سایر منابع:
سایر خبرها
خستگی و خواب آلودگی دو حادثه رانندگی در زنجان رقم زد
سرهنگ اصغر شیرمحمدی روز دوشنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: در یکی از این حوادث که ساعت دو بامداد امروز /دوشنبه/ رخ داد، یک دستگاه کامیون با کامیونت دیگری برخورد کرد. وی یادآورشد: بر اثر این تصادف یک نفر بر اثر شکستگی دست و پا مصدوم و راهی بیمارستان شد. شیرمحمدی اظهار کرد: این حادثه در لاین شمالی کیلومتر 40 اتوبان زنجان - قزوین و به علت خستگی و خواب آلودگی راننده کامیون ها رخ
بنیاد در آینه مطبوعات
شد که باعث شد کومله ها فرار کنند. چند روز در پاوه بودید؟ یک ماه که نشد شاید 20 روز وبعدش تقریبا راه ها باز شد و کردستان سقوط نکرد. هر چند نا امنی ها ادامه داشت. بعد از پاوه شهید چمران را کجا دیدید؟ من در جنوب در منطقه دهلاویه بودم، اوایل جنگ بود. آن وقت هنوز سپاه شکل نگرفته بود. ما به همراه یک عده دیگر در روستایی به نام میر خلف بودیم. جنگ های دکتر به صورت چریکی و نامنظم بود
عیددیدنی شاه نوه با ژ-3
شهریور سال 60 به خواستگاری من آمد. ایشان 25 و من 18 ساله بودم. من در یک خانواده مذهبی به دنیا آمدم. پدرم یک کارمند ساده بود و در منطقه مجیدیه شخص قابل اعتماد و معروفی بود. پدر و برادرم نیز در کمیته بودند و برخی شب ها پاسداری می دادند. در زمان انقلاب نیز در اکثر راهپیمایی ها به همراه خانواده شرکت می کردم. پدرشوهرم با وجود نظامی بودن، نمازش را می خواند و به حلال و حرام بسیار
راننده خودرو پژو در اتش سوخت
عصر خبر:رییس پلیس راه استان همدان گفت: یک دستگاه خودروی سواری پژو بر اثر برخورد با تیر برق در جاده اصلی همدان - قزوین دچار حریق شد و راننده خودرو در آتش سوخت. سرهنگ مهدی شاکری روز یکشنبه در گفت و گو با ایرنا افزود: یک دستگاه خودرو پژو در حین تردد در محور اصلی همدان - قزوین در نزدیک منطقه ویان از جاده خارج شد و با یک تیربرق برخورد کرد. وی اضافه کرد: شدت حادثه منجر به حریق
تصادف در جاده سمیرم- یاسوج، جان دو راننده را گرفت
توجه به جلو و انحراف به سمت چپ کامیونت ایسوزو باعث برخورد آن با وانت نیسان شده است. چند روز قبل نیز در همین نقطه یک دختر بچه دو ساله در یک حادثه رانندگی جان باخته بود. شهرستان سمیرم استان اصفهان در 160 کیلومتری جنوب اصفهان و 180 کیلومتری شمال یاسوج مرکز استان کهگیلویه و بویر احمد واقع است. جاده ای که این دو شهر را به هم وصل می کند از مسیری کوهستانی می گذرد. 7147/ت/ 6508
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
زدم زیر گوش بنی صدر!
آمریکا، چه در بند و زندان و چه 1+5. ببینید! ما در بند بودیم اینطور برخورد کردیم. یک وقت یک نفر در زندگی عادی است، بند را آب می دهد. چنانچه در انقلاب هم خیلی داشتیم. چه زمانی آزاد شدید؟ نزدیک های سال 57، آخرای 56. بعد از آزادی به کار سیاسی ادامه دادید؟ بله! سخنرانی های ما بیشتر شد. بچه محل ها را می بردیم کوه و آنجا بحث می کردیم. در محل برای کسانی که زندان
شهرصنعتی بندرامام بیمارستان ندارد/ جاده مرگ در انتظار بیماران
/> شهروندان بندر امامی برای درمان به شهر مجاور یعنی ماهشهر اعزام می شوند و این در حالی است که جاده ارتباطی این دو شهر، جاده ترانزیت و محل تردد ماشین های سنگین است و اعزام بیماران را همیشه با مشکل مواجه کرده و تاکنون بر اثر وجود ترافیک سنگین در محور بندر امام خمینی به ماهشهر چند نفر از بیماران این شهر جان خود را از دست داده اند. یکی دیگر از مشکلات این جاده تاریکی چند ساله آن است که این امر باعث
آزمایش اولین موشک پرتابی به ابتکار دکتر چمران/ماجرای کارشکنی"بهزاد نبوی" علیه ستاد جنگ های نامنظم
آغاز جنگ عده ای از رزمندگان نزد شهید چمران آمده و به او گفتند جنس زمین تپه های الله اکبر رملی است و راه رفتن در آنجا دشوار است به گونه ای که حتی تا زانو در آن فرو می رویم و با هیچ وسیله ای نیز امکان تردد و جابجایی مهمات و نیرو وجود ندارد. عده ای از رزمندگان برای جلوگیری از حمله عراقی ها در آن منطقه مستقر شده بودند. زیرا اگر رژیم بعث حمله می کرد و به جاده اهواز – اندیشمک می رسید، اهواز محاصره می شد
مرگ زوج سالمند زیر 24 تن آسفالت
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران به نقل از ایرنا؛ رییس پلیس راه استان همدان گفت: بر اثر واژگونی یک دستگاه تریلر حامل 24 تن آسفالت بر روی سواری پژو، یک زوج سالمند جان باختند. سرهنگ مهدی شاکری افزود: این حادثه عصر امروز شنبه در مسیر گل تپه - کبودرآهنگ رخ داد. وی اضافه کرد: طبق بررسیهای صورت گرفته راننده خودرو پژو اقدام به سبقت از تریلی کرده سپس به علت اینکه با خودرو مقابل
پای دردل معاون امور عمرانی استانداری یزد
تغییر کند. نمی شود بگویید دارد دوباره کاری می شود ، نوع ترافیک آن،اتفاقی که می افتد تعداد تصادفی که در آن رخ می دهد، تعداد کشته ای که میگیرد ، این ها باعث می شود تا مسئولین شهری نسبت به اصلاح آن تصمیم بگیرند، وقتی یک پل روگذر ایجاد می شود،سرعت ماشین بالا می رود، یعنی این ها پاسخ دارد اگر مسئولین مرتبط پاسخ بدهند به نظرم که اشکالی ندارد و مردم نیز می پذیرند، یعنی اگر بگوییم در یک میدان سرعت رفته
تصادف پرایدها در مازندران 11زخمی برجا گذاشت
عابرپیاده و فشار بر سر اتاقک کمپرسی موجب جان باختن راننده آن شد و یک عابر پیاده مصدوم شد بالا بودن جک عقب کمپرسی و تصادف آن با پل عابرپیاده 4 واژگونی تیبا بعد از ظهر جمعه 29 خرداد استان خوزستان، کوی پردیس اهواز کشته نداشت 4 نفر بر اثر واژگونی تیبا در کوی پردیس اهواز چهار نفر مصدوم شدند علت وقوع تصادف اعلام نشده است 5 2 پراید جمعه 29 خرداد استان مازندران، جاده لفور
حوادث کوتاه از کشور
مرگ 2 تن در زیر آسفالت همدان- باشگاه خبرنگاران: رئیس پلیس راه همدان از واژگونی یک دستگاه تریلر حامل 24 تن آسفالت در محور کبودرآهنگ- گل تپه خبر داد. سرهنگ شاکری افزود: در اثر واژگونی تریلر و برخورد آن با یک دستگاه خودرو سواری پژو راننده 68 ساله پژو و همسر 55 ساله وی جان باختند. رودخانه زهک 2 قربانی گرفت سرویس شهرستان ها: فرمانده انتظامی شهرستان زهک گفت: درپی اعلام مرکز
خطرناک ترین گذرگاه های روی زمین
باید از صدها پله گرانیتی نیز عبور کرده و کیلومترها راه را طی کرده تا بازگردند. آخرین مرحله صعود به قله، مسیری 121 و عمودی است که خطرناکترین بخش یوسمیت به حساب آمده و برای بالا رفتن از آن باید از دو کابل فلزی نصب شده در راه استفاده کرد. تا به حال تعداد کسانی که جان خود را در این مسیر از دست داده اند بسیار کم و انگشت شمار بوده است ولی سالانه صدها نفر از کوهنوردان در این مسیر دچار آسیب دیدگی
آیا جان آدم ها به اندازه ی یک دانه قطب نما هم ارزش ندارد؟
شهر بندری بصره عراق واقع شده است.بعد، دو گردان از تیپ 14 امام حسین (ع) باید حرکت می کردند و به این منطقه می آمدند و اینجا را پاکسازی می کردند؛ یعنی تا انتهای کانال پرورش ماهی، و عناصر و ادوات دشمن را منهدم می کردند. دو گردان از تیپ 8 نجف اشرف هم باید می آمدند و ضمن پاکسازی این منطقه، دژ مثلثی اول را تصرف و پاکسازی می کردند، عملیات مقارن ساعت 21:00 شامگاه چهارشنبه سی ام تیر 1361 آغاز شد.
راننده پژو بر اثر تصادف با تیر برق در همدان کشته شد
مهدی شاکری امروز در گفت وگو با خبرنگار فارس در همدان از فوت یک فرد در اثر سانحه رانندگی در همدان خبر داد و اظهار کرد: راننده سواری پژو در محور اصلی همدان قزوین (ویان) پس از خروج از جاده با تیر برق برخورد کرد که منجر به آتش سوزی خودرو شد. وی با بیان اینکه راننده 28 ساله خودروی پژو فوت کرد، افزود:دو سرنشین 25 ساله این خودرو نیز مجروح شدند. رئیس پلیس راه همدان در پایان علت حادثه را عدم توجه به جلو ناشی از خستگی از سوی راننده پژو دانست. انتهای پیام/89026/ی20/چ3000
آینده ای درخشان برای سیدحسن خمینی
یا علاوه بر این، خودش هم به صورت مستقل منشأ اثر بود؟ مرحوم حاج آقا مصطفی استعداد فوق العاده درخشانی داشت. کسی بود که در سنین نوجوانی به درجات عالی علمی حوزوی رسیده بود. در حالی که دروس بالا را می خواند، تدریس می کرد؛ هم مدرس بود و هم متدرس؛ هم تحصیل می کرد و هم تدریس. شرایط بسیار ایده آلی هم برایش فراهم شد که بهترین بهره ها را از محضر پدرش برد. در شرایطی که در ترکیه در تبعید و فقط با پدر بود
توجه نکردن به جلو، عامل 32 درصد تصادفات خراسان شمالی
رییس پلیس راه خراسان شمالی گفت: سبقت غیرمجاز و عدم توجه به جلو از عوامل مهم وقوع تصادف در استان محسوب می شود. علیرضا حسین زاده در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، منطقه خراسان شمالی، اظهار کرد: 32 درصد تصادفات استان بیشتر بر اثر عدم توجه به جلو، 13 درصد تخطی از سرعت مجاز و 13 درصد نیز به علت انحراف به چپ رخ می دهد. وی ادامه داد: در محور بجنورد به جنگل
یک کارگردان تئاتر: خوزستانی ها با تئاتر بیگانه اند
محمد پرتوافکن که نمایشنامه خوانی 'ملودی شهر بارانی'اثر مرحوم 'اکبر رادی' را در روزهای پنجشنبه و جمعه گذشته در تالار آفتاب اهواز روی صحنه برد در گفت و گو با خبرنگار ایرنا اظهار داشت: در خوزستان آنگونه که باید، مسئولان مربوطه از هنر تئاتر حمایت نمی کنند و تنها علاقه و پشتکار هنرمندان و دست اندرکاران است که کار را پیش می برد. وی اضافه کرد: در خوزستان هنرمند حرفه ای که معیشت خود را از راه
سانحه رانندگی در سرپل ذهاب سه مصدوم بر جا گذاشت
سمت قصرشیرین به سرپل ذهاب در حرکت بودند برخورد کرد که راننده و دو نفر سرنشین خودروی سمند مصدوم شدند. وی اضافه کرد: نیروهای امدادی و راهداری و همچنین ماموران انتظامی بلافاصله در محل حادثه حضور یافتند و پس از انتقال خودروها نسبت به بازگشایی جاده اقدام کردند و مجروحان این حادثه نیز با اورژانس هوایی به کرمانشاه اعزام شدند. جاده سرپل ذهاب به قصرشیرین یکی از محورهای پرخطر است که همه ساله تعدادی از شهروندان به علت تصادف های مرگبار جان خود را از دست می دهند. شهرستان سرپل ذهاب با بیش از 85 هزار نفر جمعیت در فاصله 170 کیلومتری غرب استان کرمانشاه واقع شده است.ک/3 3012/7079/ ...
روزنامه روزان در یک نگاه- یکشنبه سی و یکم خرداد
طبیعت که حد فاصل پل سوم تا پارک لاله در اسفند سال 91 بر روی رودخانه کارون افتتاح شد تا از این سازه به عنوان پل عابر پیاده استفاده شود، نیاز به یک بررسی دارد. پلی که طول آن 500 متر و عرض آن 5 متر و وزن کل آهن آلات نصب شده در آن حدود 200 تن است و در اصل اولین پل پیاده راه در کشور با این ابعاد است که از کفپوش مصنوعی چوب پلاست در آن استفاده شده است. یکی از پیمانکاران پل سازی در اهواز دراین باره می
تصادف 2 خودور ی سواری در کرمانشاه 4 کشته و زخمی برجای گذاشت
صائب مدر سی در گفت و گو با خبرنگار تسنیم در کرمانشاه ، اظهار داشت: در ساعت 11 و 17 دقیقه امروز در محور سرپل ذهاب به قصر شیرین در اثر برخورد خودروی پراید و سمند یک نفر از سرنشینا ن کشته و سه نفر دیگر مصدوم شدند. رئیس فوریت های پزشکی استان کرمانشاه با اشاره به اینکه شدت حادثه سنگین بوده است، عنوان کرد: مصدومان حادثه را به منظور معاینات اولیه ابتدا از طریق بالگرد هوایی به بیمارستان شهدای
انتقال مصدومان به بیمارستان با بالگرد هوایی اورژانس کرمانشاه / مادر باردار نجات یافت
صائب مدرسی امروز در گفت وگو با خبرنگار فارس در کرمانشاه از برخورد دو دستگاه خودروی پراید و سمند در مسیر سرپل ذهاب-قصرشیرین خبر داد و اظهار کرد: این حادثه رانندگی پیش از ظهر امروز به وقوع پیوست. وی ادامه داد: سرنشینان دو خودروی مذکور دچار مصدومیت شدند که یک نفر از آنان به دلیل شدت جراحت در بیمارستان شهدای سرپل ذهاب جان خود را از دست داد. مدیر مرکز فوریت های پزشکی و حوادث
به مناسبت سالروز شهادت دکتر چمران
سقوط حتمی برهاند. آنگاه فرمان انقلابی امام خمینی(ره) صادر شد. فرماندهی کل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهدة دکتر چمران واگذار شد. رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حرکت درآمدند و همة تجارب انقلابی، ایمان، فداکاری، شجاعت، قدرت رهبری و برنامه ریزی دکتر چمران در اختیار نیروهای انقلاب قرار
فوت یک موتور سوار بر اثر تصادف در جاده آستارا به اردبیل
حسین خورشیدی روز یکشنبه با اعلام این خبر به خبرنگار ایرنا افزود: این حادثه روز گذشته در جاده اصلی آستارا به اردبیل و در منطقه کشفی رخ داد که در پی آن یک دستگاه پژو با یک دستگاه موتورسیکلت برخورد کرد. وی با اشاره به اینکه راکب موتور سیکلت با حرکت از جاده فرعی به جاده اصلی منجر به رخ دادن این اتفاق تلخ شد ، اضافه کرد: پس از برخورد خودرو با موتورسیکلت، بلافاصله سه نفر از عوامل امدادی پایگاه
کارخانه بیسکویت در قم طعمه حریق شد
گذشته با اعلام آتش سوزی در کارخانه بیسکوئیت نارین در جاده کاشان بلافاصله سه دستگاه خودروی سنگین آتش نشانی به محل حادثه اعزام و ضمن جلوگیری از سرایت حریق به کارخانه مجاور پس از گذشت یک ساعت حریق را اطفا کردند.
یک مصدوم در واژگونی ال90 در محور نیر- اردبیل/تصاویر
ساوالان خبر : در این حادثه یک دستگاه خودرو ال 90 پس از برخورد با تپه کنار جاده واژگون شد. این حادثه که بعد از سه راهی شیران روی داد راننده خودرو دچار مصدومیت جزئی شد. گزارش ها حاکی است علت این حادثه خواب آلودگی و عدم توانایی راننده در کنترل وسیله نقلیه بوده است. مطالعات نشان می دهد خواب آلودگی ناشی از رانندگی های متوالی و بی توجهی و کم اهمیت شمردن قوانین از دلایل
دغدغه ماه عسل پول است نه مردم/ احمدی نژاد چرا راست راست راه می رود؟/ ماجرای شخصی که به بنی صدر سیلی زد
خوبی است، حالا که آمده بروم و هلی کوپتر را بگیرم، چون لازم داشتیم برای اردوگاه و شرایط غیرمترقبه ای که پیش می آمد و هم به خاطر درگیری با اشرار؛ می خواستیم بتوانیم از بالا آنها را تعقیب کنیم، هم محلشان را بیابیم هم اگر حادثه ای پیش آمد سریع بتوانیم مرکز را خبر کنیم، چون وسایل ارتباطی نبود. جاده ها هم بشدت خراب بود. خلاصه! رفتم بنی صدر را ببینم، محافظ هایش منعی نکردند چون مرا می شناختند و می
4 مصدوم در حادثه رانندگی در جاده اردبیل، مشگین
ساوالان خبر : حادثه رانندگی در جاده اردبیل ، مشگین شهر چهار مصدوم برجای گذاشت. سرپرست معاونت امداد و نجات جمعیت هلال احمر استان اردبیل گفت: این تصادف جاده ای در 37 کیلومتری جاده اردبیل ، مشگین شهر روبروی نیروگاه سیکل ترکیبی در اثر برخورد یک دستگاه پراید با پژو 206 رخ داد که چهار نفر از سرنشینان این خودروها مصدوم شدند. عزیز ارشادیان افزود: یکی از حادثه دیدگان در خودرو پراید
نخاله های ساختمانی جایگزین عابران در پیاده روهای گنبد + تصاویر
مستقیم در عدم استفاده از پیاده رو و به تبع آن بروز تصادف نقش دارد. یکی از بارز ترین این مشکلات مسدود شدن پیاده رو ها توسط نخاله ها و مصالح ساختمانی ، حتی قراردادن میز و صندلی و برخی از اجناس و تابلو هایی فروشگاهها توسط مغازه داران پیاده رو هاست یعنی همان اصطلاح سد معبر که شاید بیشتر با آن آشناباشیم که باعث شده عابر مسیر حرکتی خود را به سمت سواره رو تغییر داده و بروز سوانح و حادثه های