سایر منابع:
سایر خبرها
زن جوان برای پنهان ماندن راز خودش و دایی شوهرش چه عمل شومی را انجام داد؟ + عکس
این زن جوان شد. اما سرانجام به همدستی با نازنین در قتل کودک 15 ماهه اعتراف کرد. در پی اعتراف های مرد 43 ساله – حبیب- محل جنایت در حوالی ورامین شناسایی شد. این مرد به کارآگاهان گفت: روز حادثه پس از تحویل عرشیا توسط مادرش، او را به بیابان بردم و با یک لنگ خفه اش کردم و جسدش را به داخل یک چاه عمیق انداختم و بعد هم یک چرخ خودرو را برداشتم و ماشین را در همان جا باقی گذاشتم تا خیال کنند که
فرزانه با دختر همسایه به خانه دوست پسر او رفته بود/ وقتی اعتراض کردم زنم طلاق خواست و من ...
موضوع باعث اختلاف و بعد مشاجره بین ما شد و تقریباً هر روز ادامه داشت. متهم ادامه داد: یادم است آن دختر با پسری رابطه داشت. یک روز قبل از حادثه متوجه شدم آن دختر همسرم را با خودش به خانه آن پسر برده است. دیگر تحمل رفتار همسرم برایم سخت بود به خاطر همین طبق معمول با هم مشاجره کردیم. شب حادثه در خانه پدر زنم میهمان بودیم و مشاجره مان از همان جا شروع شد. در طول راه هم مدام با هم بحث کردیم و زمانی که به
این آدم ها در ماشین زندگی می کنند!
دست و پا کردن سرپناه باقی بماند، آن هم در شهرهای بزرگ که هزینه ها چندین و چند برابر است. معضل ماشین خوابی پس از خانه های مجردی حالا روز به روز در حال گسترش است. خودرو های مسافر کش اغلب با شماره های شهرستان در بسیاری از نقاط اطراف پایتخت که شبکه های حمل و نقل کمتری در آنجاها گسترش یافته است به وفور دیده می شود. شهروندان بدون آدرس گاه عده ای جوان در معابر پر مسافر و شهر ک ها و
تحت تأثیر هدایت، فردید و نیما بودم/ هایدگر، عارف است نه فیلسوف
هامبورگ رفتم و از آنجا به هایدلبرگ رفتم و تا سال 1973 آنجا بودم. هایدلبرگ یک انجمن ادبی داشت که بچه های اشراف و همه پولدارها امثال: دولت آبادی، فیروزآبادی، تیمسار رحیمی (کسی که با تانک زد در خانه مصدق را شکست) آنجا جمع شده بودند. بعد از مدتی به خاطر اختلافاتی که با حزب توده داشتم، نه تنها طرفداران حزب توده، که طرفداران شاه هم با من قطع رابطه کردند. نه تنها از شهر منکوب شدم بلکه به کلی مرا
ماجراهای آقای هیجانی!
یک برنامه بسیار محبوب و میلیونی تلویزیونی آماده بود. من با کمی فاصله، در اتاق فرمان پخش برنامه نشسته بودم و از حضور خود درچنین فضایی لذت می بردم. مجری برنامه، میکروفون را به دست گرفت و بعد از اشاره به فیلمبردار و صدابردار حاضر در صحنه، به آقای هیجانی گفت که کمی به او نزدیک شود و در مقابل دوربین قرارگیرد. کارگردان برنامه با دماغی کبود و وَرَم کرده، به جای حضور در اتاق فرمان، به خاطر جذابیت و
ساعتی با مسافران بی مقصد
را که معلوم می شود، خواهرند صدا می زند. اولی 16 ساله است و در جنوب تهران زندگی می کند. دختر هر روز از برادر بزرگترش کتک می خورد. بازویش را نشانم می دهد؛ کبود کبود است. با صدایی پر از بغض می گوید: خسته شدم از این زندگی، می خوام برم یه جای دور زندگی کنم. برای خودم کاری دست و پا کنم.هر روز کتک، هرروز دعوا. دیگه تحمل ندارم. خواهر 30 ساله، اما تنهایش نگذاشته و با دمپایی تا ترمینال دنبالش دویده. می داند
از دوستی در تلگرام تا سرقت مسلحانه
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، دوستی تلگرامی پسر 20 ساله با دختری جوان پایان خوشی برایش نداشت و او را وارد دنیای مجرمان کرد. چند روز پیش مردی نزد ماموران پلیس پایتخت رفت و از سرقت خودروی ال نودش خبر داد. او گفت: سوار بر خودروام، کنار خیابانی در غرب تهران توقف کرده و منتظر یکی از دوستانم بودم که ناگهان 2 جوان به سمتم هجوم آوردند. یکی از آن ها لوله اسلحه اش را روی سرم گذاشت
از سینما و وطنم طلبکار نیستم
بود و من خودم به این نتیجه رسیدم که بهتر است دستم را روی زانوی خودم بگذارم و برخیزم. از همان روز که برخاسته ام هنوز ننشسته ام. خلاصه اینکه یک اتاق سه در چهار اجاره کردم و صاحب یک دفتر کار شدم. با پسرعمویم سعید کارهای دوبله فیلم ها را برای سازمان بهره وری ملی شروع کردیم. کیوان جهانشاهی شد گوینده، رحیم قاسمیان سرپرست تیم ترجمه، مسعود امینی و مهرداد زاهدیان هم در کنار رویا نریمی زاده و روزت قادری
افزایش بانوان دست فروش +عکس
بسته ای از پوشاک آمد و آن را روی بساط پسر جوان انداخت، احساس کردم این همان صاحب بساط است و اگر بداند که فروشنده اش این اطلاعات را به من داده است با وی برخورد می کند، بنابراین فورا از آنجا دور شدم. تحمل دست فروشان از سوی مغازه داران علیرغم پرداخت مالیات و عوارض به داخل یکی از مغازه های فروش پوشاک زنانه شدم، پیرمردی پشت پیشخوان نشسته بود که بعد از سلام و علیک به او گفتم که امکان
متهمان پرونده کمپوست در ایستگاه محاکمه
کارش اطمینان کرده بودیم. من و پدر و مادرم حدود 100 میلیون تومان در این شرکت سرمایه گذاری کردیم. سال اول خوب بود. سودهای بمراتب بیشتری نسبت به بانک به ما می دادند اما یکدفعه اعلام ورشکستگی کردند. پدر و مادر من پول های بازنشستگی خودشان را سرمایه گذاری کرده بودند. یک عمر کار کرده بودند تا این مبلغ به دستشان آمده بود. من خیلی ها را می شناسم که خانه شان را فروختند. بعضی ها وام گرفتند، اما نتوانستند
اولین اظهارات سردسته باند سرقت خودروی پاسارگاد
را گرفته و پس از سرقت خودرو، سه کیسه پول را داخل آن گذاشته و با رها کردن خودروی حمل پول از محل فرار کردیم. ساعتی بعد هم خودروی ال 90 را حوالی کیانشهر رها کرده و هر کدام راهی خانه هایمان شدیم. * با پول های دزدی چه کردی؟ همه آنها را به خانه ای که درکهریزک برای این کار اجاره کرده بودم بردم. به هر کدام از همدستانم 50 میلیون تومان دادم و مابقی را داخل خانه مخفی کردم.
3 بار اعدام برای قاتلی که گوش های زنی را بریده بود/ عامل جنایت: خواستم به همسرم ثابت کنم به زندگی مان ...
مراجعه به کلانتری، پرده از قتل دیگری برداشت و گفت: مجید چند روز قبل مقداری لوازم داخل خودرو و دو گوشی تلفن همراه به خانه آورد و مدعی شده بود اینها امانت هستند. وقتی گوشی را بررسی کردم، عکس پسر جوانی را در آن دیدم. روز بعد، در خیابان قدم می زدم که با حجله همان پسر روبه رو شدم. همسایه ها می گفتند او کشته شده و اموالش هم به سرقت رفته است. با افشای این راز، مجید به سومین قتل نیز اعتراف کرد و گفت: با مقتول
کلاهبرداری از پیرزن ها در پوشش کار خیریه
دو سارق حرفه ای پس از آشنایی در زندان، نقشه سرقت و کلاهبرداری از زنان سالخورده را طراحی و اجرا کردند. این دو پسر جوان، در پوشش افراد خیر و با یک کیسه پلاستیکی پاره، طلا و جواهرات زنان سالخورده را سرقت می کردند. آنها پس از دستگیری به ده ها سرقت با همین شگرد در شهرهای مختلف کشور اعتراف کردند. به گزارش شهروند، روز 12 آبان امسال بود که زن 69 ساله ای به کلانتری 159 بی سیم مراجعه کرد و گفت
ترفندهای عجیب کلاهبرداری با تلفن همراه از زندان
اینکه حدود ساعت یک بامداد 28 اسفند 91 برای سرقت وارد خانه ای در زعفرانیه شدم. اول فکر کردم کسی داخل خانه نیست، مشغول جمع کردن قالیچه بودم که ناگهان صدای یک کودک از اتاقش بلند شد و مادر وی برای سرزدن به او، از خواب بیدار شد، زمانی که مادرش به اتاق پذیرایی آمد با بهم ریختگی منزل روبه رو شد و مرا دید. او ترسیده بود و با سر و صدا همسرش را بیدار کرد، من در این زمان یک هفت تیر اسباب بازی
خانواده های تک سرنشین
از سرکار برمی گردم چراغ خانه ام روشن باشد، بوی غذا بیاید و کسی انتظارم را بکشد. روی بازگشت به خانه را ندارم لیلا 30ساله که به تازگی از همسرش جدا شده است و به همراه یکی از دوستانش زندگی می کند، می گوید: 8 سال پیش که می خواستم ازدواج کنم، پدر و مادرم با ازدواجم مخالف بودند اما به اصرار خودم با همسر سابقم ازدواج کردم و به تهران آمدم اما وقتی متوجه خیانت همسرم شدم از او جدا شدم و الان با
پسرانی که با دیدن این دختر گم و گور می شوند!
که همراهم بود را برداشت و گم و گور شد. هاج و واج مانده بودم که پلیس دستگیرم کرد. به خانه برگشتم. از آن به بعد در اتاقم زندانی شدم. خانواده ام از نظر عاطفی طردم کرده بودند. البته به آنها حق می دهم. من اشتباه کرده بودم. مدتی گذشت. از طریق اینترنت با پسر دیگری آشنا شدم. مونس تنهایی ام شده بود. قرار و مدار ازدواج گذاشتیم. می گفت بعد از عمل جراحی مادرش به خواستگاری ام می آید. امروز و فردا می کرد
دختران فراری ترمینال غرب شب ها کجا می رفتند؟! / راننده اتوبوس ها چه می گفتند؟
ساله است و در جنوب تهران زندگی می کند. دختر هر روز از برادر بزرگترش کتک می خورد. بازویش را نشانم می دهد؛ کبود کبود است. با صدایی پر از بغض می گوید: خسته شدم از این زندگی، می خوام برم یه جای دور زندگی کنم. برای خودم کاری دست و پا کنم.هر روز کتک، هرروز دعوا. دیگه تحمل ندارم. خواهر 30 ساله، اما تنهایش نگذاشته و با دمپایی تا ترمینال دنبالش دویده. می داند اگر برود، سرنوشت نامعلومی دارد: حرف توی گوشش نمی
پزشک گفت 2 روز دیرتر می آمدی رفته بودی!
من مجروح شدم مادرم می خواست مرا ببیند. پرستار جای پایم یک متکا گذاشت. گفت می خواهیم نفهمد پایت قطع شده. اما من گفتم هر وقت مجروح شدم جلوترش مادرم خوابش را می بیند. بعد از مجروحیت هم باز به جبهه رفتید؟ فعالیت هایتان بعد از اتمام جنگ چه بود؟ اواخر جنگ در عملیات مرصاد در منطقه بودم. بیت المقدس 2 هم شرکت کردم. مسئولیت داشتم و فرمانده گردان امام سجاد(ع) از لشکر6 ویژه پاسداران بودم. سال 66
پسرم عکسم را می شناخت اما خودم را نه!
سایر انقلابی ها از بهارستان شروع کردیم و هرچه مشروب فروشی سر راهمان بود آتش زدیم. وقتی به خانه آمدم تمام لباس هایم بوی الکل می داد! پدر و مادرم فهمیدند در تظاهرات بودم و از آن به بعد دیگر کاری با من نداشتند. چه زمانی وارد سپاه شدید؟ من ورودی 25 اردیبهشت سال 58 هستم. یعنی 23 روز از تشکیل رسمی سپاه می گذشت که به عضویت آن درآمدم. گروه دستمال سرخ ها کمی بعد از تشکیل سپاه در مقر خلیج شکل
عاشق حضرت زهرا(س) بود و فدایی حضرت زینب(س) شد...
حرم مظلوم اند. * وصیت شهید به فرزندش امیر حسین؛ امیرحسین گلم، پسر بابا! پسر عزیزتر از جانم سلام. در ابتدا برای شما دعا می کنم تا شهید راه اسلام و ولایت باشید. امیرحسین عزیزم اگرچه امروز پدرت در کنارت نیست ولی بدان که پدرت بسیار بسیار تو را دوست دارد و به خاطر نجات کودکان همسن تو رفته است تا پدر و مادر آنها هم خشنود باشند و می دانم با شاد کردن دل آنها باعث شادی ابدی تو می شوم.ابراز
پژمان جمشیدی از روزهای سینمایی خود می گوید
حضور من در یک فیلم به اصطلاح داغون است که هیچ وقت این موضوع درباره من صادق نبوده و واقعا شوخی است. من واقعا در طول این سه تا چهار سال به خصوص در عرصه تصویر سعی کردم در انتخاب هایم اشتباه نکنم. یا مثلا اینکه من پسر بد سینما هستم هم قطعا واقعی نیست و به همین خاطر باز هم من را ناراحت نمی کرد. در فیلم هیچ شوخی واقعی با من نشده بود و اگر می شد هم ناراحت نمی شدم. کارهایی که تا به حال بازی
سردسته باند سرقت: نقشه مان حرف نداشت!
کرده و هر کدام راهی خانه هایمان شدیم. با پول های دزدی چه کردی؟ همه آنها را به خانه ای که درکهریزک برای این کار اجاره کرده بودم بردم. به هر کدام از همدستانم 50 میلیون تومان دادم و مابقی را داخل خانه مخفی کردم. چقدر پول سرقت کردی؟ زمانی که پول ها را سرقت می کردیم نمی دانستم که اینقدر پول است اما داخل خانه متوجه شدم که بیش از 900 میلیون تومان است.
دختران فراری ترمینال غرب شب ها کجا می رفتند؟!
زند. اولی 16 ساله است و در جنوب تهران زندگی می کند. دختر هر روز از برادر بزرگترش کتک می خورد. بازویش را نشانم می دهد؛ کبود کبود است. با صدایی پر از بغض می گوید: خسته شدم از این زندگی، می خوام برم یه جای دور زندگی کنم. برای خودم کاری دست و پا کنم.هر روز کتک، هرروز دعوا. دیگه تحمل ندارم. خواهر 30 ساله، اما تنهایش نگذاشته و با دمپایی تا ترمینال دنبالش دویده. می داند اگر برود، سرنوشت نامعلومی دارد
فرهادی: کجای دنیا مثل ایران می توانم فیلم بسازم/ سلامِ سینما به فرهادی
گرفتم کار کنم و به تهیه کننده ام در خارج از کشور گفتم حالم حالی نیست که بیایم. فرهادی خطاب به همان مرد ادامه داد: دعا کنید با تمام مشکلات بیایم و در ایران فیلم بسازم. خیلی خوشحالم در نوروز با آن مقطع تهران بودم و حالا شما دعا کنید بعد از رفتن توانی پیدا کنم بتوانم برگردم. فیلمسازی در ایران برایم فیلمسازی با دلم است و دوست دارم آن را ادامه دهم. کجای دنیا این سرمایه را می توانم بدست آورم
2دانش آموز مدرسه را آتش زدند/سوزاندن جسد برای رد گم کنی/ داس خون آلود سرنخ کشف جنایت در شالیزار/قتل معلم ...
دیدن اسلحه، سوئیچ را به طرف آنها گرفت و گفت با زن و بچه ام کاری نداشته باشید و به جایش ماشین ام را ببرید.اما ناگهان یکی از آنها که اسلحه داشت بدون اینکه حرفی بزند به طرف ما شلیک کرد. تیر به پای همسرم خورد وبعد ازاینکه از پایش خارج شد به پای من برخورد کرد. مردان ناشناس قبل ازفرار، دست و پای من و همسرم را بستندوسپس گریختند. با رفتن آنها پسر و دخترم که داخل خانه بودند به کمک ما آمده و موضوع را به
متأسفانه جامعه ما از زندگی فاطمی فاصله گرفته است
هم اواسط زمستان بود؛ البته چون احتمال دستگیری ام را داده بودم مقداری لباس گرم برای خودم و پسرم احمد برداشته بودم آن سلول آن قدر سرد بود که هر دو می لرزیدیم، وضعیت بدی بود، بعد از اعتراض مرا به زندان زنان خلافکار بردند تا شکنجه روحی بشوم. باز هم اعتراض کردم، تا بالأخره مرا به اتاقی دیگر منتقل کردند. فردای آن شب از زندان قم به اصفهان منتقل شدم. البته من شکنجه جسمی نشدم. نگرانی من، پسرم بود
ما 3 تن یک تن واحد بودیم
که شما برگزیده اید، ایمان قلبی دارم و اگر ضرورت پیش بیاید، حاضرم پسر دو ساله ام را به انقلاب و اسلام تقدیم کنم. به نمایندگی از مردم مشهد و خراسان آمده ام تا با شما بیعت کنم. واکنش رژیم به این سخنرانی چه بود؟ بعد از آن سخنرانی، مرا دستگیر کردند و به زندان قزل قلعه تهران آوردند. مدتی در آنجا بودم و بعد به زندان موقت شهربانی - که یکی، دو ماه بعد کمیته مشترک نامیده شد- منتقل شدم
فاطمه هاشمی: نگفتم منزل امام 3 هزار متر بود
روزنامه آرمان: بعد از رحلت آیت ا...هاشمی دلواپسان برنامه ریزی جدیدی کردند که فاز نخست آن تفرقه افکنی میان بیت امام و خانواده آیت ا...هاشمی است، اما در اولین گام شکست خوردند. دهه اول اسفند بود که فاطمه هاشمی در دانشگاه آزاد سخنرانی کرد و موضوع هم با توجه به رحلت آیت ا... هاشمی به همین موضوع اختصاص داشت. ظاهرا در آن جلسه از او درباره منزل مسکونی پدر در جماران سوال شد و فاطمه هاشمی پاسخ
مادرم از پنجره بیرون را نگاه می کرد او را کشتم! /آخرین اقرار مرد شیشه ای
. آن شب سجاد پسردایی ام میهمان ما بود که دیدم مادرم جلوی پنجره رفته است. من به مادرم تذکر دادم تا از جلو پنجره کنار برود، اما مادرم به حرف های من توجه نکرد تا اینکه با هم مشاجره کردیم و من هم عصبانی شدم و با چاقو چند ضربه به مادرم زدم. در حالی که مادرم غرق در خون نقش بر زمین شده بود، پسر دایی ام به طرف من آمد و شروع به داد و فریاد کرد که او را هم با چاقو زدم و بعد دیگر متوجه نشدم چطور خودم را زخمی کرده بودم. در حالی که متهم مدعی است در توهم شیشه مادر و پسر دایی 10 ساله اش را به قتل رسانده است، بازپرس پرونده متهم را برای مشخص شدن سلامت روحی و روانی اش به پزشکی قانونی معرفی کرد. ...
به من بینوا کمک کنید ...
بعدازظهر گذشته بود، کمی بعد با همسرم که همیشه در تهیه گزارش ها یاریم می کند، قرار گذاشتم و در یکی از کوچه های اطراف بلوار جمهوری سوار خودرو او شدم. با خودم حساب و کتابی کردم، با احتساب هزار تومانی که به آن پیرزن داده بودم، مردم حدود چهل هزار تومان به من داده بودند. همان شب در حاشیه بلوار، همسرم کنار رفتگری که حوالی منزل ما را جارو می کرد، ایستاد و از من خواست پول ها را به او بدهم