سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگو با اسیدپاشی که با قربانی خود ازدواج کرد/ محبوبه گفت زنت می شوم تا ذره ذره آبت کنم
به گزارش ملیت به نقل از ایران ، صورتش را تصور می کنم؛ نمی دانم چرا ناخودآگاه چهره پاشا اسیدپاش فیلم لانتوری با آن موهای فرفری و رنگ شده جلوی چشمم می آید؛ عاشق کور. آیا او شبیه نوید محمدزاده بازیگر نقش پاشا ی لانتوری است؟ می دانم به جوانی نوید نیست و دهه چهارم زندگی اش را می گذراند. دوستانم سفارش کرده اند مراقب خودم باشم. گفته اند بالاخره کسی که یک بار اسیدپاشی کرده، ممکن است باز هم بکند. می گویند نمی ترسی تنها بروی؟ نمی ترسم. اسیدپاش و انگیزه هایش را
ناگفته های ظریف ؛ از ارتحال هاشمی تا درز محرمانه ها
می شدید جمهوری اسلامی با عزت و با قدرت مذاکره کرده است. دو سال و نیم این مذاکرات طول کشید ، خب همین طور بی دلیل مذاکره طول نمی کشد. این بدین خاطر بود که ما در ما برابر خواسته های آنها مقاومت کردیم و آنها هم در برابر خواسته های ما مقاومت داشتند. اما توانستیم در نهایت به یک نقطه تعادل برسیم. گفته بودید که با سردار سلیمانی در ماجرای کودتای ترکیه در آن شب دائماً در تماس بودید، ارتباط شما
ناصر محمدخانی: زنم گفت کاری می کنم فیلم جدید از زندگی ات بسازند!
نداشتم. رفت و آمدشان زیاد بود. خانمم الان گریه می کند و می گوید دیگر اجازه نمی دهم کسی پایش را به خانه ما بگذارد. من گفتم دیگر فایده ندارد و دوباره همین آش است و همین کاسه. پس شما نمی دانید که با شهلا ارتباط داشته اند یا نه؟ نه من چنین چیزی نمی دانستم. شاید بعضی افراد از خانواده شان در ارتباط بوده اند اما خود خانمم ارتباطی با شهلا نداشت. این فیلم هایی که درباره شما ساخته
روایت موسویان از تلاش های مرتضوی و احمدی نژاد برای جاسوس خواندنش/ با وجود تاکید رهبری، عده ای دست از ...
به گزارش 9 صبح: سیدحسین موسویان برای بسیاری از ایرانی ها چهره ناشناخته ای نیست کماآنکه در سال های ابتدایی دهه 80، وقتی امریکا به همراه برخی از کشورهای دیگر از کاه فعالیت های هسته ای ایران کوه ساختند و بحرانی غیرضرو و البته حساس به نام فعالیت های اتمی ایران در عرصه افکارعمومی مطرح شد، این سیدحسین موسویان بود که در قالب عضو ارشد و سخنگوی تیم مذاکره کننده هسته ای در قاب تلویزیون ظاهر می شد؛ تیمی که ریاست آن را حسن روحانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی و رئیس جمهور کنونی ب
واکنش علی عطشانی درباره حاشیه های جدید فیلمش
چیزی که بعد از جشنواره به آن رسیدم این است که یک بازنگری در فیلم و تدوین آن باید انجام دهم. به نظرم الان یکسری سکانس ها اضافه است و باعث می شود به آن عاشقانه ای که ما در فکرش بودیم لطمه بزند. فکر می کنم اگر یک روتوشی روی فیلم صورت بگیرد می توانیم بگوییم یادم تو را فراموش با تعبیر من یک فیلم عاشقانه است. نکته مهمی که درباره فیلم شما وجود دارد قصه و مضمون اصلی آن است که داستان زندگی ناصر
اعمال بی شرمانه3 آدم ربا با تازه عروس کرجی/عکس
. اما قدرت بدنی زیادی داشت و کلاه پالتویم را سرم کشید و مرا پشت صندلی عقب مخفی کرد. بعد هم او و راننده با شخصی تلفنی صحبت کردند که قرار شد کمی جلوتر به آنها ملحق شود و فهمیدم که نقشه شومی در سر دارند. 10 دقیقه بعد، دوستشان که حسن صدایش می زدند، از راه رسید و آنها در حرف هایشان گفتند قبل از تحویل دادن خودرو به صاحبش، باید شیشه شکسته را تعویض کنند که همان موقع فهمیدم خودرو را امانت گرفته اند.
شریعتمداری: هادی غفاری دروغ بزرگی می گوید!
گلایه ای نیست، اما مستدعی است پاسخ مستند این جانب را برای اطلاع خوانندگان روزنامه تحت مدیریت خویش درج فرمایید. آقای هادی غفاری می گوید؛ دستگیری من در سال 88 دروغی بود که جناب آقای شریعتمداری گفت؛ پسر بزرگم زنگ زد خانه و خانمم گوشی را برداشت. گفت بابا را گرفتند؟ خانمم گفت بابات اینجا خوابیده توی اتاق خواب پیش من خوابیده! گفت آره اینجا کیهان توی مدرسه فیضیه قدم به قدم چسبانده اند. بعد
محورهای اصلی چهار تقریظ جدید رهبر انقلاب
سردار سپاهی - که دارای شأن و موقعیتی هم بوده است - وجود داشته که وقتی مادرش از او می پرسد تو در سپاه چه کاره ای، جواب می دهد: من در سپاه جاروکشی می کنم. مادرش خیال می کرده واقعاً این جوان در سپاه یک مستخدم معمولی است. حتی وقتی برای این جوان به خواستگاری هم می روند و خانواده ی دختر سؤال می کنند پسر شما چه کاره است، مادرش می گوید در سپاه مستخدم است! بعد در اجتماعی که مراسمی بوده، یک نفر داشته سخنرانی می
شهیدی که در کربلای 5 به شهدای کربلا پیوست
بعد از 34 سال بتوانم این خاطره را بازگو کنم. ممکن است دیگر نباشم. خدایا ممنونم از تو که دریادلانی به این جمع شهدایی معرفی کردی که همنوا با شهدا هستند. بیش از 100پیکر را دیدم. خیلی سخت بود پیدا کردن شهید شیرافکن. همه به من می گفتند این شهید کیست که در جمع این همه شهدا دنبال او می گردی؟ خدا می داند دست خودم نبود. پاهایم به اختیار خودش حرکت می کرد. به هر شهیدی که می رسیدم می گفتم: حسینم را
گفت وگوی عجیب با اولین اسیدپاش ایران!
سال گذشت از نامزدی. افراد خانواده زیر پایش نشستند، پدرش که از اول ناراضی بود. خلاصه نامزدی را خراب کردند. مرد که گریه نمی کند، اما من آن موقع گریه کردم. داشتم نابود می شدم. حالم بد بود، خیلی بد. نمی توانستم کار کنم؛ انگار عقرب نیشم زده بود. محبوبه اما این طوری نبود، من نابود می شدم اما او انگار نه انگار. گفتم من دارم منفجر می شوم تو چرا عین خیالت نیست؟ مکث می کند و این بار از توی موبایلش عکس محبوبه
بنیاد در آینه مطبوعات
سپر انسانی استفاده میکرد و این موضو ع، کار و مسئولیت ما را سخت تر میکرد، از اینرو باید همه جوانب را برای حمله درنظر میگرفتیم. ندای هل من ناصر ینصرنی موافقت همسرم را گرفتم، اما هنگامی که موضو ع را به مادرم گفتم، او ابتدا راضی نبود. به او گفتم: بعد از هزارو400سال ندای هل من ناصر ینصرنی می آید. یادت بیاید که سیدالشهدا(ع) هم خودشان فرزندشان را راهی میدان نبرد کردند. کوله دو برادرم را تو
سریال اولیو کیتریج ، حکایت افسردگی و ملال در یک شهر کوچک
، سرش را بالا می گیرد تا برای آخرین بار نگاهی به درختان پاییزی بیندازد و پرنده های در حال پرواز را ببیند که سر شاخه های بلند برای جوجه هایشان لانه ساخته اند. سریال اولیو کیتریج با این صحنه شروع می شود و بعد هم فلاش بکی می زند به بیست و پنج سال قبل؛ زمانی که اولیو هنوز در مدرسه ریاضی درس می داده و شوهر داروخانه کوچک شهر را اداره می کرده است. داستان حول محور این زن و آدم های اطرافش می گذرد
ایفای نقش دختر معتاد سختی های بسیاری داشت
مجموعه تلویزیونی آرام می گیریم این شب ها داستان هایی را به تصویر می کشد که بستر روایت آن کانون خانواده است و هر کدام از شخصیت های آن با معضلی در اجتماع درگیر هستند. خانواده سه نفره رعنا و آوا به همراه پدرشان یکی از خانواده های این سریال هستند که بخشی از بار داستانی را جلو می برند. رعنا دختری است که به دلیل پاره ای از مشکلات از خانه فرار کرده و به دام اعتیاد افتاده است. شهرزاد کمال زاده ایفاگر نقش
تا نفس دارم برای انقلاب، اسلام و ایران می خوانم/ دریغ از یک کنسرت انقلابی در جشنواره موسیقی فجر
رویگری. آن زمان چون شعر دیگری وجود نداشت و این شعر هم کار جدیدی بود از صبح تا شب در خیابان ها پخش می شد. کارهایی که در اوایل انقلاب منتشر شدند به چند ماه قبل از انقلاب برمی گردد چون فرصت تربیت خواننده و آهنگساز نبود. البته در آن زمان هم که فرصت کم بود اغلب هنرمندان تحصیلکرده و دوره دیده بودند، اما در این میان قرعه به نام ما افتاد تا این گروه را تشکیل دهیم. بعد از اینکه شرایط تثبیت شد عزیزان و
شاه حسینی: با اصل این گزاره که بگوید کاری که در گیشه فروخت ضرورتاً مشروع است و اگر نفروخت نامشروع، مشکل ...
را ساختند؟ بعد از بهمن 57 فیلم های شتابزده ای ساخته شد تا سینما بگوید با انقلاب همراه است؛ یک نوع مدل بلاتکلیفی شاه حسینی: از دو حال خارج نیست؛ یا دارد یا ندارد. به نظر من حتماً مدیریتی وجود داشته است. اما فرض کنیم نبوده و آدم های به صورت خودجوش احساس کردند فیلم هایی بسازند. یک سال یا دوسال این کار ادامه پیدا خواهد کرد تا عملاً در چندسال ببینیم این تجربه آزمون و خطا تکرار می
رقیه توکلی : تلاش کردم کسی او را نبیند
دریافت کردم. شاید همین اتفاق هم باعث شد تا عوامل فیلم با من همراه شوند و کار در فیلم مادری آغاز شود. در این میان باید بگویم که قبل از کارگردانی فیلم مادری ، رزومه مرا همان فیلم های کوتاهی که ساخته بودم، تشکیل می داد اما از این فیلم به بعد، اهالی سینما بیشتر مرا می شناسند و احتمالا نام من را در ذهن خواهند داشت. ناشناخته بودن برای فعالیت در عرصه سینما، کمی کار را سخت می کند اما الان من فیلم اول سینمایی
گفتگو با اسیدپاشی که با قربانی خود ازدواج کرد
را داشتم. ساعت 5 صبح رفتم بالای سرش التماس کردم بیا باهم فرار کنیم، گفت نه. گفتم دارم نابود می شوم، برخوردش مثل قبل نبود، سرد بود. حماقت کردم. عقلم کم بود، اسید را پاشیدم. این حرف ها را که الان می زنم، ثانیه اش میلیون ها سال طول کشیده برایم. جیغ زد مامان، مامان... فهمیدم اثر کرده. چند قطره اش هم روی لباس های من پاشید، سوراخ کرد. از همان جا مستقیم رفتم کرمانشاه خانه عمویم. بعد
روایتی تکان دهنده از تولد متفاوتِ یک نوزاد
/> اشاره اش به درختی است که در بعضی از کمپ ها، معتادان را به آن می بندند تا آرام شوند: به ما می گفتند هر وقت این درخت حرف زد، طناب دورت را باز می کنیم. اینها حرف های شیرین شراره است، همان شراره مو آتشی: می دانی چیه؟ ما این جا آدم عقده ای نداریم، از همان اول که آمدم این جا گفتم از در بسته می ترسم، باید هر چند روز یک بار برم دور بزنم، بعد که خودم یادم رفته بود به من گفتند برو بیرون دورت را بزن و برگرد
مرحوم دولابی: دست بوسی چرا؟
. کدام عبادتی از این بهتر است؟ کاری کنید ولی مانع داشته باشید و بخواهید خدمتی کنید و نتوانید؟ کسی که ده سال است می خواهد خدمتی به من کند و راه ندارد بیشتر رشد می کند یا آن کسی که آب دهانش را به دست من می مالد؟ چیزهای دیگر هم هست که نمی گویم. یکبار یک خانمی نیمه شب تلفن زد و گفت من فلانی ام مجلس زنانه دارم، شما هم فلان شب بیایید و مستفیض بفرمائید. هنوز من نگفته بودم که ایا وقت دارم یا نه گفت
این 2 مرد داعشی نبودند اما به خاطر شلیک های مرگبار به یک پدر و دختر کرجی فراری بودند
مدت ها قبل مقدار 60 کیلوگرم تریاک خریده و مقداری از آن را شبانه به خانه اش برده اما به خاطر خستگی باقی مواد را در خودرو جا گذاشته و نیمه های شب آن را دزدیده اند. او به سعید شک داشت و با تهیه اسلحه می خواست از او انتقام بگیرد. من ترسیده بودم و هیچ نقشی در این حادثه نداشتم. بعد از قتل آن مرد با هم مشاجره کردیم و او گفت که نگران نباشم و مرا بی دردسر به ترکیه می فرستد. حمید ادامه داد: به میلاد
چون منشی این دو مرد بودم هر چه می گفتند قبول می کردم!
کرد و گفت: به راستی شما می توانید به من کمک کنید. فایده ای داره؟ دیرنشده؟ خنده ای پرمعنا کردم و گفتم: ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه است. باز هم سکوت کرد. سرانجام پس از مدتی لب به سخن گشود. هیجده ساله بودم که خبرهای رسیده حکایت از قبول شدنم در دانشگاه داشت. از بچگی عاشق کارهای فنی بودم با آنکه کارهای فنی زیاد با سیستم بدنی ما خانم ها هماهنگ نیست اما من از انجام کارهای فنی لذت می بردم.
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی
میخوندن. 13. اگه فرهنگ داشتید و از رو پل عابر پیاده رد میشدید، الان اینجوری بلوارا رو نرده نمیکشیدن منم مجبور نمیشدم از رو پل رد شم برم اونور. 14. تولد میگیرن بعد کیک رو میکوبن تو صورت طرف اگه این کارو با من بکنن با اون چاقوی مخصوص برش کیک همه شونو میکشم. 15. شما هروقت از سال که عشقت کشید بزن اخبار ورزشی بانوان اگه اسم آتوسا پورکاشیان و سارا خادم الشریعه رو نگفت بیا تف
وعده های عاشقانه یک شهید مدافع حرم
ولایت مدار نیست به مهمانش می گفت من صلاح نمی دانم. این آقا که اصرا دارد شما را بینند با ولایت موضع دارد هر طور شما صلاح می دانید؟ آیا با این وجود اگر صلاح می دانید وی را بپذیرید. برای سخنران های ولایت مدار احترام زیادی قائل بود که یک هفته آنها را به همراه خانواده شان با اصرار زیاد دعوت می کرد آن قدر به مهمانها(سخنران)توجه کرده و حتی خانواده آنهارا دعوت می کرد.وقتی می گفتم چرا اصرار می
فرشید اسماعیلی:هواداران پرسپولیس می خواستند ما را تحقیر کنند
هافبک هجومی استقلال درباره اینکه چرا تیمش بازی را بد شروع کرد هم توضیح کوتاهی می دهد: واقعیتش را بخواهید ما غافلگیر شدیم. تا آمدیم در زمین بازی جای خود را پیدا کنیم پرسپولیس به ما گل زد. واقعا خودمان هم گیج شده بودیم و نمی دانستیم که چه اتفاقی می افتد با این حال خودمان را جمع وجور کردیم و هم قسم شدیم که این نتیجه را جبران کنیم. اسماعیلی یادآور غروری می شود که سراپای پرسپولیسی ها را گرفته بود: شاید شماها که در زمین
افزایش احتمال محرومیت کاپیتان های سرخابی
مثلا مصدومش، بلند شده بود و می خواست مرا بزند. وی درباره درگیری لفظی اش با رحمتی و اینکه دروازه بان استقلال درکنفرانس بعد از بازی گفته بود من فحش ندادم و باید یک سوت هم به سیدجلال داد تا او داور شود به کاپ گفت: من نمی دانم چه چیزی گفت اما دائما داد و بیداد می کرد. من به او گفتم بلند شو فوتبال بازی کن. گفتم که مردانه بازی کن. گفت که تو مرا زدی، گفتم که چه ارتباطی دارد، درگیری است و شاید هر برخوردی
می خواستم بعد بازی رحمتی را کتک بزنم
. اول از همه اینکه چند دقیقه قبل از درگیری ها امید ابراهیمی مرا هل داد و روی یک ضربه ایستگاهی روی من پنالتی کرد اما هیچ کس او را ندید. بعد از آن هم روی یک کرنر همین امید ابراهیمی با من درگیر شد. رحمتی از روی زمین فحش می داد کاپیتان پرسپولیس تصریح کرد: شما نگاه کنید که امید ابراهیمی چطور مرا گرفته است. روی آن صحنه من به رحمتی نخوردم و فکر کنم خود ابراهیمی به او برخورد کرد. با
منیر قیدی: وزارت ارشاد پروانه ساخت ویلایی ها را نمی داد!
گونه دیگری بود. مثلا به بازیگر می گفتم موضوع فلان سکانس این است و تو خودت ببین چطور باید بازی کنی و چه بگویی، او هم پیشنهادات خودش را می داد. درنهایت به این نتیجه می رسیدیم که کدام برای فیلم بهتر است. مثلا یک روز به بازیگر می گفتم باید چه کار کند و او پیشنهاد دیگری می داد. بعد که پیشنهاد او را انجام می دادیم می دیدم بد نیست و با هم یک صحنه جدید را به وجود می آوردیم. حتی فیلم بردار یا طراح
مرا در برابر شوهرم شکنجه دادند!
بخارایی- برادر شهید محمد بخارایی که حسنعلی منصور را ترور کرد- به سازمان وصل شدیم. در همان سال یکی از افراد سازمان، زیر شکنجه تاب نیاورد و همه ما را لو داد ! یادم هست ساعت از نیمه شب گذشته بود که ریختند و ما را دستگیر کردند. مرا به زندان انفرادی انداختند و شوهرم را بردند که شکنجه کنند. هوا خیلی سرد بود و من هم از سرما و هم از شدت اضطراب می لرزیدم. در سلول هم فقط یک زیلوی خون آلود و چرک انداخته بودند و
سانتریفیوژهای جمع آوری شده از نطنز دیگر قابل استفاده نیست/ در سایت های نطنز و فردو چند نفوذی دستگیر شدند
ساخت نسل جدید، امکان ساخت آن وجود ندارد و یک کلونی کامل تشکیل نمی شود تا این چند سال برجام سپری شود. البته اگر برجام تا آن زمان پابرجا بماند. بازرسان آژانس باورشان نمی شد رآکتوری بتواند سوخت UF2 را به UF4 تبدیل کند/ اسم رآکتور را گذاشته بودند جادویی!/ چینی ها بعد از خروج شان از نطنز همه اطلاعات و تجهیزات را با خود بردند استاد فیزیک هسته ای دانشگاه درباره نقش روحیه انقلابی در
هادی غفاری _شیخِ اصلاح طلب؛ از هم بندی با شریعتی تا ماجرای هویدا و ردّ بازداشت در سال 88
الان نشان شما بدهم که پایین پایم بعد از 43 سال هنوز خوب نمی شود و سیاه است. - پوتین پایم هست؛ یعنی کفش معمولی هم نیست. پوتین پایم هست و لباس نظامی و اسلحه هم بستم و این خیابان تهران نو، خیابان لشکر و راه آهن اینها را می رفتم یکی یکی تحویل می گرفتم یا نیرو می گذاشتم، آدم می گذاشتم؛ چون خیلی عوامل داشتم، خیلی. بیش از 500، 600 تا دست پرورده مستقیم داشتم. - اینها مسجد من می آمدند