سایر منابع:
سایر خبرها
تبرئه متهم درگیری مرگبار از قتل عمد
شد. سپس متهم با کشاندن مقتول روی زمین، او را به قتل رساند. با توجه به اعترافات متهم و مدارک موجود در پرونده، خواستار صدور حکم قانونی دراین خصوص هستم .سپس پدر و مادر مقتول به عنوان ولی دم و از سوی فرزندان صغیر مقتول، خواستار صدور حکم قصاص شدند. پدر مقتول گفت: پسرم در کارگاه مبل سازی به عنوان رنگ کار مشغول به کار بود، زنی به نام رعنا از آنها یک دست مبل خرید و پول پیش هم داده بود اما به دلیل اختلاف
معجزه بعد از سقوط به دره 50 متری +تصاویر
کردند اما اثری از پسر جوان نبود. پسرم ناپدید شده! ساعت 7 غروب بود که پدر و مادر بهمن به آبادی بازگشتند. آنها امیدوار بودند که پسرشان در خانه باشد. درهای بسته و خانه سوت و کور اما آنها را ناامید کرد . اهالی روستا را خبر کردند. ماموران نیروی انتظامی هم با آنها همراه شدند و این بار فانوس به دست، گروه گروه در جنگل پیش می رفتند. پدر بهمن در گفت و گو با سرنخ می
بخت اگر یار شود...
. مائده دختر جوانی است که اگر جهیزیه اش کامل شود پا به زندگی جدیدش می گذارد و به قول خودش شاید طعم خوشبختی را بچشد. او که در حال حاضر روی پشت بام به همراه خانواده اش زندگی می کند امیدوارانه می گوید: زندگی اینگونه نمی ماند. بالاخره روزی هم می رسد که همه چیز درست می شود، آرزویم این است که آن روز را ببینم و در همان روزها بتوانم به دیگران کمک کنم. شما چه می کنید؟ مائده دختر جوانی است که به زودی قرار است به خانه بخت برود. او پدر از کارافتاده ای دارد که نمی تواند برایش جهیزیه تهیه کند. شما برای کمک به او چه می کنید. به 30003344 پیامک بزنید یا با شماره تلفن 23023676 تماس بگیرید. ...
ازدواج زودهنگام بهتر است یا دیرهنگام؟
ازدواج بستگی دارد. هنگامی که فرد در سن بالا ازدواج می کند، دیرتر به آرامش روانی که بر اثر ازدواج به موقع به آن دست می یابد، می رسد و حتی ممکن است نبود آرامش کافی موجب ناموفق بودن او در محیط کاری نیز شود. امروزه در ایران محدودیت سنی برای ازدواج وجود ندارد و ازدواج در هر سنی ممکن است. ازدواج کودکان، هم در سنت و هم در قانون ایران وجود دارد. منتها ازدواج دختر کمتر از 13 سال و پسر کمتر از 15 سال منوط
حجت الاسلام حسینی قمی: خدا به دنبال اعتراف انسانها نیست/حاج منصور ارضی: بعضی ها در قبرستان هم دنبال خوش ...
روزگار می گذرد . خدایا اگر کمک نکنی ما هم از دست می رویم من حساب کردم بعضی ها شاید بیست و پنج سال است شب های ماه رمضان با ما دعا می خوانند، خیلی است، ای جوان الان پدر و مادر بیست و پنج سال است که برای تو زحمت کشیده اند تا به این قد و هیکل رسیده ای، قدر بدان. خدایا نمی دانم چکار کنم، خودم هم در کار خودم مانده ام. خدایا اگر کمک نکنی ما هم از دست می رویم، همین قلیل جمعیت از دست می
پرنفوذترین مجموعه های تلویزیونی دنیا را بشناسید: 15 سریال با بیشترین تعداد رای در IMDB
دیگری را شروع کنم. این سریال هنوز هم در حال پخش است و همچنان طرفداران زیادی دارد. داستان در مورد پسر پولداری به نام اولیور کوئین (با بازی استیون آمل) است که بر اثر غرق شدن قایق مسافرتی اش (که در آن پدرش نیز حضور داشت) به یک جزیره کشانده می شود. پدر وی رابرت کوئین قبل از غرق شدنش یک لیست به اولیور می دهد و می گوید ثروت خانواده ما به درستی بدست نیامده و برای پاکسازی اعمال باید از افراد حاضر در این
خاطره همسر یک اعدامی از آیت الله محمدی گیلانی!
شربت به دهانش می ریخت، گفت: مادر، این خانم شیخ الاسلام زاده است، شوهرش را ماه پیش محاکمه کردند و حبس ابد گرفت. به دعوت آقاجانم به این جا آمده. زن بیمار نیم خیز شد و نگاه غریبی به من انداخت که نتوانستم تحمل بکنم و سرم را پایین انداختم. دختر جوان پیش من برگشت وبا صدای غمزده ای گفت: آقا داداشم چند روز قبل در تصادف اتومبیل شهید شد.(1) ما الآن از سر خاکش برگشتیم. گفتم: خیلی
تریبون هایی که فقط محکوم می کنند
صاحب نام و نزدیک به جریان اصولگرایی در ایام مذهبی مختلف، موضوع جدیدی نبود، اما درپیش بودن انتخابات مجلس هشتم، احتمال سازماندهی برای تبلیغ به نفع جریان سیاسی خاص در مقابل رقبای انتخاباتی را تقویت کرده بود. اولین نشانه های شکل گیری چنین احتمالی، از سخنرانی حاج منصور ارضی در روز عرفه آن سال آشکار شد. او در حسینیه صنف لباس فروشان، یکی از رقبای اصولگرای احمدی نژاد را به طور غیرمستقیم مورد عتاب قرار داد
مادری با فرزند شیرخواره اش در آتش سوزی عمدی جان سپردند
پلیس اسکاتلندیارد اعلام کرد آتش سوزی عمدی در خانه ای دو طبقه در داربشیر انگلستان باعث مرگ سه تن شد. به گزارش پلیس در این حادثه دلخراش یک مادر 17 ساله به همراه نوزاد شش ماهه اش و یک دختربچه جان سپردند. شان گانت پدر نوزاد شش ماهه در جریان آتش سوزی توانسته خود را از پنجره اتاق خواب به بیرون پرتاب کند و نجات یابد اما نتوانست همسر و نوزادشان را از میان شعله های آتش زنده بیرون بیاورد
قاتل: شب ها خواب راحت نداشتم
نشان داد مقتول پسری شهرستانی است که از مدت ها قبل در رستوران گل و لاله، حوالی فرحزاد کار می کند. بررسی های میدانی هم نشان داد معین، بامداد روز حادثه در جریان درگیری با پسر 25 ساله ای به نام سیامک مورد اصابت چاقو قرار گرفته است. یکی از کارگران رستوران که شاهد حادثه بود، گفت: قاتل پسری به نام سیامک است که پاتوقش باغچه ای در همسایگی رستوران است. وی ادامه داد: چند ساعت قبل از حادثه، سیامک با
اختلافات مهناز افشار و محمدعلی رامین!/ 90 درصد طلاق ها در تهران توافقی است
به گزارش گروه سیاسی فرهنگ نیوز، روزنامه های سه شنبه در واکنش به اظهارات عفت مرعشی، همسر هاشمی رفسنجانی با ارئه گزارش ها و یادداشت های واکنش نشان داده اند. از سوی دیگر موضوع استیضاح وزیر علوم نیز مورد توجه برخی از روزنامه های کشور قرار گرفته است. نام بیماری: دیکتاتوری حاد روزنامه وطن امروز، با تیتر "نام بیماری: دیکتاتوری حاد"، به اظهارات عفت مرعشی، همسر حجت الاسلام هاشمی
گفتگو با هوتن قلعه نویی درباره تصادف مشهور و...
دیگران هم بفهمند که امیر قلعه نویی باجی به کسی نمی دهد. خانوادگی شهرستان می رفتید؟ بله؛ در این سال ها مدتی در اهواز زندگی کردیم. بعد از آن دو سال اصفهان بودیم و یک سال هم تبریز رفتیم. یعنی کلا خانه تان را جمع می کردید و در شهر جدید مستقر می شدید؟ بله؛ کاملا چون پدر و مادر من هیچ وقت از هم دور نمی شوند و خود من هم وابستگی زیادی به پدرم دارم. چند سال پیش که تنهایی
نابغه پروری را از چه سنی شروع کنیم؟!
او صدمه خواهد زد. در واقع چون کودک در این ایام هنوز هیچ احساسی از کل وجودش ندارد، همواره در تعادلی نا پایدار به سر می برد و کمترین تغییری می تواند احساس فروپاشی، مرگ و حمایت نشدن از جانب دیگران را برای او به همراه بیاورد. در چه سنی فرزندمان را به مهد بفرستیم؟ کودک شما به خصوص از 3 سالگی به بعد نیاز دارد روند استقلال و اجتماعی شدن را آغاز کند و مهدکودک مکان مناسبی برای طی این مرحله از
ماجرای علی 8 ساله که سرپرست خانواده است
مادر 2 سال است که از مادر خود پرستاری می کند و می گوید وظیفه ام است. یکی دیگر از میهمانان خانمی است که مادرش که آلزایمر دارد را به خانه سالمندان برده است و می گوید: به دلیل سرطان روده دیگر نمی توانستم از او مراقبت کنم اما خانه سالمندان خانه مادرم است و من هر روز به او سر می زنم و یک روز در میان به حمام می برمش. پایان پیام/ پایان پیام/ 260
چه کسانی از شهدا سو استفاده می کنند؟
کلی موضوع بندی و تحلیل شده اند که عبارت است از: مناجات، رزمندگان و شهدا، دشمن ستیزی، مواعظ و نصایح شهدا، طلب حلالیت، پشتیبانی از امام خمینی(ره) و ولایت فقیه، عشق به شهادت، توجه به مرگ و جهان آخرت، جایگاه پدر و مادر، آینده نگری، ترغیب به دفاع و جنگ، جایگاه حجاب و همسران شهدا در وصیتنامه های شهدا، توصیه به هم رزمان شهید، نقش امام خمینی در پیوستگی صفوف جبهه، استقامت، اعتراف به گناهان، اقتدا به امام
سرعت عمل اورژانس هوایی قزوین ناجی جان کودک 8 ماهه شد
گروه اس تیتریک ، به نقل از کرج رسا ، صبح روز دوشنبه در جاده امامزاده هارون (غرب الموت) یک دستگاه پراید به علت سرعت زیاد و عدم توانایی راننده در کنترل وسیله نقلیه، واژگون شد. پیش رسیدن عوامل امدادی، مردم حاضر در صحنه ی این تصادف، خانواده حادثه دیده را از میان آهن پاره ها خارج کردند. در این سانحه پدر و مادر جراحات سطحی داشتند اما کودک 8 ماهه دچار ضربه به سر شده بود.
اوباما: نژادپرستی و برده داری در دی ان ای ماست/ابراز نگرانی آمریکا از ورود مجلس به عرصه مذاکرات هسته ...
بالاگرفتن اعتراضات به تبعیض نژادی در آمریکا باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا دیروز نیز در مصاحبه ای به وجود نژادپرستی در آمریکا به شکل بی سابقه ای اذعان کرد. به گزارش آسوشیتدپرس، اوباما با تاکید بر آنکه خود او از مادر سفیدپوست و پدر سیاه پوست متولد شده اعلام کرد: رویکردها و مواضع نسبت به نژاد در آمریکا بطور قابل ملاحظه ای بهبود یافته اما میراث برده داری سایه طولانی افکنده و هنوز این میراث بخشی از دی ان
رابطه اسناد وقفی و غارت کتابخانه ظهیرالدوله/ انجمن های مشروطه خواه تا چه اندازه بر صدور فرمان محمدعلی ...
صفحه دست خط مختلف، از کتابخانه وی برده شده و با همسر، دختر و خدمتکاران وی نیز دور از شان نخبگان اشراف قاجاری رفتار شده است. با شرحی که درباره اموال غارت شده از خانه داماد ناصرالدین شاه ارائه شد، حال باید به این علت توجه کرد که چه کسانی و به چه انگیزه ای در این تخریب شرکت داشتند. در رابطه با سرقت اسناد وقفی موجود در کتابخانه ظهیرالدوله و اهمیت آنها می خوانیم: توضیحات گوناگونی درباره دلایل
20 تا 29 سالگان بیشترین آسیب دیدگان سوانح موتورسیکلت
کارشناسان خبره در خدمات رسانی به حادثه دیدگان حوادث رانندگی و ترافیکی می گویند، 80 درصد علت مرگ و میر موتور سیکلت سواران در تصادفات رانندگی با سایر وسایل نقلیه یا عابرین پیاده نیز ناشی از صدمات وارده به سر آنان است. آنان همچنین توضیح می دهند، در بین آسیب های ناشی از تصادفات موتورسواران، شکستگی پا در مرحله دوم قرار دارد که این نوع صدمه بسیار شایع است، به طوری که بیش از 66 درصد موتورسوارانی که
حوادث کوتاه از کشور
و 6 نفر صدمه دیدند. روابط عمومی مدیریت حوادث و فوریت های پزشکی استان اصفهان روز دوشنبه اعلام کرد: این کامیون حامل مهاجران غیرقانونی افغانستانی عصر یکشنبه واژگون شد.6 مصدوم این حادثه که بیشتر آنها جوان بودند، پس از انجام خدمات درمانی اولیه به بیمارستان حضرت محمد(ص) میمه در شمال اصفهان منتقل شدند. تصادف خونین در جاده سمیرم اصفهان- ایرنا: برخورد وانت نیسان و کامیونت ایسوزو در جاده
آیا عربستان در مرگ زائران مشهد دست داشت؟
بررسی است. تسهیلات بازگشت ایرانیان مقیم خارج وی درباره تسهیلات بازگشت ایرانیان مقیم کشورهای دیگر یادآور شد: دستور العملی را که به همه صادر کردیم از این قرار است که ما قانونی به نام تسهیل ورود ایرانیها داریم. به پلیس و به همه جا ابلاغ کردیم که ما کاری با تابعیت دیگر یک فرد نداریم چون ما تابعیت دیگری را قبول نداریم. همه سازوکار ما در ورود یک ایرانی، توجه به پاسپورت ایرانی وی است
زن جوان با مشت شوهر خشمگین کشته شد
همسرش اعتراف کرد. این مرد در بازجویی ها به ماموران گفت: همسرم یک بار ازدواج کرده بود و دختر 11 ماهه ای داشت که با او آشنا شدم و عقد کردیم ، او پدر و مادر نداشت و دلم می خواست کاری کنم تا در خانه ام آسایش داشته باشد. اما همسرم همیشه مرا عصبانی می کرد. او شبها دیر به خانه بر می گشت. بارها به او تذکر دادم اما حرفم را گوش نمی کرد. تا اینکه ظهر روز حادثه در حالیکه به شدت عصبانی شده بودم به صورت
ترتیل جزء پنجم قرآن کریم با قرائت استاد کریم منصوری + متن و صوت
] از آنچه [به اختیار] کسب کرده اند بهره ای است و از فضل خدا درخواست کنید که خدا به هر چیزی داناست ( 32) وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا ﴿ 32 ﴾ و از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان و
توجه به فقرها و نیازها برای ارتباط با خدا و رسیدن به توحید و رزق
آنها را متوجه ما کند تا به خاطر نیازشان به ما توجه کنند و یا نیازی در ما قرار می دهد تا به خاطر نیازمان توجه کنیم مثلا اگر خدا نیاز در پدر و مادر به فرزند نمی گذاشت و یا نیاز در فرزند به پدر و مادر نمی گذاشت، کی پدر و مادر و فرزند به یکدیگر توجه می کردند؟ یعنی اوست که اینها را به هم گره می زند اگر نیاز در همسر به همسر نمی گذاشت کی همسر به همسر توجه می کرد؟ بنابراین اگر انسان نیاز خودش را بفهمد و
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
واژگونی پراید در فیروزکوه یک کودک هشت ماهه را به کام مرگ برد
به گزارش سرویس اجتماعی آفتاب ری ، به نقل از دیمه نیوز ، روز گذشته واژگونی یک دستگاه پراید در محور مواصلاتی فیروزکوه- سمنان منجر به کشته و زخمی شدن چهار تن از اعضای یک خانواده شد. به گفته سروان یوسف رجبی بشلی فرمانده پلیس راه فیروزکوه- دماوند، این حادثه ناگوار به دلیل بی احتیاطی راننده ناشی از خستگی و خواب آلودگی اتفاق افتاد. وی گفت: در این حادثه مادر خانواده به دلیل نبستن
آبروی همسرتان را حفظ کنید!
/> یکی از حقوقی که زن و شوهر باید آن را برای طرف مقابل رعایت کنند، دوری از بدگویی و بدزبانی است؛ چرا که اثر آن زدودن محبت و عشق زن و شوهر نسبت به یکدیگر است و چنین رفتار ناپسندی ریشه محبت را خشک می کند اگر زن در برابر شوهر بدزبانی کند، در همان جمله اول احساس مرد را جریحه دار می کند. اگر مرد چنین رفتاری انجام دهد به محبت همسر خود صدمه وارد کرده است. اگر این تندخویی و بدزبانی از طرف هر دو ادامه
آینده ای درخشان برای سیدحسن خمینی
وقتی سیدمصطفی خمینی پس از استفاده از موج رادیویی رادیو بغداد، تصمیم گرفت رادیوی مستقلی به نام صدای روحانیت مبارز ایران ایجاد کند، او را به عنوان گوینده انتخاب کرد. خانه سیدمحمود دعایی در نجف در صدمتری خانه سیدمصطفی خمینی قرار داشت. در روز درگذشت این فرزند امام خمینی، او که برای تهیه نان از خانه بیرون رفته بود، با فریادهای مستخدم خانه سیدمصطفی خمینی، متوجه واقعه شد و از اولین کسانی بود که پیکر بی جان
ماجرای جوشیدن قطره خون حضرت یحیی چه بود؟+عکس
/> زکریا عرض کرد: پروردگارا چگونه برای من فرزندی می باشد در حالی که زنم نازا است و خودم هم به منتهای درجه پیری رسیده ام. خداوند فرمود: همین طور است، ولی آن کار برای ما آسان است زیرا ما تو را خلق کردیم در حالیکه هیچ نبودی، عرض کرد: پروردگارا نشانه ای برایم قرار ده، خداوند فرمود: نشانه تو این است که سه شبانه روز با مردم حرف نزنی، و خداوند یحیی را به زکریا عنایت نمود. حضرت یحیی بن
طنز/ اگر کیمیایی می خواست از تشییع شهدای غواص فیلم بسازد!
درون ساختمانی مشرف به میدان بهارستان می بیند، زوم کرده است. نود دقیقه همینطور صورت این زن فیلمبرداری شده و پخش می شود. بعد از نود دقیقه تیتراژ می آید. این فیلم نخل طلای کن را می گیرد. کیانوش عیاری فیلم با نمایی از میدان بهارستان در روز تشییع آغاز می شود. در میان حاضران چند نفر از هم می پرسند که سوسن چرا نیامده است؟ دوربین از اینجا می رود به خانه سوسن. سوسن در واقع دختر جوانی