سایر منابع:
سایر خبرها
90/ رسول خطیبی در دفتر عضو هیأت مدیره تراکتور!
بوده است. طبق لیستی که آقای تونی به مسئولان تراکتور داده با من مذاکره می کنند و امیدوارم مذاکرات طوری پیش برود که هر دو طرف راضی باشند. او ادامه می دهد: قراردادم با نفت تمام شده و دوست دارم فضای جدیدی را تجربه کنم. چه بهتر که در شهر خودم (تبریز) باشم و از این موضوع هم استقبال می کنم. باید از هواداران تراکتور تشکر ویژه ای داشته باشم که از حضورم در تراکتور و همچنین مطلبی که در اینستاگرام گذاشته
وعده ازدواج، یک روز تلخ و ویران شدن کاخ پوشالی
شاهزاده سوار بر اسب سفید رویاهایم را پیدا کرده ام. وعده ازدواج، یک روز تلخ و ویران شدن کاخ پوشالی او با قول ازدواج و حرف های خوشایندی که به من زده بود توانسته بود اعتماد مرا جلب و مرا خام کند. بعد از مدتی من به تقاضای او برای دیدار با یکدیگر جواب مثبت دادم؛ چند بار دیگر هم با وی ملاقات کردیم تا اینکه یک روز از من دعوت کرد که به منزلش بروم. در روز حادثه وقتی
رحیم دولتی از دخل و تصرف در برخی ترجمه های انگلیسی قرآن می گوید
برنیامده بود، برای همین کتاب را پیش من آوردند و گفتند تو ترجمه کن. من هم یک سوم از این کتاب را ترجمه کردم و به آن ها دادم و دیگر خبر ندارم که با آن چه کار کردند. کار ترجمه دایرالمعارف امام شناسی به کجا رسیده است؟ اکنون به یاری خداوند، در جلد سیزدهم هستیم. تصور می کنم که سه سال دیگر برای اتمام ترجمه این اثر، زمان نیاز باشد. به گذشته زندگی خود چه نگاهی دارید که این
صادقیان: اولویتم ماندن در پرسپولیس است/ اگر مرا نخواهند می روم
پیام صادقیان در مورد وضعیت مبهمی که برای ماندن یا جدایی از پرسپولیس دارد، اظهار داشت: فعلاً تصمیمی نگرفته ام و چند روز پیش هم گفتم که اولویتم ماندن در پرسپولیس است. سال گذشته نتوانستم در پرسپولیس هواداران را راضی کنم و به خاطر محبت آنها و دینی که به پرسپولیس دارم، دوست دارم بمانم و همه چیز را جبران کنم.وی درباره اینکه آیا برای ماندن در پرسپولیس با کسی صحبت کرده است یا نه، اظهار داشت: تاکنون هیچکس
90/ از شانسم در لیست اسکوچیچ هستم
فصل گذشته هم آن مشکلات عجیب و غریب را نداشتیم سهمیه می گرفتیم. بدشانسی باعث شد به سهمیه نرسیم وگرنه نتیجه بدی نگرفتیم. 90: خود تو به تیم ملی هم دعوت شدی ولی خط خوردی در این رابطه حرف می زنی؟ زیاد نمی خواهم حرف بزنم چون همین که دعوت شدم خوشحال هستم. 90: می توانستی در لیست نهایی باشی؟ می توانستم باشم و می توانستم نباشم. 90: چرا؟ چون نظر کادرفنی بود و دوست داشت
چه می شود که دیگر قبل از گناه، تذکاری از قلب نمی شنویم؟
. آقاجان! فکر می کردم دیگر امشب اجازه صحبت ندهی، بگویی تو که هر روز گناه می کنی، امّا نمی دانم چقدر کریمی که اجازه می دهی. آقا! دست من را بگیر، به خودم باشد، گرفتارم. قربانت بروم. همین طور با آقا حرف بزن، بگو: آقاجان! من بارها گفتم، بارها هم می گویم، چاره ای هم ندارم، تو را به جان مادرت نرجس خاتون قسم می دهم، آقاجان من خیلی برای مادرت فاتحه می خوانم، دستم را بگیر، آقا چرا این زبان من اثر ندارد
احمد کامدار : تبریزی ها طفل ناتنی تراکتور شده اند
. ولی ظاهرا با هیچ بازیکنی صحبت نکرده اند ؟ خوب پیگری کنید متوجه می شوید که با نفراتی که در هر شرایطی می خواهند حفظشان تماس داشته اند و مذاکره کرده اند و فقط ما بومی ها طفل ناتنی بوده ایم . فعلا منتظر تماس هستید ؟ من نه به خاطر مربی و نه به خاطر مدیر عامل و نه مسائل مالی ، بلکه فقط و فقط به خاطر شهرم و تیم اش و مردم اش منتظر ماندم و گفتم فردا تو خیابان که مرا دیدند با کنایه نگویند احمد دمت گرم ! ولی الان شما می بینید که در چه شرایطی گیر افتاده ام و باید فکری به حال خود بکنم ...
تصادفی که زندگی این دختر را به نابودی کشاند
؛ پول برای این چیزها نمی ماند. تازه این همه غصه های دلم که نیست. چند وقت پیش که پدرم در بیمارستان بود، با کفش های پاره به مدرسه رفتم. بچه های مدرسه مرا خیلی مسخره کردند. من هم که از دست آنها خسته شده بودم، از وضع مالی ام برایشان گفتم، آنها به حالم گریه کردند. معلم ورزشم که دید مامانم توانایی خرید کفش ندارد، خودش یک کفش برایم خرید. زمانی که کارهای خانه را انجام می دهم و درس هایم را می خوانم
با این سینما به رستگاری نمی رسیم
شناسی نباید مرا وادار به اعتراض کنی . به شتر گفتند فلان قسمت بدنت کج است ، گفت کجای بدنم درست است که آنجا درست باشد؟ دیگر اعتراض از این بالاتر؟ ببین ما در چه زمینه ای ساختارها و وضعیت مان فرهنگی کشورمان درست است که من بگویم که باید در حوزه اکران هعم وضعیت مان درست باشد؟ حوزه فرهنگ در سایر حوزه موفق بوده که در حوزه سینما موفق باشد؟ الان می گویند بعد از شش سال ارکستر ملی راه افتاد . یعنی ارکستر ملی
همه ی ما آدم ایم. آدم های خیلی معمولی!
ما با هم ازدواج کردیم. سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همه ی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم. در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جدایی مان، چراغِ راهِ آینده ی رفتارهای ام شده: - منو باش که خیال می کردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی می بینم الآن هیچ چی نیستی!... یه آدمِ معمولی! . امروز که دقت می کنم، می بینم تقریبن همه ی ما در
زهر سریال های ماهواره ای در جان خانواده
ماهواره دیده و شنیده اند که به اصطلاح چشمشان پر شده و همه آنها برایشان عادی شده است. عادی شدن ضد ارزش ها سپیده بعد از 16 سال زندگی مشترک به این نتیجه رسیده است که نباید خود را اسیر زندگی یکنواخت خانوادگی کند، او به یکی از شخصیت های سریال ترکیه ای اشاره می کند و می گوید: من از او جوان ترم و حتما می توانم مثل او زندگی جدیدی را برای خودم داشته باشم بنابراین بدون توجه به سرنوشت دو
گفتگو با “عرشیا” پسر شیطون سریال شمعدونی!
به میان آمد نه تنها مخالفتی نکردیم بلکه همه تلاش مان را به کار بستیم تا او در این عرصه فعالیت کند. عاشق سروش صحت ام از بین کارایی که تا حالا بازی کردم سریال شمعدونی و نقش عرشیا رو از همه بیشتر دوست دارم. شاید این موضوع به خاطر اینه که آقای صحت خیلی مهربونه و مدام تو کار به من محبت می کرد و حواسش به من بود بعد از اینکه سریال هم تموم شد هنوز هم باهاشون ارتباط دارم.
اگر شیرینی تقرب را تجربه کنیم کلّ ماه رمضان برای ما عید است
به خدا بگوید نه! چه نامی می توان روی او گذاشت؟! گویا خدا در ماه رمضان می خواهد تجربۀ تقرب را به زور به ما بچشاند! • مثلاً ما خسته هستیم و می خواهیم بخوابیم؛ خداوند می فرماید: خُب به خاطر من بخواب! ولی ما گوش نمی دهیم. یازده ماه از سال گوش نمی دهیم. بعد خداوند متعال می فرماید: خُب، من در این ماه رمضان، به صورت اجباری یک تجربه ای به تو می چشانم! مثلاً در ماه رمضان می گویند: خواب
برادر غواص شهید آذربایجانی:خبر نداشتم محمد صادق غواص است/ می خواست گمنام بماند
شماره پلاک او را داشتم و پلاکش همراهش بود. شک داشتم که این جنازه مال محمدصادق باشد شک داشتم که این جنازه مال محمدصادق باشد؛ بعد از دفن همیشه با خود می گفتم شاید پیکر پاک غواص دیگری باشد اما چند ماه از دفنش گذشته بود که خوابش را دیدم و از او پرسیدم آیا این پیکر توست؟ با حالتی شادمان به من جواب داد: بله، خودم هستم؛ و من خیالم راحت شد. عکس مرا ببر و بین شهدا بگذار
اوباما اصرار داشت باید جواب بله به من بدهی؛ دوستان خوبی می شویم
رئیس جمهور منتخب در ساعات اولیه بیستم نوامبر تلفنی صحبت کردیم. او به دغدغه هایم توجه کرد، سوالاتم را پاسخ داد و درباره همکاری که می توانیم داشته باشیم مشتاق بود. به او گفتم که گرچه کار خیریه بیل و بدهی کمپین من هم بر دوشم سنگینی می کند، اما فکر می کنم در سنا بیشتر نیاز هستم. صادقانه بگویم دلم می خواست بعد از آن کمپین طولانی، برنامه کاری منظم تری داشته باشم. او به همه سخنانم به دقت گوش کرد و گفت که به
قتل مرموز دختر معتاد در لانه کبوتران
مرد جوان، که کیوان نام دارد، روز گذشته در جلسه محاکمه که در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد، در جایگاه قرار گرفت و هرچند قتل را انکار کرد، اما توضیحاتی را درباره صحنه قتل به دادگاه ارائه داد. نماینده دادستان در ابتدای جلسه رسیدگی در جایگاه حاضر شد و ضمن توضیحاتی که به دادگاه ارائه داد، گفت: متهم در سال 90 در پشت بام خانه ا ش دختری به نام فریبا را که با او رابطه داشت، به قتل
دوست داشتم جای "جودی آبوت" باشم
ندارم بازیگر کمدی محض یا جدی مطلق باشم و دوست دارم همین روند را ادامه دهم. سین:مصطفی تا چه حد در نحوه بازی شما تاثیر دارد؟ جیم:مصطفی بازی را خوب می شناسد و یک نعمت برای بازیگرانش به حساب می آید. او اندازه بازی را می داند و تو می توانی با خیال راحت خودت را به دست او بسپاری. بزرگانی چون فرهاد اصلانی، ژاله صادقی و مهدی هاشمی خودشان را بدست او سپردند و من هم از این
نیوشا ضیغمی: از مادرشدن نمی ترسم
برایم مهم تر است روزی که ازدواج کردم همه می گفتند در این سن و با این موقعیت چرا می خواهی ازدواج کنی؟! نمی ترسی موقعیتت را از دست بدهی و... در حالی که من معتقد بودم این دو بحث هیچ ربطی به هم ندارند. درضمن چرا بازیگر باید بخش مهمی اززندگی اش که خانواده و مادرشدن است را از خودش بگیرد؛ از ترس اینکه شهرتش از دست برود. من ازدواج کردم؛ الان هم چهار سال گذشته؛ نمی خواهم بگویم لحظه لحظه زندگی ام پر
شاعری که با 175 غواص معروف شد
/> همه چیز از خبر ساعت 14 شروع شد. وقتی که گوینده خبر تفحص 175 شهید غواص را اعلام کرد. خودش می گوید همیشه کارهای یکهویی اش بیشتر گرفته است و این شعر هم یکی از همان کارهای یکهویی بوده است: یادم نمی آید آن روز چه مناسبتی بود که می خواستیم شبش به هیئت برویم اما به همسرم گفتم من امشب نمی توانم با شما بیایم. یک بغض عجیبی گلویم را گرفته بود و حال و هوای شعر داشتم. گفتم دوست دارم بمانم خانه و یک شعر
روزها و اعداد نحس وجود دارند؟!
مشکلاتشان را به گردن روزگار و نحسی ایام انداخته اند، به شدت توبیخ شده اند. یکی از یاران امام دهم امام هادی علیه السلام می گوید: خدمت حضرت علیه السلام رسیدم در حالی که در مسیر راه انگشتم مجروح شده بود، و سواری از کنارم گذشت و به شانه من صدمه زد، و در وسط جمعیت گرفتار شدم و لباسم را پاره کردند. گفتم: خدا مرا از شر تو ای روز حفظ کند، عجب روز شومی هستی! امام فرمود: با ما ارتباط داری و چنین می
عملی که موجب کناره گیری ار حرام می شود؟
مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیر اً- پروردگارا مرا به درستی و راستی در آور و به درستی و راستی بر آور و از نزد خود برایم تسلط پیروزمندانه مقرر ساز . علی بن الحسین، امام سجاد (ع) فرموده اند: به راستی خدا دوست دارد هر بنده غمنده را دوست دارد هر بنده پرشکرگزار را، خدا تبارک و تعالی به یکی از بنده هایش در روز رستاخیز می فرماید: آیا تو فلانی را شکر کردی؟ در پاسخ می گوید: بلکه من تو را شکر کردم پروردگارا، پس خدا می فرماید: مرا شکر نکردی، چون او را شکر نکردی. ، سپس فرمودند: قدردان ترین شما نسبت به مردم شکرگزارترین شما است نسبت به خدا. منبع: کافی، جلد 4 قدس آنلاین ...
دلنوشته هایی برای 175 غواص عاشق
رنگ دارد ... زنگ دارد ... وزن دارد و بار آن را روی شانه هایت حس کرده ای. حالا من دچار همان حس هستم ... یک احساس اصیل؛ اما بدون کلمه . مغروق در هیچ حس که انگار تمام احساس ام است. یک حس واقعی و بدون واسطه . مرا با این حس به جا بیاورید لطفاً ... پویا نعمت اللهی برای غواص شهید وقتی می رفتی غروب بود. غروب را دوست داشتی ، یادت هست. غروبها
شبنم فرشادجو، کشف مهران مدیری رازگشایی می کند
کهنه کار تئاتر است که با وجود همه سخت گیری هایش به تلویزیون آمده است و در یک سریال روتین هرشبی بازی می کند. او با تجربه 20ساله در عرصه تئاتر پا به این سریال گذاشته، با استفاده از توان اجرای تئاتری و تجربه های قبلی اش به بهترین نحو شخصیت هاله را در این سریال بازی می کند و موفق به خلق کاراکتری با مزه و دوست داشتنی شده است. این موفقیت می تواند او را برای همیشه در ذهن بینندگان ماندگار کند
اهل این حرف ها بودم، بازوبند را به نوری نمی بخشیدم
حمید تو هم برای پرسپولیس شرط گذاشتی؟! نه آقاجان! از صبح 10 نفر به من زنگ زدند که چرا این حرف ها را زدی در حالی که روحم هم از این داستان بی خبر است. من هرگز به خودم اجازه نمی دهم برای پرسپولیس شرط بگذارم. اگر می خواستم شرط بگذارم... (لحظه ای سکوت می کند). چرا ساکت شدی؟ من 8 سال سابقه بازی در پرسپولیس را دارم و 2 سال از محمد نوری زودتر به این تیم پیوستم اما با میل و رغبت
تحلیل نویسنده زن انگلیسی از مخاطبانش/ مردان ذائقه متنوعی دارند!
منتشرکرد. او در حال حاضر با همسر و دختر 10 ساله اش در شهر نورویچ زندگی می کند. هال در پاسخ به این پرسش که زندگی روزمره اش را به عنوان یک نویسنده چگونه می گذراند به خبرنگار تلگراف می گوید: عادت دارم صبح ها و نزدیک غروب سرم را به نوشتن گرم کنم. در این ساعات می توانم بهتر بنویسم. نمی توانم مثل جغدها شب بیدار بمانم بنابراین در روز می نویسم. اگر قرار بود خودم را تمام وقت صرف نوشتن کنم و کل روز
دورهمی جذاب سروش صحت و بازیگران شمعدونی ...
بپرسم، سر کار به تو هم به اندازه ما خوش می گذشت؟ عرفان برزین: خیلی زیاد، اینقدر که دوست دارم همیشه با هم کار کنیم. (سروش عرفان را محکم بغل می کند و می گوید من هم دوست دارم باز با تو کار کنم.) نگار عابدی: بگذارید من هم یک خاطره شیرین از عرفان تعریف کنم. قبل از برداشت یکی از سکانس ها عرفان را صدا کردم و به او گفتم در این سکانس می خواهم این ری اکشن را نشان دهم. تو هم این کار را
هادی نوروزی:ما به کنار، هواداران نگرانند، گناه آنها چیست؟
بدانم آیا پرسپولیس مرا می خواهد یا نه؟ این موضوع برایم مهم تر است. موضوع مذاکراتت با باشگاه گسترش فولاد چیست؟ به غیر از این باشگاه که موضوع را رسانه ای کرد، چند باشگاه دیگر هم به صورت غیر مستقیم و از طریق یکی از دوستانم در حال مذاکره هستند ولی من تا ثانیه های پایانی نقل و انتقالات منتظر پرسپولیسی ها می مانم. دوست دارم فصل آینده هم برای پرسپولیس بازی کنم و به همین علت هرگز حتی برای
روایت زندگی یک نقاش نابینا +(تصاویر)
/> روز بعد حتی از آن روز هم زیباتر به نظر می رسید. چشم چپ من درد می کرد. به همسرم گفتم. او چند دقیقه بعد متوجه اتفاقی شد و گفت: وای نه! از چشم چپت داره خون میاد. من منتظر این اتفاق بودم: نابینایی کامل. اما بیشتر از آن از یک چیز دیگر می ترسیدم و آن بود که باید برای همیشه نقاشی را کنار بگذارم. چند روز بعد از آن اتفاق همه اش در فکر بودم. در کارگاه نقاشی ام قدم می زدم و با خودم می گفتم که
سرمقاله روزنامه های امروز/ 26 خرداد
نباشید و برای افزایش قیمت روزنامه سریع اقدام کنید آن ها می گفتند بعد از 2 سال و نیم افزایش قیمت حتی تا هزارتومان طبیعی است یادآوری می کردند دیگر روزنامه های کشوری(البته روزنامه های غیردولتی که کمکی از نهاد یا سازمانی نمی گیرند) با 20 صفحه به قیمت 1000 تومان به فروش می رسند یا تاکید می کردند در حالیکه قیمت یک عدد چیپس با چند گرم سیب زمینی و یک دستگاه تولید ماشینی خودکار 1000تومان است قیمت 800 تومان
سفرنامه یک نویسنده دفاع مقدس از بزرگترین نمایشگاه کتاب دنیا در سرزمین ژرمن ها
منتظر بمانید. کارمند کرکره پشت باجه را پایین می کشد و می رود. من روی صندلی کنار دیوار تکیه می دهم. این چند روز واقعاً خسته شده ام. در این فرصت لیستی از کارهایم تهیه می کنم. چقدر تشنه ام. مثلاً در فصل پاییز هستیم هوا مثل تابستان گرم است و از باران و سرما هم خبری نیست. برای یک لحظه سرم را بلند می کنم.کارمند سفارت پشت باجه یک منتظر من است. به اتاق کنسول رفتم. همه ی مدارک شما روی میز