سایر منابع:
سایر خبرها
صوت/ ترتیل جزء دوم قرآن کریم+متن و ترجمه
تَعْمَلُونَ ﴿149﴾ و از هر جا خارج شدی روی خود را به جانب مسجد الحرام کن، و هر جا بودید روی خود را به سوی آن کنید تا مردم جز ظالمان (که دست از لجاجت بر نمی دارند) دلیلی بر ضد شما نداشته باشند (زیرا از نشانه های پیامبر که در کتب آسمانی پیشین آمده این است که او به سوی دو قبله نماز می خواند) از آنها نترسید (و تنها) از من بترسید (این تغییر قبله به خاطر آن بود که) نعمت خود را بر شما تمام کنم تا هدایت
هرچه بگذرد شهدا فراموش نمی شوند
هستند. مادر یکی از شهدا چه زیبا میگفت: گلم را تقدیم این خاک و انقلاب کرده ام تا اشکی در چشمان امام ننشیند و در آن دنیا سربلند باشم. * به خانه خوش آمدید آمدنتان بوی پایان چشم انتظاری هاست، خوش آمدید مسافران از راه رسیده ام . این روزها حال و هوای شهر از عطر وجودتان رنگ و بوی تازه به خود گرفته است . چشم مادرانتان از درگاه در فراتر رفته و حال خط به خط خیابان ها را پشت
رسیدن به رزق ماه مبارک آزاد شدن از جهنم؛ ورود به وادی قرآن و ولایت راه آزادی
دنیا کار می کند و قلبشان در جهنم است. این رزق ها فقط رزق معده نیست، رزق عقل و قلب و روح هم است، یا انسان از دست امیرالمومنین می گیرد یا از دست اولیاء طاغوت. آنهایی که در محیط ولایت امیرالمومنین اند رزق قلبشان یقین، رضا، صبر، توکل، ایمان، خشوع و زهد است، آنهایی هم که در ولایت دیگران هستند رزق قلبشان کبر، نخوت، حب الدنیا، حرص، حسد و بخل، و این رزق ها خیلی مهمتر است. همه لذت های ما به رزق های قلبی
مروری بر زندگی خصوصی ژوزه ساراماگو
میلیون ها مخاطب دارد... این چیزی است که مرا شگفت زده می کند... اما من همه اینها را برای آزادی انجام می دهم. 4- ساراماگو در شهر زادگاه خود خیلی محبوب نبود، هرچند او خود را پیش از همه چیز پرتغالی می دانست. نیویورک تایمز سال 2007 در شماره ای که به او اختصاص داد به این نکته اشاره کرد که بسیاری از پرتغالی ها بی خانمانی و تبعید خود خواسته او را ناشی از شخصیتش می دانند. ماه ژوئن، به هر کجای
حسینم! چرا در شهر خودت اینقدر مظلوم و غریبی؟+ تصاویر
دفاع کند و اجازه ندهد وجبی از این خاک به دست دشمنان بیفتد. حاجیه خانم صادق زاده یادآور شد: با شهادت حسین قبل از آنکه جنازه اش به زرین شهر برسد، خبر شهادتش در شهر پیچید و این موضوع را پدرش خبردار شد اما من از آن بی خبر بودم؛ آن روز در دلم آشوبی وصف نشدنی بود و پاهایم سست شده بود به طوری که نماز آن شب را نشسته خواندم. نماز صبح را خواندم بعد هم سرم را به دیوار تکیه دادم و رو به
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
حاکم بر بحرین طی خواهد کرد. این هفته، گروه تروریستی داعش در سوریه متحمل شکست سنگینی شد و تروریست های داعش که بر شهر استراتژیک تل ابیض در مرز ترکیه چنگ انداخته بودند و از آن طریق، از خاک ترکیه ارتزاق تسلیحاتی و تروریستی می کردند اواخر این هفته، این شهر را از دست دادند. اهمیت این شهر از آنجا روشن می شود که مرز ترکیه را به شهر رقه پایگاه اصلی داعش مرتبط می ساخت. اکنون با اتفاقات
آگاهی غواصان از نحوه شهادتشان
آماده نشدند تا آماده شوند، می خواهم پیش شما باشم . می دانستم دلش نمی خواهد برود ولی چاره ای نبود، به او گفتم: حالا چرا بیکار ایستاده ای؟ بیا خشاب های مرا پر کن . انگار منتظر این حرفم بود، سریع دست به کار شد، به او گفتم: وقتی خشاب ها را پر کردی برو چند تا نارنجک هم بیاور . وقت به سرعت می گذشت، او همه کارهایی که به او سپردم انجام داد، هنگام خداحافظی دلم مثل سیر و سرکه می جوشید
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
عملکردهای غیرمنطبق با موازین دست برداشته و پیشانی تسلیم بر آستان الهی بسائیم؟! یادمان نرود که امام خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی نیز از همان صبح پیروزی انقلاب اسلامی همگان را در آستانه ماه مبارک رمضان به این نکته توجه می دادند که با حلول شهر مبارک رمضان، ماه رحمت و مغفرت و برکت، از خداوند متعال مسئلت می نمایم که عموم ملت ایران را بیش از پیش به تکالیف و مسئولیت هایی که خداوند عالم
ترتیل جزء اول قرآن کریم با قرائت استاد کریم منصوری + متن و صوت
﴿ 82 ﴾ و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید و نماز را به پا دارید و زکات را بدهید آنگاه جز اندکی از شما [همگی] به حالت اعراض روی برتافتید ( 83) وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی
ماجراهای کل کل هوشنگ و شیرین شمعدونی!
موسیقی از راه می رسد. طبیعی است که در چنین شرایطی ما اصلا فرصت خاطره سازی نداریم و بیشتر آثار کنونی هم به خاطره تبدیل نمی شوند. ارتباطات مجازی در خانواده ها محمد نادری: طی سال های اخیر، شکل ارتباطی در میان خانواده ها، تا حدی زیادی تغییر کرده و با ورود شبکه های مجازی، افراد خانواده تا حد زیادی نسبت به هم دور شدند. معمولا در خانه ها، پدر و مادر و بچه ها سرگرم کار با تلفن های همراه
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ
/> اشک انابه و لهیب دل و التهاب نگاهم ببین و ببخشای و سلام صمیم مرا دوباره پذیر و نامه ی ضیافت از من دریغ مدار! تو رسول نگار و عشوه ی عرش و کرشمه ی احسان حبیب من و بشارت عنایت اویی. ای ماه دلارای صائمان، رمضان! به سراچه ی قلب غریبم خوش آمدی! مهجوری من از راه فائزین قدر، حرمان هماره من است و دلجویی تو می جویم. سحرت را دوست می دارم و هلالت بسان ابروی یار است و شبانگاهت
اولین جلسه محفل ادبی فرزدق+گزارش تصویری و متن اشعار
مرد برگشته شهرو شناسایی کن و برگرد این شهر زیر درد مدفونه ما رو تفحص کن از این دنیا یادت رو برگردون به این خونه تو زنده ای و شهر لبریزه از آدمای مرده و خسته باب الحوائج باش و زنده م کن دست تو بازه... دست من بسته عجبی نیست اگر دامن ما تر باشد عکس روی تو در کف ساغر باشد من که بیت الغزلم را به تو دادم مپسند خانۀ
"من و ارل و دختر در حال مرگ"/ فیلم و کارگردان برنده جایزه اصلی ساندنس 2015 را بهتر بشناسید: اشک ...
گوید: واقعا احساس تولید فیلمی از گینز-جکسن به وجود آمده بود که انگار والدین تان اتاق کناری نشسته باشند. این احساسی را که گومز-رخون به وجود آورد، به بازیگران هم سرایت کرد. مان که کنار کوک و سایلر نشسته، می گوید: آلفونسو می خواست کنار ما در فیلم باشد. می خواست هر چیزی را که ما احساس می کردیم، احساس کند... خیلی وقت ها خارج از قاب تصویر بود، اما درست کنار ما در اتاق قرار داشت
انتخاب با خودت است می میری یا شهید می شوی؟!
آفتاب بی رحمانه بر سر می تابید انگار نه انگار راه طولانی بود و انگار نه انگار که هر چه پیش می رفتی مسیر کوچک تر می شد و خیل عظیم جمعیت فشار بیشتری را بر تو وارد می کرد... عده ای پابرهنه، عده ای با قاب کوچک فرزندشان که مفقودالاثر شده و عده ای پرچم به دست آمده بودند. اشک بر گونه هایشان می چرخید و بی اختیار فرو می ریخت. انگار شهدا با همه نسبت نزدیکی پیدا کرده بودند. آفتاب داغ همچنان می تابید و مردم
مصاحبه با بازمانده یکی از غواصهای کربلای 4
حین دیدم مهدی همدانی بیسیم چی گردان با حالت عجیبی در گوشه ای نماز می خواند انگار دستانش در آسمان و پاهایش روی زمین باشد هیچ تعلقی با دنیا نداشت. من هم به او اقتدا کردم و و نمازم را با او خواندم. ستون آماده حرکت شد. وقتی به سمت خروجی نهر خین حرکت کردیم، در قسمتی از مسیر، تیربار عراقی شروع به تیراندازی بی هدف کرد. تیرهای رسام را می دیدیم که به سمتمان می آمد، تعجب کرده بودیم. می گفتیم ما
شاید آب نیز منظور امام(ره) باشد
یزد آوا ؛ به بهانه تشییع پیکرهای مطهر 270 لاله زهرائی تازه تفحص شده خصوصا 175 شهید غواص عملیات کربلای4 من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست مدتی بود در شهر و دیارمان
گره هایی که گره گشای زندگی می شوند
در میان شلوغی خیابان های پایتخت، در جایی نزدیک مرکز شهر،میان بافت قدیمی و پرازدحام، جایی که هیچ کس حتی فکرش را هم نمی کند ،تاروپود زندگی عده ای با گره های ابریشمی بر روی دار قالی بافته می شود. کارگاه و مکان مورد نظر در میان همهمه ی هر روزه گم شده بود .کسبه اطراف هم تا به حال اسمی از آنجا نشنیده بودند که باعث شد پیدا شدنش کمی سخت باشد. بنابراین مدیر کارگاه برای همراهی به دنبالمان آمد.
چگونه می توانیم درماه رمضان بیشترمقرب شویم؟
متفاوت است. و این قدرت از شدت اتصال و چسبیدگی به خداوند متعال به دست می آید. بچه ها در جبهه تقرب را چشیده بودند، تجربه کرده بودند، مزه کرده بودند. بعد با آن حسّ و حال، کار می کردند. اما وقتی به شهر می آمدند و در شهر به دنبال فضای تقرب یا حسّ و حال تقرب می گشتند، پیدا نمی کردند، لذا از اینجا فرار می کردند و به جبهه برمی گشتند. البته نمی توانستند به کسی توضیح بدهند که دلیلش چیست؟ فقط می گفتند
از اشک های حسن حسابی برای یکشنبه آخر تا پرچم بدون آرم الله در نمایشگاه فرانکفورت
تهران، شلوغی و ازدحام جمعیت به چشم می خورد. همیشه برای من سؤال است چطور سرانه ی مطالعه کشور به وضع اسفباری پایین است اما نمایشگاه کتاب غوغاست. سراسر زندگی مان از این دست پارادوکس ها کم ندارد. آقای امینیان مثل ناظم مدرسه دنبال جمع کردن افراد برای شروع جلسه است. دقیقاً همان اتفاق هایی که در کشور قبل از شروع جلسه می افتد، اینجا هم تکرار می شود. خانم جنت دوست، مدیر مؤسسه پانیذ با بیست سال سابقه
حاشیه نگاری مراسم سالگرد ربع قرن شهادت حجت الاسلام مزاری
بلبل جبهه های دفاع مقدس استقبال کردند. حاج صادق در ابتدا شعر مناجات گونه و بسیار زیبایی را در وصف شهید و دلتنگی هایش برای روزگار دفاع مقدس سرود. سپس روضه ای جانسوز را برای دل های آماده خواند و در پایان تعدادی از اشعار معروف و حماسی خود را در دوران دفاع مقدس به جمعیت حاضر هدیه کرد. وقتی اشعار خوانده می شد، پیر و جوان که گویی این اشعار با روح و جانشان عجین بود با حاج صادق
بسیج همگانی برای B مثبت
مراقب همه بود. طریقه آشنایی من با این شهید هم جالب بود، من پیش از اینکه به دسته یک بروم زمانی که برای نماز به حسینیه حاج همت می رفتم همیشه بوی خوشی به مشامم می رسید که دوست داشتم بدانم عطر چه کسی است تا اینکه به دسته یک وارد شدم و صاحب عطر خوش را شناختم، شهید محسن گلستانی همان کسی بود که تعقیبات نماز را با صوتی زیبا می خواند و همیشه رایحه خوش عطرش به مشام می رسید. خاطرات زیادی با بچه های
به یاد معلم
که معلوم نبود چطور توی آن سر بی مو جا خوش کرده، یکی یکی دسته گل های زمانی را که فکر می کردیم دکتر شده ایم و با لحن نوبل برده ها حرف می زدیم برایمان تعریف می کرد. همینطور می گفت و می خندید. نوبت سخنرانی اش که شد اما، فقط 5 دقیقه حرف زد. مثل همیشه قصه گفت؛ ماجراهایی که برای خودش در خیابان ها و ضمن دیدن دانشجوهای قدیمی اش پیش آمده. پایین که آمد، کف زدن ها انگار که تمامی نداشته باشد، هی خم شد و راست
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
گفته اند در خانه کریم گدا موج می زند. ماه خدا می آید و در این ماه که برتر از هزاران خورشید است ما را اکرام می کنند و بی منت به ما می خورانند و می نوشانند تا پس از آن هرگز نه گرسنه شویم و نه تشنه. از نعمت و برکتی که هم سیر می کند و هم فربه. هم روح می بخشد و هم ریحان و هم بهشت پرنعمت. در این ماه است که راه آسمان برای همه باز است و سیر آفاق و انفس راحت تر. در این ماه است که پیغام خوش می رسد و فرشتگان
بنیاد در آینه مطبوعات
های تخریب با حسن شوخی می کردند و می گفتند، حسن شاد ششتمد. من هنوز با حسن دوست و رفیق نشده بودم. حسن از نیروهای قدیمی و اطلاعات عملیات تخریب بود. او از نیروهای کنار دست سمندریان و شعبانی بود. این ششتمد ماند و هیچ گاه از او نپرسیدم، تا اینکه جنگ تمام شد و همه به شهر و دیار خود برگشتیم. حسن، مخلص، ساده و بسیار کم حرف بود وی افزود: من تا آن روز فکر می کردم این یک شوخی ساده با حسن است؛ اما
آقای شهر و این همه خوش ذوق و اهل دل
کوتاه مواجهه، کیفیت مطلوب دیدار و دوستی و هرآنچه در دل داری را به دست بیاوری چراکه شاید خواست اکنون او دیگر معرفی یا حتی قدیس سازی از او نیست. او انگار در مرز باریکی میانِ تارکِ دنیابودن و مردی مذهبی و روشنفکر و صاحبِ دانشِ کلام بودن، سیر می کند و در همان مرز است که تو را وادار می کند بپذیری آنچه را که او امروزه طلب دارد همانا هیچ است. هیچی برآمده از فلسفه نیستی و هستی خیام! بنگر ز جهان
یک شهر به احترام، سرپا مانده ...
دارم ... شهیدان ره عشق سوگند می خورم که شهیدان راه عشق با دست بسته هم گره خلق وا کنند غواصان مروارید گردان غواصای مروارید با کوله بار درد برگشته تو نوجوون بودی که میرفتی حالا یه گردان مرد برگشته... مادر، ببخش مادر ... مرا ببخش اگر دیر آمدم" "یک مشت استخوان شدنم طول می کشید... 175
غوغای شاعران برای غواصان شهید
تواند آنها را فریب دهد و ذهن مردم را از آنها دور کند. دشمن با این ترفند نمی تواند نشان دهد که سپاه ما شکست خورده است یا اینکه مردم عراق بودند که دست این غواصان را بسته اند. من در شهر بابل عراق با صحنه ای روبرو شدم که برای من بسیار عجیب بود. با مینی بوسی مواجه شدم که رویش خاک ریخته بودند. پرس و جو که کردم علتش این بود که اینها عراقی هایی بودند که نمی خواستند با شهدا بجنگند و زنده به گور شده بودند یا
عاشقانه های نامدارها برای "گمنام ها"
زده بگونه ای که عطر دل انگیز معنویت همه جا را پر کرده. با خود فکر میکنم اگر جای مادر این عزیزان بودم چه حال و هوایی داشتم ؟؟؟؟؟ مرتضی اسدی (هنرمند نقاش): سلام بر گلهای پرپر شده دشت شقایق که اروند را به اقیانوس عشق کشاندند... بر دستان بسته شما بوسه میزنم... مهدی طارمی(بازیکن فوتبال): باز در سکوت شهر، فریاد هیهات منا الذله شما بلند شد... ای شهید... با دست های بسته ات
اینجا تکه ای از بهشت است/ کجایید ای سبکبالان عاشق
برساند و آرام بگوید مدیون توام برادر. شهیدان عزت را با خون معنا کرده اند دو مادر که فرزندان آنها به دنبال شان می دوند و پلاکارد هایی در دست دارد که روی آنها نوشته شده است: شهیدان عزت را با خون خود معنا کرده اند و مذاکره با عزت به سمت بهارستان می روند. از اینجا عکاسان دیده می شوند که دوربین هایشان را از غلاف درآوده اند و برای شکار لحظه، برای ثبت این لحظه در تاریخ تلاش می کنند
با این سینما به رستگاری نمی رسیم
نشان دادم از همین فیلم عشق و جنون آغاز می شود .طرف اسلحه دست می گیرد و می گوید آن چه که من فکر می کنم درست است و همه باید قبول کنند . پس حق حیات ، عشق، باور ، ایمان و دلداگی را فنا می کند عشق و جنون مقدمه ای بود برای شرفناز یعنی از افراطی گری قومی رسیدم به بستر تروریسم در شرق کشور. شرفنازاز یک خانواده شروع می شود و می رسد به مسئله جهانی. مثلا ما ولایت پذیری را از کجا آغاز می کنیم؟ از