سایر منابع:
سایر خبرها
آنقدر گل می زنم تا به پرسپولیس برگردم / این اتفاق باید در همین سال یا نهایتا سال بعد رخ دهد
و در شرایطی که 30 دقیقه تا پایان بازی مانده بود دنیزلی من و مهدوی کیا را صدا زد که به زمین برویم. با خودم گفتم ما دو بر صفر عقب هستیم و چیزی برای از دست دادن نداریم، پس به زمین برو و فقط از بازی لذت ببر. من آن شب کاملا بدون ترس و استرس بازی کردم و فقط سعی کردم از جو ورزشگاه لذت ببرم. این تفکر من در لحظه ورود به زمین بود. * البته بعد از آن 10 نفره هم شدید... - بله، 10 دقیقه
دیالوگ های ماندگار سینمای جهان
بینوایان زوربای یونانی زندگی یعنی دردسر مرگ یعنی آرامش آدم زنده باید با شجاعت و مردونگی به سمت دردسر بره . . . دیالوگ فیلم زوربای یونانی ببر خیزان اژدهای پنهان سرکوب یک احساس فقط اون احساس را قوی تر می کنه . . . دیالوگ فیلم ببر خیزان اژدهای پنهان نیمه شب در پاریس نوستالژی یعنی انکار انکار زمان دردناک فعلی دیالوگ فیلم نیمه
لطفتان، شوق آخِر سال م
یه عمر (254) پیرمرد، خوب در یاد داره... برگشته به سال پنجاه و شش و دفتر روزنامه... اون روز، عصبی شد و روی پیشونی ش خطی برجسته از رگ ساخته شد... رفقای قدیمش سه تایی اومده بودن به دیدارش تا ازش بخوان که یادداشت های روزنامه ای ش رو قطع کنه... براش نگران بودن که در روزهای بعد، هویت اصلی ش فاش و دستگیر می شد... می دونست که راست می گفتن... و می دونست که سردبیر روزنامه با دربار ارتباط داشت و
- خاطرات باب دیلن - به ایران رسید - تصویری واقعی از جامعه آمریکا
، نویسندگی و فیلم سازی هم تجربیاتی داشته و توانسته جوایزی چون اسکار، گلدن گلوب و گرمی را در کارنامه خود ثبت کند. دلیل آکادمی نوبل هم برای اعطای جایزه نوبل ادبی به دیلن، بیان شاعرانه تازه از دل سنت ترانه سرایی آمریکا اعلام کرد. کتاب وقتی حالت بده کسی سراغت رو نمی گیره شامل جلد اول زندگی نامه این چهره آمریکایی، از عناوین مجموعه زندگی نامه انتشارات دنیای اقتصاد به چاپ رسیده است. باب دیلن در این
گردشگری جوان کردستانی با موتور سیکلت
اگه سرد شود بخاری نداری باید لباس گرم بپوشی یا با پیچ های جاده تو هم باید بپیچی وقتی باران میاد خیس می شوی همیشه حواست به جاده است وقتی از کنار یه مزرعه رد می شوید بوی آنجا را حس می کنید. این ها چیزهای هست که فقط با موتور و دوچرخه قابله حس کردن هستن نه با ماشین... در سفرهایت از کردستان حرف می زنی؟ همیشه از کردستان حرف می زنم من تهران زندگی می کنم ولی هیچ وقت نمی گم
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (378)
کنیم بیاد سر سفره. 18. کاش میشد امسال به جای سبزه های عید،بچه های فامیل رو به آب روان بسپاریم. 19. اگه تو طول ترم به مُرده هاتون سر میزدین، مجبور نبودین آخر سال سه ساعت تو ترافیک بهشت زهرا علاف شید. 20. نوشته تاحالا به گلدون مصنوعی آب ندادی عاشقی از یادت بره. باید بگم تاحالا به مانکن جلومغازه نگفتی خسته نباشید آب دادن به گلدون مصنوعی یادت بره. وثیقه رِ
پ: مثل پلاسکو، پایان، پریشان
دوسال با تو کار کردم منو نمی شناسی؟ اما اصغر داره باز با خودش حرف می زنه می گه گفتم نرو پسرم، گوش نکرد رفت، رفت، رفت... ... اینجا این روبه رو که من نشستم یه دیوار سیمانی کشیدن جلو پیاده رو و اون طرف دیگه هیچی پیدا نیست رو بلندی دیوار یه حفره دهن باز کرده، یه سیاچاله ظاهر شده چقدر بزرگه تهش اصن معلوم نیست مثل دهن یه اژدهاس هی تاریک روشن می شه. درست که دقت می کنم انگار چن تا از بچه ها هنوز تو
با بهمن فرمان آرا به بهانه دل دیوانه در آستانه سال نو
کنم و می خواهم این بار خودم توی فیلمم بازی کنم. به من گفت: من که همیشه به تو گفته بودم خودت باید بازی کنی. خیلی خوشحالم کردی که می خواهی خودت توی فیلمت بازی کنی . بازی در دل دیوانه یک جورهایی عمل به وصیت دوستم عباس کیارستمی بود. تجربه مهارت در نوجوانی و شانزده سالگی برای شما چطور بود؟ تجربه تنها زندگی کردن در آن سال، در کشوری بیگانه برای شما چطور رقم خورد؟ البته من مهاجرت
حاجی فیروزهای دانشجو
پوشیده و در حال تنبک زدن ترانه حاجی فیروز را می خواند. ارباب خودم سلام علیکم، ارباب خودم سر تو بالا کن، ارباب خودم منو نیگا کن، ارباب خودم لطفی به ما کن. ارباب خودم بزبز قندی، ارباب خودم چرا نمی خندی؟ بشکن بشکنه بشکن، من نمی شکنم بشکن، اینجا بشکنم یار گله داره، اونجا بشکنم یار گله داره! این سیاه بیچاره چقد حوصله داره دختر هم
معرفی چند شهر برای سفر در نوروز
وقتی خانواده نمی گذارند تنهایی به سفری متفاوت بروی، وقتی دوستی همراه و پایه برای سفر با یک کوله نداری، وقتی برنامه زندگی و پول اجازه سفر به مدل های دیگه رو نمیده، هی صدای جاده است که تو رو صدا می زنه، بهتره به ذوق و اصرار مادرت برای اینکه همراهت بشه گوش کنی و بری عین همه لوازمی که برای خودت جور کردی رو برای مادرت هم جور کنی و دل به جاده بدی! به گزارش شرق، مامان؛ زنی پنجاه وچند ساله است
استشمام بوی خوش شهادت در آخرین دیدارمادر و پسر/ به پدرش قول داده بود از سوریه برایش شهید بیاورد!/ مژده ...
حرف ها را نزنی.. بگو راضی ام تا بروم. یک شب که رفتیم مهمانی موقع برگشت حالش خیلی بد بود. گفت: من پیمونه ام پر شده. اگه تو اجازه ندی من برم و اینجا بمیرم، مدیون منی. اگه من برم شهید بشم مهدی حکم پسر شهید داره ولی اگه اینجا تو رختخواب بمیرم اون بچه یتیمه و اوضاعش فرق داره. همان شب نشستم توی سجاده و گفتم: خدایا اگه تو یه امانتی به من دادی، مدیون من قرارش نده. اگه بند به رضایت منه
شهیدی که در روز خواستگاری نتوانست هیاتی بودنش را پنهان کند
آینده بین ما ناراحتی و اختلافی پیش بیاد، یا من حرفی بزنم و همسرم ناراحت و دل شکسته بشه، اون وقت من شرمنده و خجالت زده ی جدشون پیغمبر(ص) و مادرشون حضرت زهرا(س) می شم. مادر احمد آقا گفته بود: حالا بریم، شاید پسند کردی. واقعاً هم در طول زندگی رفتارش با من محترمانه بود و ارزش خاص و فوق العاده ای برایم قائل بود. اکثر اوقات طوری رفتار می کرد و حرف می زد که من را ناراحت یا دلخور نکند و رنجشی
طنز؛ قضیه آرسن ونگر و کاندیداهای همیشگی!
خوام به آقای بقایی رأی بدم اسفندیار: من با اینکه درختم اما یه رأی دارم و اون رو به خادم ملت می دم مهندس اوپکی: وری نایس مستر اسفندیار! نه به برجام: یه چیزی هم که باید بهش اشاره کنم بحث فدا شدنه، یکی باید فدا بشه. من الان سوار هواپیمای ایرباسی ام که ازش انتقاد می کردم شرایط فدا شدن رو متأسفانه این دولت ظاهراً تدبیر و به اصطلاح امید از مردم گرفته.الان توپولوف بود شرایط فدا شدن مهیا بود. نهال
عیددیدنی با اشرف مخلوقات در قبرستان دیجیتالی
؟ مینا گفت: می خواستی چم باشه؟ آبش داره می ریزه رو مانتوم. ما نفهمیدیم این دسته گله یا درخت خرزهره؟! بابا گفت: این نه دسته گله، نه درخت خرزهره. تاج گله. مینی تاج گل البته. برید خدا را شکر کنین پولم نرسید تاج گل، از این گنده هاش بخرم. مبینا، خواهر بزرگ ترمان گفت: چقدرم بی ریخته. بگیرش اون طرف. لباسم رو کثیف نکنه. دوباره نوک گل ها رفت تو سوراخ دماغم و
امیدواری عالشاه: غصه نمی خورم
است جز بدترین خط حمله که صاحبش، صباست. اون زمان که دست باشگاه رو تو پوست گردو گذاشتی فکر اینجاش رو نکردی بودی ولی خدا جای حق نشسته تراکتور تخلف میکنه ولی ضررش رو عالیشاه، نورالهی و بیگ زاده باید بکنند! واقعا عجب عدالتی! جناب عالیشاه به عنوان کسی که هم سنم از شما بیشتره هم از جایی خط نگرفتم آرزو می کنم هرگز به پرسپولیس برنگردی خیلی بی معرفتی کردی البته خودت بیشتر ضرر کردی پرسپولیس به لطف خدا و با حمایت هوادارا و همت کادر فنی و بازیکنای متعصبش با هرمشقتی هست داره میره واسه قهرمانی تو جشن قهرمانی جایت اصلا خالی نخواهد بود ...
شانس ما رو ببین...
گفتم: اصن میدونی چیه رُک و پوست کنده میگم همه اش تقصیر جنابعالیه. گفت: تقصیر من؟ چرا پرت و پلا میگی؟ اصلاً هم تقصیر من نیست. خودت با ندونم کاری هات دردسر درست می کنی اون وقت میندازی گردن من؟ گفتم: ببین عزیز من، هم من و هم تو خوب میدونیم مشکل از کجاست؟ گفت: مشکل از کجاست؟ هان تو بگو. خواستم براش توضیح بدم. چند لحظه ساکت شدم و تو ذهنم به دنبال کلماتی می
نکونام به تیم ملی برنمی گردد؟
هم ادامه دهنده راهه کفاشیانه و هیچ تغییری ایجاد نشده النگوهات نشکنه فرشاد احمدزاده ای هستی واس خودت..اخ شی الهی فک کنم هم خوشکلی هم ماهی النگوهات نشکنه فرشاد احمدزاده ای هستی واس خودت..اخ شی الهی فک کنم هم خوشکلی هم ماهی فکر کنم بعد این دو بازی بره. این ها پیشدرامد رفتنه. تضمین صعود - و رفتن
جواب منفی اش را با اسید دادم!
بعد از 8سال، سر قبر پدرش دید. محبوبه تنها یک جمله به یونس که روی زمین نشسته بود گفت: بلند شو ببین با من چه کرده ای؟ دست هایش را به هم می مالد. از روی صندلی بلند می شود و دوباره می نشیند. انگار باز محبوبه جلویش ایستاده: نگاهش کردم. داغان بود، خیلی داغان. گفت چی گیرت آمد؟ راحت شدی؟ فقط سکوت کردم. بی پول و بدبخت بودم؛ آس و پاس. خیلی زود سرکار رفتم و تصمیم گرفتم با محبوبه ازدواج کنم. دیدن
دعا برای از بین بردن اضطراب و استرس
در امان خدا خواهد بود و اگر شب باشد تا صبح در پناه خداوند خواهد ماند. نیز در حدیث دیگری فرموده است: در هنگام برداشتن تربت بگو: اللَّهُمَّ إِنَّ هَذِهِ طِینَةُ قَبْرِ الْحُسَیْنِ وَلِیِّکَ وَ ابْنِ وَلِیِّکَ اتَّخَذْتُهَا حِرْزاً لِمَا أَخَافُ وَ لِمَا لَا أَخَافُ پروردگارا، این تربت آرامگاه حضرت حسین علیه السّلام، ولیّ تو و زاده ی ولیّ توست. آن را جهت آسودگی و محفوظ
ماجرای عاشقی خبرنگار پیشکسوت حوادث
در صحن نمایش وقتی شلاقم می زنی چنان بر تن لختم بکوب که دل تماشاچی ها به رحم بیاید، هر چی هم از گوشه و کنار سالن فریاد زدند و اعتراض کردند، تو توجهی نداشته باش، خواهش می کنم ... دوستم با تعجب گفت: مگه عقل از سرت پریده؟ با اون طناب کلفت تابیده با یک ضربه دوام نمی یاری پوست تنت کنده می شه! با نگاهی معنی دار، پوزخندی زد و پرسید: چی تو کله ات رفته؟ خیال داری دل یکی از تماشاچی ها را به رحم بیاری؟ یا به
همه کلماتی که علیمنصور وارد فوتبال کرد!
به دیزاین فوتبال دنیا هم نگاه کنید متوجه می شوید زمان می تواند بهترین مساله برای از بین رفتن این چالش باشد. آخه هر چی باشه دیگه به علی پروین نمیرسه که باس لیست کنیم سوتیاشو بازم سوتیای علی دنبه جا میمونه داداش ما شعور و فهمش رو داشتیم و دست علی دمبه و علی لابی (ملقب به عزت) و حمید بوتاکس و هرچی مربی خز و خیل ایرانی رو از تیممون کوتاه کردیم . مطمئن باش برانکو هم بره ، مربی بعدی
سال 95 سال امورات نجومی!
فاجعه پلاسکو و انواع و اقسام آلودگی های هوایی با سرب و بدون سرب(مثل وارونگی هوا و ریزگردها و...) و مصیبت های نجومی گور خواب ها و کولبرها و از دست دادن هنرمندان و شخصیت های بزرگ(هاشمی رفسنجانی ، کیارستمی ، یدالهی ، جوهرچی ، معلم و...) به سرمون آوار شد. در ضمن خود ما هم (و بنوعی مابقی ملت) طبق مقدمه بالا، یه پا منجم محسوب می شیم! - فقط تو این سال میمون ارسال میمون به فضا رو کم داشتیم- پس اجازه می
صحبت از باند ستاره ها چوب لای چرخ والیبال گذاشتن است
نمی رفتیم، می توانستیم به پیروزی برسیم. فکر می کنم تمام ورزشکاران از نظر سخت افزاری کمی در مضیقه بودند. این موضوع از نظر غذایی هم صدق می کرد اما در مجموع تورنمنت خوبی بود. اگر به عقب برگردیم در رژه افتتاحیه المپیک شرکت می کنی یا خیر؟ باز هم نه. به نظر من رژه رفتن خیلی وقت یک ورزشکار را می گیرد و موضوع چندان مهمی به نظر نمی رسد. من 2 بار در بازی های آسیایی بودم که هر دو بار در
طنز نوشته های کوتاه جدید و جالب (50)
/> . نه دخترای الان که اگه در نوشابه رو باز کنه و دستش زخم بشه! تو فیسبوکش مینویسه :امروز مرگو با چشام دیدم طنز نوشته یارو دوستشو ناجور زده بود. کار به دادگاه کشید! قاضی میپرسه چرازدیش؟ میگه 10 سال پیش بهم گفته بود اسب آبی قاضی : 10 سال پیش گفته الان زدیش؟ یارو :دیشب تازه اسب آبی رو تو تلویزیون
تقوا سرمایه ای برای آخرت و این جهان است/تاسی حضرت مهدی (عج) به حضرت زهرا (س) برای برقراری حکومت عدل
نشاند. امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه در آیات قرآن مجید در هر کجا که فضلیتی در مورد پیغمبر اکرم (ص) و امیرالمومنین حضرت علی (ع) آمده است؛ حضرت صدیقه کبری(س) آنجا حضور دارد، گفت: در جریان آیه تطهیر دختر پیغمبر آنجاست، در جریان مباهله فاطمه زهرا(س) آنجاست، در آیه مودت باز فاطمه (س) آنجاست. آیت الله موحدی کرمانی افزود: پیغمبر اکرم(ص) به دختر می گوید، دخترم من و تو و علی(ع) در روز قیامت
خانم ها، آقایان، ما غرق در نعمت هستیم!
فکر نمی کنم به تو آرامش بدهد، فکر نمی کنم نیاز تو را برطرف بکند! گفت: پس من چه کار بکنم؟ گفت: ما در کتاب های گذشته مان خوانده ایم مردی در حجاز به رسالت مبعوث می شود که آخرین پیامبر است، من هم خیلی پیر هستم و نمی توانم مسافرت بروم، اگر آمده باشد! من نمی دانم آمده یا نه یا نیامده یا آمده و هست یا نه آمده و عمرش تمام شده و رفته است، تو بلند شو و به حجاز برو! من یقین دارم که دین او به تو
سقفِ کوتاه آرزوهای پروفسور
؛ همین دو حادثه هرچقدر هم تلخ باشند باز شیرینی قهرمانی در لیگ برتر،لذتِ خاصِ خودش را دارد . پس ما هم میتوانیم سقفِ رویایمان را برای یک بار هم که شده کوتاه ببینیم، آنقدر کوتاه که تفاوتی میانِ نگاه یک پروفسور و کسی که سیکل دارد نباشد. همان اندازه کوتاه؛همان اندازه قانع. سه/ فاجعه است. باخت به الریان را نمی گویم. آن یک اتفاق بود افتاد دیگر. بدون تردید در بازی برگشت با صدهزار
افشین یداللهی درحادثه رانندگی درگذشت
/> علیرضا قربانی: افشین جان کجا رفتی برادر جان؟؟؟ به کجا این چنین خیره شدی؟ تو که فکر رفتن نبودی عزیزم! فردین تو رو خدا تو بگو افشین برمیگرده ! افشین جان قراره روز شنبه برای کنسرت چی میشه؟؟؟ وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید، مگه تو نگفتی: به سوگ من نشسته ای ولی نمرده ام هنوز. رضا رشیدپور: افشین یداللهی. خدای من. چه کرد این سال لعنتی با روح و روان ما. یک روز در میان تسلیت گفتیم
دلیل تعصب بر روی خودرو، هنگام انتقاد چیست؟!
لیاقت 20 رو نداره، لیاقت 21 رو داره! وقتی سوارش میشم تو جاده کسی به گردپاش نمی رسه. آقایی که می گی زانتیا زشته، لیاقت زانتیا سوارشدن نداری برو پراید سوار شو. در ضمن اگر شاسی بلند سوار هستی بگم با زانتیا همشو رد کردم! و البته صدها کامنت شبیه دیگر که اگر همین الان وارد فروم های بوگاتی و لامبورگینی هم شوید، شاید شبیه به آن ها را نبینید! البته زانتیا که خودرویی از رده خارج محسوب می
عمو نوروز نمادی از آمدن بهار
سینی دیگر هفت جور میوه خشک و نقل و نبات می ریخت. بعد منقل را آتش می کرد و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش. اما، سر قلیان آتش نمی گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز می نشست... روایت دوم یکی بود، یکی نبود. نرسیده به دروازهٔ شهر خونهٔ ننه سرماست که یک دل نه هزار دل عاشق پیره مرده... قصشون قصهٔ امسال و پارسال نیستها... قصهٔ عشقشون هزارسالست نه دوهزارساله شایدم خیلی بیشتر... پیرزنه