سایر خبرها
آن روزها گنجه ها خالی از غذاهای کنسروی بود
برد و فوتش را خوب می دانست . و از میرزاقاسمی و سوپ پای مرغ و مرغ ترشی که زن عمو هربار طعمی محشر به آن می داد و از آغوز مسمایی که عمه حسابی قلقش را گرفته بود . یاد آن غذاهایی که بیشتر به قابلمه هایمان سر می زدند و عطرشان را در دامنه خانه ها و کوچه هایمان پراکنده می کردند . آن تاس کباب ها، خورشت کنگر ها، شیربرنج ها، یتیمچه ها، پوره ها و سیب زمینی زغالی . آن شام های سبک
ماجرای تشکیل دادگاه ویژه روحانیت و روحانیون مرتبط با ساواک
وقتی من مشرف شدم کربلا از سیدالشهدا خواستم که تو طلبه شوی اما از لحاظ مالی مشکل داشت. من فرزند بزرگ و تنها پسر خانواده بودم و باید در کشاورزی به او کمک می کردم. آن روزها اینگونه نبود که هر خانواده یک بچه و نصفی داشته باشند. تعداد اولادی که پدرم از یک زن آورد 12 نفر بود. الحمدالله با اینکه همه در زمان طاغوت بزرگ شدیم هیچکدام بی بند و بار نبودیم و آخرین برادرم در سال 57 شهید شد. من می خواستم طلبه
درگذشت پادشاه
تحت کنترل خود گرفته است. زندگی نامه پادشاه تاثیرگذار ملک عبدالله در سال 1924متولد شد و از اول آگوست 2005 (10مرداد 1384) به دنبال مرگ برادرش ملک فهد بن عبدالعزیز ، به تخت سلطنت نشست و به طور رسمی به عنوان پادشاه عربستان معرفی شد.وی همان روز امیر سلطان بن عبدالعزیز برادر کوچک تر خود را به عنوان ولیعهد عربستان منصوب کرد.بر سر زندگی ملک عبدالله حرف های ضد و نقیض بسیاری وجود دارد
ناگفته هایی از شیوه تأیید صلاحیت نمایندگان مجلس هفتم
/> وی افزود: پدر من سواد دینی نداشت ولی فرد متدینی بود. او می گفت وقتی من مشرف شدم کربلا از سیدالشهدا خواستم تو طلبه شوی اما از لحاظ مالی مشکل داشت. من فرزند بزرگ و تنها پسر خانواده بودم و باید در کشاورزی به او کمک می کردم. آن روز ها این گونه نبود که هر خانواده یک بچه و نصفی داشته باشند. تعداد اولادی که پدرم از یک زن آورد دوازده نفر بود. الحمدالله با اینکه همه در زمان طاغوت بزرگ شدیم هیچ یک بی
یک خبر و اعتراض یک کارگردان، راجع به علاقه مسئولان سینمایی و فرزندان شان، برای اقامت در آمریکا!+ یک ...
که من را اذیت میکند. کارگردان دلتاایکس با اشاره به صحبتهای صدرعاملی در برنامه هفت ادامه داد: وقتی ایشان در برنامه هفت می گوید که دیگر در این موقعیت قرار نمی گیرم، حتما یک مشکلی وجود دارد. حتما دچار عذاب وجدان شده است که این حرف را می زند. وقتی فیلمی به خاطر ضوابطی خاص کنار گذاشته می شود، اعضای هیات انتخاب هم دچار عذاب وجدان می شوند. این کارگردان جوان سینما در آخر گفت: من
شهر جدید مردگان کجاست؟
کار ما همین است که به اینجا بیاییم و سر مزار پدرم ساعت ها بنشینیم تا هوا تاریک بشود و به خانه برویم، هر شب جمعه همین جا! غم و اندوه در کلام دختر جوان موج می زند به من خرما تعارف می کند. وقتی به قبرهای خالی که در انتظار مرده است، نگاه می کنم، احساس می کنم چقدر مرگ نزدیک است. 30سال کار سخت! به سمت غسالخانه می روم. چند زن جلوی در ایستاده اند و تصور می کنند من برای تحویل گرفتن
طلاق؛ خط پایان کورس در جاده چشم و هم چشمی
از صحبت های مردی است که در کنار همسرش و در سالن انتظار دادگاه خانواده نشسته است تا با طلاق توافقی به یک سال و نیم زندگی مشترک اش پایان دهد. زندگی که فراز و نشیب های زیادی داشته است و ظاهرا به سرانجام خوب و خوشی نخواهد رسید. کاش تحقیق می کردم مرد بعد از این که کیف سامسونتش را روی پایش می گذارد، می گوید: تقریبا 2 سال پیش بود که در یک اداره استخدام شدم و تصمیم به ازدواج گرفتم
33 سال بعد... پدر مادرش چشم انتظار آمدنش بودند
ببیند که بیژن به خانه برگشته است.ما پنج برادر و سه خواهر بودیم که بیژن با خواست و میل خودش و بدون اعتراض کسی به جبهه رفت و شهید شد.حالا بعد از 33 سال چشم انتظاری، در نبود پدر و مادرم وظیفه استقبال از او به عهده من و برادر و خواهرانم است. مراسم وداع با این شهید، ساعت 20:30 دیشب در مسجد امام سجاد(ع) شهرستان اسدآباد با سخنرانی حجت الاسلام مصطفی رستمی نماینده ولی فقیه در دانشگاه بوعلی سینا و با قرائت زیارت عاشورا و مداحی انجام شد.
مشکلات بازنشستگان تامین اجتماعی چیست؟!
فرتوت و از کار افتاده می بینند. 30 سال زحمت کشیده و در ارگانی کار کرده به این امید که روزی گوشه ای خلوت از زندگی را تصاحب کند و با خیال راحت و بدون دغدغه پایش را دراز کند و چندی را به آسودگی زندگی کند. به قول خودش عمری را برای کار کردن و نان درآوردن زندگی کرده اما دیگر وقتش رسیده دمی را برای خود زندگی کند. روزهای اول بازنشست شدن همه چیز برایش جذابیت داشت، نگاه خانواده، وظایف جدید در خانه، عمری کار
زندانی شمارۀ 760
بودن بازداشت صلاحی را برعهده داشت نیز بر این عقیده بود که هیچ شواهدی دال بر گناهکار بودن صلاحی و اثبات حمایت وی از عاملان حملات یازدهم وجود ندارد. او دستور آزادی صلاحی را صادر کرد. با این وجود، چهار روز بعد دولت آمریکا به این تصمیم اعتراض کرد که در پی آن پرونده به یک دادگاه ناحیه ای دیگر رفت، و در آنجا همچنان در دست بررسی است. صلاحی، خانواده اش و وکلایش، هیچکدام نمی دانند که او کی آزاد
این خانه سیاه است
برای دردهای بیشمار، می گوید: آمده ایی تا مرا مایه عبرت سازی ولی تنها این سرنوشت من نیست، اطرافت را ببین. آن زن ها همگی برای تزریق موادشان به اینجا آمده اند. زهرا می گوید: اهل شیراز هستم و حدود ده سال در خرم آباد زندگی می کنم پدر و مادرم فوت کردند و برادر و خواهرهایم هر کدام زندگی خود را دارند، شوهرم به کراک اعتیاد داشت و به جرم موادفروشی در زندان است. به شیشه اعتیاد دارم
گلی ترقی از خودش و آثارش گفت/ همه چیز برای من قصه است
خانواده باخ، که همگی موسیقیدان اند. پدر من مجله ترقی را داشت و همیشه هم سر و کار من با مجله بود و کتاب و پدرم هم که خودش قصه هایی می نوشت، قصه هایی مخصوص خودش و گاهی مادرم عصبانی می شد و به من می گفت که حق نداری این قصه ها را بخوانی. من هم که می خواندم. آن موقع روزنامه بود، مثلاً تهران مصور، بنابراین من مدام در روزنامه و مجله بودم و پدرم را می دیدم که نشسته است و می نویسد. انشاءهایم
هزار توی شناخت در ازدواج های اینترنتی
سمیرا زن بیست و سه ساله ای است که از طریق اینترنت با همسرش آشنا شده و بعد هم ازدواج کرده است، در اتاق مشاوره دادگاه خانواده می گوید: سه سال پیش با شوهرم از طریق چت آشنا شدم و پس از مدتی به هم علاقه مند شدیم. هر روز با هم چت می کردیم و ادعا می کرد که با هیچ دختری دوست نبوده و من متفاوت ترین دختر زندگی اش هستم. دو ماه بعد گفت؛ می خواهد به خواستگاری ام بیاید. با پدر و مادرش آمدند و بعد از خواستگاری
درخواست طلاق به خاطر سر نزدن به مادرشوهر
گروه استان ها-مرد جوان وقتی دید همسرش به خانه مادرش نمی رود به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاق داد.
طرفدار هیچ حزبی نیستم/ در اقلیم کردستان به خوانندگان عرب و ترک بهای بیشتری می دهند
افتخار می کنم و احساس سربلندی دارم. موسیقی ای که ارائه می دهم به شرایط خود من هم بستگی دارد، مثلا همین آلبوم off از دل مشغولی ها و اتفاقات داخل خانه من سرچشمه دارد. - می توانید از آخرین آلبوم خود یعنی وه گه ر(بازگشت) که با همکاری شرکت سونی انتشار پیدا کرد برای ما بگویید؟آیا این کار بدین معنی نیست که دلتان برای جوان حاجوی قدیم ها تنگ شده است؟ چون شما در این آلبوم به سراغ تعدادی از آهنگ
پژوهشی پیرامون دعای محلی صُبحِ صالحان / مرتضی حاتمی
خبرگزاری کردپرس _ سرویس فرهنگ و هنر: سپاس گزاری؛ از پدر بزرگوارم، قصه گوی دوران کودکی ام، دوستان هنرمند و فاضل، زنده یاد: استاد سیدامرا... شاه ابراهیمی، امین گُجری (شاهو) که راهنمایی های ارزنده ای ارائه دادند ... را وظیفه ی خود می دانم. خدایشان توفیق روز افزون دهاد! قال الله تعالی: ادْعونی اِسْتَجِبْ لَکُمْ / بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را. مقدمه صادق هدایت
در دیاری کابوس زده / نگاهی به نمایش پدرو پارامو
. نمایشنامه نویس در مسیر اقتباس از دستمایه ادبی سعی کرده این شیوه روایی را به صحنه منتقل کند؛ در ابتدا خوان را مجرای ورود به فضای داستان نمایش قرار می دهد و در ادامه شخصیت های دیگری مثل زن کافه چی و فولگور (پیشکار پدرو) را در جایگاه راوی می نشاند. خوان در همان نخستین لحظه های نمایش اشاره می کند که کومالا به هستی سرسبز و فرح انگیزی که در گفته های مادر نفس می کشید نمی ماند و قرابت بیش تری با شهر ارواح دارد
صندوق چه ای که 31 سال از موهای محاسن یک شهید مراقبت می کند
وقت ها جوان های به سن وسال نصرالله ازدواج می کردند، نصرالله چنین قصدی نداشت؟ چرا داشت، قبل از این که آخرین بار به جبهه برود، دختری را که مدنظرش بود به پدرش گفت بروید برایم خواستگاری، پدرش در جواب گفت: این طور که نمی شود من به خواستگاری دختر مردم بروم و تو از این طرف به جبهه بروی، مطمئن باش اگر بروم خواستگاری، خانواده عروس روی حرف من حرف نمی آورند ولی من از این که روی دختر مردم اسم بگذارم
نگاهی به مهدکودک مادربزرگ های سنندجی
مرکز برای ویزیت سالمندان خبر داد و بیان کرد: در زمینه مسائل مربوط به تغذیه، کارشناسان تغذیه را به صورت مستمر در طول سال برای دادن تذکرات لازم تغذیه ای به سالمندان دعوت می کنیم. وی همچنین از حمایت این مرکز از 50 سالمند مرد و زن در سطح استان به صورت ویزیت در خانه خبر داد و گفت: هر ماهه تیمی متشکل از پزشک، پرستار، روانشناس، کاردرمان، گفتاردرمان و فیزیوتراپ و مددکار برای ارائه خدمات مختلف
این ستاره ها از صفر شروع کرده اند!/تصاویر
گریه نمی کنند و دختر میلیون دلاری ، در کودکی در یک ایستگاه خانه های متحرک در واشینگتن زندگی می کرد. زمانی که او پانزده سال داشت پدر و مادرش از هم جدا شدند و هیلاری و مادرش به لس آنجلس مهاجرت کردند. آنها تا زمانی که مادرش بتواند پول لازم برای اجاره کردن یک خانه را پس انداز کند در ماشین زندگی می کردند. پدر و مادر دمی مور زمانی که او هنوز به دنیا نیامده بود از یکدیگر جدا شدند و مادر و
دبیر کل حزب مردمی اصلاحات: طبقه مرفه جامعه هر روز چاق تر می شود/ انتقاد از پیری دولت
کشور را از بین می برد و طبقه مرفه جامعه هر روز چاق تر می شود و طبقه ضعیف لاغرتر. ملتی که درد نان دارد نمی تواند درد آزادی داشته باشد. امروز متاسفانه انسان هایی صاحب قدرت شدند که آثار اقداماتشان را می بینید و آمارهای بزه های اجتماعی و طلاق در جامعه مشخص است. دبیر کل حزب مردمی اصلاحات افزود: چرا باید دانشجوی ما هزینه دانشگاه خود را نداشته باشد ولی فلان آقازاده در بالای شهر رجزخوانی کند و
پژوهشگاه یا مرکز تشریفات فضایی؟!
فضایی ایران، که از قضا آنجا نیز محملی برای سیاست گذاری و راهبری کلان فناوری فضایی است. تجربه این چند سال نشان داد که هر دو نهاد با جدیت به ایفای نقش می پرداختند و در این میان پژوهشگران فعال در پژوهشکده های تابعه سرگردان و متحیرند که به حرف کدام یک گوش دهند و فرامین و دستورالعمل های کدام ستاد را اجرا کنند. هرچند به طور طبیعی این پژوهشکده ها باید تابع ستاد پژوهشگاه به عنوان نهاد بالادستی خود باشند.
لابه لای بوته های قدبلند حاشیه اتوبان ها چه خبر است؟
شوم، با صحنه هایی در فضای سبز حاشیه پیچ ورودی همت روبه رو می شوم که واقعاً تن آدم را به لرزه درمی آورد. به عنوان مادر 3 فرزند، با دیدن این همه معتاد دلم می لرزد و قلبم تکان می خورد. واقعاً جای تعجب و تأسف است که هیچکس به فکر جمع کردن این صحنه های تکان دهنده نیست. یکی از ساکنان محله شهرک غرب هم می گوید: منزل من در خیابان ایران زمین و روبه روی اتوبان همت است و در مقابل خانه هایمان فضای سبز
نجوایی بارانی در غربت این روزهای سرد...
آسمان چه خبر؟ شنیده ام آسمان خیلی دیدنی است. چقدر دلم می خواهد برسم به حس غریب قطره هایی که از آسمان تجربه کرده اند قانون فرود را، قطره هایی عاشق که حرکتشان چیزی است فراتر از قانون سوم نیوتن. راستی لیلا امروز اطراف ما آسمانی بود. بویت خیلی پیچیده بود در شمشادهای شهر. همه خوشحال بودند. علی برگشته بود به شهر خودش، به خانه اش، بعد از 30 سال. همه آمده بودند به استقبالش. شهر مینیاتوری شده بود
گشت و گذاری در کوچه خاطرات گلی ترقی/ ماجرای اولین قصه ای که بر لباس نوشته شد
/> از جادوی جوهر تا داستانی که شسته شد ترقی، با خنده می گوید: انشاهای من از همان اول بیست بود؛ یعنی استعداد نویسندگی داشتم. به خوبی به یاد دارم پدرم علاوه بر مدیریت مجله، مقاله و قصه می نوشت، یادم می آید پنج یا شش ساله بودم که پدرم مرا به اتاق کارش برد و روی زانوی خودش نشاند و بعد قلمش را داخل جوهر می کرد و می نوشت، در عالم کودکی برایم آن جوهر و دوات، دواتی جادویی بود که هر چه بود از آن
همه همسران رؤسای جمهور ایران/ عکس
سخنانی را بیان می کرد. او در همایش پنج هزار نفری بانوی بصیر که در تالار بزرگ وزارت کشور برگزار شد در مورد تعامل خود و همسرش گفت: من بقیه مردها را نمی دانم ، اما بنده اگر یک روز همسر خود را نبینم می میرم. حاضرم همه این دنیا را برای دیدن لبخند مادر و همسرم بدهم. اعظم فراحی در سال 91 به همراه مرضیه دستجردی (وزیر بهداشت) از سوی خبرگزاری (وفا) به عنوان یکی از 10 زن خبرساز کشور در سال 90 معرفی شد
بولتن سینما ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینما (2 بهمن)
این مراسم است. در اجرای این برنامه آلیا بهات بازیگر جوان سینما او را همراهی می کند. از آن جا که این بازیگر خودش نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر زن است، این مسئله باعث حرف و حدیث هایی شده است. سال گذشته درام ورزشی و شرح حال گونه بگات میلکا بگات جایزه بهترین فیلم سال مراسم فیلم فیر را دریافت کرد. فرهان اختر بازیگر فیلم هم، موفق به گرفتن جایزه بهترین بازیگر مرد شد.
بخش های خواندنی کتاب مسیح در شب قدر
/> مادر بود دیگر؛ گفت: چشم، همین روزها می آیم. راست هم می گفت؛ قرار بود آن روز اسناد مهمّی را با قطار ببرد تهران. مادر را راحت راضی کرد، اما بعد از حرف زدن با بچه ها، باید دل خودش را راضی می کرد. واروژان ده ساله بود و تالین شش ساله و چقدر خوش زبان؛ تازه از تلویزیون فارسی یاد گرفته بود و با ارمنی قاطی می کرد! ساعت نه شب اخبار شانزدهم مهر پنجاه و نه، هفدهمین روز جنگ، از تلویزیون؛ وقتی آتش و دود
توصیه کارشناسان برای دوام زندگی مشترک
محیطی امن تر در خانه و ایجاد یک فضای انتقادی می شود. - توجه به همسر روانشناسان معتقدند زمانی که زن یا شوهر از طرف مقابلش حتی برای مسائل کم اهمیت نظرخواهی می کند، نیازمند توجه اوست. پس حتی در صورتی که این درخواست، شما را از انجام کارهایتان بازمی دارد به آن توجه کنید، چون بی توجهی در این مواقع به رابطه شما به شدت آسیب می زند. نتایج این تحقیقات همچنین نشان می دهد از 10 مورد این
سرگذشت یک زندگی شور انگیز
می کردم راننده جوان باشد که در شیفت های کمکی جای مان بمونه انشاء ا... که مجردی گفتم فعلاً بله. در فلاکس را باز کرد تا برام چای بریزد گفتم خوردم، دیگه نمی خوام. یک ساعتی با او حرف زدم و ته توی قضیه را درآوردم. گفت شیفت شب هم یک مرد هم سن و سال من. آدم خوبی ست. خدا تو جوان را برای کمک به ما دوتا پیرمرد رساند. با او خداحافظی کردم و از بیمارستان خارج شدم تا بروم خانه وسایلم را جمع کنم که فردا صبح زود