سایر منابع:
سایر خبرها
امان از تب بالای تبلت!
. در برخی بازی ها یک کودک باید افعالی را در قالب طرح و برنامه بازی، انجام دهد که به هیچ عنوان مناسب سن او نیست و باعث تشویش ذهنی می شود. علاوه بر غیرقابل هضم بودن خیلی از این بازی ها، رواج خشونت، ترویج رابطه آزاد با جنس مخالف، تحریک مکرر غرایز جنسی و نمایش روابط خاص؛ به صورت مستقیم و اکثرا غیرمستقیم به تعارض جدی اجتماعی فرزند و خانواده دامن زده و پرسش های فراوان و رسوبات فکری و اخلاقی در کودکان و
کریم انصاری فرد:پرسپولیس خانه من است،هر وقت بخواهم بدون در زدن وارد می شوم!
دارد. با همه این تفاسیر نام پرسپولیس از نام همه ما بازیکنان بزرگتر است. نباید فکر کنیم اسم ما بزرگتر است. شما باید فوتبالیست باشید تا این موضوع را درک کنید. باید در فوتبال زجر کشیده باشید و بالا و پایین فوتبال را دیده باشید. هواداران دوست دارند تیم موفق و سربلند باشد ولی این تغییرات متعدد که اتفاق می افتد تأثیر بد می گذارد. از علی دایی اسم آوردی، در حال حاضر رابطه شما چطور است؟
4 اثر شبکه های اجتماعی اینترنتی بر روابط زوجین!
1 شبکه های اجتماعی به شما اطلاعات زیادی از سبک زندگی دیگران بویژه دوستانتان در اختیارتان قرار میدهد و خیلی خوب است که بدانید اوضاع و احوال دوستانتان چطور است و هر کسی به چه کاری مشغول است اما در عین حال دقیق شدن در امور زندگی دیگران ممکن است شما را به خودتان و دیگران حساس کند. اینکه دیگران چه میکنند و شما چطور هستید و مقایسه رابطهها ممکن است تاثیر بدی در ارتباط شما داشته باشد. همین که یک رابطه را
درست کردن سحری با المنت
آنگاه رو به رزاق، یکی دیگر از سربازها، کرد و گفت: من می روم و شما دو تا باید بمانید و اگر المنت را پیدا کردید من می دانم با این اسرا، و اگر پیدا نکردید من می دانم و شما! بی باک : ماه مبارک رمضان بود، یک شب عراقی ها نزدیک سحر به آسایشگاه ما آمدند. موضوع از این قرار بود که یکی از سربازهای عراقی از پشت پنجره دیده بود که ماجرای کتری چای و ظرف غذا را عوض می کنیم. بخار زیادی هم که بلند می شد
ای خفته برخیز
نیمه شب ها، که هر شب فریاد بزنند: ای خفته برخیز... ای خفته برخیز... حتی وقتی که می دانند کسی خواب نیست و همه با زنگ آلارم موبایل هایشان بیدار شده اند. حتی وقتی می دیدند چراغ خانه ها روشن است و جماعت توی بالکن نشسته اند به سحری خوردن، کارشان باز همین سروصدا کردن بود به عادت صدها سال، تا پایان ماه و شب عید فطر که مردم از همان بالکن خانه ها پولی برایشان بیندازند و برای سال بعد قرار بگذارند
اعتمادبه اصناف اساس حرکت ماباشد
هستند و افراد باید بپذیرند زندگی اجتماعی این ویژگی را دارد. به خصوص مالیات بر درآمد که در کشورهای دیگر در این رابطه انضباطی وجود دارد و روشن است اما در کشور ما شفافیتی در این حوزه نیست. دکتر لاریجانی با تاکید بر ضرورت ارایه نظاماتی از سوی اتاق صنفی برای بهبود اوضاع، گفت: اتاق صنفی می تواند نظاماتی در این رابطه پیشنهاد دهد که شفاف سازی در مالیات ها چطور انجام گیرد که در نهایت موجب تعادل
میانگین همکلامی همسران: 17 دقیقه در روز!
میانگین صحبت کردن زوج ها با همدیگر 17 دقیقه است . این عدد را گروه جامعه شناسی خانواده دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی چندی پیش اعلام کرد. اما زیاد هم سخت نیست دیدن اتفاقی که آمار از آن خبر می دهد. کافی است سر بچرخانید تا چنین تصویری را ببینید: به خانه می رسند و هر کدام به اتاق خود می روند. اگر هم نروند، گوشی و تبلت به دست فقط کنار هم در یک اتاق نشسته اند . شاید هم شامی با هم سر یک میز
روایت جالب محمد موسوی از تماشاگران
به گزارش شفا آنلاین : سید محمد موسوی دوباره بهترین مدافع روی تور لیگ جهانی شد، هر چند با مسکن و تحمل درد شدید مچ مصدومش بازی می کند. او از روزهای سخت بازی های لیگ جهانی می گوید و سختی هایش: نمی دانید با چه بدبختی به اینجا رسیدیم. سرعتی زن تیم ملی والیبال حالا به صعود ایران به دور نهایی لیگ جهانی خیلی امیدوار است، آن هم 3 امتیاز بازی دیشب. او که با کوبیاک در بازی دوم کری خواند، برای جبران کارش در
گزارشی از فعالیت های بیست و سومین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم
فعالیت های جنبی این بخش به شمار می رود . 5) محصولات دیجیتال این بخش بسیار متنوع و مناسب گروه های سنی مختلف از کودکان و نوجوانان تا بزرگسالان تهیه شده و قرار است پاسخگوی مخاطبان عادی و محققان قرآنی باشد. از پیشکسوتان این حوزه هم دعوت شده تا با شرکت در این بخش تجارب خود را با مخاطبان در میان بگذارند. 6) سال گذشته برای اولین بار جشنواره وبلاگ نویسی در بخش رسانه های دیجیتال نمایشگاه
اعتیاد اینترنتی
افزایش یافته است، معتقدند اتاق های گفتگوی اینترنتی با صرف مدت زمان زیاد به صورت آن لاین و بالطبع نادیده گرفتن خانواده موجب آسیب رسانی به روابط زناشویی و خانوادگی آنها شده است. تحقیقات دکتر مارک گریفیت، از محققان پیشرو در انگلستان در زمینه استفاده از اینترنت نشان داده اند که درصد کوچک ولی قابل توجهی از مردم معتقدند اینترنت به ازدواجشان آسیب رسانده است. بسیاری از زنان اظهار داشتند که همسران آنها
زنجیر فراموشی بر پای عمو زنجیرباف !
قدیم خبری نیست و بچه هایی که باید به عقیده کارشناسان به بازی های بیرون از خانه عادت داشته باشند درست شده اند مثل یک مرغ خانگی که ترجیح می دهند گوشه اتاق با اسباب بازی های خود سرگرم شوند یا صبح تا شب پای تلویزیون بنشینند و چند ساعتی از روز را نیز با بازی کردن با تبلت سپری کنند. این موضوعی است که مورد انتقاد بسیاری از کارشناسان قرار گرفته است به گونه ای که به عقیده آنان با این روند خیلی
گزارش مفصل دومین نشست بررسی عملکرد خانه موسیقی
انهدام آن را نمی خواهیم. دوستان ما اشتباه متوجه نشوند. ما از خانه موسیقی صرفاً و صرفاً و صرفاً می خواهیم که یک کار صنفی بکند که اعضایش هر تعداد با هر کانونی که هستند مطالبات واقعی شان را بتوانند به همان کانون موسیقی بدون هیچ ابا و مشکلی بگویند. این کارشناس تاکید کرد: قطعا گفتمانی که به وجود آمد به همین خاطر بود که ما چرا نتوانیم حرف هایمان را بزنیم که بعد از 15سال اینها جمع بشود و در
فرزین: می خواهیم کار صنفی بکنیم نه سیاسی/ غفاری: آقای نوربخش معنی فروختن یک ساختمان به دو نفر یعنی چه؟!
می شود بیدار کرد اما آدمی را که خودش را به خواب زده به هیچ وجه نمی توانید بیدار کنید این یک مسئله است و از طرف دیگر هم یک چیزهایی اتفاق افتاده، خیلی ها می گویند فلان سایت دست ارشاد است و فلان سایت مخالف است و فلان سایت با خانه موسیقی سر و سری دارد. وی تصریح کرد: عده ای می گویند که چه نشستید که شدید بازیچه دست یکسری سایت که دغدغه شان موسیقی نیست و دغدغه سیاسی دارند. شما همه بازیچه هستید
تجملات از بارداری تا تولد نوزاد/ آلبوم عکس دوران جنینی!
میبرند و عکس های متنوع، با لباس های مختلف از او تهیه می کنند و از خانم یا آقای عکاس میخواهند یک عکس بزرگ هم روی بوم(تابلوی بزرگ) بزنند! بعد از گرفتن عکس ، نوبت آماده شدن برای مراسم تولد میشود! از آماده کردن منزل و تزیین دیوارها و تهیه میز شام گرفته تا تهیه ی کیکی که تنها تفاوتش با کیک جشن عروسی، در متنش است!بعد از پایان مراسم تولد هم عکس یاد بودی از آن بچه را به مهمانان هدیه میدهند! حالا شما قضاوت کنید
چطور ذهنتان را شب قبل از یک رویداد استرس زا آرام کنید
انجام دهید و نگران باشید که نتوانید آن کار را بکنید، مرکز تهدید در مغزتان را فعال کرده و آنوقت مغزتان دیگر اجازه خوابیدن به شما نخواهد داد. بنابراین رویکرد بهتر این است که بگویید، چه خوب می شود اگر یک خواب عالی داشته باشم. آنوقت اگر این اتفاق نیفتد، چیزی را از دست نداده اید . دکتر رایز می گوید، خوشبختانه اکثر ما می توانیم بدون اینکه یک یا دو شب خوابیده باشیم، به فعالیت هایمان ادامه دهیم
نابغه پروری را از چه سنی شروع کنیم؟!
به مادر چسبیده باشد، اما از این سن به بعد کودک را در اتاق خودش بخوابانید و حتما ساعت خواب مشخصی را برای او در نظر بگیرید. البته باید قبلا آموزش لازم را دیده باشید. از چه سنی برای کودک کتاب بخوانیم؟ خواندن کتاب برای کودک را باید از روزهای نخست تولد آغاز کرد، زیرا در سنین پایین، کنجکاوی کودک برای شنیدن و درک مطالب زیاد است. کودک در سنین بسیار پایین (شیرخوارگی) درکی از معانی واژه ها
پدر چگونه به دختر آگاهی جنسی بدهد؟
صحیحی اعمال کند، با مقاومت همسرش مواجه می شود. این امر به خصوص بیشتر در میان پدران و دختران نسل جدید شایع است و حتی در بعضی موارد پدرها در این رابطه از هم سبقت می گیرند! همه خوب می دانیم منظور از لوس بودن چیست؛ کودکانی که در خانه فرمانروایی می کنند و هیچ مانعی بر سر راه اراده شان وجود ندارد. والدین به اصطلاح نمی گذارند آب توی دل فرزندشان تکان بخورد و همین مساله باعث شکل گیری تکان های
گفتگو با مالک برند مجید تولیدکننده لباس تیم ملی والیبال
و اکثر بازیکنان چیزی فراتر از پماد سالیسیلات یا همان ویکس قدیمی ها را برای بهبود و تخفیف درد پا و کمر خود نمی شناختند. سرویس مجانی آقا مجید به گفته خودش تا چند ماه دیگر رسماً مدرک دکترای خودش را از ایالات متحده می گیرد، باعث شهرتش میان بازیکنان شد و عنوان پنجه طلا به مرد موفرفری اردوی تیم ملی اعطا شد. حالا در سال آْخر دهه 80 هستیم و همه باشگاه های فوتبال حداقل یک تیم مجهز و متخصص پزشکی و ماساژ
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
پاکدامنی از نگاه قرآن/ پاکدامنی یکی از صفات عالیه انسانی است
فساد است، فسادهایی چون قتل انسان، از بین رفتن نسب ها، ترک تربیت کودکان، فساد در ارث و امثال این مفاسد . در جوامعی که براساس اباحی گری و آزادی و بی بندوباری روابط جنسی وجود دارد، آثار مخرب و ویران کننده ای به وجود می آید که از دید جامعه شناسان و حتی سیاستمداران پنهان نمانده است لذا گاهی به این مسئله اعتراف دارند که علت این مشکلات و معضلات روزافزون جوامع غربی، عدم اعتنا به مقررات الهی در
پای دردل معاون امور عمرانی استانداری یزد
،آیا این موضوع صحت دارد یا خیر؟ نه! اینگونه نیست، اصلا چیزی به اسم بدون مناقصه نداریم، این زمین ها کارگاهی است دو بار هم گذاشته ایم برای مناقصه، کسی نخرید، بعد از اینکه مناقصه گذاشته می شود و کسی نمی خرد، سازمان همیاریها که متاسفانه به خاطر بدهی هایی که دارد وضعیت مناسبی ندارد و آنهم به خاطر اشکالاتی که قبلا در آن وجود داشت ،بعد از دوبار مناقصه می تواند با اجازه هیئت مدیره آن زمین ها را بیاورد
ضرورت بهره گیری از سحر (خوان حکمت)
همین طور است؛ فیض اصلی، مال وجود مبارک ولی عصر است.فرمود: ما اگر یک وقتی بخواهیم، می توانیم آب ها را از بالا به پائین ببریم، اگر پائین تر ببریم دیگر در دسترس شما نیست. حالا که پائین نبردیم، نزدیک سطح زمین قرار دادیم؛ با این آب چه کار می کنیم: فَاَنشَانَا لَکُمْ بِهِ جَنّاتٍ مِنْ نَخیلٍ وَ اَعنابٍ لَکُمْ فِیهَا فَواکِهُ کَثیرَهًٌْ وَ مِنهَا تَأکُلُونَ. وَ شَجَرَهًًْ(2)؛ 3 قسم از میوه ها را ذکر کرده
توصیه های طب سنتی برای کم کردن عرق و از بین بردن بوی بد بدن
به گزارش شفا آنلاین : برای متروسوارها و کسانی که از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کنند، شش ماه اول سال می تواند به یک کابوس شبیه باشد. بوی بد بدن مسافران که در واگن های تنگ مترو و راهروی شلوغ اتوبوس با هم آمیخته می شود، می تواند خیال ارزان و سریع سفر کردن را از سر شما بیرون کند و به شما برای پیاده شدن در اولین ایستگاه انگیزه دهد. اما مراقب باشید! همیشه بوی عرق دیگر مسافران نیست که می تواند شما را
تقدیم با عشق
تزیین اتاق خوابتان فکری کنید. می توانید یک تابلوی عاشقانه تهیه کنید یا یک چراغ خواب زیبا را برای اتاقتان بخرید. این کار برای همسرتان نشانه ای از توجه و گرمی رابطه او با شماست. کمی رمانتیک باشید، ضرر نمی کنید خودتان را ملزم کنید، ماهی یک بار برای همسرتان گل بخرید، لازم نیست یک دسته گل بزرگ و گرانقیمت بخرید، یک شاخه رز زیبا هم اثر خود را خواهد داشت. گهگاه و بدون مناسبت برای
توصیه های آیت الله مظاهری برای رمضان
صلّی الله علیه وآله وسلّم نماز جمعه خواندند و در هر دو خطبه راجع به ماه مبارک رمضان صحبت کردند. حتی رساندند به آنجا که نفس های روزه گیر عبادت است و خواب روزه گیر عبادت است. عبادات روزه گیر هفتاد برابر است. تا بشود گناه او آمرزیده شود، پروردگار عالم گناهان او را می آمرزد. دو خطبه خیلی مفصل است. در وسط خطبه، امیرالمؤمنین سلام الله علیه برای اینکه به ما بفهماند، در وسط منبر بلند شدند و گفتند
چمران؛ مصطفای اندیشه ها
در همین اولین جمعه ی ماه رمضان، عزیزی در مستندی تلویزیونی از این که فیلم ساخته شده اش درباه ی شهید چمران با استقبالی روبرو نشده که رضایت بخش خاطر وی باشد، درد دل می کرد. توضیح می داد که چرا تصمیم گرفته لباس رزم شهید چمران را از تن او بیرون کند و با کت و شلوار او را در لحظات مبارزه نمایش دهد (که البته این کار متناسب با ژانر فیلم نبود). از سختی ها و رفتارهای محترمانه مردمان ایران زمین با خویش سخن
چگونه در اتاق خواب همسر خوبی باشیم؟/ توصیه های درگوشی به مردان
رابطه ایجاد می کند؛ چنان چه مرد نسبت به این موضوع بی تفاوت باشد و بدون توجه به این تفاوت زمانی رابطه جنسی را آغاز کند، قبل از تحریک همسر به انزال رسیده و به دلیل تغییرات فیزیولوژیک مردان بعد از رابطه جنسی، دچار خواب آلودگی شده و نیاز به استراحت دارد و حال زمانی است که زن تحریک شده و مایل به برقراری رابطه است و این خواست با توجه به مسایلی که ذکر شد، امکان پذیر نیست و میل و نیاز جنسی زنان مجالی برای
من، شوهرم بدون تلگرام!/ خیانت در اتاق کناری
برخی اوقات یک لغزش کوتاه می تواند آینده مان را نابود کند. مشکل اینجاست که لغزش های این دوره زمانه مانند لغزش های نسل قبل نیست. لباس موجه به تن دارد و خیلی راحت تر، قابل پوشانده شدن با الفاظ و حرف های وجدان آرام کن است. دیگر مثل دهه های قبل اگر سروکله یک شخص سوم در یک رابطه مقدس مانند رابطه زناشویی پیدا شود، فرد شرمنده نمی شود. اصولاً این روابط قدم های اولش بسیار موجه است. حرف زدن ها و آشنایی هایی به بهانه های مختلف، اما چون قدم قدم پیش می رود، افراد متوجه نمی شوند در حال شکستن خطوط قرمز هستند. روز اول یکدیگر را خانم و آقا صدا می کنند، روز بعد اسم هم را به تنهایی می گویند و روز بعد با جانم و عزیزم. ...
در افطار و سحر، چه بخوریم و چه نخوریم؟
هنگام خواب باید "نور" در اتاق وجود نداشته باشد، برای خوابیدن در روز، و تجدید قوای روزه داران، استفاده از پرده های ضخیم، مفید خواهد بود. زیرا نور خورشید، مانع از ورود مغز به مرحله خواب می شود، و در شب، نیز حتی اگر برخی از افراد عادت به استفاده از "چراغ خواب" دارند، باید نور آن بسیار کم باشد. و اما این که فاصله بین خوابیدن و افطار و شام، چقدر باشد، بستگی به نوع غذای مصرفی دارد. البته
دانشگاه نگران است
روح تولید علم را از بین برده. کاشی انتظار از دانشگاه را باعث ایجاد این بحران توصیف کرد و البته افزود که از اینکه دانشگاه تنها سر در سودای خودش داشته و کاری به مسائل جامعه نداشته باشد حمایت نمی کند اما نباید انتظار انجام کار را بدون واسطه از دانشگاه طلب کرد: دانشگاه واسطه نیاز دارد چون نهاد جامعه مدرن است، جامعه مدرن ویژگی های خودش را دارد و به شرطی که مقتضیات جامعه مدرن وجود داشته باشد