هم در حالی که به شدت از کارهایش خسته شده بودم، از خانه بیرون رفتم. وقتی برگشتم متوجه شدم که حال فهیمه بد است و در کمال ناباوری فهمیدم که چند قرص اعصاب را یکجا با هم خورده و قصد خودکشی داشته است. او را به بیمارستان رساندم و وقتی حالش بهتر شد، تصمیم گرفتم از این زن جدا شوم. او روز به روز رفتارهایش بدتر
آخر هفته با تلویزیون همراه شوید/ پخش تیغ و ابریشم مسعود کیمیایی از پرده شیشه ای
توبی موش کور کوچکی است که به خاطر ترسو بودنش نمی تواند جان دوست خود را نجات دهد. زن ارباب محل که می خواهد از پوست موش های کور پالتویی جدید بدوزد. دستور می دهد همه موش های کور جنگل را بگیرند. فقط توبی اسیر نمی شود. او پس از مشورت با درخت بلوط به سوی خانه ارباب می رود ... انیمیشن لوراس به کارگردانی کریس ریناد، جمعه 22 خرداد ماه ساعت 9 صبح در قالب برنامه تماشاخانه از شبکه پنج روی آنتن می
قاتل نامادری قصاص شد
جام جم نوشت: نخستین اعدامی که پای چوبه دار رفت مرد جوانی به نام احمد بود که به خاطر قتل نامادری خود و با اصرار اولیای دم قصاص شد. براساس محتویات پرونده، سیزدهم بهمن سال 88 ماموران پلیس شهریار در تماس مرد میانسالی از قتل زن جوانی با خبر شدند. با حضور تیم جنایی این مرد در شکایتش گفت: ساعتی قبل به خانه آمده و با پیکر شعله ور همسرم روبه رو شدم. پسرم احمد نیز با مشاهده
جهانگیر الماسی: در زندگی خانم آنجلینا جولی اتفاقاتی افتاده!
زن و بچه را بدهند، که اگر اینطور است، شرافتمندانه تر این است که به دنبال یک شغل دیگر بروند. چون این فقط شغل نیست، شما چه بخواهی چه نخواهی روی افکار و نگاه و بینش مردم تاثیر می گذاری و این قابل محاسبه است. در دانشگاه های خوب دنیا الان صحبت سر همین است و بحث زیبایی شناسی مطرح است و به دنبال تاثیرات فیلم در روان شناسی اجتماعی و روان شناسی فردی هستند، هم در دنیای کاپیتالیزم و سرمایه داری
سردرگمی بانوان ایرانی برای حضور در ورزشگاه
حضور بانوان در ورزشگاه های ایران است. وزیر ورزش در آن مصاحبه از رایزنی و تلاش برای امکان حضور زنان در ورزشگاه ها گفت، اما هیچ کلمه ای از آن حرف ها به چاپ نرسید. این روزها بسیاری از بانوان، یک پرسش را مطرح می کنند: می توانیم برای تماشای بازی والیبال به ورزشگاه آزادی برویم؟ سوالی که هنوز پاسخ روشنی ندارد. هیچ مسوولی حاضر نیست پاسخی شفاف بدهد و همه چیز به رایزنی های پشت پرده موکول شده است
رحمتی و آندو دوست دارند به استقلال برگردند
اسپانسر انتخاب کند و امیدوارم مشکلات مالی برطرف شود. من هم اگر ترس داشتم، برنامه نمی دادم، حتماً از پس مربیگری استقلال برمی آیم. بعضی ها معتقدند در این شرایط گزینه خارجی به درد استقلال نمی خورد. در این مورد چه نظری دارید؟ من در این قضیه ذی نفع هستم و نمی دانم چه بگویم. مربی خارجی زمان می خواهد ولی استقلال در این شرایط زمان کافی ندارد. من معتقدم در حال حاضر مربی خارجی نمی تواند به
دامادهای آنلاین
داشتم و او را همسر آینده خودم می دانستم. با اصرار، تمام پس اندازم را به حسابش واریز کردم. از همان روز تورج به طور ناگهانی ناپدید شد و چند روز بعد متوجه شدم در دام هوس بازی او گرفتار شده ام. غفلت و زودباوری دختران جوان محمدمهدی کاکوان، رئیس پلیس سایبری پایتخت بابیان این که افراد در محیط های گفت وگوی مجازی چهره واقعی خود را نشان نمی دهند، می گوید: استفاده از اینترنت و ظرفیت های آن
شک که می آید زندگی سیاه می شود
در این پرونده تلخ، یکی از طرفین به دیگری چنان مشکوک می شود که دست به هرکاری می زند تا خیانتش را ثابت کند و دست آخر غائله با یک رودررویی تمام عیار و از بین رفتن احترام و اعتماد بین زن و شوهر تمام می شود. حالا زندگی مشترک نسترن و شوهرش با شک در سراشیبی سقوط قرار گرفته است. 1. آن دختر دشمن زندگی ماست دو سال است که ازدواج کرده ام و عاشق شوهرم هستم؛ اما نمی دانم با این شک لعنتی
تجلیل از بانوی فداکار
نهر قدیمی دو مرد و چهار زن ایستاده اند و در مورد کودکی صحبت می کنند که داخل نهر افتاده و تکان نمی خورد. خودم پسر پنج ساله ای داشتم و می دانستم مادر او باید چقدر دل نگران فرزندش باشد. وارد نهر شدم و بسختی خود را به پسرک رساندم. همه فریاد می زدند و می گفتند برگرد و خودت را نجات بده، اما به این حرف ها توجهی نداشتم و فقط به نجات پسر کوچولو فکر می کردم.پسرک نفس نمی کشید. به هر زحمتی بود در حالی
راه خروجی نیست
درهای قفل شده ی آن جا را دارد. فیلم بدون این که داستانش به سرانجام برسد، تمام شد. چراغ ها روشن، و سینما خالی شد. من هم با بقیه خارج شدم و توی راه دیدم که ژاکت زن روی صندلی و کیفش زیر صندلی است. اما من از پله ها به سمت خروجی اصلی بالا رفتم. همین جور صاف از جلوی راهنماها رد شدم، بی این که به آن ها چیزی بگویم. احتمالا خودشان وقتی که ژاکت و کیف را پیدا کنند، قضیه دست شان می آید