سایر منابع:
سایر خبرها
حضور ادبیات دفاع مقدس در عرصه جهانی/ نمایشگاه کتاب فرانکفورت به روایت نویسنده یکشنبه آخر
به دست آوردم. بهاییت یک فرقه است نه دین. راستی دانشگاه کانادا راحت به شما پذیرش داد؟ بله، به خاطر حمایت از حقوق بشر به بهایی ها پذیرش می دهند. خب، پس دنیای غرب از شما حمایت های جدی می کند. شما از چه زمانی بهایی شُدید؟ خودتان شخصاً به این فرقه روی آوردید یا از والدین به ارث بردید؟ پدربزرگم به این دین ایمان آورد و بعد پدرم و بعد من و خواهرها و برادرهایم. البته دایی ها وخاله هایم
الگوگیری شهید افغانی مدافع حرم از شهید باکری/ مادر شهید: به حضرت زینب گفتم بی بی جان مهدی ام فدای سرت/ ...
اکبر برایم ننگ است تن و بدن سالم داشتن بعد از آقا علی اکبر را نمی توانم تصور کنم فرق سالم را بعد از آقا علی اکبر نمی خواهم". درابتدا کمی درباره شخصیت شهید مهدی صابری و نحوه شهداتش توضیحی بفرمایید. پدر شهید: سخنم را در ابتدا آغاز می کنم با دست نوشته شهید مهدی در دفتر خاطراتی که از فرزندم برجای مانده است و در جبهه های مقاومت که بودند خاطرات هر روز خود را نوشته است که من
عکس هایی که زندگی حرفه ای عکاسان را تغییر داد
همان لحظه ماشه را کشید و گلوله ای شلیک شد. معلوم شد که اسلحه پر بود." هیروجی کوبوتا، واشنگتن دی سی 1963 هیروجی کوبوتا می گوید: "پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در سال 1962 من با 500 دلار و یک دوربین لایکا و چند لنز به نیویورک رفتم. هیچ سابقه ای در عکاسی نداشتم و نمی دانستم چطور می شود کار حرفه ای را شروع کرد. یک روز یک نفر به من توصیه کرد که به شهر واشنگتن بروم و من هم رفتم
اکبر عبدی: در "خاورننه" نقش سه پیر زن را بازی می کنم / از جشنواره فجر گله مندم /چنین مملکتی با چنین ملتی ...
گفت و گو بهتر است درباره کارهایی که این روزها مشغول انجام آن ها هستید برایمان توضیح دهید؟ - همین چند روز پیش بود که جلوی دوربین "پدرام بهرامی" برای ایفای نقش در فیلم سینمایی "تارات" قرار گرفتم که البته نقش کوتاهی بود و تنها دریک روز به پایان رسید. - کمی برایمان درباره نقشتان در "تارات" بگویید؟ - من زیاد عادت ندارم درباره نقش هایی که هنوز مخاطب آن را بر روی پرده
هلال را هیچ گاه ترک نخواهم کرد
همیشه مشوق اصلی من بوده اند و مرا برای دست گیری و نجات جان هم نوع خود تشویق می کردند. 9- بهترین خاطره امدادی خود را تعریف کنید ؟ حال که یادم می آید این خاطره هم شیرین است و هم تلخ ... در یک روز زمستانی از جمعیت هلال احمر با من تماس گرفتند که در کوه های روستای شادکام این شهرستان سه تن از اهالی این روستا گم شده اند من و دیگر دوستانم به سرپرستی برادر عزیزم علیرضا رضائی راس ساعت 14:30
قتل زن جوان بعد از آشنایی اتفاقی
راز قتل زنی جوان که از مدتی قبل ناپدید شده بود در جریان تحقیقات گسترده پلیسی فاش شد و متهم به جرمش اعتراف کرد. مردی جوان اواخر فروردین سال جاری با مراجعه به پلیس آگاهی استان اردبیل، خبر داد همسرش به نام سمیرا مفقود شده است. او که به شدت نگران بود گفت: سمیرا صبح امروز - روز حادثه- به قصد خرید از خانه خارج شد اما بعد از آن دیگر به منزل بازنگشت درحالی که نگرانش شده بودم با تلفن همراهش تماس گرفتم اما
دوست داشتم همسرم معلول باشد
: 15 ساله بودم. یک روز صبح از خواب بیدار شدم دیدم نصف بدنم سنگین شده. اول حس کردم سرماخوردگی است اما وقتی دکتر رفتم بعد از آزمایش همان روز تشخیص دادند که ام اس است. حالا هادی ادامه می دهد. 11 سال پیش وقتی بیدار شدم و خواستم برای بیرون رفتن شلوارم را پایم کنم دیدم نمی توانم تعادلم را حفظ کنم و زمین می خورم. نتوانستم این کار را ایستاده انجام بدهم و روی زمین نشستم. بعد دکتر رفتم و تشخیص داد که به ام
خانه دل را بتکان
فراوانی از برنامه های مسجد دارد. وی می گوید: اولین بار که مکبر مسجد شدم خیلی ذوق داشتم، طوری که اصلا متوجه نشدم روبه روی جمعیت 200نفره دارم تکبیر می گویم. آن موقع شاید 5 یا 6 سال بیشتر نداشتم اما احساس کردم که خیلی بزرگ شده ام. الان اما این کار را دوستان کم سن و سال ترم انجام می دهند و من مشغول کارهای بزرگ تری هستم. به اینجای صحبتش که می رسد لیستی از وظایفی که در مسجد برعهده دارد را عنوان می کند و
هاشمی: من عوض نشدم / شاید نامزد شوم
از آن حتماً به ایشان بگویید . 20 دقیقه بعد بود که گفت من حرف شما را به رهبری گفتم و ایشان فرمودند پشت تلفن که نمی توانیم حرف بزنیم. بعداً همدیگر را می بینیم ؛ این بود که رفتم ثبت نام کردم. -اولاً در انتخابات مجلس شورای اسلامی به خاطر شرایط سنی نمی توانم ثبت نام کنم، اما نظراتم را می گویم. یعنی ملاک های خودم را برای یک نماینده مجلس می گویم. در انتخابات خبرگان هم اگر به این نتیجه برسم که
شرق در یک نگاه- دوشنبه بیست و پنجم خرداد
تمام این سال ها بر مواضع اعتدالی خود بوده ام و هستم . هاشمی درباره جریان ثبت نامش در انتخابات 92 هم افزود: تا عصر جمعه که روز قبل آخرین روز نام نویسی بود، تصمیم داشتم نیایم، اما شرایطی پیش آمد که قانع شدم تا بیایم. وقتی قانع شدم، گفتم باید از رهبری بپرسم. چون معمولا در کارهای مهم با ایشان مشورت می کنم. این روزنامه با انعکاس موضوع وثیقه مرتضوی 3 میلیارد اضافه شد، نوشت: قرارهای مرتضوی دوباره
دستگیری قاتل هنگام رانندگی با موتور مقتول
تشکیل شد و به دستور قاضی سعید احمدبیگی، بازپرس ویژه قتل پایتخت در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت. در شاخه دیگری از بررسی ها دوست 45 ساله مقتول که مجید نام داشت مورد تحقیق قرار گرفت. او گفت: شب حادثه وقتی به خانه سعید رفتم گفت که موتورش خراب شده است. از آنجا که در تعمیر موتور تخصص داشتم، خواستم موتور را به خانه ما بیاورد تا برایش تعمیر کنم که قبول کرد. ساعت سه بامداد
عبدی: مدیران فوتبال، کاپیتولاسیون را برگردانده اند/ بازیکنی می شناسم که BMW داشت اما پدرش مستأجر بود!
انتخاب بد در ابتدای راه کمی شما را عقب انداخت. این موضوع را قبول دارید؟ این طور نبود. من سال بعد از داماش به پرسپولیس رفتم و دو قهرمانی نیز با این تیم به دست آوردم. همان طور که گفتم داماش را برای بازگشت به ایران تنها به دلیل درخواست رفیق چندین ساله ام انتخاب کردم. عادت من این است که اگر کسی از من کمک بخواهد و در توانم باشد با جان و دل انجام می دهم. البته نه گفتن را هم بلدم. متأسفانه بسیاری
علف می کشم، پس هستم!
به گزارش شفا آنلاین ، جوینت، وید، علف، گرس، ماری جوانا، گل، هش، چرس، چوق... همه شان یک کار می کنند؛ مصرف کننده را محض چند ساعت از حالت معمولی به حال اصطلاحا چِت تغییر می دهد؛ حالتی که به قول خودشان با آن برای چند مدتی رد می دهند. اعتیاد؛ اعتیاد است، چه به کرک چه به علف. وقتی در مورد مصرف علف و جزییاتش با آنها صحبت می کردم، کمتر کسی خود را معتاد می د
حرفهای ابراهیم یزدی در باره نقش لیبرالها و خاطراتش از سالهای نخست انقلاب
سایت روزنامه خراسان متن میزگردی را که مجله مهرنامه با عنوان"روشنفکران و امریکاستیزی" با حضور ابراهیم یزدی و احمد نقیب زاده برگزار کرده، منتشر کرده است. بخشهایی از آن را می خوانید: احمد نقیب زاده: این هایی که فحش می دهند به لیبرالیسم، یک کتاب راجع به لیبرالیسم نخوانده اند. ابراهیم یزدی : بعد از انقلاب، چند تن از جوانان و افراد کم سواد محل در سه راه امین حضور، بعد از شروع
پرسپولیس حرمتم را حفظ نکرد با جان و دل به استقلال میروم!
مسئولان باشگاه باید نظر بدهند اما با این حال خدا را شکر می کنم که توانستم چند گل بزنم و چند پاس گل بدهم. در کل به خاطر ویسی به استقلال خوزستان رفتم و امیدوارم توانسته باشم باری از روی دوش وی برداشته باشم. باشگاه استقلال خوزستان ساختار خوبی دارد و من هم دوست دارم در آنجا بمانم. هنوز حتی خانه ای که در اهواز اجاره کرده بودم را تحویل ندادم تا وضعیتم مشخص شود. سیدصالحی درباره حضورش در باشگاه
راز پنهان قاتل شیشه ای
روز سیزدهم اردیبهشت ماه سال جاری زن سیاهپوشی در حالی که چهره ای آشفته داشت، پای در دادسرای امور جنایی تهران گذاشت و پرده از قتل شوهرش برداشت. این زن گفت سعید 38 ساله ساعت 8 شب 28 فروردین ماه برای تعمیر موتورش خانه را ترک کرد و دیگر برنگشت. وی افزود: پس از نگرانی به جست و جویش پرداختیم تا اینکه از دوستش شنیدیم شوهرم هنگام تعمیر موتورش با غریبه ای درگیر شده است و آن مرد با چاقو ضربه ای
مهرداد پولادی پناهنده شد؟
قطر رفتم و قراردادم را مثل هر بازیکن دیگری امضا کردم. بعد از چند روز به من گفتند که کارت پایان خدمت تو مشکل دارد و باید به ایران برگردی. نمی دانستم باید چکار کنم. فقط چون با الشحانیه قرارداد حرفه ای بسته بودم باید می ماندم و در قطر بازی می کردم. مطمئن باشید اگر بر می گشتم و به الشحانیه پشت می کردم اتفاق های بدتری برایم رخ می داد. ضمن اینکه اگر قبل از امضای قراردادم با الشحانیه به من می
الگویم اشکان دژآگه است
: پدرم ایرانی و مادرم فیلیپینی هست. خودم تا 2 سالگی در فیلیپین بودم و از 2 سالگی تا 18 سالگی در ایران و تهران (میرداماد) زندگی کردم و درس خوندم . بعد واسه ادامه تحصیل برگشتم فیلیپین و رشته دندانپزشکی خوندم و مدرک دکترا گرفتم. در دانشگاه در تیم فوتسال بودم و بعد ها توسط ساسان مهر که او هم بازیکنی دورگه و در تیم فوتسال فیلیپین حضور داشت به این رشته وارد شدم. در ادامه حتی به کاپیتانی تیم ملی فوتسال
ماجرای فرزند رعنای امام جماعت گردان / با چک مالی من، غذا به کسی نرسید
هم زیرچشمی، با کمک انگشت های دستم، آمار بچه ها را گرفتم، پیش خودم گفتم: این تعداد آدم گرسنه و پر ولع، اگر دست شان به غذای کم توی دیگ برسد، سه سوت همه اش را نجویده، فرو می کنند توی خندق بلا، یعنی شکم های شان ، هیچ تناسبی بین مقدار غذای داخل دیگ و آدم های دور دیگ وجود نداشت. هر چند وقت یک بار، هجوم بی امان بچه های گرسنه را با دست پس می زدم، یادم هست آن وقت ها به خاطر گرمای زیاد هوا، بیشتر
وحید طالب لو: هرگز با رحمتی آشتی نمی کنم
چند ساله صورت بگیرد. یک زمانی گفته شد بهترین دوره دروازه بانی استقلال زمانی بود که تو و مهدی رحمتی با وجود تمام اختلاف نظرها با هم در رقابت بودید. بودن دو ستاره باعث شده بود همیشه دروازه استقلال قوی باشد. قبول داری بعد از آن دوره دروازه استقلال دچار افت شد؟ - من اعتقادی ندارم به اینکه شما حتما رقیب خیلی خوب داشته باشید. استقلال تیم بزرگی است و همین که هواداران اینقدر از تیم شان
ناگفته های رئیس تشکیلات مخفی حزب توده:کیانوری سپاه را جدی نمی گرفت
خواهی برو منزل، ما خودمان جلسه را ادامه خواهیم داد. آمدم بیرون. چند دقیقه ای گشتم تا مطمئن شوم کسی دنبالم نیست بعد رفتم منزل. ** وانمود می کردند که ما را به جرم مواد مخدر بازداشت کردند یک ساعت بعد، زنگ خانه به صدا درآمد. من یکهو از جا پریدم ولی سعید گفت احتمالا همسایه باشد. من به هر حال رفتم و در اتاق پنهان شدم. یک مرتبه دیدم چند نفر با اسلحه و سروصدا وارد خانه شدند، چشم های
متهم در دادگاه: مستحق مرگ بود
و در خیابان با حسن آشنا شده بودم، با او ازدواج کردم. چرا بعد از یک سال از شوهرت جدا شدی؟ خانواده ام نمی گذاشتند من و حسن با هم زندگی کنیم. به خاطر دخالت های آنها از حسن جدا شدم، اما بعد از چند ماه دوباره به عقد موقت او درآمدم. ارتباطت با پسرخاله ات چطو ر بود؟ من همیشه به خانه آنها رفت و آمد داشتم. زن پسرخاله ام دختردایی ام بود. من به او اعتماد کامل داشتم
رضا یزدانی: ثابت کردم هنور تمام نشده ام / برای من ایستگاه پایانی المپیک 2016 است
رضا یزدانی در گفتگو با خبرنگار کشتی و رزمی گروه ورزشی باشگاه خبرنگاران با بیان این مطلب افزود:در مسابقات جام جهانی لس آنجلس آمریکا به دلیل آسیب دیدگی و عدم آمادگی لازم عملکرد خوبی نداشتم و پس از بازگشت از این رقابت ها خیلی ها دنبال این بودند که بگویند من تمام شدم و باید از دنیای کشتی خداحافظی کنم. دارنده دو مدال طلای جهان تصریح کرد:واقعیت امر این است پس از شنیدن یک چنین مطالبی به من
جنایت به خاطر شیشه
ساله)، به تحقیق از وی پرداختند. او نیز با تأیید اظهارات خانواده مقتول عنوان کرد: سعید روز حادثه با من تماس گرفت و گفت موتورسیکلتش به تعمیر نیاز دارد به همین علت، به منزلش رفتم و پیشنهاد دادم موتور را به منزل من در خیابان 17 شهریور ببریم. حدودا ساعت سه بامداد در زمان مراجعه به داخل خانه متوجه شدم سعید با جوانی ناشناس درگیر شده است. قصد داشتم آنها را از یکدیگر جدا کنم که آن جوان با چاقو ضربه ای به
بازگشت به زندگی با گذشت اولیای دم
بودم و رابطه خوبی با هم داشتیم. روز حادثه درحالی که مشروب خورده بودم با مرتضی در خیابان راه می رفتیم که او با جوانی چشم درچشم شدند و درگیری بین شان ایجاد شد. از آنجایی که دوستم تنها بود، تصمیم گرفتم به او کمک کنم و من هم وارد درگیری شدم تا اینکه مرتضی به من گفت مراقب باش از پشت به تو حمله کرده اند. من هم برای اینکه جلو این کار را بگیرم با قمه ای که در دست داشتم، ضربه ای به جوانی زدم که اصلا او را نمی
تصادف یا صحنه قتل؟!
. از آنجا که نزدیک نیمه شب بود با اطمینان از خلوتی مسیرها به اشتباه، احتیاط همیشگی را نداشتم. در جایی به خطا گردش به چپی داشتم و راننده پشت سری من مجبور شد ترمز کند و خوشبختانه تصادفی رخ نداد. از عمل خودم خجالت زده بودم و از طرفی فرصت شرح ما وقع هم نبود. بسیار خاضعانه چندین بار پوزش خواستم و خواهش کردم طرف ماشینش را ببیند و اگر خسارتی وارد شده بپردازم. اما آن بنده خدا چنان فریادی کشید و فحاشی می کرد
خاطرات خواننده آهنگ معروف ای نسیم سحری / 40 هزار تومان دستمزد برای ای نسیم سحری
آماده شده و مجوز گرفته، اما به خاطر مسائل مالی هنوز منتشر نشده است. تمایلات شرکت های اسپانسر، موسیقی دیگری است و از پاپ های آنچنانی حمایت می کنند. البته من موسیقی پاپ را محکوم نمی کنم، زیرا خودم هم پاپ می خوانم، اما این چیزهایی را که جوانان امروزی می خوانند پاپ نمی دانم. من چند سال پیش، وامی از وزارت ارشاد گرفته بودم و قرار بود در مدت چند سال این مبلغ پرداخت شود تا مشکلم حل شود؛ اما هم
وقتی ناطق نوری کامیون دار می شود + عکس
ازانقلاب یک منبری مشهور در تهران بودم. در دهه محرم در تهران یازده منبر می رفتم؛ یعنی، از صبح تا آخر شب ساعت 12، آخرین منبر من در حسینیه سرآسیاب بود. یازده منبر داشتم که در هر کدام، سه ربع ساعت حرف می زدم و چند دقیقه هم روضه می خواندم و بلافاصله نیم ساعته خودم را به منبر دیگر می رساندم و زندگی ام را از پول منبر اداره می کردم و هیچ گاه از سهم امام و بیت المال به معنای سهم امام، استفاده نکردم.
جزئیاتی از عملیات کربلای 4 به روایت هاشمی
مستقر شدم. همه فرماندهان تا سطح گردان جمع شدند. فرماندهان لشکرها، فرماندهان قرارگاه ها و فرماندهان گردان ها در قرارگاه جمع شدیم و تا نزدیک صبح با آنها بحث کردم. در آن جلسه، آقایان همه جزئیات را گفتند و آمده بودند تا ببینیم بعد از این باید چه کار کنیم. اینجا بود که بحث شد. در آنجا، دو نظر بود؛ یک عده می گفتند که ما الان عملیات را متوقف و بچه ها را مرخص کنیم تا برای استراحت به خانه هایشان برگردندند
آزادی قدیمی ترین زندانی ایرانی در خارج از کشور
قدیمی ترین زندانی ایرانی در خارج از کشور پس از 28 سال از زندان مرکزی دبی آزاد و به کشور بازگشت. به گزارش جام جم، احمد 28 سال قبل زمانی که 18 ساله بود، برای کار از بندر کنگ راهی دبی شد. در آنجا با کمک یکی از آشنایانش توانست در یک جواهرفروشی مشغول کار شود. دو ماه بعد از شروع به کار او، صاحب پاکستانی جواهر فروشی در خانه اش به قتل رسید. پلیس پس از تحقیقات مقدماتی به کارگران جواهر